اين شتريه كه اول و آخر در خونه هر كس ميخوابد الا آنهايي كه يا مشكل مسكن د ارند و دائما خانه به دوشند يا از شتر و اين قسم چهارپايان خوش شان نميآيد! ولي از آن جا كه بيش از 9/99 درصد مردم روي كره زمين مشمول ضربالمثل «با دست پس ميزنه، با پا پيش ميكشه» ميشوند؛ پس چه بهتر كه تعارف و رودربايستي را كنار بگذاريم و به جاي حواشي، به متن بپردازيم و چه بهترتر كه عقلهاي مان را روي هم بگذاريم ، چرتكه بیندازيم، دو دو تا چهارتا بكنيم و ببينيم ما را چه شده كه آمار طلاق و متاركه در جامعه مان اينگونه سر به فلك گذاشته است؟ معمار، كدام خشت را كج نهاده كه ديوار مستحكم پيوندهاي خانوادگيمان، مثل «برج پيزا» دارد تا ثريا كج ميرود؟ شايد اين چند سطر فوق را بشود آنقدر مبسوط كرد كه سوژه چند صد پاياننامه دانشگاهي از دل آن بيرون بيايد… ولي ما را همين يك جمله بس كه « شتر سواري دولا دولا نميشود».
خانم ها، آقايان؛ ما تصميم خودمان را گرفتهايم! تازه رفته ايم كلي گشتيم، پاساژهاي مدرن و نه مدرن پايتخت را زير پا گذاشتهايم، تا يك تبر گير آوردهايم، اين هوا! براي اينكه بزنيم اين ديوار كج قناص را درب و داغون كنيم و نشانش بدهيم كه دنيا دست كيست!
ما فرض را بر اين ميگذاريم كه قبلا هر كس تكليف خود را با شترش مشخص كرده. حالا اين شما و اين مباحث شتري ما: سخن آخر: چرا شترسواري دولا دولا نميشود؟ (حرف آخر را اگر از اول بدانيد، بهتر است) يك اصل مهم در فلسفه ميگويد: «تعرف الاشياء با ضدادها» يعني همه چيز را ميتوان با پديدهاي كه ضد آن است معرفي كرد (ترجمه را داشتيد؟!) مثلا وقتي ما ميگوييم فلان چيز «گرم» نيست، هر بني بشري ميفهمد كه «سرد» است يا وقتي ميگویيم «هوا تاريك نيست» كمتر كسي فكرش ميرود به سمت و سوي گرگ و ميش بودن هوا و لحظات نارنجي غروب.
سيمكارت اكثريت مردم تالاپ ميافتد پايين كه بله، منظور و مقصود، روشن بودن هواست. با اين اوصاف، براي پاسخ به اين مهم كه چرا شترسواري دولا دولا نميشود بايد عرض كنم شتر، خر نيست كه دولا دولا سوارش شوند (خواستم بگويم بلانسبت، بعد گفتم بلانسبت كي؟ اين جوري كه بدتر ميشود!) و با يك چماق هي توي سر و گردهاش بكوبند و او هم مثل خر كاركند و راه برود و جيكش درنيايد( لطفا گير ندهيد كه فقط گنجشك جيكش درميآيد!)
شتر، شتر است و با عرض پوزش از مداومت درآوردن واژه «خر» . بايد اعتراف كنم كه ثابت شده است در بعضي مواقع شتر، حتي از خر هم خرتر ميشود و اصلا بر نميتابد يك نفر از راه برسد و بدون به جاي آوردن تشريفات، همينطوري سرزده آنهم دولا دولا بپرد روي كوهانش و د برو كه رفتيم! بنابراين بهتر است قبل از هر گونه شترسواري، چند فقره كتاب و جزوه در اين باب مطالعه بفرمائيد و از آنجا كه تا اين لحظه بنياد و موسسهاي اقدام به تاسيس آموزشگاه تعليم شترسواري نكرده، خودتان اقدام به اخذ گواهينامه نمائيد.
سخن اول: شتر كيست؟ بهتر است اينقـدر سركـلاف را نگيريم و آن را ژولــي پولي نكنيم. اينقدر هم سعي نكنيم كارآگاه بازي در بياوريم و تجسس كنيم كه در اين ميان كي شتر است! بد نيست اين حرفها را كنار بگذاريم،چشمهاي مان ر ا بشویيم و اصلا هم خيال نكنيم هر وقت بحث ازدواج و مزدوج شدن به ميان كشيده ميشود، بلانسبت، يكي بايد اين وسط شتر باشد يا شتربازي از خودش دربياورد كه يك پيوند سر بگيرد! سوء تفاهم شده است. عزيز برادر! اگر چه واحد شمارش ما انسانها با اين موجودات بينوا يكي است و هنگامي كه كسي ميخواهد به يك نفر شتر اشاره كند؛ دقيقا همان لفظي را به كار ميبرد كه ميخواهد يك نفر آدم را نشان بدهد، اما اينها اصلا دليل اين نميشود كه آدمي ر ا آدميت لازم نباشد.
ابتداييترين مواد لازم براي تهيه يك زندگي موفق، دو نفر آدم بيشيله و پيله و درست و حسابي است. خيليها عقيده دارند پروسه آدم شدن بايد قبل از ازدواج و تاهل رخ بدهد ولي عدهاي از اهل فن نيز بر اين باورند كه اگر در بدو ورود به يك زندگي مشترك نيز، كسي تصميم بگيرد آدم شود يا به طور كاملا اتفاقي و تصادفي دستش توي پوست گردو گذاشته شود كه حالا بيا آدم شو و اينا؛ هيچ اشكال و خللي در روند حركت يك زندگي پويا و موفق ايجاد نميكند. البته با اين شرط كه قبل از تبعيت از گزينه دوم، هر يك از طرفين كمي جنبه خودشان را بالا ببرند و تا آدم شدند
يكهو هواي حوا به سرشان نزند و نروند! سخن دوم: گهي پشت به زين و گهي زين به پشت اگر چه زورمان را زديم تا در پاراگراف فوق، ثابت كنيم قرار نيست كه حتما يكي از طرفين ازدواج، بلانسبت و بلاتشبيه، شتر باشد اما از اين نكته نميتوان غافل شد كه در زندگي مشترك، هميشه در روي يك پاشنه نميچرخد و انسان مجبور است گاهي اوقات براي جلوگيري از كدورت و بگومگو و افزايش آمار طلاق، به زندگي و محتوياتش سوراي بدهد!
چيكشخ ش ش خ... دنگ گ... تلق ل ل خ ش... ( اشكال از ويراستار نيست، اين ها مثلا صداي شكسته شدن چند شي شكستني است!) اوه... دست نگهداريد. عصبانيت ندارد كه! عزيز جان، گلداني را كه توي دستت گرفتهاي و ميخواهي بزني توي سر من خرد و خاكشيرش كني، عتيقه است هان! آريوبرزن تويش شمعداني قلمه ميزده! شما از شكستن اين كاسه بشقابها صرفنظر كنيد تا توضيح بدهم خدمت تان. آخيش! آفرين. حالا مثل دو عدد انسان متمدن و فرهنگي از خودمان گفتمان در ميكنيم.
وقتي گفتيم گاهي اوقات مجبور ميشويد به دنيا و مافيه سواري بدهيد شايد خيال كرديد زبانم لال منظورم اين بوده كه ...؟! زود قضاوت نكنيد. مگر فقط ...! شما فرض را بر اين بگذاريد كه منظور ما از عبارت غيرمتعارف و بيادبانه نماي سواري دادن، همان تحمل كردن مشكلات و «آسمان بار امانت نتواست كشيد، قرعه فال به نام من ديوانه زدند» است! اگر چنين تصوري برايتان سخت است ميتوانيد تجسم عينيتري داشته باشيد و به ياد دوچرخه بيفتيد. دوچرخه كه ديگر فحش نيست، هست؟! تازه خيلي هم خوب است.
اگر خوب نبود كه اين همه روي در و ديوار شهر نمينوشتند هزار تا دوچرخه به اندازه يك ماشين آلودگي ندارد در ضمن، زين هم دارد و مسئله ايهامي كه در تيتر اين مطلب داشتيم را رند و مرتفع ميكند! سخن يكي مانده به آخر: پيدا كنيد پرتغال فروش را حتما حالا كه به اينجاي صفحه رسيدهايد و هنوز متوجه نشديد كه اين مطالب به «جات هم اصلا خالي نيست» چه ربطي دارد، گيج و سرگردان انگشت تحير به دهان فرو بردهايد كه «اي بابا! مطلب تمام گشت و به آخر رسيد سطر، ما همچنان در اول ربط تو ماندهايم!» حق داريد به خدا. بس كه اين رسانهها با تيترهاي جنجالي، مردم را گول ميزنند. ولي ما اصلا قصدمان اين نبود.
اگر خاطرتان باشد همين چند دقيقه پيش در سطور ابتدايي اين صفحه عرض كرديم كه هر كاري آداب مخصوص خودش را دارد. حتي اگر يك کم بيشتر به ذهن مبارك فشار بياوريد يادتان ميافتد آن موقع كه تمرين خط ميكرديم و استاد
ميخواست قر كمر «الف» و انحناي زاويه « دال» را توي كلهمان فرو كند، مجبورمان ميكرد دو صفحه بنويسيم «ادب، آداب دارد» ادبي كه به گفته بزرگان ميتوان آن را از بيادبان آموخت هم براي خودش آداب و بند و بساط و تشكيلات دارد حالا شما توقع داريد شترسواري و ازدواج و تشكيل خانواده، همينجور هر دم كلنگي باشد؟

( هر دم كلنگ يعني خيلي هر دمبيل!) واضح، مبرهن و خيلي تابلوست كه وقتي ادب، آداب دارد؛ شتر سواري (منظور همان شتری است كه شرح و وصفش رفت) و ازدواج و زناشويي هم آداب دارد. اين ها يك ادبياتي هم دارند براي خودشان و آن مقوله «هيچ آدابي و ترتيبي مجوي»، هر چه ميخواهد دل تنگت بگوي» اصلا يك چيز ديگری است و بحثش فرق فوكولد! «جات هم اصلا خالي نيست» هم (باور كنيد نميشد اين «هم» را، هم به قرنيه لفظي يا معنوي حذف كرد!) يكي از موارد اين ادبيات و گفتمان است و يك جورهايي مصداق بيت فوق ميشود. خانمها، آقايان، دخترخانمها، آقاپسرها؛ شيوه ما سنت شكني است. ما ميخواهيم آخرين سطور مطلبمان به گونهاي باشد كه سلولهاي خاكستري مغز مخاطب شروع كنند به نرمش كردن و دمبل زدن! حالا اگر شما خيلي پيگير هستيد و باز هم ميخواهید كه پرتقال فروش را پيدا كنيد، ديگر كاري از دست ما بر نميآيد!
منبع: مجله خانواده سبز