<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
    <title>Tehroon20.com &gt;&gt;</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.tehroon20.com/mag/" />
    <link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.tehroon20.com/mag/atom.xml" />
   <id>tag:www.tehroon20.com,2008:/mag//2</id>
    <link rel="service.post" type="application/atom+xml" href="http://www.tehroon20.com/cgi-bin/mt3-2/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=2" title="Tehroon20.com &gt;&gt;" />
    <updated>2007-12-30T08:26:50Z</updated>
    
    <generator uri="http://www.sixapart.com/movabletype/">Movable Type 3.2</generator>
 
<entry>
    <title>برای پسر محبوب سينمای ايران؛ محمدرضا گلزار نخبه ‌كشي نكنيم</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.tehroon20.com/mag/2007/12/post_634.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.tehroon20.com/cgi-bin/mt3-2/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=2/entry_id=5158" title="برای پسر محبوب سينمای ايران؛ محمدرضا گلزار نخبه ‌كشي نكنيم" />
    <id>tag:www.tehroon20.com,2007:/mag//2.5158</id>
    
    <published>2007-12-30T07:49:46Z</published>
    <updated>2007-12-30T08:26:50Z</updated>
    
    <summary> مدتي است كه موج جديدي از ستاره كشي در فضاي مطبوعاتي كشور عليه ستاره‌هاي سينما به راه افتاده كه البته تير پيكان بيشتر منتقدين به سوي ستاره‌ گيشه سينماي ايران، محمدرضا گلزار نشانه رفته است، به اين بهانه كه...</summary>
    <author>
        <name>Farzin</name>
        <uri>http://www.tehroon20.com</uri>
    </author>
            <category term="سینما" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.tehroon20.com/mag/">
        <![CDATA[<p><img src="http://www.tehroon20.com/gallery/albums/userpics/10001/m-192-1-4.jpg" class="image" border="0" align="left" hspace="5" vspace="5" width="181" height="300">    مدتي است كه موج جديدي از ستاره كشي در فضاي مطبوعاتي كشور عليه ستاره‌هاي سينما به راه افتاده كه البته تير پيكان بيشتر منتقدين به سوي ستاره‌ گيشه سينماي ايران، محمدرضا گلزار نشانه رفته است، به اين بهانه كه اين بازيگر مردمي، نان تيپ و قيافه‌اش را مي‌خورد و به همين خاطر است كه فيلم‌هاي او در گيشه مي‌فروشد، به راستي چرا بايد اين‌چنين عمل كنيم؟ «ايراني‌ها آدم‌هاي عجيبي هستند، شاردن فرانسوي كه سال‌ها قبل به ايران سفر كرده بود در سفرنامه خود مي‌نويسد: «ايراني‌ها، دو دسته‌اند، گروهي كه از پيشرفت و موفقيت همسايه‌شان خوشحال مي‌شوند و گروهي كه چشم ديدن پيشرفت ديگران را ندارند. اين بخشي از جامعه‌شناسي شخصيتي ايرانيان است» شايد به همين خاطر است كه اميركبير در حمام فين كاشان كشته شد و مي‌بينيم كه هر از چند گاهي اسطوره‌هايي البته در اندازه‌هاي كوچكتر در هنر و ورزش مورد هدف و در معرض نخبه‌كشي قرار مي‌گيرند. همين چند سال پيش بود كه سعيد فائقي معاون وقت سازمان تربيت‌بدني در برابر هتاكان به علي دايي گفته بود: «در هيچ جاي دنيا به اندازه ايران، شكستن اسطوره رواج ندارد.»</p>

<p>    در عرصه سينما، تلويزيون و تلويزيون ملي در طول سه دهه اخير، جوانان بسياري در اين عرصه اثبات كردند كه چيزي از هنرپيشه‌هاي قديمي كم ندارند، جواناني كه باعث فروش بيشتر فيلم‌هاي بعد از انقلاب شدند، آنهايي كه شايد سن و سالي نداشتند، اما انگيزه، نشاط و طراوت جديدي را به سينماي ايران دميدند و باعث فروش و رونق دوباره سينماي ايران شدند چرا كه صنعتي كه فروش نداشته باشد، معنايي ندارد و يكي از اين ستاره‌هاي نوظهور ايران كه درا ين صنعت موفق بود،.</p>]]>
        <![CDATA[<p>گيتاريست جواني است از يك خانواده متوسط، كه پا به عرصه سينما گذاشت. شايد اكنون برخي نشريات غيرخصوصي با نگاه مديريت دولتي از آنجايي كه سينماي خصوصي را بر نمي‌تابند و فروش يك تهيه‌كننده بخش خصوصي را قبول نمي‌كنند پيشرفت چنين بازيگراني را و يا فروش چنين فيلم‌هايي را برنتابند، چرا كه آنها دغدغه كاغذ، آگهي و فروش ندارند. مجله غيرخصوصي، روزنامه غيرخصوصي و بنياد سينمايي غيرخصوصي نمي‌تواند مشكل بخش خصوصي را درك كند و به همين خاطر است كه هرگاه دلشان خواست به خودشان جرات مي‌دهند تا فردي را تخريب كنند و مطلب منفي بنويسند، بدون اين‌كه اطلاعي از زندگي او داشته باشند .<br />
    محمدرضا گلزار به هيچ چيز نمي‌نازد جز خدمتي كه براي فرهنگ ايران انجام داده است. او از يك خانواده ثروتمند نيست، او رشد و پيشرفت خود را مديون هيچ سازمان يا روزنامه يا بنياد سينمايي غيرخصوصي هم نيست، اكنون شايد به راحتي در يك ساختمان غيرخصوصي و در مجله غيرخصوصي بتوان، محمدرضا گلزار و يا نسل او را به چالش كشيد و يا برخي از نشريات را زرد و مشكي و... ناميد، اما اگر بپذيريم اين سخن مقام معظم رهبري را كه توليد و فعاليت اقتصادي مهمترين عرصه سال‌هاي اخير است، پس بازيگري كه چون يك سرباز و يك كارگر موجب فروش بيشتر يك فيلم در شرايط امروزي سينماي ايران مي‌شود، نيز بايد مورد تقدير قرار بگيرد. اگر كاريكاتور محمدرضا گلزار هم باعث فروش مجله‌‌ ما مي‌شود، پس نبايد به قيافه او خرده گرفت، نكته ديگر اين است كه فراموش نكنيم، آدم‌هاي حرفه‌اي بايد رفتار حرفه‌اي داشته باشند، بكن باوئر زماني كه به همراه تيم ملي آلمان به ايران آمده بود با هيچ شبكه و خبرنگاري گفتگو نكرد، چرا كه با شبكه FDZ كشورش قرارداد داشت، به اين خاطر كه او يك حرفه‌اي بود و بايد حرفه‌اي عمل مي‌كرد. پرسش اين است اگر حضور يك بازيگر در يك تيم ورزشي موجب درآمدزايي است؟ پس چرا نبايد اين درآمد و يا مقداري از آن در اختيار او قرار گيرد؟ «چرا كه مديريت اين درآمد بيش از هر كس حق خود اوست» فراموش نكنيم در سالي كه قرار است، وحدت ملي داشته باشيم، بايد تخريب يكديگر را كنار بگذاريم. از غريبه‌ها كه انتظاري نيست، اما از «همشهري»‌ها توقع اين است كه ساز مخالف نزنند. «بيل گيتس مدير موفق مايكروسافت مي‌گويد: همواره پيشرفت ديگران را وسيله‌اي براي پيشرفت خود قرار دادم». ما هم مي‌توانيم اين‌گونه باشيم، حتي ظاهر آراسته ديگران نمي‌تواند ما را عصباني كند. «گلزار» گلزار است، همان طور كه دي كاپريو، دي كاپريوست، با يك تفاوت بزرگ كه گلزار يك ايراني است. در حال حاضر سينماي ايران بيش از هر زمان ديگري نياز به مخاطب دارد و هر كسي كه بخواهد مخاطب زيادي را جذب نمايد، با عنوان يك اسطوره بايد به كمك سينما بيايد. اگر بازيگري باعث آشتي تماشاگران با سينما شود، نبايد به او خرده گرفت كه چرا سيمايش زيباست، هر پديده‌اي كه موجب آشتي مردم و سينماست را بايد به فال نيك گرفت، چرا كه خدمت به فرهنگ ايراني است. اي كاش مجله‌هاي غيرخصوصي، خصوصي مي‌شدند تا آن گاه معلوم شود كه در مقابل كوبيدن ستاره‌هاي سينماي ايران افكار عمومي چگونه واكنش نشان مي‌دهد.<br />
    در چند سال اخير جوانگرايي در مديريت كشور شعار همه شده است، همان طور كه در رياست جمهوري، در شهرداري و... انجام شد، چه اشكالي دارد كه در سينما هم اين اتفاق خوش يمن روي مي‌دهد.<br />
    <br />
    چه بهتر كه رسانه را ابزار تصفيه حساب‌هاي شخصي خودمان نكنيم و بياييم ياد بگيريم، مجله‌اي كه خصوصي نيست و با پول مردم ساختمان‌هايش بالا رفته، متعلق به همه مردم است، پس بايد عقيده مردم را هم در نظر گرفت. مردم گلزار را دوست دارند، به همين خاطر براي ديدن فيلم‌هايش به سينما مي‌روند. رمز ماندگاري گلزار چشم و ابرو و سيماي او نيست، رمز ماندگاري‌اش برخورد او با مردم است. او زماني كه در گروه آريان بود، در كنسرت‌هايش، نگاه و نفس مردم را حس مي‌كرد، زماني كه در سالن‌هاي واليبال، بازي مي‌‌كند، هزاران جفت چشم را حس مي‌كند كه به او احترام مي‌گذارند و او هم، اين گونه عمل مي‌كند. اين مردم هستند كه تشخيص مي‌دهند ، چرا گلزار در گيشه موفق است و به قولي نجات‌دهنده گيشه‌هاست. در مقابل تشخيص «مردم» ايستادن و به آن احترام ننهادن فرجام خوشي را براي يك رسانه در پي نخواهد داشت.</p>

<p>منبع: مجله خانواده سبز  </p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>یلدا در كنار خانواده ايرج نوذری</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.tehroon20.com/mag/2007/12/post_633.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.tehroon20.com/cgi-bin/mt3-2/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=2/entry_id=5157" title="یلدا در كنار خانواده ايرج نوذری" />
    <id>tag:www.tehroon20.com,2007:/mag//2.5157</id>
    
    <published>2007-12-30T07:37:02Z</published>
    <updated>2007-12-30T08:37:41Z</updated>
    
    <summary> به قول سهراب سپهري «بزرگ بود و از اهالي امروز» آري او بزرگ بود و گويا با تمام افق‌هاي باز نسبت داشت، صدايش ماندگار مي‌ماند در گوش ما كه روزي و روزگاري ياد گرفتيم كه بخنديم. او خنده را...</summary>
    <author>
        <name>Farzin</name>
        <uri>http://www.tehroon20.com</uri>
    </author>
            <category term="مصاحبه" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.tehroon20.com/mag/">
        <![CDATA[<p><img class="Aphoto" src="http://ksabz.net/photos/m-192-1-49.jpg" align="left" border="0" hspace="5" vspace="5" width="230" height="153">    به قول سهراب سپهري «بزرگ بود و از اهالي امروز» آري او بزرگ بود و گويا با تمام افق‌هاي باز نسبت داشت، صدايش ماندگار مي‌ماند در گوش ما كه روزي و روزگاري ياد گرفتيم كه بخنديم. او خنده را برايمان به ارمغان مي‌آورد. براي ملتي كه سال‌هاي غبارآلود تلاش براي تغيير رژيم از طاغوت به انقلاب اسلامي و ساليان جنگ تحميلي رمقي برايش نگذاشته بود كه بر لبانش خنده برويد. او ملتي را دوست داشت، كه دوست داشتن برتر از عشق است. در سال‌هايي كه غم و درد، قلب مردمان ايران را تنگ در آغوش گرفته بود، مردي يك تنه، شادي و لبخند را ميهمان آنان مي‌كرد و ما اينك در دومين سالگرد او يادش را گرامي مي‌داريم. صحبت از «منوچهر نوذري» است، مردي كه چهره‌اش و صدايش در يادها به يادگار مانده و خواهد ماند. روزهاي بي‌او بودن به گواهي تاريخ و زمان دو ساله شد، دومين سالگرد منوچهر نوذري و نيز فرا رسيدن شب يلدا، بهانه‌اي بود تا يلداي امسال را در كنار خانواده ايرج نوذري باشيم تا با صداي پسر و ذكر خاطرات از زبان او خاطرات منوچهر خان نوذري را زنده كنيم. پسري كه از پدر آموخت عشق را، وفاداري و مردم‌داري را. در اين شب‌نشيني، خاطرات نوذري پدر را مرور كرديم در مراسم شب يلدا. از تفال زدن‌ها به لسان‌الغيب حافظ شيرازي و تلاش براي انجام اين مراسم سنتي.</p>]]>
        <![CDATA[<p>به واقع كه يلداي خانواده‌ نوذري بوي پدر مي‌دهد. يادش را گرامي مي‌داريم نه با چشمي به اشك نشسته، بل با لبي خندان كه او چنين مي‌خواست و بيش از نيم قرن براي باز كردن لب‌ها به خنده تلاش كرد. يادش را گرامي مي‌داريم با به ياد آوردن هنرش كه مسئولانه بود و صادقانه و اميد آنكه روحش در الطاف و رحمات خداوندي آرام باشد و آسوده، چنان كه آرامش و آسايش را براي ملتش آرزو داشت. آنچه پيش روي شما قرار دارد، گپ و گفتي است با ايرج نوذري كه در مكتب پدرش آنچه را كه بايد مي‌آموخت، آموخت و حقا كه پسر خلف اوست، او آموخته، هنرش را تقديم به مردم كشورش نمايد و همواره در پيشگاه آنان با ادبي در خور خاندان نوذري ظاهر مي‌شود، او آموخته كه پر تلاش باشد و فعال و در خدمت به مردمان اين ديار از هيچ كوششي فروگذار نكند، او نيز هنرمند است مثل پدر، اگر چه كه رسيدن به جايگاه پدر دست نيافتني است و هرچند خط و سبكي جدا دارد، ولي آموخته كه:<br />
    گرچه وصالش نه به كوشش دهند<br />
    هر قدر اي دل كه تواني بكوش<br />
    <br />
    پيش از اين‌كه پرسش‌هايمان را از او آغاز كنيم مي‌گويد:<br />
     «گذشته برايم خيلي پررنگ است، با خاطرات گذشته زندگي مي‌كنم هر چند بشر با خاطرات، زنده است اما اين امر براي من از شدت بيشتري برخوردار بوده تا حدي كه زمان حال را برايم كمرنگ مي‌كند و اين تا حدي خطرناك است… شايد اگر در زمان حال خانواد‌ه‌اي نداشتم دو سال پيش با بابا رفته بودم»<br />
<img class="Aphoto" src="http://ksabz.net/photos/m-192-1-44.jpg" align="left" border="0" width="260" height="173" hspace="5" vspace="5">     با اين حساب در گذشته خيلي بايد به شما خوش گذشته باشد... نوذري: البته گذشته سختي هم داشتيم، تا اين حد كه دوبار زندگيمان را جمع كرده و به خارج از كشور رفتيم، اما همان لحظات شيرين چه كم،‌ چه زياد برايم بسيار ارزشمند است. از اين‌رو تنها و تنها چيزي كه مرا مي‌ترساند آلزايمر است يعني قشنگترين بخش زندگي را كه خاطره است از دست خواهي داد. من با آن خاطرات زيبا زندگي مي‌كنم.<br />
    <br />
     ‌ پس به همين دليل است كه به آدم‌هاي گذشته تا اين حد احترام مي‌گذاريد؟ نوذري: احترام تنها كاري است كه ما مي‌توانيم براي آدم‌هاي قديمي قائل باشيم، مگر مي‌شود حسين كلاني و حسن روشن را فراموش كرد؟!<br />
    <br />
     فكر نمي‌كنيد اين ارتباط قوي كه ميان ايرج نوذري و گذشته برقرار است و با گذشته زندگي مي‌كند، به اين دليل باشد كه در دوران كودكي كمتر مشكلات و سختي‌ها را احساس مي‌كرديد؟<br />
     نوذري: اتفاقا يكي از مشكلات و شايد معضلات من اين است كه هميشه چندين سال جلوتر از سنم حركت كردم و فهميدم، براي همين مشكلات را كاملا حس مي‌كردم. اين ويژگي در كنار چند نكته مثبت، نكات منفي هم بسيار دارد، از جمله اين‌كه به دليل درك مشكلات، زودتر مي‌سوزي.<br />
    <br />
     پدرتان چقدر در تشكيل خاطرات گذشته و زندگي امروز شما نقش داشته؟<br />
     نوذري: بخش اعظم و شايد تمام زندگيم نقش اوست. در وهله اول تصميم اساسي زندگي علمي ما چهار نوه فاميل (كه من بودم و خواهرم، نازنين كه سه سال از من كوچكتر است و دو فرزند عمه‌ مهري يعني مادلي و بي‌بي‌) را پدر به همراه خواهرش مهر‌انگيزگرفتند، تا جايي كه ما را به مدرسه رازي كه گران‌قيمت‌ترين مدرسه آن زمان شايد حتي در دنيا به حساب مي‌آمد فرستادند، مدرسه‌اي كه «ژنرال دوگل» افتتاحش كرد. در آنجا به ما زبان فرانسه مي‌آموختند، در آن دوره كمتر كسي حتي زبان انگليسي فرا‌ مي‌گرفت و اين‌گونه بود كه تنها چهار نوه فاميل، زبان فرانسوي را كامل آموختيم. هرچند به همت پدرم من از سه سالگي با اين زبان آشنا شده‌ بودم.<br />
    <br />
     اين زحمات در شما كه به ثمر نشت در دختر و پسر عمه و خواهرتان چطور؟<br />
     نوذري: خواهرم دكتري زبان اسپانيايي دارد و تاكنون 9 كتاب ترجمه كرده كه اكثر اين كتب مستقيما از زبان اسپانيايي ترجمه شده كه بسيار هم سروصدا به راه انداخت، حتما مي‌دانيد اكثر كارهاي ماركز و ديگر آثار اسپانيايي پيش از اين به زبان انگليسي ترجمه مي‌شد. دخترعمه‌ام در خارج ژورناليسم بين‌الملل خواند و پسرعمه‌ام هم در شوروي دكتري نفت گرفت،‌ ضمن اين‌كه قهرمان تكواندو هم هست. به هر حال در مقابل زحمات زيادي كه براي اين چهارنوه فاميل كشيده شد، قدرشناسي هم صورت گرفت كه در اين ميان بي‌سواد‌شان منم!<br />
    <br />
     از نظر خودتان چه خصلتي از پدر به شما منتقل شده است؟‌<br />
    نوذري: پدرم يا بهتر است بگويم منوچهر نوذري (كه بي‌غرض‌تر باشد چون پدر، پدر است و احترامش واجب)، مي‌گويم نوذري تا به عنوان يك غريبه از او صحبت كنم، نه پسرش. منوچهر نوذري يك خيرخواه به تمام معنا بود. ويژگي‌هاي خوب او به قدري زياد است كه فكر نمي‌كنم تمام آنها را بتوانم به زبان بياورم، اما به هر حال سعي خود را مي‌كنم، پدر براي چندين جوان محتاج، عروسي گرفت،‌ چند عروسي تمام و كمال بدون اين‌كه كسي بداند. شايد گفتن اين واقعيت روي قشنگي نداشته باشد اما حالا كه او نيست مي‌گويم تا همه بدانيم دليل ماندگاري منوچهر نوذري، هنر يكتا و يگانه‌اش از يك‌سو و از طرف ديگر انسانيت و مردمي بودنش بود، او اين ويژگي را از مادرش به ارث برده بود، به ياد دارم مادربزرگم هميشه با آن دستپخت عالي و بي‌مثالش ديگ بزرگي غذا مي‌پخت و بين فقرا و نيازمندان تقسيم مي‌كرد. امروز من احساس مي‌كنم اين وظيفه به عهده من است، اگر مي‌خواهم او و پدر از من راضي باشند بايد راهشان را ادامه دهم، حال چه اندازه در اداي وظيفه موفق بودم چيزي است كه خودم نمي‌توانم و نبايد نظر بدهم. اما شايد بارزترين خصلتي كه از پدر به من رسيده، ‌بي‌خوابي اوست، شايد در شبانه‌روز، دو تا سه ساعت مي‌خوابيد و امروز من نيز هم...<br />
    <br />
     پسر كو ندارد نشان از پدر، در خصوص شما صادق است، اما چرا هيچ‌وقت در وادي هنر پدر گام برنداشتيد؟‌<br />
    نوذري: من دوست نداشتم اتفاقي كه براي پسر آميتا باچان افتاد، براي من هم بيفتد، براي همين از همان روز اول شاخه هنري‌ام را از پدرم جدا كردم تا هيچ‌گاه با او مقايسه نشوم، آبيشك‌باچان از همان ابتدا مدام با پدرش قياس مي‌شد؛ هرچند براي من و مطمئنا براي ‌آبيشك افتخار است كه با پدرمان مقايسه شويم، ولي معتقدم اگر من با منوچهر نوذري مقايسه شوم بي‌احترامي مي‌شود به او، از اين‌رو در عين حال ‌كه همه چيزم را از او دارم و پند گرفتم از هنرش، اما خط و سبكم را از او جدا كردم، به قول معروف خرجمان را سوا كرديم،‌ تا هيچ‌وقت جسارت نكرده باشم . خيلي‌ها از من سوال مي‌كنند چرا كار طنز را ادامه ندادم كه در پاسخ مي‌گويم؛ «وقتي استاد مطلقش بود، ديگر لوث مي‌شد اگر من هم وارد مي‌شدم، هر چند اگر الان يك كار خوب طنز پيشنهاد شود به ياد پدر كار مي‌كنم ولي خيلي بايد دقيق و درست انجام شود.»<br />
<img class="Aphoto" src="http://ksabz.net/photos/m-192-1-42.jpg" align="left" border="0" width="173" height="260" hspace="5" vspace="5">     استاد نوذري در منزل و در كنار خانواده هم طناز بود؟</p>

<p>    نوذري: طنازي در ذات پدر وجود داشت به طوري كه حاضرجوابي و بداهه‌گويي‌هايش شهره فاميل بود. اين اواخر عده‌اي فكر مي‌كردند كمي حالات عصبي دارد كه به دليل بيماري اش بود، اما حتي در روزهاي آخر بستري شدنش در بيمارستان هم همواره طنازي مي‌كرد، يادم مي‌آيد يك روز كه دكتر اتابك (دكتر پدر) مي‌خواست به دليل جلوگيري از زخم بستر، پشت پدر را با دستگاه ماساژ بدهد، پدر كه خيلي ضعيف شده بود فرياد ضعيفي زد و به دكتر گفت: «آره، آره پيست موتورسواريه، گاز بده، موتورسواري كن…» دكتر اتابك تا دقايقي دستگاه را رها كرد، دلش را گرفته بود و مي‌خنديد.<br />
    <br />
     ما مي‌دانيم پدر غير از هنرنمايي در تلويزيون، راديو و سينما، هنرهاي ديگري هم داشته كه دوست داريم به طور كامل از زبان ايرجش بشنويم...<br />
    نوذري: اين مرد در اقيانوس هنر قرار داشت، يك دانشگاه كامل بود، در سال 1972 ميلادي(1351 شمسي) فيلمي ساخت در مصر كه چندين بار به نمايش درآمد ولي به دليل روابط تيره ايران و مصر درآن دوره، فيلم هيچ‌گاه در ايران پخش نشد. يكي ديگر از هنرهاي منوچهر نوذري، فعاليت ايشان در زمينه موسيقي بود كه شايد كمتر كسي از آن خبر داشت. ضمن اين‌كه او يك لابراتور كامل و مجهز بود و براي يك فيلم همه‌كاره خودش بود. دلم مي‌خواهد اينجا از طريق مجله شما دردلي كنم، چندي پس از فوت بابا مجله تخصصي و معتبر «فيلم» مطلبي به نوشته يك آدم آماتور به چاپ رساند كه اصلا نام نويسنده‌اش را هم به ياد ندارم با اين مضمون كه منوچهر نوذري پست‌ترين كارها را از جمله جاروكردن استوديو انجام مي‌داد، تا اين‌كه هوشنگ لطيف‌پور او را به بخش دوبله برد… منوچهر نوذري اصطلاحي داشت و هميشه تكرار مي‌كرد؛ او معتقد بود كساني در كار موفق هستند كه از جارو كردن بلد باشند تا بالا... نمي‌دانم شايد آن فرد اين جمله را اشتباهي متوجه مي‌شود، نوذري از راديو شروع كرد، آن زمان محمود نوذري برادرش صدابردار و فيلمبردار درجه يك تلويزيون بود، آقاي لطيف‌پور هم دوست پدر به حساب مي‌آمد، روزي او و ديگر دوستان به اين نتيجه رسيدند كه صداي منوچهر و استعدادش در اين زمينه خيلي به درد كار دوبله مي‌خورد و اين‌گونه به بخش دوبله اضافه مي‌شود، او هرگز جايي را جارو نزده، نه اين‌كه بگويم اين كار ايرادي دارد… من متاسفم براي دوستاني كه چنين مطالبي چاپ مي‌كنند، اميدوارم سوء‌تفاهم بوده باشد و هنوز هم منتظر عذرخواهي بابت اين سوء تفاهم هستم. ضمن اين‌كه من سال‌ها براي اين مجله بدون هيچ‌گونه چشم‌داشتي مطالب سينماي هند را ترجمه مي‌كردم هيچ‌گاه از آنان انتظار چنين رفتاري را نداشتم.<br />
<img class="Aphoto" src="http://ksabz.net/photos/m-192-1-47.jpg" align="left" border="0" width="196" height="260" hspace="5" vspace="5">     مي‌خواهيم در لحظات باقيمانده اين نشست‌ شنونده باشيم و شما گوينده، از پدرو خاطراتتان و شب يلدا‌هاي گذشته برايمان بگوييد...<br />
    نوذري: تمام افتخارات من اين است كه در دانشگاهي اين‌چنين، در دانشكده منوچهر نوذري متولد شدم، شما در نظر بگيريد در اين چهل و چند سال اگر روزي يك واژه هم از او ياد گرفته باشم، بسيار برايم ارزنده خواهد بود، او هنوز هم دست از اين كار برنداشته و مرا تنها نگذاشته، گاها به خوابم مي‌‌آيد و هنوز هم نگران است، نگران زندگي من، عروسش، نوه‌هايش، دخترش و با اين كار باز به من نيرو و انرژي مي‌دهد، افتخار مي‌كنم فرزند ايشان هستم. خيلي دلم برايش تنگ شده است.<br />
     چند مي‌گيري گريه كني ؛ وصيت پدر زماني‌كه «چند مي‌گيري گريه كني» به پدر پيشنهاد شد، او برايم فيلم‌نامه را تعريف كرد، همان زمان گفتم اين كار عجب قصه عجيبي دارد، شما ببينيد يك نفر چقدر مي‌تواند مورد لطف و عنايت پروردگار قرار بگيرد كه چنين قصه‌اي در زمان مرگ به سراغش بيايد. اين كار وصيت‌نامه پدر بود، اوايل كار، بابا پيشنهاد داده بود نقش پسر را كه مخاطب درد دل پدر قرار مي‌گيرد را من بازي مي‌كنم، اما خب گروه معتقد بودند نقش طوري است كه اگر غريبه باشد بهتر درمي‌آيد. اما وقتي كار پخش شد به خصوص پيامي كه بابا آخر فيلم مي‌دهد كه «بخند»، همه پشيمان شدند كه چرا من بازي نكردم، اگر اين‌گونه مي‌شد، يك شاهكار جهاني شكل مي‌گرفت، يعني يك وصيتنامه كامل و واقعي، هرچند الان هم يك فيلم ارزنده و قابل احترام است.<br />
    <br />
     حق پدر<br />
    چهل و دو يا چهل و سه روز از فوت بابا گذشته بود كه «چند مي‌گيري گريه كني» در جشنواره پخش شد، كه من به اتفاق يكي از عموهايم، مادر، خانم و خواهر و شوهر خواهرم به جشنواره رفتيم، پس از ديدن فيلم به حالت سكته افتاده بودم، در آن شرايط از من خواسته شد به جاي پدر صحبت كنم، در كنار تمام اين لحظات تلخ، واكنش مردم خيلي جالب بود، مضمون فيلم، طنز تلخي بود در شرايطي كه نوذري نبود، اين برايشان دردناك بود، هم از اين بابت گريه مي‌كردند و هم به خاطر من كه در آن شرايط فيلم را مي‌ديدم، با توجه به احساسات و ارتباطي كه با پدر داشتم، در آن جشنواره منوچهر نوذري بايد جايزه‌اي دريافت مي‌كرد كه متاسفانه برخي هنوز فكر مي‌كنند چون فوت مي‌كند پس ديگر اشكالي ندارد اگر حقش را ندهند، خيلي دلم شكست. بگذريم... اما دختران من در شرايط خاص ديگري اين اثر را ديدند. آقاي خاتمي دوست داشت اين فيلم را در موزه سينما با خانواده نوذري و ديگر عوامل ببيند، اما چون سركار همين فيلم «عاشق» بودم و لحظاتي از كار ضبط مي‌شد كه البته هيچ‌گاه در كار نمي‌بينم! نتوانستم بروم، از اين‌رو همسرم، به همراه دخترانم فيلم «چند مي‌گيري گريه كني» را به همراه آقاي خاتمي ديدند.<br />
    </p>

<p>     شب‌هاي يلدا<br />
<img class="Aphoto" src="http://ksabz.net/photos/m-192-1-48.jpg" align="left" border="0" width="230" height="223" hspace="5" vspace="5">    يادم مي‌آيد زماني كه بچه بوديم هر سال يا ما مي‌رفتيم منزل يكي از اقوام يا بقيه مي‌آمدند منزل پدر و هرسال پدر يك چيز جديد براي غافلگير كردن بقيه داشت، تفال زدن به ديوان حافظ هم كه جزء لاينفك اين شب بود. پدر همواره اين بيت شعر را زمزمه مي‌كرد:<br />
    <br />
    ز حق توفيق خدمت خواستم دل گفت پنهاني<br />
    چه توفيقي از اين بهتر كه خلقي را بخنداني<br />
    <br />
    از دوران كودكي همه چيز را به وضوح در خاطر دارم، براي مثال يك روز در سن چهارده سالگي بابا يك نخ سيگار روشن كرد داد دستم و گفت: بكش، با خودم گفتم: مي‌دانم اين رفتار پدر نكته‌اي دارد، اما چرا اين كار را كرد؟ لحظاتي بعد گفت: اگر قراره سيگاري بشي، با خودم بكش،‌ از دست خودم بگير تا مني كه پدرت هستم برات روشن كرده باشم و گرنه فردا به چيز ديگه‌اي تبديل مي‌شد.<br />
     خب نتيجه اين كار پدر كاملا روشن است كه من حتي لب به سيگار هم نزدم... يا اين‌كه خودش برايم تعريف مي‌كرد زماني‌كه هنوز حرف زدن نمي‌دانستم مرا مي‌نشانده و كاملا ادبي با من صحبت مي‌كرده، نه اين‌كه فقط حرف بزند، با كلماتي چون آن طور كه مستحضر هستيد،‌در استيلاي و...، همين موضوع باعث سخنوري مي‌شود. اگر دقت كرده باشيد در هيچ برنامه‌اي با متن يا برگه‌اي كه در آن نوشته باشم حاضر نشدم مگر اين‌كه بحث تخصصي باشد كه آن هم ترجيح مي‌دهم از قبل روي آن مطالعه كرده باشم و خدا را شكر خيلي كم اتفاق مي‌افتد كه تپق بزنم و اين به دليل كار كردن‌هاي اوست و سوادي كه از همان كودكي در استخوان‌هايم تزريق ‌شد، آن هم توسط پدري كه اين‌قدر روشنفكر است.<br />
    <br />
     اداي احترام كوئين وراج كاپور به نوذري<br />
    و يا يادم مي‌آيد زماني را كه آنتوني‌كوئين به ايران آمده بود و چون بابا به زبان انگليسي و عربي تسلط كامل داشت، بدون مترجم يك مصاحبه با او انجام داد كه از راديو پخش شد، يا زمان ديگري كه به دليل فيلم «عبور از رود گنگ» راج كاپور به ايران آمده بود، فيلم دوبله شده به زبان فارسي را نگاه مي‌كند و بعد از تماشاي فيلم، مي‌خواهد دست بابا را ببوسد كه البته بابا اجازه نمي‌دهد، بعد كه دليل اين كار را مي‌پرسد، مي‌‌گويد: «تو مرا به مردم ايران معرفي كردي، لحظاتي من در فيلم غرق ‌شدم بدون اينكه احساس كنم اين صداي من نيست، حتي برخي اوقات تصور مي‌كردم اين خودم هستم كه به ايراني و با زبان فارسي حرف مي‌زنم.» يك روز كه بچه بودم، بابا از من پرسيد كه دوست دارم چه كاره شوم، از آنجايي كه در روزهاي نزديك به عيد نوروز به سر مي‌برديم و نيز، علاقه وافري به بازيگري و موسيقي داشتم، گفتم: «حاجي فيروز، من مي‌زنم؛ شما برقص»، چند سال گذشت، تا اينكه در تئاتر «چه خبر» اين اتفاق افتاد كه من آهنگ مي‌نواختم و پدر مي‌خواند، پدر اين خاطره را تعريف كرد، بعد همه در عين حال كه دست مي‌زدند اشك هم مي‌ريختند.<br />
    </p>

<p>     و در پايان...<br />
    نوذري: انگيزه ما براي كار، محبت مردم است، هنرمند از مردم است و براي مردم همان‌طور كه منوچهر نوذري بود و همان‌طور كه من سعي مي‌كنم باشم...<br />
    و در آخر:<br />
    روزي كه بيامدي ز مادر عريان بودند همه خندان و تو بودي گريان كاري بكن اي دوست كه وقت رفتن باشند همه گريان و تو باشي خندان اين بود چكيده‌اي از شب‌نشيني‌ ما با خانواده‌اي كه عشق منوچهر نوذري بود، ايرج پسرش و دلناز و دلربا نوه‌‌هايش كه هميشه عكس‌شان را همراه داشت و تنها آرزويش ديدن عروسي آنها و خوشبختي‌شان بود. ايرج نوذري اين روزها با توجه به مشغله زياد كاري چه در زمينه موسيقي، بازيگري و ترجمه كتب به شدت تلاش مي‌كند تا تحصيلاتش را در مقطع دكتري ادامه دهد، براي او در اين زمينه و نيز هنرش آرزوي توفيق و موفقيت داريم.   </p>

<p>منبع: مجله خانواده سبز </p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>روبرتو كارلوس در تركيه با فوتبال شوخي نكن!</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.tehroon20.com/mag/2007/12/post_632.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.tehroon20.com/cgi-bin/mt3-2/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=2/entry_id=5141" title="روبرتو كارلوس در تركيه با فوتبال شوخي نكن!" />
    <id>tag:www.tehroon20.com,2007:/mag//2.5141</id>
    
    <published>2007-12-24T11:20:08Z</published>
    <updated>2007-12-24T11:25:46Z</updated>
    
    <summary> «روبرتو كارلوس داسيلوا روكا» متولد دهم آوريل سال 1973 در «سائوپائولو» در حقيقت همان «روبرتو كارلوس» فوتباليست معروف برزيلي است كه مدتي است در تيم «فنرباغچه» ترکیه توپ مي‌زند. او معمولا در جناحين زمين بازي مي‌كند و تاكنون در...</summary>
    <author>
        <name>Farzin</name>
        <uri>http://www.tehroon20.com</uri>
    </author>
            <category term="ورزشی" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.tehroon20.com/mag/">
        <![CDATA[<p><img class="Aphoto" src="http://ksabz.net/photos/m-192-4-10.jpg" align="left" border="0" hspace="5" vspace="5" width="260" height="208">     «روبرتو كارلوس داسيلوا روكا» متولد دهم آوريل سال 1973 در «سائوپائولو» در حقيقت همان «روبرتو كارلوس» فوتباليست معروف برزيلي است كه مدتي است در تيم «فنرباغچه» ترکیه توپ مي‌زند. او معمولا در جناحين زمين بازي مي‌كند و تاكنون در سه جام جهاني، بازيكن اصلي تيم ملي كشورش بوده است.<br />
    او قبل از ورود به تيم «فنرباغچه» در باشگاه اسپانيايي «رئال مادريد» بازي مي‌كرد. او در زمره پنج فوتباليستي است كه در بيش از صد بازي ليگ قهرماني اروپا حضور داشته است. در سال 1997 و در انتخاب بهترين بازيكن دنيا از سوي فيفا نام روبرتو كارلوس درست پس از رونالدو به عنوان نفر دوم به چشم مي‌خورد و پله او را يكي از 125 بازيكن برتر دنيا مي‌داند.</p>

<p>    <strong>آغاز فوتبال</strong><br />
    «روبرتو كارلوس» فوتبال را با باشگاه «پالميراس» آغاز كرد و خيلي سريع و در سن 22 سالگي وارد باشگاه اينتر ميلان شد. او در سال 1996 به باشگاه قدرتمند «رئال مادريد» پيوست. كارلوس يازده فصل متمادي براي باشگاه رئال مادريد توپ زد و در كل در 512 مسابقه حاضر شد كه 370 بازي آن مسابقات ليگ بود. او در اين مسابقات در همان پست دفاع خود 46 گل را روانه تور دروازه حريفان كرد.</p>]]>
        <![CDATA[<p>كارلوس در آگوست سال 2005 رسما شهروند اسپانيا شد و در عين حال شهروند برزيل نيز محسوب مي‌گشت اين اتفاق براي رئال مادريد اهميت به سزايي داشت، زيرا بدين ترتيب كارلوس ديگر بازيكن خارجي به حساب نمي‌آمد و آنها كه اجازه داشتند تنها 3 بازيكن غيراروپايي در باشگاه خود داشته باشند يك جاي خالي براي گزينه‌اي مناسب پيدا مي‌كردند و اين طور بود كه رئال مادريد توانست «روبينيو» را وارد تيم خود كند. در طول فصل بازيهاي 2006-2005 اخبار و شايعات بسياري مبني بر اين‌كه كارلوس باشگاه رئال را ترك خواهد كرد در نشريات به چشم مي‌خورد. اين خبرها حاكي از آن بود كه دو باشگاه مهم كه خواستار اين فوتباليست بودند «چلسي» و «فنرباغچه» نام داشتند ولي آن فصل گذشت و كارلوس همچنان در رئال ماند برای سیصدوسي‌امين بار در مادريد بازي كرد و بدين ترتيب ركورد قبلي را كه با 329 بار از آن «آلفردو دي استفانو» بود را تصاحب كرد. اما روز نهم مارس 2007 او اعلام كرد كه تصميم دارد ديگر قرارداد خود را با رئال تمديد نكند و مدتي بعد حرف خود را عملي كرد.<br />
    <br />
     <strong>فنرباغچه يك باشگاه بزرگ</strong><br />
    در ژوئن سال 2007 روبرتو كارلوس قرارداد دو ساله خود را به همراه يك سال حضور اختياري با باشگاه فنرباغچه كه قهرمان ليگ تركيه است به امضا رساند. اين قرارداد داخل استاديوم و در برابر چشم هزاران تن از هواداران اين تيم به امضا رسيد. اين اتفاق براي خود كارلوس هم عجيب و غيرمنتظره بود زيرا هميشه فكر مي‌كرد در باشگاه رئال با فوتبال خداحافظي خواهد كرد ولي سرانجام پس از يازده سال بازي براي رئال از اين باشگاه جدا شد تا به باشگاه ديگري بپيوندد. او مي‌گويد: «هرگز انتظار نداشتم به باشگاه ديگري بروم، نمي‌خواستم رئال را ترك كنم ولي شرايط در فوتبال تغيير مي‌كند. براي من هم شرايطي به وجود آمد كه به اينجا بيايم و به آنچه مي‌خواهم برسم. رييس باشگاه فنرباغچه باعث شد دوباره احساس كنم مهم هستم. فكر مي‌كنم شانس آن را دارم كه با آنها آينده خوبي براي خودم بسازم. دوست نداشتم رئال را با ناراحتي ترك كنم، من آن باشگاه را با خوشحالي و با گردن افراشته ترك كردم.» او رفتن خود از رئال را به رفتن ديويد بكام تشبيه كرده و مي‌گويد: «همان طور كه بكام رفت تا به گالكسي بپيوندد من هم رفتم. آنها آدم‌هاي بزرگي را از دست دادند. من با خوشنامي به رئال مادريد رفتم و دوست دارم هميشه همين طور باشم.» روبرتو كارلوس در اولين بازي رسمي خود در «فنرباغچه» با سر براي اين تيم گل زد. اين گل حاصل سومين ضربه سر (هد) او در طول كار حرفه‌اي‌اش بود. او براي هواداران آن تيم، محبوب‌ترين بازيكن محسوب مي‌شود و يك عضو ضروري و كليدي براي فنرباغچه است.<br />
    <br />
     <strong>گل‌هاي به يادماندني</strong><br />
    اگر وارد وب سايت بهترين گل‌هاي فوتبال شويد و تمام گل‌هاي تاريخ فوتبال را يك به يك مرور كنيد، مطمئنا در ميان اين گل‌هاي منتخب دو گل از سري گل‌هاي روبرتو كارلوس را شاهكار عالم فوتبال خواهيد دانست. اولي يك ضربه آزاد از فاصله 35 متري بود كه با چرخشي مبهوت‌كننده از سد مدافعان گذشت و وارد دروازه انگليس شد و عنوان «ضربه آزاد قرن» را به خود اختصاص داد. دومين گل معروف كارلوس يك ضربه كرنر بود كه آنچنان به زيبايي زده شد و آنقدر حيرت‌انگيز وارد تور شد كه وقتي كسي براي نخستين بار آن را مي‌بيند چند ثانيه طول مي‌كشد كه متوجه گل شدن آن ‌شود. با اين وجود كارلوس فوتباليستي است كه توانايي‌هاي دفاعي خود را به همه ثابت كرده و در جناح چپ زمين بيش از هر قسمت ديگري موفق است. قدرت و توانايي روبرتو در پاي چپ او نهفته است و همين پا او را بهترين يا يكي از بهترين‌هاي عرصه فوتبال ساخته است. اين بازيكن جذبه‌اي خدادادي دارد كه باعث شده در قلب همه هواداران خود جا باز كند. هواداران او توقع دارند او در تك تك بازي‌هايش عالي ظاهر شود و البته او هم در اغلب مواقع شگفت‌انگيز است. كارلوس در سال‌هاي گذشته به راستي يك سوپراستار بوده است.<br />
    <br />
    <strong>زندگي خصوصي</strong><br />
    روبرتو كارلوس وابستگي شديدي به خانواده‌اش دارد. او هميشه با پدرش «اسكار» و مادرش «ورالوچيا» و البته سه خواهرش «كريستين»، «جيزيه» و «سيلويا» روابط نزديكي داشته است و بدين ترتيب مسلم است كه به خانواده جديد خود يعني همسرش «الكساندرا» و دخترانش «روبرتا» و «جيوانا» عشق و محبت عميقي دارد. او يك پسر هم دارد كه نام او را روبرتو كارلوس جونيور گذاشته است. روبرتوي كوچك اكنون نزديك به سه سال دارد و پدر به شدت علاقه‌مند است كه پسرش راه او را پيش بگيرد. او نمونه بارز يك پدر با محبت است كه به تك‌تك اعضاي خانواده خود توجه خاصي نشان مي‌دهد. كارلوس سال‌هاي زيادي از وطن اصلي خود دور بوده است، با اين وجود سعي دارد عادات قديمي خود را حفظ كند و به ويژه به موسيقي و غذاهاي اصيل برزيل علاقه شديدي دارد. او در كنار فوتبال به ورزش‌هاي ديگري نظير واليبال ساحلي واسپكتاش مي‌پردازد. علاوه بر بازي به يادماندني، خصوصيات اخلاقي برجسته‌اي هم دارد كه باعث جذابيت او در ميان هواداران فوتبال شده است. خصوصياتي همچون خونگرمي، خوشرويي و خاكي بودن كه معمولا مردمان برزيل از آن بهره مي‌برند.<br />
    <br />
    <strong>حضور در استانبول</strong></p>

<p>    كارلوس مي‌گويد: من هرگز جلسات و پيشنهادات فنرباغچه را سبك نشمردم. در حقيقت افتخار مي‌كنم كه اين باشگاه نسبت به خريد من علاقه نشان داده است. سال گذشته فردي به اسم «مرات» پيش من آمد تا شرايط قرارداد را برايم توضيح دهد، او بسيار جدي بود و سعي داشت اين معامله صورت بگيرد و خيلي به كارش وارد بود. من گفتم قرارداد سه ساله مي‌خواهم و او موافقت كرد ولي گفتم بايد با رئال مادريد هم مذاكره كنم چون قراردادم با اين باشگاه هنوز به پايان نرسيده است و باز هم موافقت كرد، ما با هم دست داديم و او رفت. آن موقع من مطمئن بودم كه به فنرباغچه مي‌روم ولي اين باشگاه ديگر دنباله كار را نگرفت. آنها حتي به رئال مادريد پيشنهادي هم ندادند و مرا در عالم ترديد گذاشتند و رفتند. فنرباغچه سال گذشته اين انتقال را جدي نگرفت. اگر آنها جدي بودند با روساي رئال ملاقات مي‌كردند. اين طور شد كه من به اين نتيجه رسيدم كه فنرباغچه در تصميمش جدي نيست و قراردادم را با رئال تمديد كردم، اما امسال آنها جدي بودند و بابت سال گذشته از من عذرخواهي هم كردند.مردمان ترك بسيار خونگرم، مهربان و البته ديوانه فوتبالند. فوتبال اين كشور در سال‌هاي گذشته به ويژه ده سال اخير رشد بسيار خوبي داشته است كه مهمترين نمونه مقام سوم جام جهانی 2002 بود، آنها در آن جام دوبار با ما روبه‌رو شدند و هر دو بار تيم آماده برزيل كه آن سال قهرمان جهان شد را آزار دادند. پيش از اين‌كه به استانبول بيايم، چند بار با كلوديو تافارل دروازه‌بان سابق و هم بازي‌ام در تيم ملي برزيل كه چند سالي در گالاتاسراي دروازه‌بان بود، تماس تلفني برقرار كردم، او به من گفت: يادت باشد در تركيه با فوتبال شوخي نكن.        </p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>يك روز در خانه «داود عابدی» آقای خبرساز</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.tehroon20.com/mag/2007/12/post_631.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.tehroon20.com/cgi-bin/mt3-2/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=2/entry_id=5140" title="يك روز در خانه «داود عابدی» آقای خبرساز" />
    <id>tag:www.tehroon20.com,2007:/mag//2.5140</id>
    
    <published>2007-12-24T11:13:41Z</published>
    <updated>2007-12-24T11:18:46Z</updated>
    
    <summary> «داود عابدي» از جمله گزارشگراني است كه از سال‌ها قبل براي خود سبك خاصي انتخاب و اين روند را ادامه داد، او از اوايل دهه هشتاد، دوربين خبرساز را در شبكه خبر، توليد كرد كه اين برنامه در مدت...</summary>
    <author>
        <name>Farzin</name>
        <uri>http://www.tehroon20.com</uri>
    </author>
            <category term="مصاحبه" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.tehroon20.com/mag/">
        <![CDATA[<p><img class="Aphoto" src="http://ksabz.net/photos/m-192-3-34.jpg" align="left" border="0" hspace="5" vspace="5" width="260" height="183">    «داود عابدي» از جمله گزارشگراني است كه از سال‌ها قبل براي خود سبك خاصي انتخاب و اين روند را ادامه داد، او از اوايل دهه هشتاد، دوربين خبرساز را در شبكه خبر، توليد كرد كه اين برنامه در مدت كوتاهي يكي از برنامه‌هاي پرطرفدار تلويزيون شد، خودش مي‌‌گويد: «تمام سعي‌ام را طي اين‌ سال‌ها كردم كه از حاشيه‌هاي منفي دوري كنم، اما هميشه نمي‌شود اين‌گونه عمل كرد، به هر حال اين نوع برنامه‌سازي، هميشه با خود حواشي به دنبال خواهد داشت، اما بايد اشاره كنم كه خلق و خوي ما ايراني‌ها طوري است كه اين‌گونه برنامه‌ها را دوست دارند». آقاي خبرساز كه سال‌هاست در شبكه خبر فعاليت مي‌كند، با همسرش الميرا شريفي‌مقدم در شبكه خبر آشنا شده است، در يكي از شب‌هاي سرد پاييز به منزل اين زوج خبري رفتيم، مادر همسر عابدي هم آنجا بود، پرسش‌هاي زيادي از عابدي داشتيم، كه اگر متن تمامي مصاحبه را چاپ مي‌كرديم، حداقل بايد چهار صفحه به چاپ مي‌رسيد، اما بهانه هميشگي يعني محدوديت صفحه باعث شد تا متن گفتگو را خلاصه كنيم، براي ما زندگي شخصي آقاي خبرساز، جالب بود، شما را نمي‌دانيم، از طرفي نمي‌دانيم، نام اين گفتگو را هنري بگذاريم يا ورزشي؟</p>]]>
        <![CDATA[<p>    از عابدي مي‌پرسيم كه ابتدا خودت را به طور كامل براي ما معرفي كن و بگو فعاليتت را از كجا آغاز كردي؟<br />
    «در سال 1354 در تهران به دنيا آمدم. فارغ‌التحصيل رشته علوم ارتباطات اجتماعي دانشگاه آزاد مركز هستم، همچنين در زمينه ورزش هم دان چهار تكواندو را دارا مي‌باشم. پنج خواهر و يك برادر دارم. پدرم بازنشسته داروسازي است. در سال 1375 زماني كه سال اول دانشگاه بودم، كارم را با راديو جوان آغاز كردم و پله پله بالا آمدم. آن زمان مهران دوستي گوينده برنامه مجله بامدادي بود. مهران كه در اين كار پيشكسوت بود، بارها مرا تشويق كرد و به من اميد داد كه در آينده مي‌توانم در اين زمينه به رشد خوبي برسم. هم او و هم آقاي رئوفي از مشوقين من بودند تا نسبت به كارم انگيزه دوچنداني پيدا كنم...<br />
    به نظر من راديو يك كارخانه انسان‌سازي است. ابتدا كارم هماهنگي بود اما بعدها به سراغ گزارش رفتم. جواد خياباني هم با ما بود. اولين گزارش راديويي من هم زماني بود كه تيم تكواندوي ايران از مسابقات جهاني بازگشت. با شور و شوق آن گزارش را تهيه كردم. با رابطه‌بازي هم وارد اين حيطه نشدم و زحمت كشيدم تا اين‌كه يك گزارشگر تلويزيوني شدم. اين روند ادامه داشت تا اين‌كه با افتتاح شبكه خبر در سال 78، در آزمونش شركت يافتم و به عنوان خبرنگار ورزشي مشغول به كار شدم.»<br />
    از او مي‌پرسيم چه شد كه رو به حاشيه آوردي؟ و به فكر برنامه دوربين خبرساز افتادي؟<br />
    مي‌گويد: هميشه در اين فكر بودم كه سبك گزارش‌ها را تغيير دهم، از اين رو بهترين بهانه، حاشيه بود. مديرم به من مي‌گفت: چرا به اصل ماجرا كاري نداري و تنها به دنبال حاشيه‌ها مي‌روي؟ و من هم به او توضيح مي‌دادم كه مردم اين سبك برنامه‌ها را بيشتر دوست دارند. از او مي‌پرسيم يعني از برنامه نود زودتر كارت را آغاز كردي كه مي‌گويد: به جرات مي‌گويم اين سبك در برنامه‌هاي من پيش از نود بود. آرشيو مدعاي همه‌چيز است. از همان روزهاي ابتدايي دلم مي‌خواست كه بيننده ببيند در تونل و رختكن ورزشگاه چه خبر است؟ با مربي و بازيكنان در رابطه با حاشيه صحبت كنم و... در سال 82 يكي از همكارانم «سيامك آقاياني» به من پيشنهاد داد كه با دوربين به سراغ حاشيه‌هاي ورزش برويم. در نهايت هم نامش را دوربين خبرساز گذاشتيم و از سال 82 فعاليت اين دوربين آغاز شد و همچنان به فعاليت خود ادامه مي‌دهد. البته چند وقتي است كه به جاي دوربين خبرساز، در حال تهيه برنامه «پارازيت» هستم كه به مشكلات ورزش مي‌پردازد. احساس كردم تكراري شده‌ام و بايد پس از دوربين خبرساز به فكر تهيه برنامه‌اي ديگر باشم.<br />
    <br />
<strong>    آقاي خبرساز</strong><br />
    شغلم در زندگي اجتماعي من هم تاثير گذاشته است. به جز اهالي ورزش كه مرا آقاي خبرساز صدا مي‌كنند و هروقت كه مرا مي‌بينند توقع دارند يك دوربين هم همراه من باشد. بقال و قصاب هم تا مرا مي‌بينند به همين نام صدا مي‌كنند؛ آقاي خبرساز. بعضي‌ها هم مي‌گويند حاشيه‌ساز، آقاي دوربين و...<br />
    در همين هنگام همسرش مي‌گويد: چندي پيش با يك تيم از شبكه خبر براي تهيه گزارش به يك كارخانه توليدي لبنيات در شيراز رفتيم. مدير آنجا عصباني بود، مي‌گفت مشكلات زيادي داريم. به اين دوربين خبرساز بگوييد كه بيايند اينجا از مشكلات‌مان خبر تهيه كنند. او مرا نمي‌شناخت اما برايم جالب بود كه آنها انتظار داشتند دوربين خبرساز به جز برنامه‌هاي ورزشي به سراغ مسائلي ديگر هم برود...<br />
    از همسر داود عابدي كه كنار او نشسته، مي‌خواهيم خودش را برايمان معرفي كند. مي‌گويد: الميرا شريفي‌مقدم هم هستم. در سال 1360 به دنيا آمدم. دانشجوي ترم آخر رشته ميكروبيولوژي دانشگاه آزاد تهران شمال هستم و از سال 79 از طريق آزمون‌هاي شبكه خبر وارد اين شبكه شدم.<br />
    اولين خبري هم كه در اين شبكه خواندم، فروردين سال 1380 بود كه اخبار جوان بود. دو ماه بعد بلافاصله به من اخبار پزشكي – تخصصي شبكه خبر را پيشنهاد دادند و كم‌كم همين روند ادامه داشت تا اينكه در حال حاضر گوينده مركزي شبكه خبر هستم. به عبارتي تمامي ارتباطات، گفتگوهاي خبري و اخبار فوري دو گوينده ثابت دارد كه در هر شيفت هفت ساعت بايد حضور داشته باشند تا اين اخبار را پوشش دهند.» پس با اين حال بايد بر همه‌چيز واقف باشيد. مي‌گويد: «متاسفانه يا خوشبختانه به همين شكل است. بايد به تمامي اتفاقات و رويدادهاي جهان به ويژه سياسي آگاهي داشته باشيد.<br />
    براي مثال ممكن است به يكباره با اسلام‌آباد پاكستان ارتباط مستقيم برقرار كنيد و گفتگو داشته باشيد. از اين رو در زمان استراحت هم، بايد مطالعه زيادي داشته باشي و بر اخبار سياسي جهان واقف باشيد».<br />
    <br />
<strong>    ازدواج</strong><br />
<img class="Aphoto" src="http://ksabz.net/photos/m-192-3-33.jpg" alt align="left" border="0" width="260" height="220">    شريفي‌مقدم درباره نحوه آشنايي‌اش با داود مي‌گويد: ما با يكديگر همكار بوديم. تحريريه‌هاي خبري‌مان در شبكه خبر مقابل هم بود و از همان جا آشنا و بعد هم به ازدواج ختم شد.<br />
    عابدي مي‌گويد: بگذاريد كامل توضيح دهم. عموي همسرم از كارمندان قديمي سازمان و دوست من هم هست. چند سال پيش به من گفت: برادرزاده‌ام به سازمان آمده، شبكه خبر. مواظبش باش! من هم گفتم باشد. باب آشنايي ما از همان جا آغاز شد. تا اينكه در سال 82 عقد و در بهمن سال 84 ازدواج كرديم. از شريفي‌مقدم مي‌پرسيم: قبول داريد شوهرتان حاشيه‌ساز است؟ مي‌گويد: حاشيه‌سازي نگوييد. او انساني است كه روابط اجتماعي بسيار خوبي دارد. اگر هم حاشيه‌ساز باشد، حاشيه‌ساز منفي نيست. (از شوهرش دفاع مي‌كند) عابدي مي‌گويد: پيش از اين‌كه به خواستگاري بروم، الميرا به من مي‌گفت مادرم ناظم مدرسه و بسيار سخت‌گير است. به همين خاطر دچار دلهره شدم. راستش را بخواهيد با اين‌كه از لحاظ برخوردهاي اجتماعي به خودم اعتماد داشتم، اما دلهره به سراغم آمد روز خواستگاري هم اين دلهره در من وجود داشت، اما همه‌چيز به خوبي و خوشي گذشت، ناگفته نماند از همان روز به مادر خانمم علاقه شديدي پيدا كردم (مادر همسر عابدي هم در منزل و روبه‌روي آنها نشسته است.)<br />
    مادر خانم عابدي مي‌گويد: من داود را در تلويزيون ديده بودم. از طرفي هم برادرشوهرم و هم پسرم كه فرزند ديگرم است، با او دوست بودند. از اين رو از خودش شناخت كافي داشتم، البته زماني كه دخترم به من گفت داود از من خواستگاري كرده، ابتدا مخالفت كردم. حالا خود داود از مادرخانمش مي‌پرسد: آن روزي كه الميرا مرا در تلويزيون به شما نشان داد، نظرتان چه بود؟ سال‌هاست مي‌خواهم بپرسم، فرصتي پيش نيامد. نظرتان را راحت بگوييد. «اين مخالفت چند ماهي طول كشيد. نمي‌دانم چرا از ازدواج دخترم ترس داشتم. فكر مي‌كردم براي هميشه دخترم را مي‌خواهم از دست بدهم اما خدا را شكر، از داود راضي هستم.» داود مي‌پرسد، مادر پس مشكل شخصي با من نداشتي كه مادر مي‌گويد: «تو از پسرم برام عزيزتري، تو رازدار من هستي، من حتي حرف دلم را قبل از اين‌كه به دختر و پسرم بگويم، با داود در ميان مي‌گذارم»!<br />
    از مادر مي‌پرسيم: داود در خانواده هم جنجال و حاشيه درست مي‌كند؟ پيش از اين‌كه او سرش را به علامت نفي تكان بدهد، همسرش مي‌گويد: او در خانواده معروف به اين است كه حاشيه‌ها و جنجال‌ را جمع مي‌كند (و داود عابدي خنده بر لبانش جاري مي‌شود.) از داود مي‌خواهيم خودش چند سئوال از همسرش بپرسد و او هم همين كار را مي‌كند. «شما چرا روز اول به خواستگاري من پاسخ مثبت داديد؟» و همسرش مي‌گويد: پيش از اين‌كه پاسخ اين پرسش را بدهم، بگويم كه من طي سال‌ها فعاليت در شبكه خبر و به اجراي برنامه، به شكل زنده، هرگونه برنامه‌اي را مي‌توانم اجرا كنم، اما مقابل داود يك خبر هم نمي‌توانم حتي از روي تكس بخوانم، يعني اعتمادبه‌نفسم را از دست مي‌دهم. نمي‌دانم چرا خجالت مي‌كشم، جلوي داود برنامه اجرا كنم؟ و پاسخ پرسش داود را هم نداد و تنها خنده تحويلش داد.<br />
    <br />
<strong>    برادر همسرم</strong><br />
    برادر همسرم چند سال از من كوچك‌تر و تازه هم ازدواج كرده است. اجازه بدهيد يك خاطره از او بگويم. در مسابقات قهرماني كشتي جهان در تهران، از آنجا كه عموي الميرا مسئول پخش مستقيم بازي‌ها بود، برادر الميرا هم برده بود تا به عنوان دستيار در كنارش باشد. از طرفي زماني بود كه خانواده آنها مي‌دانستند من مي‌خواهم به خواستگاري الميرا بروم. زماني كه به همراه دوربين خبرساز مي‌خواستم وارد سالن شوم، او اجازه نداد كه من وارد شوم، با اين ذهنيت كه مي‌دانست من مي‌خواهم به خواستگاري خواهرش بروم. از او پرسيدم: شما؟ گفت: من برادرزاده آقاي شريفي هستم. ناراحت شدم و از آنجا كه ما هم گاهي اوقات براي خودمان ادعاهايي داريم، به او گفتم: هركس مي‌خواهي باش. بكش كنار. بچه‌تر از اين حرف‌هايي كه جلويم را بگيري. رفتم داخل و گزارش را گرفتم. اتفاقا ديشب جايي مهمان بوديم، خودش اين خاطره را تعريف كرد.<br />
    <br />
<strong>    برخورد مردم</strong><br />
    اصولا برخورد مردم با من خوب است اما خب ديگر، بايد حواسمان به برنامه‌هايي كه در رابطه با استقلال و پرسپوليس تهيه مي‌كنيم، باشد چرا كه گزارش از اين دو تيم هميشه حواشي به دنبال خواهد داشت و بازتاب وسيعي دارد. از اين رو هواداران اين دو تيم ممكن است با ديدن ما در كوچه و بازار، عكس‌العمل‌هايي از خود نشان دهند. بد نيست خاطره‌اي از علي پروين برايتان بگويم. علي پروين معمولا پس از باخت‌هايش گفتگو نمي‌كند. من هم در يكي از اين باخت‌ها كه البته اوايل كارم بود و سر پردردي داشتم، كنار علي پروين گفتم نمي‌دانم چرا آقاي پروين مصاحبه نمي‌كند و همان شب آن را پخش كردم. پس از پخش اين برنامه بعضي از ليدرهاي پرسپوليس با من تماس گرفتند و تهديد كردند كه اگر پايم را در كارگران (زمين تمرين پرسپوليس) بگذارم، برخورد بدي با من خواهند داشت. همسر عابدي مي‌گويد: گفتگوهاي داود با فيروز كريمي خيلي جالب از آب درمي‌آيد. كريمي معمولا گفتگوهايش چاشني طنز دارد و داود هم ماشاا... كم نمي‌آورد.<br />
    از شريفي‌مقدم مي‌پرسيم كه به داود عابدي مشورت مي‌دهد كه مي‌گويد: بعضي مواقع خط قرمزها را به او گوشزد مي‌كنم. عابدي مي‌گويد: عامل موفقيت برنامه‌ام اين است كه بدون سانسوريم چون ورزشي است. از طرفي از آنجا كه الميرا در بخش سياسي كار مي‌كند، خب به طور حتم خط قرمزها را بهتر مي‌شناسد گرچه برنامه‌هاي ما قبل از پخش، بازبيني مي‌شود، حتي شده بعضي از برنامه‌هايمان هم پخش نمي‌شود...<br />
    از او مي‌پرسيم كه نمونه‌اي براي ما بگويد كه مي‌خندد و مي‌گويد: نه، نمي‌توانم بگويم چون جزو اسرار است.<br />
    <br />
    <strong>سفارشي كار نمي‌كنم</strong><br />
    از او مي‌پرسيم شده كه بازيكني يا مدير باشگاهي با شما تماس بگيرد و بگويد از ما گزارش تهيه كن؟ مي‌گويد: «من سفارشي كار نمي‌كنم. سوژه‌ها مال خودمان است. اگر تماسي هم با ما بشود، به اين خاطر است كه چنين خبري روي داده و در واقع به نوعي به ما اطلاع‌رساني مي‌دهند.» از او مي‌پرسيم قبول داري زماني كه دوربين خبرساز جايي مي‌رود، خيلي‌ها سعي مي‌كنند جوسازي كنند و از فرصت استفاده كنند تا خود را مطرح نمايند.<br />
    مي‌خندد و مي‌گويد: تا حدي قبول دارم. وقتي كه دوربين خبرساز به ليگ دو مي‌رود، مي‌بينم كه آن بازي به جنجال تبديل مي‌شود، يا بين بازيكنان يا ديگر مسئولين. همين چندي پيش بود كه براي تهيه خبر به ورامين رفتيم تا گزارشي از فوتسال تهيه كنيم جنجال زيادي شد كه خدا رحم كرد اتفاق بدي نيفتاد. عجب روز بدي بود. تماشاگران همديگر را زدند، بازيكنان با هم دعوا كردند، داور به سوي كمك‌مربي يورش برد و...<br />
    البته شده كه خيلي‌ها به من مي‌گويند، تو قبل از اين‌كه به جايي بروي، كسي را اجير مي‌كني تا توليد خبر كند (مي‌خندد)، اين هم از خاصيت برنامه ماست! عابدي مي‌گويد: با تمام اين احوال مردم، اين سبك از گزارش را دوست دارند و از آن لذت مي‌برند، گرچه خودم هم دلم نمي‌خواهد حاشيه‌هاي منفي ورزش را به تصوير بكشم.<br />
    <br />
    <strong>در لابه‌لاي گفتگو</strong><br />
     يك روز آقاي علي‌آبادي رييس سازمان تربيت‌بدني به من گفت: نام اين برنامه، اين ذهنيت را مي‌دهد كه شما حاشيه ايجاد مي‌كنيد. از اين رو تصميم گرفتم نام برنامه را عوض كنم اما ديدم اين برنامه در بين مردم جا باز كرده است. ولي اين طور نيست، من حاشيه‌سازي نمي‌كنم، من فقط حاشيه‌ها را به تصوير مي‌كشم.<br />
     معمولا از آنجا كه دائما سركار هستيم، تمامي رستوران‌هاي اطراف منزل‌مان آقاي خبرساز را مي‌شناسند. معمولا از بيرون غذا تهيه مي‌كنيم... البته بگويم همسرم از آنجا كه آذري زبان و تبريزي است، دستپخت خوشمزه‌اي دارد. اگر هفته‌اي يك بار هم آشپزي كند، بسيار خوشمزه درست مي‌كند.<br />
     هيچ فكر نمي‌كرديم مادرخانم داود آن‌قدر دامادش را دوست داشته باشد اما به واقع همين‌گونه بود. داود خبرساز، گويا بسيار خوش‌شانس است.<br />
     نه استقلالي‌ام، نه پرسپوليسي، طرفدار ايرانم، باور كنيد.<br />
     نرفتن من به آلمان و عدم تهيه گزارش از جام‌جهاني، سئوال‌هاي زيادي را پيش آورد.<br />
     تدوين برنامه به عهده خودم است و خودم تصاوير گرفته شده را مونتاژ مي‌كنم.<br />
     فاصله منزل داود عابدي تا ورزشگاه آزادي، تنها 5 دقيقه است.<br />
     جا دارد از دوست تصويربردارم سيدمحمد طاووس شيرازي ياد كنم كه يكي از تصويربرداران جنجالي بود و همه از من و او به عنوان دوقلو ياد مي‌كردند كه در جريان سقوط هواپيماي «سي – 031» شهيد شد. از لحاظ روحي تا چند ماه حال درستي نداشتم. جا دارد يادي از او داشته باشم.</p>

<p>منبع: مجله خانواده سبز </p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>جهان در سال 2050 ميلادی</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.tehroon20.com/mag/2007/12/_2050.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.tehroon20.com/cgi-bin/mt3-2/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=2/entry_id=5139" title="جهان در سال 2050 ميلادی" />
    <id>tag:www.tehroon20.com,2007:/mag//2.5139</id>
    
    <published>2007-12-24T11:05:29Z</published>
    <updated>2007-12-24T11:11:19Z</updated>
    
    <summary> اگر مي‌‌خواهيد تصويري از سال 2050 ميلادي در برابر چشمانتان ظاهر شود پس اين مقاله را مطالعه كنيد. حدود صد سال پيش ژول ورن نويسنده كتب علمي تخيلي، آنچه را كه در نوشته‌هايش جاي مي‌داد فقط در روياها مي‌گنجيد....</summary>
    <author>
        <name>Farzin</name>
        <uri>http://www.tehroon20.com</uri>
    </author>
            <category term="مطالب جالب" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.tehroon20.com/mag/">
        <![CDATA[<p><img class="Aphoto" src="http://ksabz.net/photos/m-192-4-3.jpg" align="left" border="0" hspace="5" vspace="5" width="260" height="195">    اگر مي‌‌خواهيد تصويري از سال 2050 ميلادي در برابر چشمانتان ظاهر شود پس اين مقاله را مطالعه كنيد. حدود صد سال پيش ژول ورن نويسنده كتب علمي تخيلي، آنچه را كه در نوشته‌هايش جاي مي‌داد فقط در روياها مي‌گنجيد. كشتي زيردريايي، بالن، سفر به اعماق زمين، سفينه‌هاي فضايي و دريايي تنها جنبه تخيل اين نويسنده را نشان مي‌داد اما همان طور كه مي‌دانيم همه اين روياها به سرعت به حقيقت پيوست و همه تصاوير خيالي كتاب‌هاي ژول ورن واقعي شد و امروزه جزولاينفك زندگي بشر شده است. پس آنچه را كه درباره سال 2050 خواهيد خواند، شايد در حال حاضر كمي غيرواقعي جلوه كند اما شاید در42 سال آينده همه تخيلات و روياهاي انسان به تحقق خواهد پيوست.<br />
    </p>]]>
        <![CDATA[<p>    <strong>همدم با روبات‌ها</strong><br />
    كارشناسان و محققان هوش مصنوعي معتقدند تا 50 سال آينده روباتي به بازار خواهد آمد كه به عنوان همدم مي‌توان او را انتخاب كرد. در واقع روبات‌ها به دستگاه‌هايي بسيار مشابه انسان‌هاي امروزي تبديل خواهند شد كه احساس هم دارند و مي‌توانند با حركات خود انسان‌ها را عاشق خود كنند! اين روبات‌ها به عنوان دوست، ياري‌رسان و همدم در نظر گرفته خواهند شد. ديويد لوي يك محقق انگليسي هوش مصنوعي كه استاد بين‌المللي شطرنج نيز هست اظهار داشت، كه روبات‌ها كار خود را در كارخانجات خودروسازي آغاز كردند اما در آينده قرار است ارتباط بيشتري با انسان داشته باشند و رابطه‌اي احساسي را در پيش بگيرند.<br />
    روبات‌هاي آينده مي‌توانند شوخ‌طبع، جدي يا عبوس باشند و هر فرد طبق علاقه خود، روبات‌ها را انتخاب مي‌كند. كم‌كم روبات‌ها به اعضاي خانواده تبديل مي‌شوند در مشورت‌ها شركت مي‌كنند و نظر مي‌دهند و در گپ‌هاي دوستانه شركت ابراز احساسات مي‌كنند و مي‌توانند يك همدم خوب براي انسان‌ها باشند.<br />
    <br />
    <strong>بدن مجازي</strong><br />
<img class="Aphoto" src="http://ksabz.net/photos/m-192-4-2.jpg" align="left" border="0" hspace="5" vspace="5" width="260" height="170">    تا سال 2050 علوم پزشكي به دليل نقشه‌برداري از اعضاي هر انسان به صورت مشخصي خواهد شد يعني علم پزشكي براي هر فرد تصميم مي‌گيرد و دارو مي‌سازد و هر يك از انسان‌ها صاحب يك «من برتر مجازي» خواهند شد كه وزن، رژيم غذايي و پارامترهاي سلامتي ديگر را كنترل خواهد كرد. همچنين علم پزشكي روي ژن‌هاي خاص و بيماري‌هاي آينده متمركز مي‌شود و هر فرد يك نقشه ژنتيكي خواهد داشت و طبق آن درمان خواهد شد.همچنين براساس تغييرات پزشكي، پيش‌بيني مي‌شود كه پوكي استخوان كه يك بيماري رايج امروزي است، كاهش خواهد يافت و هيچ كس از استخوان درد و كمردرد رنج نخواهد كشيد.از اين رو دهه‌هاي بعدي پير شدن جمعيت جهان بروز خواهد كرد.<br />
    <br />
<strong>    نيويورك در سال 2050</strong><br />
    به علت گرم شدن بيش از حد زمين و طوفان‌هاي شديد، مردم نيويورك بايد اين شهر را به فراموشي بسپارند، پيش‌بيني‌هاي رايانه‌اي از زير آب رفتن اين شبه جزيره بزرگ در آينده خبر مي‌دهد. زيرا با شكسته شدن يكي از بزرگ‌ترين توده‌هاي يخي جزيره‌اي در آركتيك كانادا بر اثر گرم شدن سطح زمين، بسياري از شهرهاي جهان به ويژه نيويورك زيرآب خواهد رفت. به گفته كارشناسان سطح آب اطراف نيويورك تا سال 2050 تا 50 متر بالا خواهد آمد. لذا در چند دهه آينده شهر نيويورك بر اثر آب شدن يخ‌هاي مناطق اطراف به ويژه قطب شمال ناپديد خواهد شد.<br />
    <br />
     <strong>آلودگي هوا از بين خواهد رفت</strong><br />
    حال با نگاهي خوش‌بينانه به آينده مي‌نگريم پس بايد بگوييم كه به علت، تاثير گازهاي گلخانه‌اي كه ناشي از سوزاندن سوخت فسيلي است، بشر از انرژي فوزيوني استفاده خواهد كرد كه بهتر و ارزان‌تر خواهد بود. اتومبيل‌ها از سوخت‌هاي بدون آلوده‌كننده كه هيدروژني هستند و از راكتورهاي فوزيوني به دست مي‌آيد، استفاده خواهند كرد. لذا آلودگي هوا تا سال 2050 از بين خواهد رفت.براي سفر به ناشناخته‌ها، بشر وسيله‌هاي نقليه راحتي را به كره ماه و ديگر سياره‌ها خواهد ساخت. حتي عده‌اي در كره ماه سكني مي‌گزينند. همچنین روبات‌ها در خدمت انسان‌ها هستند. خانم‌هاي خانه‌دار با استخدام يك روبات مي‌توانند به راحتي بنشينند و تمام روز را تلويزيون تماشا كنند و خيالشان از بابت غذا و كارهاي خانه راحت باشد.حتي قرار است مدرسه‌ها ديگر تشكيل نشود و دانش‌آموزان پاي رايانه بنشينند و درس فرا بگيرند و درس جواب دهند. بدون آنكه مجبور باشند صبح خيلي زود از خواب بيدار و راهي مدرسه شوند و مورد بازخواست مسئولان مدرسه قرار گيرند.<br />
<img class="Aphoto" src="http://ksabz.net/photos/m-192-4-11.jpg" align="left" border="0" hspace="5" vspace="5" width="260" height="260">#     اتمام نفت<br />
    حال با ديدي خلاف بر خوشبيني به آينده مي‌نگريم: توليد جهاني نفت به اوج خود مي‌رسد و همه سوخت فسيلي به پايان خواهد رسيد و مردم تا زماني كه انرژي ديگري را جايگزين نفت و گاز كنند، مدتي طول خواهد كشيد و به مشكلات زيادي برخورد خواهند كرد. اكولوژي رو به نابودي مي‌رود، بالا آمدن آب درياها، باعث مي‌شود اكثر شهرهاي قاره اروپا در آب فرو برود همچنين شهرهاي ساحل جنوب و جنوب شرق آسيا، به علت نبود سوخت‌هاي فسيلي و گران شدن اتومبيل‌ها با سوخت هيدروژني، مسافرت و حمل و نقل كالا محدود مي‌شود و انسان‌ها مجبورند يا از دوچرخه استفاده كنند يا با پاي پياده راهي شوند.كمبود آب در جهان به يك معضل تبديل خواهد شد و براي به دست آوردن آب كه يك نوشيدني حياتي براي انسان‌هاست، كشورها با هم مي‌جنگند تا آب بيشتري به دست آورند! حال نمي‌دانيم در پايان اين مقال اشاره داشته باشيم كه، زندگي در سال 2050 مناسب است يا نامناسب، آيا روي خوشش را به بشر نشان مي‌دهد و يا روي بدش را...<br />
<br><br />
<br><br />
<br><br />
<br><br />
<br><br />
<br><br />
<br><br />
<br><br />
<br><br />
<br></p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>شيك بپوشيد</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.tehroon20.com/mag/2007/12/post_630.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.tehroon20.com/cgi-bin/mt3-2/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=2/entry_id=5138" title="شيك بپوشيد" />
    <id>tag:www.tehroon20.com,2007:/mag//2.5138</id>
    
    <published>2007-12-24T10:59:28Z</published>
    <updated>2007-12-24T11:01:34Z</updated>
    
    <summary> با شروع هر فصل، مدهاي جديدی به بازار مي‌آید. گاه كار به جايي مي‌رسد كه نمي‌دانيم با اين مدها چه كنيم و گاه در انتخاب لباس مناسب سردرگم مي‌شويم. آيا تاكنون اين اتفاق براي شما افتاده است؟ آيا شده...</summary>
    <author>
        <name>Farzin</name>
        <uri>http://www.tehroon20.com</uri>
    </author>
            <category term="عمومی" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.tehroon20.com/mag/">
        <![CDATA[<p>    با شروع هر فصل، مدهاي جديدی به بازار مي‌آید. گاه كار به جايي مي‌رسد كه نمي‌دانيم با اين مدها چه كنيم و گاه در انتخاب لباس مناسب سردرگم مي‌شويم. آيا تاكنون اين اتفاق براي شما افتاده است؟ آيا شده است كه بخواهيد به يك مهماني يا به رستوران برويد و ندانيد چه لباسي بايد بپوشيد؟ اين نشان مي‌دهد كه كمد لباس‌هاي شما، لباس‌هاي مناسبي ندارد. ولي چطور يك نفر مي‌تواند هميشه مد روز لباس بپوشد و كليد اصلي شيك‌پوش بودن چيست؟<br />
     پاسخ اين است لباسي بخريد كه ساده و به تنتان برازنده باشد. در اين‌جا به نكاتي اشاره مي‌كنيم كه كمك مي‌كنند شما هميشه شيك باشيد:</p>]]>
        <![CDATA[<p>   كت و دامن شيك: فكر مي‌كنم هر خانمي بايد براي خود يك كت و دامن شيك و مناسب داشته باشد. كت و دامن مشكي بهترين انتخاب است ولي اگر مي‌خواهيد آرام‌تر به نظر برسيد رنگ بژ، سبز تيره و هر رنگ ديگري كه دوست داريد زننده نباشد و سريع از مد نيفتد را انتخاب كنيد. اگر دوست داريد مي‌توانيد به جاي كت و دامن، كت و شلوار بخريد. بعضي وقت‌ها كت‌ها را مي‌توان با شلوار يا دامن ديگري ست كرد ولي توجه داشته‌ باشيد كه هميشه كت و دامن، حس زنانه بيشتري به شما مي‌دهد.<br />
    <br />
    لباس شب مشكي: داشتن يك لباس شب مشكی تقريبا ضرورت دارد. اين پيراهن‌ها را مي‌توان در مجالس مختلفي به تن كرد و سال‌ها از آنها استفاده كرد به شرطي كه اصل سادگي را فراموش نكنيد.<br />
    <br />
    ضرورتي براي تمام فصول : امروزه خيلي عجيب و غيرعادي به نظر مي‌رسد كه خانمي در كمدش شلوار جين نداشته باشد. ولي مشكل اينجاست كه چه شلواري را براي خود انتخاب كنيد. پيشنهاد مي‌كنيم به بزرگ‌ترين فروشگاه‌ لباس‌هاي جين برويد و همه مدل شلوارهاي سايز خودتان را بپوشيد تا بتوانيد يك شلوار مناسب پيدا كنيد. شلوار جين تيره‌، شما را شيك‌تر نشان مي‌دهد. نكته نهايي اين‌كه قد شلوار بايد با ارتفاع پاشنه كفش شما هماهنگ باشد. شلوار جين را مي‌توان با هر نوع كفش، صندل، تي‌شرت يا پيراهني جور كرد و شيك هم به نظر مي‌رسد.<br />
     در هنگام خريد<br />
    -1 لباسي را بخريد كه به آن نياز داريد: اگر شاغل هستيد لباسي بخريد كه مناسب محل كارتان باشد. پولتان را براي خريد لباس‌هايي كه مي‌دانيد تا مدت‌ها نيازي به آنها نداريد هدر ندهيد، زيرا وقتي به آنها نياز پيدا كرديد احتمالا كاملا از مد افتاده‌اند. لباس‌هايي كه فكر مي‌كنيد در آنها راحت نيستيد را خريداري نكنيد.<br />
    2- بهترين رنگ‌ها را انتخاب كنيد: منظور از بهترين رنگ‌ها، رنگ‌هايي است كه به شما مي‌آيند. هر پوستي با رنگ خاصي جلوه دارد. رنگ‌هايي كه به شما مي‌آيند را بشناسيد و هنگام خريد لباس به اين نكته توجه كنيد.<br />
    -3 لباس به سایز بخريد: لباسي را انتخاب كنيد كه همين الان اندازه شماست. زياد به سايزها توجه نكنيد زيرا ممكن است در يك لباس مثلا سايز 38 اندازه شما باشد و در لباس ديگر سايز 40.<br />
    -4‌‌‌‌‌‌ لباس‌هاي چند فصلي بخريد: سعي كنيد لباس‌هايي را كه فقط براي مقطع و فصل خاصي مورد استفاده قرار مي‌گيرند نخريد. لباس‌هايي را انتخاب كنيد كه زياد تابع مد و فصل نباشد.<br />
    -5 زينت‌آلات، زيبايي‌‌بخش هستند: هميشه زينت‌آلات همچون طلا، جواهرات، سنجاق سينه، دستمال گردن و حتي جوراب ، كفش و كلاه به لباس انسان جلوه مي‌دهند. اين وسايل را با لباس‌هاي‌تان هماهنگ كنيد و آنها را هميشه نو و براق نگه داريد. لازم نيست جواهراتتان حتما اصل باشند. گاهي زيورآلات بدل زيبايي بيشتري دارند ولي در نوع اين وسايل بايد دقت شود. اگر رنگ لباس‌تان گرم است، طلا به پوستتان جلوه بيشتري مي‌دهد. اگر رنگ لباس‌تان سرد است نقره، پلاتين يا طلاي سفيد شما را برازنده‌تر نشان خواهد داد.<br />
    -6 به كيفيت توجه كنيد: لباس‌هاي آستردار هميشه بهتر هستند. اين لباس‌ها بهتر آويزان مي‌شوند و در نتيجه عمر بيشتري خواهند داشت. به جنس پارچه لباس هم توجه كنيد و لباس‌هايي با جنس بهتر و معروف‌تری را بخريد و بدانيد كه لباس ارزان قيمت‌تر عمر كمتري هم خواهد داشت.<br />
    -7جوراب و كفش مناسب بپوشيد: انتخاب كفش اهميت زيادي دارد. كفش بايد علاوه بر راحت بودن شيك هم باشد، زيرا اگر تمام لباس‌هايتان هماهنگ و زيبا باشد ولي كفش كج و كوله‌اي به پا داشته باشيد جلوه تمام لباس از بين مي‌رود. در هنگام خريد كفش به دنبال مد‌هاي زودگذر نباشيد. توصيه ما به خانم‌ها اين است كه هرگز كفش بلند‌تر از پاشنه هفت سانتي و كوتاه‌تر از پاشنه دو سانتي‌ نپوشند.<br />
     در آخر اين‌كه يك جوراب ناهماهنگ مي‌تواند تمام زيبايي يك كفش برازنده رابه يك باره از بين ببرد.دانستن اين نكته بسيار مهم است كه وقتي در هنگام خريد دقت لازم را در انتخاب پوشاك خود داشته باشيد ديگر در موقعيت‌هاي مختلف براي انتخاب لباس‌هاي مناسب و هماهنگ مشكل زيادي نخواهيد داشت.<br />
    <br />
    <strong>اشتباهات بزرگ</strong><br />
     انتخاب رنگ‌هاي اشتباه: رنگ‌هايي كه به شما مي‌آيد شما را زيباتر و سالم‌تر نشان مي‌‌دهند در حالي‌كه رنگ‌هايي كه مناسب شما نيستند سبب مي‌شوند بيمار و پرچين و چروك به نظر برسيد.<br />
     لباس‌هاي تنگ: لباس‌هاي تنگ انسان را چاق‌تر نشان مي‌دهند.<br />
     كفش كثيف: كفش‌هايتان را تميز و مرتب نگه داريد چون كفش كثيف تمام زيبايي ظاهر شما را از بين مي‌برد.<br />
     رنگ مو: اگر موهايتان را رنگ مي‌كنيد اين كار را به طور مرتب انجام دهيد تا ريشه‌هاي مو رنگ ديگري نداشته باشد.<br />
     جوراب ناهماهنگ: جورابتان را با كفش يا شلوار يا دامنتان هماهنگ كنيد.<br />
     پوشيدن لباس نامناسب: دقت كنيد لباس‌هاي مناسب موقعيت بپوشيد. لباسي كه براي يك مجلس مهماني مناسب و برازنده است مسلما براي محل كار مناسب نيست و زننده مي‌باشد.    </p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>در انتخاب لوازم آرايشي دقت كنيد!</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.tehroon20.com/mag/2007/12/post_629.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.tehroon20.com/cgi-bin/mt3-2/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=2/entry_id=5137" title="در انتخاب لوازم آرايشي دقت كنيد!" />
    <id>tag:www.tehroon20.com,2007:/mag//2.5137</id>
    
    <published>2007-12-24T10:52:00Z</published>
    <updated>2007-12-24T10:55:50Z</updated>
    
    <summary> اين روزها ميل به زيبايي و زيباتر شدن در بين افراد جامعه هر روز بيشتر از قبل مي‌‌شود، تنوع لوازم آرايشي و گسترش تبليغات و ايجاد رقابت بين توليدات، دسترسي به اين محصولات را آن‌قدر آسان كرده كه گاهي...</summary>
    <author>
        <name>Farzin</name>
        <uri>http://www.tehroon20.com</uri>
    </author>
            <category term="بهداشتی" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.tehroon20.com/mag/">
        <![CDATA[<p><img class="Aphoto" src="http://ksabz.net/photos/m-192-2-24.jpg" align="left" border="0" hspace="5" vspace="5" width="260" height="199">    اين روزها ميل به زيبايي و زيباتر شدن در بين افراد جامعه هر روز بيشتر از قبل مي‌‌شود، تنوع لوازم آرايشي و گسترش تبليغات و ايجاد رقابت بين توليدات، دسترسي به اين محصولات را آن‌قدر آسان كرده كه گاهي در انتخاب محصولات آرايشي گيج مي‌‌شويم و با انتخاب‌هاي اشتباه، سلامت خودمان را به خطر مي‌‌اندازيم. عليزاده معاون كل نظارت بر موادآرايشي و بهداشتي وزارت بهداشت با راهنمايي‌هاي خود ما را ياري مي‌‌كند تا در استفاده از لوازم آرايشي و بهداشتي، انتخابي درست داشته باشيم.</p>

<p>     در خصوص نحوه ورود محصولات آرايشي به كشور و اين كه چند درصد اين محصولات به صورت قاچاق و غيرقانوني وارد بازار شده‌اند، توضيح دهيد؟ <br />
    عليزاده: تا قبل از سال 1380 مجوز براي واردات لوازم آرايشي و بهداشتي به ندرت صادر مي‌‌شد، به همين دليل لوازم آرايشي مجاز در بازار خيلي كم بود و اكثرا به صورت قاچاق وارد مي‌‌شد يا اين‌كه توليد داخلي بود. از سال 1380 به بعد تدريجاً وزارت بهداشت، واردات لوازم آرايش را تحت نظارت خود قرار داد و مجوز صادر كرد. از آن پس حجم قاچاق كالا خيلي كم شد و در حال حاضر حدود هفتاد درصد كالاهايي كه در فروشگاه‌هاي تهران وجود دارد به صورت قانوني وارد شده و شايد تنها 01 تا 15 درصد، بدون مجوز مي باشند.    </p>]]>
        <![CDATA[<p>     نظارت وزارت بهداشت بر<br />
    محصولات آرايشي – بهداشتي چگونه<br />
    است و آيا روي فروشگاه‌هاي كوچك<br />
    و محلي كه در آن لوازم آرايش خيلي<br />
    ارزان قيمت، تقلبي و بدون پروانه<br />
    بهداشتي عرضه مي‌‌شود، نظارتي وجود<br />
     دارد؟<br />
    عليزاده: در حال حاضر نظارت بر محصولات بازار بسيار خوب و دقيق است. يكي از بخش‌هاي وزارت بهداشت كه اداره كل نظارت بر مواد غذايي ،آشاميدني و آرايشي بهداشتي است، مسئوليت نظارت بر محصولات وارداتي را نيز برعهده دارد. همكاران پيگير هستند تا محصولات قاچاق را از بازار حذف كنند و اين كار جز با همكاري مردم امكان‌‌پذير نخواهد بودچون وزارت بهداشت آن‌قدر نيرو ندارد كه تك‌تك فروشگاه‌ها و محصولات را چك كند. داروخانه‌ها و فروشگاه‌هاي بزرگ كنترل مي‌‌شوند، ولي فروشگاه‌هاي كوچك و محلي به دليل تعداد و تنوع محصول كه نياز به بررسي زياد دارد، امكان‌پذير نيست، هر چند كه در سال‌هاي اخير فرهنگ مصرف بالا رفته و مصرف‌كنندگان به دنبال اصالت كالا هستند. علاوه بر آن اگر مصرف‌كننده از جنسي استفاده كند كه برچسب فارسي‌ وزارت بهداشت يا پروانه بهره‌برداري داشته باشد، تحت حمايت وزارت بهداشت است و اگر مشكلي پيش بيايد مي‌‌تواند به صورت قانوني شكايت و پيگيري كند اما كالاهاي بدون مجوز هيچ پشتوانه‌ قانوني براي مصرف ندارد و اين مسئوليت برعهده مصرف كننده است كه مراقب سلامتي خود بوده و محصولي را انتخاب كند كه اصل باشد. بايد توجه كرد كه جنس‌هاي ارزان قيمت و بدون مجوز ممكن است حتي در كارگاه‌هاي زيرزميني و با كيفيت‌ خيلي پايين و مواد اوليه غير مجاز<br />
    توليد‌ شوند كه در اغلب موارد سلامتي مصرف كننده را به خطر مي‌‌اندازد. بارها ديده‌ايم افرادي كه از لوازم آرايشي چشم كه تقلبي هستند استفاده كرده‌اندمشكلات عديده‌اي برايشان پيش آمده است.<br />
     نظر شما به عنوان كارشناس<br />
    محصولات آرايشي بهداشتي درباره<br />
     كيفيت توليدات داخلي در مقايسه با<br />
    محصولات وارداتي چيست؟<br />
    عليزاده: محصولاتي كه توليد داخل بوده و پروانه ساخت دارند، تحت نظارت كامل وزارت بهداشت هستند و اگر شكايتي از آنها بشود وزارت بهداشت به شدت قضيه را پيگيري و با خاطي برخورد مي‌كند. بنابراين فكر مي‌كنم از نظر بهداشتي هيچ مشكلي در محصولات داخلي وجود ندارد و از لحاظ كيفيت هم تا حد زيادي برابر با محصولات وارداتي است. با اين همه تفاوتي كه باعث استقبال محصولات وارداتي مي‌شود، تنوع آن‌ها نسبت به محصولات توليد داخل است كه در حال حاضر با تلاش‌هاي توليد‌كنندگان و ايجاد رقابت‌ در بازار، تنوع محصولات داخلي نيز رو به گسترش است و به آرامي به سمتي مي‌رويم كه كيفيت محصولات توليد داخل به حد محصولات وارداتي يا حتي بهتر از آن مي‌شود.<br />
     بررسي شكايت‌ها چگونه است؟<br />
    عليزاده: اگر شكايت براي محصولات داخلي باشد محصول به دانشكده علوم پزشكي فرستاده مي‌شود تا در آزمايشگاه‌هاي پيشرفته و مجهز، اقلام بررسي شود و با توليد‌كنندگان هم تعامل بيشتري صورت گيرد، ولي براي محصولات وارداتي معمولا شكايت از طريق اداره كل نظارت بهداشت انجام مي‌شود كه بعد از بررسي كالا در آزمايشگاه نتيجه شكايت را اعلام مي‌كنيم.<br />
     براي كنترل كالاها و برخورد با<br />
    خاطي آيا با ارگان‌هاي ديگري هم<br />
    همكاري داريد؟<br />
    عليزاده: بله، وزارت بهداشت با سازمان نظارت بر قاچاق كالا كه مسئول جمع‌آوري كالاهاي تقلبي است و با هماهنگي قوه قضاييه عمل مي‌كند، همكاري دارد.<br />
     به عنوان آخرين سوال كالاهاي وارداتي بيشتر از چه كشورهايي<br />
    وارد مي‌شوند؟<br />
    عليزاده: هم كشورهاي اروپايي و هم آسيايي. واردات كالا بستگي به تقاضاي مصرف‌كننده دارد اما اصولا محصولات اروپايي كيفيت مرغوب‌تري دارند.</p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>شهر ثروتمندان</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.tehroon20.com/mag/2007/12/post_628.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.tehroon20.com/cgi-bin/mt3-2/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=2/entry_id=5136" title="شهر ثروتمندان" />
    <id>tag:www.tehroon20.com,2007:/mag//2.5136</id>
    
    <published>2007-12-24T10:46:26Z</published>
    <updated>2007-12-24T10:48:17Z</updated>
    
    <summary> چندي پيش نمايشگاه بسيار مجللي با اشياء و لوازم گران‌قيمت كه بسياري از ثروتمندان دنيا را به سوي خود جلب كرد در مسكو برگزار شد. در اين نمايشگاه كه آن را «بهشت ثروتمندان» نيز مي‌نامند از لوازم منزل گرفته...</summary>
    <author>
        <name>Farzin</name>
        <uri>http://www.tehroon20.com</uri>
    </author>
            <category term="مطالب جالب" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.tehroon20.com/mag/">
        <![CDATA[<p><img class="Aphoto" src="http://ksabz.net/photos/m-192-4-7.jpg" align="left" border="0" width="260" height="195" hspace="5" vspace="5">   چندي پيش نمايشگاه بسيار مجللي با اشياء و لوازم گران‌قيمت كه بسياري از ثروتمندان دنيا را به سوي خود جلب كرد در مسكو برگزار شد. در اين نمايشگاه كه آن را «بهشت ثروتمندان» نيز مي‌نامند از لوازم منزل گرفته تا اتومبيل‌ها و موبايل‌هاي طلاكوب، جت‌ها و قايق‌هاي خصوصي و اشياي عتيقه در حضور ثروتمندان به نمايش گذاشته شد. تنها يك «قهوه‌جوش» ايتاليايي در اين نمايشگاه كه به گفته فروشنده آن در دنيا فقط همين يك مدل از آن ساخته شده به قيمت 4هزار يورو فروخته شد. از جمله اشياي ديدني اين نمايشگاه يك «ببر خشك شده»، دندان شمشيري مربوط به عصر يخ با دو متر طول و اسكلتي به قدمت پنجاه‌هزار سال است كه با پوست اصلي يك ببر پوشيده شده و در بخش مربوط به آثار باستاني اين نمايشگاه «egA ecI» به نمايش درآمد، كه 50هزار يورو قيمت دارد. «الكساندر اسوالو» مدير فروش بخش عتيقه‌جات عصر يخ اين نمايشگاه كه در آن كشف‌هاي باستان‌شناسي از «عصر يخبندان» شامل دندان‌ها، اسكلت و عاج ماموت و حيوانات مربوط به آن دوران را گردآوري كرده و به فروش گذاشته است مي‌گويد: اين اشياء تنها در روسيه مشتري خاص خود را دارد و فقط ثروتمندان روس به اين عتيقه‌ها علاقه نشان داده و براي آن پول مي‌دهند. «اسوالو» مي‌گويد: ما در مارس سال گذشته و در دوره قبلي اين نمايشگاه يك فروش ويژه داشتيم، يك مرد ثروتمند روسي كه مي‌خواست به مناسبت تولد همسرش يك هديه بخرد،‌ در نهايت تعجب،‌ يك اسكلت ماموت كه 5/3 متر طول داشت را براي اين منظور سفارش داد. او براي اين اسكلت ماموت 60 هزار يورو پرداخت كرد.    </p>]]>
        <![CDATA[<p>        <strong>پايتخت ثروتمندان</strong><br />
    به نوشته «دي‌‌ورلد» مسكو امروزه پايتخت ثروتمندان جهان نام گرفته كه اكثر ثروتمندان اين شهر، پول‌هايشان را آن‌قدر سريع خرج مي‌كنند كه انگار فردايي در كار نيست. به نوشته مجله «فوربس»، روسيه، در ليست مردمان ميلياردر پس از آمريكا و آلمان در جايگاه سوم قرار دارد. گفتني است ميلياردرهاي روسي دارايي بالغ بر 733 ميليارد دلار را در اختيار دارند. اين افراد پس از فروپاشي شوروي، در دهه90 ميلادي به طور سريع و ناگهاني به پول زيادي دست پيدا كردند. «لئورنارد گروهم» يكي از ثروتمندان آلماني كه در نمايشگاه مسكو شركت داشت مي‌گويد: براي اين‌كه به روسي‌هاي ثروتمند بتوان كالايي را فروخت و آنها را جذب كرد بايد خوب فكر كنيم. وي به همراه ده نفر از همكارانش، مدت دو ماه و نيم 750 هزار سنگ كريستال قيمتي را به شكل زيبايي روي يك مرسدس بنز سفيد تزيين كردند كه قيمت آن را به بيش از دو برابر افزايش داد و مشتري‌هاي فراواني را در روسيه جذب كرد. حدود يك ساعت پس از بازگشايي اين نمايشگاه پنج روس ثروتمند به اين خودرو علاقه‌مند شدند كه در نهايت يكي از آنها اين ماشين را به عنوان ماشين عروسيش انتخاب كرد. يك رينگ چرخ ماشين جواهرنشان هم نيز از ديگر كالاهاي اين نمايشگاه بود كه به قيمت يك ميليون دلار عرضه شد.</p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>قايق تفريحي عجيب</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.tehroon20.com/mag/2007/12/post_627.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.tehroon20.com/cgi-bin/mt3-2/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=2/entry_id=5135" title="قايق تفريحي عجيب" />
    <id>tag:www.tehroon20.com,2007:/mag//2.5135</id>
    
    <published>2007-12-24T10:43:19Z</published>
    <updated>2007-12-24T10:44:15Z</updated>
    
    <summary> چندي پيش چند طراح استراليايي اقدام به ساخت قايقي تفريحي كرده‌اند كه باعث تعجب شد. اين قايق تفريحي كه طراحي آن شبيه سفينه‌هاي فضايي است، از سرعت بسيار بالايي برخوردار است و مهمتر از آن اين است كه به...</summary>
    <author>
        <name>Farzin</name>
        <uri>http://www.tehroon20.com</uri>
    </author>
            <category term="مطالب جالب" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.tehroon20.com/mag/">
        <![CDATA[<p><img class="Aphoto" src="http://ksabz.net/photos/m-192-4-29.jpg" align="left" border="0" width="260" height="195" hspace="5" vspace="5">    چندي پيش چند طراح استراليايي اقدام به ساخت قايقي تفريحي كرده‌اند كه باعث تعجب شد. اين قايق تفريحي كه طراحي آن شبيه سفينه‌هاي فضايي است، از سرعت بسيار بالايي برخوردار است و مهمتر از آن اين است كه به زير آب مي‌رود و افراد داخل آن مي‌توانند موجودات زيردريا را از نزديك ببينند، در واقع اين قايق، نقش يك زيردريايي را هم ايفا مي‌كند... به تصاوير نگاه كنيد.<br />
 </p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>زن 64 ساله آلماني مادر شد!</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.tehroon20.com/mag/2007/12/_64.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.tehroon20.com/cgi-bin/mt3-2/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=2/entry_id=5134" title="زن 64 ساله آلماني مادر شد!" />
    <id>tag:www.tehroon20.com,2007:/mag//2.5134</id>
    
    <published>2007-12-24T10:39:30Z</published>
    <updated>2007-12-24T10:40:24Z</updated>
    
    <summary> در ايالت باوارياي آلمان و در شهر مونيخ يك زن 64 ساله نخستين كودك خود را به دنيا آورد. مجله اشپيگل به نقل از دكتر الياس مي‌نويسد: كه حال اين مادر و فرزند دخترش كه دو كيلو وزن دارد...</summary>
    <author>
        <name>Farzin</name>
        <uri>http://www.tehroon20.com</uri>
    </author>
            <category term="مطالب جالب" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.tehroon20.com/mag/">
        <![CDATA[<p>    در ايالت باوارياي آلمان و در شهر مونيخ يك زن 64 ساله نخستين كودك خود را به دنيا آورد. مجله اشپيگل به نقل از دكتر الياس مي‌نويسد: كه حال اين مادر و فرزند دخترش كه دو كيلو وزن دارد كاملا رضايت بخش است.<br />
    اين زايمان از طريق عمل سزارين صورت گرفته است. اين خانم كه سال‌هاي مديدي باردار نمي‌شد، عنوان مسن‌ترين زن بچه‌دار در آلمان و شايد جهان را به دست آورده است. گفته مي‌شود كه اين بارداري با استفاده از روش بارداري در بيرون رحم، در كشوري خارج از آلمان ممكن شده است.<br />
    </p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>درآمد اين آقایان، 70 هزار يورو در دقيقه!!!!</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.tehroon20.com/mag/2007/12/_70.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.tehroon20.com/cgi-bin/mt3-2/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=2/entry_id=5133" title="درآمد اين آقایان، 70 هزار يورو در دقيقه!!!!" />
    <id>tag:www.tehroon20.com,2007:/mag//2.5133</id>
    
    <published>2007-12-24T10:31:45Z</published>
    <updated>2007-12-24T10:36:56Z</updated>
    
    <summary> وقتي صحبت از درآمد به ميان مي‌آيد معمولا درآمد ماهانه يا سالانه مدنظر است اما اين موضوع درباره «موكش آمباني» هندي و برادرش صدق نمي‌كند. چرا كه درآمد او در دقيقه رقم بسيار قابل‌توجهي است. «آمباني» بر اساس ارزيابي‌ها...</summary>
    <author>
        <name>Farzin</name>
        <uri>http://www.tehroon20.com</uri>
    </author>
            <category term="مطالب جالب" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.tehroon20.com/mag/">
        <![CDATA[<p><img class="Aphoto" src="http://ksabz.net/photos/m-192-4-13.jpg" align="left" border="0" hspace="5" vspace="5" width="260" height="195">    وقتي صحبت از درآمد به ميان مي‌آيد معمولا درآمد ماهانه يا سالانه مدنظر است اما اين موضوع درباره «موكش آمباني» هندي و برادرش صدق نمي‌كند. چرا كه درآمد او در دقيقه رقم بسيار قابل‌توجهي است. «آمباني» بر اساس ارزيابي‌ها از درآمد 70 هزار يورو در دقيقه برخوردار است و به گفته كارشناسان مساعد‌ترين شرايط را براي تبديل شدن به ثروتمند‌ترين مرد جهان دارد. براساس آخرين ليست مجله «فوربس»، آمباني با دارايي 1/02 ميليارد دلار در جايگاه چهاردهم اين ليست قرار داشت اما دارايي اش به قدري سريع رشد مي‌كند، كه حتي كارشناسان مجله معروف «فوربس» را سردرگم كرده است. «موكش» 50 ساله در ژانويه اخير به عنوان اولين تریليارد (به روپيه) يعني عددي با 21 صفر!) در دومين سرزمين پرجمعيت جهان شناخته شد و اين موفقيت را جشن گرفت. براساس ارزيابي‌ها، دارايي او از آن زمان تا به حال دو برابر شده و بين 33 تا 43 ميليارد يورو برآورد مي‌شود، كه سرمايه‌داران بزرگ جهان را به تعجب واداشته است.</p>

<p>    <strong>يك هواپيما، هديه تولد!</strong><br />
    گفتني است كه «موكش» ثروتمند به مناسبت چهل و چهارمين سالگرد تولد همسرش يك هواپيماي ايرباس شخصي به او هديه داد. وي در حال حاضر در شهر بمبئي مشغول ساختن يك كاخ مجلل با امكانات فراوان است، كه قرار است اين صنعتگر بزرگ هندي همراه با همسرش، سه فرزندش، مادرش و حدود 600 خدمه! در آن زندگي كنند، هزينه ساخت اين كاخ مجلل 750 ميليون يورو تخمين زده شده كه تنها درآمد يك هفته موكش است.    </p>]]>
        <![CDATA[<p><strong>   ميراث پدري</strong><br />
    گفتني است كه دارايي عظيم آمباني حاصل سال‌ها تلاش و زحمت فراوان پدرش «دهيروبهاي» است. «دهيرو» يك مامور پمپ بنزين بود و از صفر شروع كرد و با تلاش فراوان شركت صنعتي «ecnaileR» را در سال 1966 تاسيس كرد. موكش كه در 19 آوريل 1957 به دنيا آمد امروزه دارايي خود را مديون اين شركت است. موكش در رشته شيمي و اقتصاد در بمبئي و آمريكا تحصيل كرد و در سال 1981 رسما به عنوان شريك پدرش در شركت «ecnaileR»مشغول كار شد و در سال 2002 و پس از فوت پدرش رياست اين شركت را برعهده گرفت.<br />
    <br />
    <strong>قدرتمندترين مرد هندوستان</strong><br />
    در اين زمان درآمد اين شركت به اندازه چهار درصد توليد ناخالص ملي هندوستان بود. موكش يك برادر كوچكتر به نام «آنيل آمباني» دارد كه در همين شركت مسئول امور مالي است. او نيز از اين شركت درآمد هنگفتي دارد و براساس آخرين ليست «فوربس» با دارايي نزديك به برادرش (2/81 ميليارد دلار) در جايگاه هيجدهم ثروتمند‌ترين‌هاي جهان قرار دارد. مجله «yadot aidnI » اخيرا موكش را به عنوان قدرتمندترين مرد هندوستان بعد از نخست‌وزير اين كشور معرفي كرده است. موكش مي‌خواهد تا سال 2011 ميلادي حدود 25 ميليارد دلار در زمينه لوازم خانگي سرمايه‌گذاري كند. منتقدان هندي مي‌ترسند با اين سرعت كه موكش در زمينه اقتصادي رشد مي‌كند به زودي قسمت وسيعي از صنعت و تجارت هندوستان را در انحصار خود درآورد.<br />
    </p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>بيمار را پنج بار پشيمان مي كنيم!!!</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.tehroon20.com/mag/2007/12/post_626.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.tehroon20.com/cgi-bin/mt3-2/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=2/entry_id=5132" title="بيمار را پنج بار پشيمان مي كنيم!!!" />
    <id>tag:www.tehroon20.com,2007:/mag//2.5132</id>
    
    <published>2007-12-24T10:25:38Z</published>
    <updated>2007-12-24T10:30:23Z</updated>
    
    <summary> هر روز در كوچه و خيابان افراد گوناگون اعم از پير و جوان را مشاهده مي كنيم كه به دلايلي ظاهر خود را به زير تيغ جراحان زيبايي مي‌برند. شايد روزانه اخبار مختلفي را در مورد جراحي‌هاي مختلف بر...</summary>
    <author>
        <name>Farzin</name>
        <uri>http://www.tehroon20.com</uri>
    </author>
            <category term="بهداشتی" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.tehroon20.com/mag/">
        <![CDATA[<p><img class="Aphoto" src="http://ksabz.net/photos/m-192-2-20.jpg" align="left" border="0" hspace="5" vspace="5" width="260" height="173">    هر روز در كوچه و خيابان افراد گوناگون اعم از پير و جوان را مشاهده مي كنيم كه به دلايلي ظاهر خود را به زير تيغ جراحان زيبايي مي‌برند. شايد روزانه اخبار مختلفي را در مورد جراحي‌هاي مختلف بر روي صورت و ديگر قسمت‌هاي بدن جهت تغييرات فيزيكي از جرايد و رسانه‌ها شنيده باشيد. شايد در اين بين بعضي از اين جراحي‌ها توام با موفقيت و رضايت مراجعه‌كننده‌ باشد و شايد در بعضي موارد نارضايتي‌هايي را از سوي آنان به همراه داشته باشد. هستند عده‌اي كه از روي ناچاري و به دلايل پزشكي مجبور به تغييرات مختلفي در فيزيك صورت و بدن خود هستند اما در اين ميان تعداد كساني كه بدون علت خاصي و فقط از روي چشم و هم‌چشمي دست به چنين اعمال جراحي مي‌زنند كم نيست. در اين باره با دكتر نعمتي به گفتگو نشستيم.<br />
    </p>

<p>     چه افرادي بيشتر به شما مراجعه مي كنند و چگونه آنها را راهنمايي مي‌‌كنيد؟<br />
    دكتر نعمتي: افراد مختلف، ولي اكثرا خانم‌ها براي زيبايي مراجعه مي‌‌كنند و يكي از مسائلي كه براي آن مراجعه مي‌‌شود مشكلات صورت است، مثل خط خنده، گونه، لب، خطوط پيشاني كه به طور معمول يك سري نياز به ليفتينگ دارند و اگر هم شديد باشد به جراحي پلاستيك نيازمند است كه به جراح پلاستيك معرفي مي‌‌‌كنيم.</p>]]>
        <![CDATA[<p>صورت‌هايي هم هست كه كاري نمي‌‌توان براي‌شان انجام داد، يعني سيستمي كه بتواند صددرصد به اين بيماران كمك كندوجود ندارد، چون در زيبايي، صددرصد نداريم، پزشك‌اگر 60 درصد بتواند به بيمار كمك كند، خيلي خوب است. تعدادي از افراد مشكلات كمتري دارند، مثل خطوط خنده يا گونه. ما با ژل‌هايي كه دائم هستند موافق نيستيم و مدت‌هاست كه از سيليكون استفاده نمي‌‌شود، چون هر چه ژل‌ها عمرطولاني‌تري داشته باشند، بدن در زمان طولاني آن را به عنوان آنتي‌ژن تلقي مي‌‌كند و واكنش نشان مي‌‌دهد.<br />
    به همين دليل ژ‌ل‌هاي موقت و ژل‌‌هايي كه از جنس بدن هستند بهتر است. جديدا دارويي به اسم «آفروديت گلد» به بازار آمده كه اين دارو را وزارت بهداشت تاييد كرده و بين دو تا پنج سال موثر است. داروي جديد ديگري به نام «ريديس» كه كلسيم آپاتايت است، بيشتر از يك سال دوام خواهد داشت ولي بهترين دارو براي استفاده هيالورنيك اسيد است.<br />
    <br />
     تا به حال پيش آمده با عمل زيبايي مراجعه‌كننده‌اي مخالفت داشته باشيد؟<br />
    دكتر نعمتي: البته، برخي خانم‌هاي جوان براي بزرگ‌تر شدن لبها مراجعه مي‌‌كنند كه ما صددرصد مخالفيم، يا گونه‌هاي بزرگ‌تر از حد طبيعي كه باز هم مخالفت مي‌‌كنيم. چون عوارض اين‌گونه جراحي‌ها مشخص است سعي مي‌‌كنيم آنها را منصرف كنيم.<br />
    به طور كلي عمل زيبايي مدت‌هاست در دنيا به صورت يك تجمل درآمده اما عمل زيبايي اين است كه فقط عيب‌هايي كه در صورت ايجاد شده برطرف شود، يعني كلمه زيبايي را با دفع عيوب در هر ناحيه‌ از بدن عوض كنيم چون اين عيوب باعث شده بيمار تصور كند زيبا نيست و اگر آن عيب برطرف شود و حالت طبيعي ايجاد شود، احساس زيباتر شدن ايجاد مي‌‌شود. زيبايي اين نيست كه كار غيرعادي روي صورت كسي انجام شود. هدف اصلي يك پزشك در جراحي‌هاي زيبايي بايد برطرف كردن عيوبي باشد كه بيمار را از نظر روحي و رواني آزار مي‌‌دهد.<br />
    <br />
     آيا مراجعين با اين راهنمايي‌ها مخالفتي ندارند و توصيه‌هاي شما را مي‌‌پذيرند؟<br />
    دكتر نعمتي: معمولا افرادي كه براي تغييرات غيرعادي مراجعه مي‌‌كنند ما مخالفت مي‌‌كنيم، آنها قبلا هم در خانواده با مخالفت روبه‌رو شده‌اند. منتهي مراجعين علاقه‌مند هستند كه اين نظرات را از يك پزشك بشنوند و من فردي را به ياد ندارم كه با من مخالفت كند، چون صحبت‌هايم منطقي بوده است .<br />
    <br />
     جراحي پلاستيك چه زماني انجام مي‌‌شود؟<br />
    دكتر نعمتي: برخي جراحي‌ها مثل تزريق‌هاي خاص براي از بين بردن چروك‌ها و... جراحي‌هاي بي‌‌خطر هستند. هر چند كه به نظر من، هر دارويي كه براي مريض تجويز مي‌‌شود بايد سعي شود بدون عارضه باشد، ژل‌هايي كه در چند سال اخير بسيار استفاده مي‌‌شود گاهي غيراستاندارد بوده وعوارض بسياري داشته و برخي بيماران مراجعه كردند و ما ژل‌ها را تخليه كرديم. اين‌گونه داروها را نبايد استفاده كرد، البته يكي از دلايل استفاده زياد از اين مواد، قيمت ارزان و ناچيز آن است كه به صورت فله‌اي وارد شده و گرفتاري‌هاي زيادي براي مردم به وجود آورده است. اگر قرار است موادي براي صورت استفاده شود، بايد جزو گران‌ترين و بي‌‌ضررترين مواد باشد و حتما سازمان غذا و داروي آمريكا، اروپا و وزارت بهداشت ايران تاييد كرده باشد.با اين همه برخي جراحي‌ها را نمي‌‌توان با اين مواد انجام داد و مشكل را برطرف كرد، مثلا فردي شكم بزرگي دارد كه با رژيم و جراحي معده هم كوچك نشده، در اين‌جا جراحي پلاستيك بايد حتما انجام شود، چون چاقي صرفا معضل زيبايي نيست بلكه هم براي زانوها مشكل ايجاد كرده و هم حركت و تنفس را مختل مي‌‌كند. گاهي بيني فرد حالت غيرطبيعي دارد و بر روحيه‌اش تاثير منفي گذاشته،گاهي به علت شكستگي‌هايي كه با ژل‌ها نمي‌‌شود ترميم كرد و جراحي پلاستيك بايد صورت گيرد. جراحي پلاستيك در ايران و كلا كارهاي زيبايي‌ به دليل تجربيات بالاي پزشكان ما واقعا زبانزد است و اگر جراحي‌ها، عوارضي دارد به دليل جراحي پلاستيك زياد است. از كشورهاي عربي و اروپايي هم به ايران مراجعه مي‌‌‌كنند و شايد يكي از علت‌هاي موفقيت ما در جراحي‌هاي پلاستيك، زيبايي و بيماري‌هاي پوست به اين دليل باشد كه تعداد مراجعه كننده و درخواست فراوان است و هر چند پزشكان با تعدادي مخالفت كنند، باز هم تعداد زيادي هستند كه نياز به جراحي دارند. در جراحي‌هاي پلاستيك و زيبايي شعاري معروف است كه مي‌‌گويد «بيمار را بايد پنج ‌بار پشيمان كنيم تا او بيمار اعتقاد پيدا كند.»</p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>يك روز در كنار خانواده 19 نفره!!</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.tehroon20.com/mag/2007/12/_19_1.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.teh