به تهرون 20 رای دهید

.

« September 2007 | جدیدترین ها | November 2007 »

October 17, 2007 4874

گپی با يوسف تيموری

يكي از بازيگران سينما گفت: گستره طنز اگرچه نامحدود است اما زواياي بسياري دارد كه گاه با طعنه، گاه با شوخي و گاه تلخ و شيرين است.

يوسف تيموري در گفتگو با خبرنگار باشگاه خبرنگاران افزود: آنچه در سريال‌هاي طنز تلويزيون شاهد آن هستيم توهين نيست، بلكه ذره‌بيني است كه روي نقاط چرك زندگي قرار مي‌گيرد تا روزمره‌گي به روزمرگي نينجامد.

وي تصريح كرد: البته زماني طنز مفهوم واقعي خود را پيدا مي‌كند كه در محدوده تعيين شده قانون و فرهنگي را به تصوير بكشد كه متناسب با فرهنگ جامعه ما باشد. اين بازيگر ادامه داد: نبايد اين مسئله فراموش شود كه ويژگي‌هاي مختلف قومي و منطقه‌اي در نقاط مختلف كشورمان اين را مي‌طلبد كه بسيار دقيق‌تر و با ظرافت بيشتري يك اثر كمدي خلق كرد تا بتواند با تمام مخاطبان حرف بزند و خطايي را به آنها گوشزد نكند. تيموري خاطر نشان كرد: يك طنزپرداز بايد سوژه‌هاي مختلفي از بخش‌هاي متفاوت جامعه انتخاب كند و فضايي بسازد تا تماشاگر را به اثر خود نزديك‌تر كرده و با زبان خودش با او حرف بزند

4873

نشستی با بازیگران «يك وجب خاك» با حضور يوسف تيموری و روشنك عجميان وعلي عبدالعلي‌زاده(كارگردان)

نشست ايسنا با سازندگان «يك وجب خاك» با حضور علي عبدالعلي‌زاده(كارگردان)،يوسف تيموري و روشنك عجميان(بازيگران) برگزار شد.
*پذيرش يك كار مناسبتي

به گزارش(ايسنا)، عبدالعلي‌زاده درباره‌ي علت پذيرش پيشنهاد كارگرداني «يك وجب خاك» گفت: حجم زياد بيننده ،هر روز پخش شدن اثرو روي آنتن رفتن سريال در يك ساعت مشخص، محاسن سريال‌هاي ويژه‌ي ماه مبارك رمضان است كه هر فيلمسازي را براي ساخت چنين آثاري وسوسه مي‌كند و باعث مي‌شود كه او تمام مشكلات و كمبود‌هاي ساخت يك سريال مناسبي را به جان بخرد.من نيز با توجه به اين محاسن، به ويژه مخاطب گسترده اين مجموعه‌ها، ساخت «يك وجب خاك» را پذيرفتم.

روشنك عجميان بازيگر اين مجموعه نيز در اين باره‌ گفت: در تماسي مرا براي بازي در سريال ويژه ماه مبارك رمضان شبكه سه دعوت كردند؛ سپس با آشنا شدن با عوامل سازنده اين سريال به ويژه آقايان عبدالعلي‌زاده و بهروز مفيد(تهيه‌كننده) و با توجه به علاقه‌ي خودم براي بازي در اثري ويژه‌ي ماه رمضان،حضوردر «يك وجب خاك» را پذيرفتم. چراكه احساس كردم، تجربه‌ي خوبي مي‌تواند باشد.

*چه‌قدر اجازه بداهه‌گويي داشتيد؟


يوسف تيموري نيز درباره‌ي چگونگي حضور در «يك وجب خاك» توضيح داد:«اياز» يك پسر ساده و دوست داشتني از بين جوانان پايين شهر بود كه شرايط مالي نسبتاً متوسطي داشت.البته شوخي‌هاي او، باركمدي بود كه به اين نقش اضافه شد و آقاي عبدالعلي‌زاده هنگام صحبت درباره نقش «اياز» از من خواسته بود.

وي افزود: در صحبت‌هايي كه با آقايان عبدالعلي‌زاده و خشايار الوند(نويسنده) داشتيم، قرار شد كه روي «اياز» چندان شخصيت‌پردازي نشود و شوخي‌هاي او بيشتر هنگام كار شكل بگيرد؛چرا كه متن در حال نوشتن بود و همين امر باعث شد كه ازشخصيت‌پردازي كامل دور شويم.

يوسف تيموري درباره‌ي ميزان بداهه‌گويي در «يك وجب خاك» گفت: بداهه‌گويي با هماهنگي با كارگردان انجام مي‌شد. بدين ترتيب كه در برخي سكانس‌ها بايد كاملاً مطابق با متن، ديالوگ‌ها را مي‌گفتم و در بعضي ديگر بداهه‌گويي مي‌كردم.


*تفاوت ساخت سريال مناسبتي وهفتگي

عبدالعلي‌زاده درباره‌ي تفاوت ساخت يك سريال مناسبتي در مقايسه با آثار هفتگي اظهار كرد: ارديبهشت‌ماه درباره‌ي ساخت «يك وجب خاك» به توافق رسيديم‌. آن زمان 10 قسمت از متن سريال نوشته شده بود. البته قرار بود اصلاحاتي روي آن‌ها انجام شود؛ اما پيش‌بيني نمي‌كرديم كه بعد از حدود 45 روز و همزمان با شروع تصويربرداري، فقط متن پنج قسمت را به دليل بازنويسي شدن سريال وحضور نويسنده‌ي جديد در اختيار داشته باشيم.

وي اضافه كرد: زمان آغاز تصويربرداري، حدود چهارماه تا شروع ماه مبارك رمضان فرصت داشتيم و فكر نمي‌كرديم كه كار به گونه‌اي پيش رود كه متن، قسمت به قسمت به دست ما برسد و از روند شكل‌گيري شخصيت‌ها و روي دادن ماجراها بي‌خبر باشيم.علاوه بر آن امكان رج زدن را نداشته باشيم و مجبور باشيم كه چندين بار براي تصويربرداري به لوكيشن‌هاي واحد نقل مكان كنيم. البته فشار ناشي از ساخت سريال در اين شرايط فقط به من تحميل نشد، بلكه تك تك عوامل با آن دست و پنجه نرم كردند.

كارگردان «يك وجب خاك» در ادامه تصريح كرد: اگر ما زمان بيشتري براي ساخت اين سريال در اختيار داشتيم يا حداقل همه يا دو سوم متن‌ها پيش از شروع تصويربرداري آماده بود- كه قرار بود دو سوم آن آماده باشد- حاصل كار بهتر مي‌شد. چرا كه من، نويسنده وتهيه كننده مي‌توانستيم با تك تك بازيگران «يك وجب خاك» صحبت كنيم و به همفكري برسيم تا بازي‌ها و شكل‌گيري شخصيت‌ها يكدست‌تر شود. با اين وجود اكنون حدود 60 تا 70 درصد از حاصل كار راضي هستم.

وي با اشاره به سريال‌ها و فيلم‌هاي قبلي خود خاطرنشان كرد: در تمام كارهاي قبلي خود، امكان نداشت كه در مراحل پس از فيلمبرداري چون تدوين، صداگذاري و ساخت موسيقي حضور نداشته باشم. ولي اين اتفاق هنگام توليد «يك وجب خاك» روي داد و تمام امور پس از تصويربرداري، بدون حضور من انجام شد. در اين شرايط يك سري از مواردي كه مدنظرم بود، در تدوين و ديگر مراحل فني پس از توليد به علت فشردگي كار اتفاق نيفتاد و از اين لحاظ «يك وجب خاك»چندان مطابق خواسته‌هاي من پيش نرفت.


*چرا بازي‌ها يك دست نبود؟

در ادامه‌ي نشست ايسنا، عبدالعلي‌زاده درباره‌ي اعتقاد برخي منتقدان نسبت به يكدست نبودن بازي بازيگران «يك وجب خاك» گفت: چون تجربه‌ي ساخت سريال‌هاي مناسبتي را نداشتم، در ابتداي تصويربرداري در متن‌ها "دست مي‌بردم" و زماني كه احساس مي‌كردم كه ديالوگي با شخصيتي هم‌خواني ندارد و يكدستي نقش را خدشه‌دار مي‌كند، آن را دستكاري مي‌كردم. اما در عمل من و همكارانم به اين نتيجه رسيديم كه كار درستي انجام نمي‌دهيم، چرا كه نويسنده چه درست، چه غلط شخصيتي را پايه‌ريزي مي‌كرد و قرار بود بر اساس پايه ريخته شده جلو رود، در اين شرايط، تغيير متن بدون اطلاع او،موجب به هم ريختن طراحي‌هاي او مي‌شد. از سوي ديگر ما به عنوان گروه سازنده فرصت در اختيار نداشتيم كه ساعت‌هاي متمادي با نويسنده درباره قصه بحث كنيم .نويسنده هم زمان اندكي براي نگارش 30 قسمت سريال در اختيار داشتند. بنابراين اگر متن دچار اشكال بود، امكان خارج شدن از چارچوب آن را نداشتيم. به عبارتي متن‌ها از توليد به مصرف بود.

روشنك عجميان در اين باره تصريح كرد: هيچ‌كدام از بازيگران روند بازي خود را نمي‌دانستند؛ چون ما متني در اختيار نداشتيم تا از عملكرد نقش خود در قسمت‌هاي بعدي اطلاع داشته باشيم. در حقيقت بازيگري نمي‌كرديم، بلكه اتفاقي كه در حال مي‌افتاد را انجام مي‌داديم.


* «اياز»در كل متفاوت بود

در بخش ديگري از نشست خبرگزاري دانشجويان ايران با سازندگان «يك وجب خاك»، يوسف تيموري درباره‌ي نقش «اياز»توضيح داد: من نقش «اياز» را همان گونه كه ديديم، خلق كرده بودم. البته با نقش‌هاي قبلي ام در ويژگي‌هايي چون پرانرژي بودن و برخورداري از شوخي‌هاي «در لحظه» شباهت‌هايي داشت اما كليت آن فرق مي‌كرد. به عنوان نمونه با«صمد» در مجموعه مناسبتي «براي آخرين بار» كه فردي اهل كار و كوشش بود يا «فولاد» در سريال هرشبي «زير آسمان شهر» تفاوت داشت. البته كارگردانان در سريال‌هاي روتين از من مي‌خواهند كه اين شباهت‌ها را حفظ كنم.


*برخي بازيگران اعصاب خرد مي‌كردند

تيموري با يبان اين كه بعضي از بازيگران اعصاب آقاي عبدالعلي‌زاده، آقاي مفيد و خشايار الوند را خرد مي‌كردند، ادعا كرد: برخي از بازيگران كه از ابتدا اعلام كرده بودند، نقش‌هاي جدي بازي مي‌كنند، زماني كه در مقابل من كه ايفاگر نقش طنز بودم، قرار مي‌گرفتند، دوست داشتند با «اياز» كل كل كنند و اين اتفاق باعث خردشدن اعصاب تمام گروه مي‌شد.اين در حاليست كه اگر همان طوري كه من به تعاملي درباره‌ي نقشم با كارگردان و نويسنده رسيدم،آنان هم از ابتدا راه خود را پيدا كرده بودند، مي‌توانستند در كاراكتر خود به ثبات برسند.

بازيگر نقش «اياز» در ادامه گفت: از سكانس‌هاي دسته‌جمعي اصلاً راضي نيستم. البته جايم را پيدا مي‌كردم. ولي پيش از تصويربرداري آن‌ها،‌ تنش زيادي وجود داشت ،چون تا پيشنهادي مي‌دادم، بازيگر ديگري مي‌گفت، چرا يوسف پيشنهاد مي‌دهد. اما سكانس‌هايي كه با محسن قاضي‌مرادي (بازيگر نقش پرويز) بازي مي‌كردم، كيفيت خوبي پيدا كرد. از ميان صحنه‌هايي كه من در آن‌ها حضور نداشتم، ولي خوب از آب درآمد، به سكانس‌هاي كامراني و چنگيز (با بازي مهران رجبي و عباس محبوب) مي توان اشاره كرد.

وي با بيان اين كه سريال‌هاي مناسبتي با آثاري كه در شرايط طبيعي ساخته مي‌شوند، تفاوت دارد، تأكيد كرد: مجموعه‌هاي مناسبتي، سرعت زيادي را مي‌طلبد، و سنگ‌اندازي در اين مسير درست نيست. اما برخي، نقش خود را گم كردند و به ضرباهنگ «يك وجب خاك » لطمه‌ زدند. شايد قدري انتخاب برخي از بازيگران از ابتدا اشتباه بود.


*بازي در نقش‌هاي شبيه به هم وتاثير آن در ارتباط بامخاطب

تيموري در پاسخ به اين پرسش ايسنا كه بازي در نقش‌هايي با يك سري ويژگي‌هاي واحد در سريال‌هاي روتين چه تأثيري در ارتباط مخاطب با شما مي‌گذارد و گفت: فقط شباهت‌هاي كمي بين اين نقش‌ها وجود دارد و نقش‌هايم در آثار روتين در مواردي چون نوع لباس، چهره‌پردازي با يكديگر تفاوت دارند.

اين بازيگر افزود: مردم اين ويژگي‌ها در نقش‌هايم را دوست دارند؛ بنابراين چرا زماني كه خودم و بيننده از نقش لذت مي‌بريم، سعي كنم جايي كه نبايد باشم، قرار بگيرم؟ البته در فيلم‌هاي سينمايي چون «دختر شيريني فروش» يا سريال «مرواريد سرخ» در نقش‌هاي متفاوت‌تري جاي خودم را پيدا كرده‌ام.


*كليشه نمي‌شويد؟

يوسف تيموري درباره‌ي كليشه شدن در نقش‌هاي يك جوان پرانرژي و شوخ گفت: اصلاً فكر نمي‌كنم كه در اين گونه نقش‌ها كليشه شوم. «يك وجب خاك»، پنجمين كار هرشبي و مناسبتي من بوده است. در حالي كه بازيگران ديگر طنز در حدود 10 سريال روتين‌ بازي كرده‌اند.

وي افزود: در سريال‌هاي روتيني كه بازي كرده‌ام به عنوان نمونه «در زير آسمان شهر» توانسته‌ام لحظه‌ي درام ايجاد كنم.

روشنك عجميان با تأييد صحبت‌هاي تيموري اظهار كرد: همه‌ي بازيگران، موارد مشتركي در بازي خود در نقش‌هاي مختلف دارند. تيموري از بازيگران خوب طنز است. هر چند كه برخي ويژگي‌ها در نقش‌هاي مختلف او تكرار شود، ولي او كليشه نمي‌شود.

تيموري در ادامه گفت: مي‌توان به اين نوع كار كردن به عنوان يك سبك نگاه كرد كه تهيه كنندگان و كارگردانان در سريالي هاي چون «يك وجب خاك» از من خواسته‌اند؛ ارائه كنم.

اين باريگر بابيان اين كه از عهده‌ي بازي نقش‌هاي غير طنز هم بر مي‌آيم، يادآور شد: فرصت تجربه نقش‌هاي ديگري نيز داشته‌ام. به عنوان در تله فيلم «قاصدك» ساخته مسعود آب‌پرور- تيپ گرفته‌ام.

وي با بيان اين كه برخي از بازيگران«يك وجب خاك» به من اعتراض مي‌كردند كه چرا متن سريال را نمي‌خوانم اظهار كرد: با توجه به آن كه نمي‌دانستم؛ قراراست چه اتفاقي براي نقش رخ دهد. سعي مي‌كردم كه شوخي‌هاي خود را در لحظه محقق كنم. اگر به اتفاقات قصه فكر مي‌كردم نمي‌توانستم عملكرد خوبي داشته باشم. البته براي بازي در آثار ديگري چون تله‌ فيلم نمي‌توان از اين روش استفاده كرد.

تيموري با اشاره به مهران مديري گفت: انتقادهاي زيادي از كارهاي مهران مديري مي‌شد، ولي الان همه‌ي اهالي سينما دوست دارند كه با او حتي در يك اثر نود دقيقه‌يي كار كنند. مديري كسي بود كه سبكي در طنز ايران بوجود آورد، چه ايرادي دارد كه ما هم چنين كنيم.

روشنك عجميان با اشاره به شرايط بازيگران «يك وجب خاك» اظهار كرد: تنها يك يا دو بازيگر در «يك وجب خاك» تبحر زيادي در بازي در سريال‌هاي روتين داشتند .بعضي بازيگران «يك وجب خاك» و از جمله من، بدون متن نمي‌توانستيم روند بازي خود را حفظ كنيم. در كل اين گونه سريال‌ها عوامل سازنده ي خاص خود را مي‌طلبد.


*ميزان تغيير نقش در طول كار

عجميان درباره‌ي تغييرات نقش خود در «يك وجب خاك»( سوسن) نسبت به زمان شكل‌گيري آن گفت: «سوسن» به گونه ي ديگري بود. بعد قرار شد، ‌عوض شود و من فكر مي‌كردم كه طوري تغيير كند كه حرفي براي گفتن داشته باشد. ولي متأسفانه ديده نشد و خيلي معمولي بود و اگر هم ديده شد، به خاطر كل كار بود.

* دغدغه‌ي بازي متفاوت گرفتن از بازيگران تكراري

در ادامه‌ي اين نشست، علي عبدالعلي‌زاده درباره‌ي دغدغه‌ي خود براي گرفتن بازي‌هاي متفاوت از بازيگران «يك وجب خاك» با توجه به حضور برخي از آن‌ها در سريال‌هاي ماه رمضان سال گذشته به ايسنا تصريح كرد: انتخاب بازيگر، روند پيچيده‌اي است. چراكه بايد شرايطي چون تمايل بازيگر براي حضور در اثري، فرصت داشتن او براي بازي در سريال يا فيلمي و مسايل مالي محقق شود تا بازيگر بتواند در اثري بازي كند. در«يك وجب خاك» به غير از چند بازيگر كه مشخص شده بودند، نصف بازيگران به دلايل متعدد مدام تغيير كردند.

البته در طول كار به اين نتيجه‌ رسيديم كه حدود 90 درصد از افراد جايگزين ،بهترين گزينه‌ها بوده‌اند.

كارگردان با اشاره به بازيگران مشترك «زير زمين» و «يك وجب خاك» گفت: اين افراد سال گذشته همكاري موفقي با تهيه كننده داشتند و «مفيد» آنان را براي بازي در«يك وجب خاك»پيشنهاد كرد . يك سري از اين بازيگران تجربه‌ي تلخي از فشرده كار كردن در ماه رمضان داشتند و پيشنهاد بازي در «يك وجب خاك» را نپذيرفتند .البته با برخي ديگر از بازيگران ،در كارهاي قبلي خود همكاري داشتم به عنوان نمونه مهران رجبي (ايفاگر نقش كامراني) و رامتين خداپناهي (محسن) در تله فيلم «پرنده شاهين» با من همكاري كرده بودند و خودم آنها را براي حضور در «يك وجب خاك» پيشنهاد دادم.

اين كارگردان در زمينه‌ي تفاوت بازي اين بازيگران در«يك وجب خاك»با نقش‌هاي قبلي آنان اظهار كرد: در سريال‌هايي چون «يك وجب خاك» متني وجود ندارد؛ بنابراين هنرپيشه از روند شكل‌گيري و رشد نقش خود آگاهي ندارد، در اين شرايط بازي و در كل فعاليت در سريال‌هاي مناسبتي، تجربه‌ي خاص خود را مي‌طلبد.

وي اضافه كرد:«يك وجب خاك» نخستين سريال مناسبتي بود كه كارگرداني مي‌كردم. براي من تفاوت نحوه برخورد بازيگران حسي و كلاسيك با هنرپيشگان با تجربه در سريال‌هاي روتين، با متن ناقص جالب بود. چرا كه بازيگران مجرب در اين آثار سعي مي‌كردند درباره‌ي نقش خود و حتي قسمت‌هاي ساخته و پخش شده به نويسنده «خط بدهند» و نويسنده از كاراكتر ساخته شده از سوي آنان تاثير بگيردو در قسمت‌هاي بعدي اين تاثير ديده شود .در حقيقت اين بازيگران با نويسنده به تعامل رسيدند.به عنوان نمونه «اياز» در پنج قسمت آخر، نسبت به پنج قسمت اول در متن و بازي تفاوت زيادي داشت.


*«يك وجب خاك» داستان محور بود؟

در ادامه‌ي اين نشست، عبدالعلي‌زاده، با اشاره به داستان محور بودن «يك وجب خاك»‌ اظهار كرد: اين ويژگي‌ در بين سريال‌هاي ماه رمضان سال جاري فقط در«يك وجب خاك» ديده مي‌شد چراكه مجموعه‌هاي ديگر شخصيت‌ محور بودند. به عنوان نمونه در «ميوه ممنوعه» داستان حول و حوش حاج يونس (با بازي علي‌نصيريان) مي‌گشت و تعداد بازيگران اصلي آن سريال محدود بود و همين امر باعث شده بود كه مخاطب به راحتي قصه را دنبال كند و تكليف نويسنده هم با داستان مشخص بود. اين در حاليست كه در «يك وجب خاك» پول يا زميني مطرح بود كه افراد بيشماري در به پيش بردن داستان آن در مقاطع مختلف دخيل بودندو هر كدام از بازيگران اين نقش‌ها مي‌توانستند در سريال‌هاي ديگر نقش‌هاي اصلي را بازي كنند.در اين شرايط نويسنده‌ هم در به سرانجام رساندن همه‌ي اين شخصيت‌ها و چگونگي حضور آنها در قسمت‌هاي مختلف سردرگم مي‌شد. از سوي ديگر در سريال داستان محوري چون «يك وجب خاك» براي مخاطب دنبال كردن يك كاراكتر غير ممكن بود.

كارگردان افزود: به سرانجام رساندن فيلم‌نامه داستان محوري چون« يك وجب خاك »در 30 قسمت كار دشواري بود، البته شايد منتقدان فكر كنند اين سريال، كاري معمولي بود. ولي واقعا زحمت زيادي براي آن كشيده شد. به عنوان نمونه لوكيشن‌هاي« يك وجب خاك» خيلي زياد بود، چرا كه نويسنده قصد داشت با توجه به داستان ،جذابيت بصري ايجاد كنند وهمين تعدد به علاوه‌ي تعداد زياد بازيگران مطرح، كار را دشوار كرد؛ از سوي ديگر نويسنده نمي‌توانست اين همه نقش را شخصيت پردازي كند و مجبور بود به تيپ سازي بسنده و هر جا به تيپي نياز نبود؛حضور آن را كم‌رنگ كند.

وي اضافه كرد: فيلمنامه‌اي داستان محور چون« يك وجب خاك» كه نياز به روايت در تعداد قسمت‌هاي بيشتري داشت تا بتوان تك تك افراد را شخصيت پردازي كرد.


*كم تاثير بودن نقش زنان در يك وجب خاك

عبدالعلي‌زاده درباره‌ي كم تاثير بودن زنان در پيشبرد داستان«يك وجب خاك» گفت: در طرح اوليه قرار بود كه عالم خانم با سوسن و آرام (با بازي مريم خدارحمي) براي كشف توطئه‌هاي طرح‌ريزي شده براي بالا كشيدن پول زمين اقدام كنند. اما در عمل اين اتفاق نيفتاد و نويسنده به علت فرصت كم مجبور بود،متن‌ها را تحويل دهد.

روشنك عجميان با اشاره به متن«يك وجب خاك»اظهار كرد: يكي از دلايل ضعف متن سريال اين بود كه طرح آن، متعلق به چند نفر بود و الوند متني را مي‌نوشت كه بايد يك سري مسايل طرح‌هاي قبلي را در نگارش در نظر مي‌گرفت و در كل با محدوديت‌هاي زيادي مواجه بود.

يوسف تيموري در ادامه گفت: اگر قدري تعداد بازيگران كمتر بود،هم راحت‌تر هماهنگ مي‌شديم و هم تعامل بين نويسنده ،كارگردان و بازيگران بهتر برقرار مي‌شد.

به گزارش ايسنا، در ادامه اين نشست عجميان با اشاره به نقش سوسن اظهار كرد: با توجه به روندي كه فيلمنامه پيش رفت، نقش سوسن اضافه بود. چون تاثيري در روند داستان نداشت البته نقش‌هاي ديگر هم بودند كه وضعيتي مشابه سوسن داشتند.

تيموري هم« اياز» را يك «خوشحال كنجكاو» توصيف كرد.

وي با اشاره به برخي كارهاي قبلي خود گفت: در بعضي سريال‌ها با تهيه كنندگان خوبي همكاري نداشتم اما در «يك وجب خاك »با چنين مشكلي برخورد نكردم.

علي عبدالعلي زاده با اشاره به تاثير شرايط ساخت يك سريال مناسبتي بر كار بازيگران اظهار كرد: اگر خيلي از بازيگران «يك وجب خاك »به خوبي نتوانستند از عهده‌ي ايفاي نقش‌هاي خود برآيند، به اين علت بود كه من و آنان با شرايط ساخت چنين سريال‌هايي چون نبود متن و جابجايي لوكيشن آشنا نبوديم. همين امر بر كيفيت كار مان تاثير منفي گذاشت؛ با اين وجود با مشكلاتي چون بي‌نظمي بازيگران در زمينه حضور سركار مواجه نبوديم.


*ساخت سريال با دو گروه و تبعات آن

در ادامه اين نشست عبدالعلي زاده درباره تاثير ساخت قسمت‌هاي پاياني« يك وجب خاك »با دو گروه گفت: اصلا دو گروهه ساختن يك سريال خوب نيست .البته در سينماي هاليوود گروه دوم به گونه‌اي تعريف شده وجود دارد كه از طرف كارگردان براي تصوير برداري پلان‌هاي گذري استفاده مي شود. در رابطه «يك وجب خاك» پخش شدن آن در زماني مشخص، اولويت داشت. در اين شرايط ناگزير شديم كه از گروه دوم استفاده كنيم. خوشبختانه در اواخر كار ساخت سريال دو گروهه شد. در اين زمان بازيگران راكورد بازي خود را داشتند. بنابراين به جنس بازي آن‌ها لطمه‌اي وارد نشد و شاهين باباپوربه عنوان كارگردان دوم، ساخت بيشتر بخشهاي مربوط به شبهاي احيا كه بنوعي داستان حاشيه‌اي بود،را بر عهده گرفت.


*آيا در يك روز براي دو گروه بازي مي‌كرديد؟

تيموري در پاسخ به اين پرسش كه آيا امكان داشت كه در يك روز براي دو گروه بازي كنيد؟ اظهار كرد: من در سكانس مربوط به ربوده شدن حميد (با بازي برزو ارجمند) و اياز با گروه دوم همكاري داشتم اما براي رامتين خداپناهي و ابوالفضل پور عرب (ايفا‌گر نقش بهمن) اين اتفاق زياد افتاد.

علي عبدالعلي‌زاده در اين باره توضيح داد: چون يك برنامه‌ريز براي دو گروه فعاليت مي‌كرد و دستيار ما با برنامه‌ريز هماهنگ بود بدين ترتيب در كل 15 روزي كه« يك وجب خاك »با دو گروه ضبط مي‌شد؛حدود 8 ساعت به علت تداخل بازيگر معطل شديم.البته به بازيگران فشار زيادي مي‌آمد چون در يك روز مجبور بودند با دو گروه كار كنند.

روشنك عجميان نيز در اين زمينه گفت: در سكانس‌هايي در بيمارستان در شب‌هاي احيا بازي كردم كه پخش نشد. در همين ايام، سكانسي در خانه‌ي پدر و مادر شاكي علي تصوير برداري كرديم كه همان روز با گروه اول بايد در خانه بالاشهرافشاري كار مي‌كردم و در كل سه روز با دو گروه كار كردم.


*بهترين بينندگان كار مناسبتي عوامل پشت صحنه هستند

تيموري با بيان اين كه نخستين و بهترين بينندگان سريال‌هاي مناسبتي عوامل پشت صحنه هستند گفت: افرادي چون آرزو نيك پور - منشي صحنه زير نظر آقاي عبدالعلي زاده پيشنهاداتي مي‌دادند كه خيلي از آن‌ها استفاده مي‌شد و به نوعي در تكميل ويژگي‌هاي نقش «اياز» موثر بود.


*تاثيرات مثبت و منفي سريال روز پخش بر عوامل سازنده

عبدالعلي‌زاده - با اشاره به تاثيرات مثبت و منفي سريال‌هاي روز پخش بر عوامل ساخت آن تصريح كرد: استقبال مخاطبان از يك سري از بازيگران موجب تشويق آنان مي‌شد و بازيگراني كه با اقبال عمومي مواجه نمي‌شوند برخورد و رفتار آنان دچار تغييراتي مي‌شود كه اين نكته تجربه جديدي براي من بود.

وي اضافه كرد: پخش سريال از تلويزيون و آشنايي مردم با آن موجب سخت شدن تصويربرداري در كوچه و خيابان مي‌شد. به عنوان نمونه از زماني كه پخش سريال آغاز شد، جمعيت زيادي جلوي در خانه ي قديمي افشاري جمع مي‌شدند و همين امر موجب بروز مشكلاتي مي‌شد در حالي كه پيش از شروع پخش ،تصويربرداري به راحتي انجام مي‌شد. در كل ساخت اين سريال تجربه‌اي ارزشمند بود كه حاصل آن مي‌تواند در كارهاي بعدي به كار آيد.


*زمان پخش چطور بود؟

عبدالعلي زاده درباره زمان پخش «يك وجب خاك» گفت: اين مجموعه بهترين زمان روي آنتن مي‌رفت. چون در آن زمان بيشتر مردم در خانه‌هاي خود بودند و امكان تماشاي سريال را داشتند.

يوسف تيموري نيز در اين باره اظهار كرد:« يك وجب خاك» تنها سريال ماه رمضان سال جاري بود كه مايه‌هاي طنز داشت و حتي اگر زمان پخش خوبي هم نداشت ؛مخاطب خود را پيدا مي‌كرد.

كارگردان از برخي نشريات گله‌گذاري كرد و گفت: در يكي از روزنامه‌ها از من به عنوان كارگردان «زير زمين» ياد و به اين وسيله «يك وجب خاك» با «زير زمين» مقايسه شده بود.

يوسف تيموري نيز از مطرح كردن برخي شايعات درباره خود انتقاد كرد.

روشنك عجميان در پايان با اشاره به فعاليت‌هاي عوامل پشت صحنه اظهار كرد: بازيگران فرصت استراحت داشتند، ولي افراد فعال در پشت صحنه كمتر چنين شانسي را پيدا مي‌كردند، آنان زحمات زيادي مي‌كشيدند.

4872

گفت‌ وگو با گوهر خیراندیش (قدسي ميوه ممنوعه)

حاضر نيستم اين تجربه را تكرار كنم
در روزهايي كه «ميوه ممنوعه» در حال پخش بود، تمام كساني كه مشتاقانه سريال را دنبال مي‌كردند، از ته دل برايش دل مي‌سوزاندند، اميدوار بودندكه در پايان داستان عاقبت خوشي براي قدسي و بچه‌ها و حتي همسرش رقم بخورد و...

البته وقتي حرف از دلسوزي مي‌شود، خودش مي‌گويد: «من بيشتر از اينكه بخواهم براي قدسي دلسوزي كنم، آنقدر غرق تماشاي سرنوشت نقش آقاي نصيريان شده بودم كه در خيلي مواقع دلم براي حاج يونس مي‌سوخت». گوهر خيرانديش تا آخرين روزهاي پخش اين سريال مشغول بازي در نقش قدسي بود، وقتي ساعت دوازده و نيم شب او را براي ضبط سكانس «كنسرت مصطفي» در فرهنگسراي ارسباران ديديم، آنقدر خسته بود كه مي‌شد خستگي تمام شب‌هاي كاري را در چهره‌اش ديد. گفت‌وگوي پيش رو در حدفاصل ضبط پلان‌هاي مختلف آخرين قسمت سريال «ميوه ممنوعه» در فرهنگسراي ارسباران انجام شد.
تجربه بازي در يك مجموعه روتين چطوربود ؟

صرف‌نظر از اينكه مجموعه موفقي بود، احساس مي‌كنم به هيچ عنوان حاضر نيستم اين تجربه را تكرار كنم، آن هم به جهت خستگي اين كار و عجله‌اي كه براي توليد وجود داشت. روزانه رساندن متن‌ها، طاقت‌فرسا بودن ساعت كار،‌اينكه بيست و پنج، شش ساعت به طور مداوم سر صحنه باشيم، بي‌خوابي‌هايي كه براي اين مجموعه كشيديم، خستگي در تن همه ما باقي مانده است. با اين توصيف، واقعا ديگر تصميم ندارم، چنين تجربه‌اي را تكرار كنم.
از نوع شخصيت‌پردازي‌ «قدسي» بگوييد.
قدسي زني است كه از همان دوران تحصيل، تدريس مي‌كرده، معلمي بوده زحمتكش كه به كمك همسرش كه در گذشته كار آنچناني نداشته در واقع شاگرد بازار و جواني كوشا بوده و به كمك هم يك زندگي را مي‌سازند. قدسي در طي مراحل زندگي‌اش پس از دوران معلمي به سمت مدير يك دبيرستان و از مدير دبيرستان به رئيس ناحيه ارتقا پيدا مي‌كند. زني روشنفكر و مومنه كه در زمينه كار خودش داراي تحصيلات آكادميك است و... . او سعي داشته در دامانش فرزنداني خوب و صالحي رشد كنند.
پس چرا جلال به خلاف كشيده شده است؟
جلال با رشدي ناكافي در بستر خانواده وارد بازار كار شده و به مرور آلوده مسائل اقتصادي مي‌شود. مي‌توان گفت كه شكل‌گيري تربيت و شخصيت او از دست خانواده خارج مي‌شود و مسائل بيمارگونه بازار و اقتصاد اين فرزند را به ورطه نابودي مي‌رساند.
ولي قدسي يك مدير امروزي است. اوكه سعي در كنترل فرزندان سركش خانواده‌ها دارد، يعني آنقدر ساده است كه نمي‌داند يا اينكه نمي‌خواهد بداند كه پشت ظاهر انسان‌دوستانه پسرش چه چيز ديگري نهفته است؟
ببينيد، قدسي مثل پدر خانواده آشكارا در جريان معاملات پسرش قرار نمي‌گيرد. براي همين از كارهاي جلال كاملا بي‌اطلاع بوده. همان‌طور كه گفتم جلال فردي است كه قبل از شكل‌گيري درست شخصيتي وارد بازار مي‌شود و با روبه‌رو شدن با پول‌هاي هنگفت و مسائل اقتصادي به دامان دزدي و احتكار و...مي‌افتد. براي همين مي‌شود گفت كه جلال در اين جامعه دچار لغزشي شده، بدون اينكه خانواده متوجه‌اش شوند.
در صحنه‌اي كه قدسي خبر طلاق عروس‌اش را مي‌شنود با توجه به اينكه فردي امروزي است، نوع بي‌تابي‌هايي كه از خودش نشان مي‌دهد سنتي است. آيا خود شما تصميم گرفتيد كه اين‌گونه اين صحنه را به نمايش بگذاريد يا خواست كارگردان بود؟
در مورد آن صحنه، قدسي مي‌فهمد زن پسرش در كشوري ديگر طلاق گرفته و اين وسط بچه كوچكش دربه‌در شده است. پسرش را مي‌بيند كه بي‌قراري و گريه مي‌كند بعد قضیه حاج یونس و ...گويي به نوعي دچار مرگ و عزا شده است. در اين شرايط ديگر نمي‌تواند يك گوشه بنشيند و فقط مات و مبهوت به اطرافش نگاه كند يا كمتر تألماتش را نشان دهد. در آن صحنه من به خواست آقاي فتحي عمل كردم كه مي‌خواست بيشتر در بازي‌ام گريه، ناراحتي و خودزني را نشان بدهم، من دستور كارگردان را در شرايطي كه مي‌دانم ايشان حتما به كليات كار هم فكر مي‌كنند، اجرا كردم.
چرا وقتي قدسي متوجه موضوع عشق حاج يونس به هستي مي‌شود،‌چندان به دنبال راه‌حل نيست و خيلي بي‌تفاوت، به اتفاقي كه افتاده تن مي‌دهد؟
قدسي شخصيتي است كه از ابتدا محكم زندگي‌اش را اداره كرده است. هيچ‌وقت فكر نمي‌كرد كه مرد زندگي‌اش، كسي را به جاي او جايگزين كند. آن‌قدر در اين ناباوري فرو رفته كه وقتي اين اتفاق مي‌افتد، فكر مي‌كند كه حتما انتخاب نشده است. پس ترجيح مي‌دهد بي‌خودي سعي نكند كه خودش را به زندگي مردش تحميل كند. در واقع بيشتر اين غرورش است كه اجازه نمي‌دهد و فكر مي‌كند وقتي مردش او را لايق ندانسته و كس ديگري را انتخاب كرده است، پس چه بهتر كه از زندگي او آرام‌آرام كنار برود و فقط به فكر فرزندش كه هنوز به ثمر نرسيده و مشغول تحصيل است، باشد. به او كمك كند و با تنهايي‌هايش بسازد.
ولي اين طوري به نظر مي‌رسد كه به عنوان يك زن آگاه و تحصيل‌كرده خيلي زود تسليم خواسته شوهرش مي‌شود كه...
قصه به من مي‌گويد زود تسليم شو يا نه. ضمن اينكه از ابتدا با نويسندگان هم صحبت كرده بودم كه دوست ندارم اين زن پس از اينكه شوهرش انتخاب نمي‌كند، وبال او باشد. درست است كه در وهله نخست سرخورده مي‌شود، اما از آنجا كه تحصيلكرده است، آگاهانه زندگي‌اش را مهار مي‌كند تا بتواند در آينده حتي الگو شود و... بعد از مدتي مي‌بينيم كه هم خودش و هم بچه‌هايش قانع مي‌شوند كه يك زندگي 38 ساله را نمي‌شود به راحتي از بين برد. در واقع قدسي در ابتدا و به‌طور طبيعي از اتفاقي كه افتاده ناراحت و شوكه مي‌شود اما بعد از مدتي به فكر نجات زندگي‌اش مي‌افتد. به هر حال قدسي در قصه زني است كه با همه ذكاوت و درايت خودش توانسته مشكلات شاگردان و اطرافيانش را به خوبي حل كند، بالطبع چنين آدمي نمي‌تواند عكس‌العملش خنثي باشد. ما مي‌خواستيم در روند قصه اين لحظات بحراني را در زندگي آدم‌ها محك بزنيم و در قصه مي‌بينيم كه حاج يونس تا انتها در اين عشق پيش مي‌رود و زن هم كمي غصه‌دار و مريض مي‌شود، اما در پايان اين زن هست كه به فكر نجات زندگي‌اش مي‌افتد و مردش را با همه اتفاقاتي كه افتاده، مي‌پذيرد و حتي بچه‌ها را قانع مي‌كند كه آنها هم سعي كنند مشكل پدرشان را درك كنند و يادشان باشد كه قبل از اينكه پدر عاشق شود، پدر خانواده و مدير خانواده بوده است. مدير احترامش واجب است. هرچند كه دچار لغزش شده بود.
هنگام بازي لحظاتي بود كه در طول كار آنقدر غرق در نقشتان شويد كه براي قدسي دلسوزي كنيد؟
شايد باور نكنيد اما بيشتر از اينكه بخواهم براي قدسي دلسوزي كنم، آنقدر غرق در نقش آقاي نصيريان شدم كه در خيلي از سكانس‌ها براي حاج‌يونس دلسوزي مي‌كردم.
مواردي بود كه به پيشنهاد شما، نكته‌اي در مورد قدسي يا ساير كاراكترها دستخوش تغيير شود؟
بله، بارها پيش آمد. كارگردان و نويسنده‌ها از هر كدام از اين پيشنهادات كه به كار نزديك بود، استقبال مي‌كردند و آنهايي هم كه كاربرد نداشت، كنار گذاشته مي‌شد. مخصوصاً در مورد زندگي و محل كار قدسي كه من پيشنهاد دادم محل كار قدسي را هم در قصه داشته باشيم و اينكه ببينيم كه قدسي در مقابل مسائل و مشكلات زندگي‌اش چگونه خودش هدايت‌‌كننده زندگي خودش مي‌شود. پيشنهادهاي من در جهت تعالی و رشد شخصيت قدسي و در جهت درك بهتر قصه از طرف مخاطب بود.
در مورد ساير نقش‌ها هم اين اتفاق افتاد. منظورم تغييراتي است كه با نظر شما صورت گرفته باشد؟
بله، مثلاً‌ در فيلمنامه اوليه، هستي مادري داشت كه در خانه بود. مادر فلج بود و تقريباً هيچ كاري انجام نمي‌داد. پيشنهاد من به نويسندگان اين بود كه اين چه مادري است كه نمي‌داند شوهر و دخترش دارند چه كار مي‌كنند و از مسائل اطرافش بي‌خبر است. آيا بهتر نيست كه به جاي مادر، يك مادربزرگي كه سال‌هاست با اين خانواده زندگي مي‌كند و حضورش هم به روند طبيعي قصه لطمه وارد نمي‌كند را جايگزين كنيم. خوشبختانه دوستان هم از اين پيشنهاد استقبال كردند و آن قسمت از قصه را تغيير دادند.
طراح گريم اين مجموعه، خانم مهين نويدي، معتقد است كه طراحي گريم يك بازيگر بايد به نوعي باشد كه وقتي بازيگر بعد از گريم در اولين لحظه خود را در آينه ديد، در قالب نقشش فرو رود. آيا اين اتفاق براي شما هم افتاد؟

بله، من علاوه بر سريال «ميوه ممنوعه» پيش از اين در چندين پروژه در خدمت خانم نويدي بوده‌ام و مي‌توانم اين را بگويم كه ايشان يكي از نادرترين گريمورهايي هستند كه به كاراكتر يا شخصيت بسيار اهميت مي‌دهند. ابعاد مختلف شخصيتي به لحاظ گريم برايشان خيلي اهميت دارد. ايشان بارها و بارها با من كار كرده است. ويژگي صورت من را مي‌شناسد. شخصيت‌هايي را كه من بازي كردم، مي‌شناسد و در مورد اين نقش هم سعي كرده كه نوع گريم قدسي نسبت به نقش‌هاي قبلي‌ام متفاوت باشد. در طول روند كار معمولاً‌به كمك كارگردان مي‌آيد و با بازيگران همفكري مي‌كند و سعي مي‌كند ايده‌هايي مطرح كند كه براي نزديك شدن بازيگر به نقش كمك دهنده باشد. ما تا حالا اجراهاي درخشاني از ايشان را شاهد بوده‌ايم.
شباهت‌هاي خيلي زيادي بود بين نقش قدسي، زن حاج يونس و زن حاجي در فيلم سينمايي دنيا. انگيزه‌تان درباره انتخاب مجدد اين نقش چه بود؟
اين روزها اين قضيه را خيلي‌ها مطرح كردند. خط قصه اينكه يك مرد بازاري عاشق يك زن جوان شده است، شايد شبيه فيلم «دنيا» باشد ولي نوع پرداختن به قصه زندگي قدسي و حاجي در بستري كه مطرح شد، به هيچ‌وجه شبيه فيلم «دنيا» نيست. بلكه در اينجا مسائل گوناگوني در چارچوب قصه ما مطرح مي‌شود كه به ما گوشزد مي‌كند يادمان باشد كه زلزله‌اي بود، بمي بود كه نابود شد و يادمان باشد احترام بين پدر و مادر، فرزند و خانواده و مساله عشق و اینکه اگر اقتصادي زير بنايش درست و اصولي و الهي نباشد، چگونه و تا چه حد مي‌تواند آدم‌ها را به ورطه نابودي بكشاند. گنجاندن اين مسائل در قصه مي‌خواهد بگويد كه واقعاً‌ مي‌توانيم در جريان مشكلات خودمان را محك بزنيم. يعني تا اين مشكلات دامنگيرمان نشود، جوهر وجود هر كس آشكار نخواهد شد. به نظر من تك‌تك مسائلي كه در اين سريال مطرح شد، آنقدر ابعادش وسيع و روانشناسانه است كه به‌راحتي نمي‌شود گفت كه قصه ساده فيلم «دنيا» را دارد بلكه كاملاً مي‌شود جاي‌جاي اين قصه را تحليل كرد و به نتايج درستي از يك قصه‌اي كه از پس همه اين موارد توانسته بربيايد رسيد.

4871

گپی با «الياس» شيطان سريال اغما (حامد کميلي)

اين مرد درباره شيطان با کسي حرف نمي زند. 8 روز زمان مي برد که در ميان کار شبانه روزي گروه، فرصت گفت وگو پيدا کنيم و 8 ساعت هم در روز قرارمان زمان مي برد تا او ديالوگش را که همان روز به دستش رسيده حفظ کند، بي آنکه حس اش به هم بريزد، سکانس اش را به آخر برساند، سريال اغما را با بچه هاي گروه ببيند . ساعت 10 شب است که در خانه باغ از بازي هايش مي گويد که کار دل بوده است نه غم نان. از سيروس مقدم که سابقه ستايش او را پيش از اين هم داشته است و از امين تارخ که به گفته او بي واسطه و بي منت مهر مي ورزد و مي آموزد و در کنار همه اينها از شيطان، که حالا در تنهايي هم دست از سرش برنمي دارد. اين مرد مي گويد که نقش هايش را زندگي مي کند. پس نام حامد کميلي تا اطلاع ثانوي «الياس» است. مصاحبه اعتماد با حامد کميلي را بخوانيد:

دليل فرارتان از مصاحبه چه بود؟ نمي خواستيد از حامد کميلي حرف بزنيد يا الياس؟

به دو دليل، اول اينکه از مطبوعات گله دارم. چون من خيلي محدود مصاحبه انجام مي دهم اما در يک سري مجلات ديده ام که مصاحبه هايي از قول من چاپ کرده اند. قبلاً اين طوري بود که مصاحبه ها را از روي مصاحبه هاي ديگري برمي داشتند. ولي حالا ديگر اين کار را هم نمي کنند و هر کس هر چيزي که مي خواهد مي نويسد. من هميشه از همان اول تصميم گرفته بودم که روش مسالمت آميزي را با مطبوعات در پيش بگيرم تا هم من موقعيت آنها را درک کنم و هم آنها موقعيت مرا. متاسفانه وقتي ديدم اين اتفاق نمي افتد تصميم گرفتم کمي جدي تر با قضيه برخورد کنم. دليل دوم هم اينکه شخصيت من در اغما وجهه هاي متفاوتي پيدا مي کند، يک سري کاراکترهاي جديد به آن اضافه مي شد که من نمي خواستم پيش از نمايش درباره آنها حرفي بزنم تا براي تماشاگر جذابيت داشته باشد.

پس حالا وقتش است که درباره «الياس» حرف بزنيم. سيروس مقدم اولين بار درباره نقش به شما چي گفت؟ گفت بايد نقش شيطان را بازي کني؟
در زمان پيش توليد کار سيروس مقدم که هميشه به من لطف دارد با من تماس گرفت. آن موقع هنوز چيز نوشته شده يي درباره نقش وجود نداشت و تنها چيزي که باعث شد نقش را بپذيرم اعتماد کامل و بدون شکي بود که به سيروس مقدم داشتم. چون بايد راکورد ريش ام را نگه مي داشتم و هيچ قراردادي ديگري امضا نمي کردم.

دقيقاً نگفتيد چه توضيحي درباره نقش داد؟
گفتند يک شخصيت خاص و متفاوت با آنچه ديده يي.

پس هنوز نمي دانستيد که قرار است شيطان بشويد؟
تا اين حد مي دانستم که اين آدم قرار است تفکرات شيطاني خودش را نشان بدهد. اما همه چيز در حد يک طرح و حرف بود.

اولين تصويري که از الياس در ذهنتان نقش بست چه شکلي بود، مثلاً يک موجود ترسناک؟
نه، اصلاً، همان طور که ديده ايد در قسمت هاي اوليه تماشاگر اصلاً نمي دانست که اين فرشته است يا شيطان؟ اصلاً برنامه ما اين بود که جنس بازي قسمت هاي اوليه الياس با اين تفکر انجام بشود که بازيگر را در يک برزخ قرار بدهيم و اين اتفاق هم افتاد. تماشاگر مي دانست که با يک موجود عجيب و غريب و ماورايي طرف است اما نمي دانست که يک نيروي مثبت است يا منفي.

در اين زمينه به آثار ساخته شده ديگر هم مراجعه کرديد؟
من اصولاً براي نقش ارزش قائلم. يادم است به من گفتند اين يک کاراکتر فوق العاده سخت با بازي متفاوت است. يعني ما با يک شخصيت انساني طرف نبوديم که نمونه اش را در جامعه ببينيم و بخواهيم الگوبرداري کنيم. بعد از آن من به نمونه هاي خارجي که کار شده مراجعه کردم براي اينکه جنس بازي ها و نگاه هاي متفاوتي را که به اين شخصيت شده ببينم.

بعد از آن بايد به يک تصوير کلي از نقش رسيده باشيد. اين تصوير با آنچه سيروس مقدم انتظار داشت، مطابقت مي کرد؟
من نمي خواستم الگوبرداري کنم. فقط مي خواستم وسعت ذهنم را نسبت به اين شخصيت و نگاه هايي که به آن شده بيشتر کنم.

و شايد در واقع مي خواستيد راهتان را از شيوه بازي آنها جدا کنيد؟
دقيقاً، سعي کردم تا حد زيادي متفاوت از آنچه قبلاً بازي شده نقش را اجرا کنم. دليل ديدن فيلم هاي متفاوت هم اين بود که نمي خواستم ناخودآگاه شبيه يکي از آنها باشم و جنس فيلمنامه افخمي و کار سيروس مقدم هم اين تفاوت را مي طلبيد.

چطور به جزئياتي مثل لحن، حالت گرفتن دست و... رسيديد؟
نوع شخصيت پردازي الياس که به عنوان يک آدم مذهبي وارد اين فضا مي شود، ما را درگير يک لحن و شکل اجرايي مي کرد که براي تماشاگر آشنا باشد. بعد از آن از يک جايي سعي کرديم اين مرز را بشکنيم و هويت واقعي شيطاني او را در جلد ظاهر زيبا و معصومانه نشان بدهيم. يعني در مرحله اول نوعي تفکر مثبت نمايي بود و بعد در زير پوسته اين ظاهر فريبنده تفکر منفي را حس مي کنيم. چيزي که بايد مورد توجه قرار مي داديم قابل باور بودن اين آدم و حرکات اوست. دوست داشتيم هر کسي در زندگي خودش اين احساس را داشته باشد که شيطان مي تواند وارد زندگي اش بشود. نمي خواستيم الياس را در حد يک موجود متافيزيک نشان بدهيم که تماشاگر اصلاً با آن همذات پنداري نداشته باشد. اين وظيفه سنگيني بود که نويسنده بر عهده داشت و به خوبي هم از پس آن برآمد.

تا قبل از اين سريال تجسم انساني شيطان براي خود شما قابل باور بود؟ يعني به وجود شخصيتي که قرار بود بازي کنيد ايمان داشتيد؟
به هر حال من مطالعات جزئي در اين زمينه داشتم. تفکري در اسلام هست که مي گويد شيطان براي گول زدن بعضي از آدم ها نياز به چيزي ندارد چون آنها خيلي راحت تفکرات شيطاني پيدا مي کنند. در مورد آدم هايي که ايمان قوي تري دارند شيطان خودش دست به کار مي شود. دکتر پژوهان قصه ما هم يک آدم مثبت بوده که شيطان شخصاً تصميم مي گيرد در ظاهر يک آدم مثبت او را فريب بدهد. در ظاهر الياسي که خود آن هم واقعاً آدم مثبتي بوده و حالا اينکه چه سرنوشتي پيدا نکرده بايد صبر کنيم تا قصه به پايان برسد. به هر حال اين واقعيت دارد که شيطان در برخي مواقع از ظاهر آدم هاي ديگر براي فريب استفاده مي کند. اين در تفکر اسلامي هست و من هم اطلاعاتي داشتم و بعد از اين کار اطلاعات بيشتري هم به دست آوردم.

حالا بعد از اين نقش اعتماد کردن به آدم هاي دورو برتان سخت نيست؟
اتفاقاً چرا. البته نمي خواهم بگويم آدم شکاک و منفي بيني شده ام، اما جهان بيني ام دچار تغييرات زيادي شده است. از وقتي فهميدم که اين اتفاق مي تواند براي هر کسي پيش بيايد يک کم ريزبين تر شده ام. به خاطر همين معتقدم تمام اصول و رفتار و اخلاقيات ما بايد برگرفته از يک سري ريشه هاي اخلاقي و ارزش هاي دروني باشد. اگر بر مبناي اين باورها و ارزش ها حرکت کنيم، کمتر تحت تاثير آدم هاي خوب و بد اطراف مان قرار مي گيريم.

در مورد گذشته چطور؟ تو اين مدت اتفاق افتاده به کارهاي گذشته فکر کنيد يا بخواهيد برخي از آنها را به گردن شيطان بيندازيد؟
يک عادت بدي که ما انسان ها داريم اين است که دوست داريم اشتباهات مان را به گردن کس ديگري بيندازيم. اين به خاطر راحت طلبي ما است. من دلم نمي خواهد الان هيچ کس وقتي به گذشته خودش برمي گردد در مورد هر اشتباهي که کرده بگويد پس لابد تقصير شيطان بوده است. شايد بشود گفت الياس برگرفته از درون شخصيت پژوهان است. چون دقيقاً زماني وارد مي شود که او شک کرده است. با اين زاويه ديد اگر نگاه کنيم همه چيز به خودمان برمي گردد يا در رابطه با «رز»، در واقع اين شخصيت چيزي را مي شنود و دوست دارد بشنود که آن پسر به او مي گويد. آدم ها بعضي مواقع چيزهايي مي شنوند که خودشان مي خواهند انجام بدهند ولي مي اندازند گردن يکي ديگر و چه ديواري کوتاه تر از ديوار شيطان.

به نظر مي آيد جذابيتي که شخصيت الياس و بعد ماورايي داستان ايجاد کرده، پيام اصلي داستان را در سايه قرار داده است.
به هر حال ما داريم درباره يک کار تصويري حرف مي زنيم که اولين شرط آن ايجاد جذابيت براي نگه داشتن مخاطب است. شما بايد اول تماشاگر را به دست بياوري. فرق يک کار تصويري با موعظه و خطابه هم همين امکان ايجاد جذابيت است. با اين جذابيت تماشاگر را کنجکاو مي کني و هرچه تماشاگر کنجکاوتر بشود، ريزبين تر مي شود و اين باعث مي شود به بطن کار شما برسد. ما با ايجاد اين ساختار تماشاگر را مي نشانيم و بعد آن معنا را زير پوستش تزريق مي کنيم.

جز شما کانديداهاي ديگري هم براي اين نقش بود؟
مسلماً بوده است. دوستان ديگري که شايد اگر جاي من بودند خيلي بهتر مي توانستند اين نقش را ايفا کنند و شايد شخصيت اصلاً شکل ديگري پيدا مي کرد. ولي من سعي کردم آن را به بهترين شکل دربياورم.

معمولاً بازيگران تلويزيون را در سطح پايين تري از بازيگران سينما مي بينند. اين در تمام دنيا وجود دارد. شما خودتان در مورد تلويزيون چه نظري داريد؟

شايد اگر چند سال پيش اين سوال را از من مي پرسيديد من هم همين نظر را داشتم. ولي الان ما کارهاي فاخري در تلويزيون داريم که بايد حسرت آن را در سينما بخوريم. اين را به اين دليل نمي گويم که خودم در تلويزيون بازي مي کنم. به هر حال تا امروز دوستان لطف داشته اند و کارهاي سينمايي زيادي هم به من پيشنهاد شده است و خودم هم واقعاً کار در سينما را دوست دارم. اما بعضي وقت ها متن هايي به دستم مي رسد که بعد از خواندن شان به خودم مي گويم چه کسي قرار است اين کار را ببيند؟ اصلاً چه مي خواهد بگويد؟ من يک کار خوب تلويزيوني را هميشه به يک کار متوسط و ضعيف سينمايي ترجيح مي دهم. اين را تا امروز ثابت کرده ام و در حد شعار هم نيست. از طرفي اولين کار سينمايي هم برايم خيلي مهم است. به هر حال امروز تلويزيون براي من ارزش زيادي دارد همان طور که تئاتر دارد.

با شرايط اقتصادي که سينماي امروز ما دارد خيلي ها به تلويزيون به عنوان منبع درآمد نگاه مي کنند.
ببينيد رشته تحصيلي من سينما نيست. من دارم فوق ليسانس مديريت بازرگاني مي گيرم.

وقتي تازه کار تئاتر را شروع کرده بودم، يکي از استادانم به من گفت؛ در زمينه تصوير و سينما مطالعه کن و اطلاعات تخصصي داشته باش. اما سعي کن هيچ وقت هنرپيشه نشوي بلکه هنرمند باشي. حالا کار من طوري است که هيچ وقت مجبور نمي شوم به خاطر غم نان کاري را انجام بدهم. هر کاري کرده ام از دل بوده است. مثلاً بعد از آخرين کارم مدت ها بيکار بودم. چون واقعاً کاري نبود که احساس کنم با ايفاي آن يک پله بالاتر رفته ام. من با بازيگري عشقبازي مي کنم. وارد زندگي ام مي شود. شايد اين اليناسيون شخصيتي از تئاتر به من رسيده باشد. براي همين بيشتر از يک نقش را نمي توانم قبول کنم. هنوز مثل بازيگرهاي ديگر آنقدر حرفه يي نشده ام که چند کار را با هم انجام بدهم چون خيلي درگير نقش مي شوم.

يعني تا مدت ها بايد با اين شيطان دست و پنجه نرم کنيد؟
بله. الان شديداً از لحاظ روحي تحت تاثير نقش هستم. خصوصاً نقشي مثل شيطان که وقتي تنها هستي و به آن فکر مي کني فوق العاده اذيتت مي کند. البته نه اينکه بگويم روحيات شيطاني پيدا کرده ام، اما به هر حال سختي هاي خودش را دارد. اصولاً دوست ندارم يک شخصيت را بازي کنم. دلم مي خواهد زندگي اش کنم. احساس مي کنم قابل باور بودن آن شخصيت زماني اتفاق مي افتد که تماشاگر احساس کند اين بازي نيست. خودش است و اين در مورد نقش هاي منفي سخت است. ولي به هر حال وقتي چيزي را پذيرفتي بايد به بهترين شکل آن را انجام بدهي.

در مورد صحبت قبلي تان مي خواهم بپرسم آيا تنها مرزي که بين هنرپيشه و هنرمند مي گذاريد غم نان است؟
نه، من هنرمند نيستم. ولي خيلي دوست دارم باشم. چون براي هنرمند ارزش، اعتبار و احترام خاصي قائلم که هم جلوي دوربين و هم پشت آن و زندگي شخصي مصداق پيدا مي کند. غم نان فقط يک تفاوت است. تفاوت هاي زيادي هست و من سعي دارم واقعاً از اين تفاوت ها عبور کنم و به نقش هاي خوب برسم.

وقتي درباره نقش خوب حرف مي زنيد چه معيارهايي در ذهن تان است؟
من سليقه ام را در انتخاب نقش ها تا به امروز به تماشاگران نشان داده ام. اصلاً درگير کليشه شدن در نقش خاصي نيستم و با بازي در نقش هاي متفاوت فرصت ابراز اين مساله را پيدا کردم. چون الان خودم را در دوره تجربه مي دانم. اما اين بدان معني نيست که هر کاري را بپذيرم.

يک بار جمله يي از اليا کازان خواندم که مي گفت بازيگر تکه هايي از زندگي خودش را به ما عرضه مي کند. نسبت به کارهايي که انجام داده ايم اين احساس را داريد؟
دقيقاً همين است. همين که گفتم اگر بازيگرهاي ديگري مي آمدند شايد اين شخصيت شکل ديگري پيدا مي کرد، تاييد همين حرف است. اين تفاوت من با آن آدم ها است. تفاوت استنباط من و آن آدم ها است. نمي شود منکر اين مساله شد که رد پايي از من حامد کميلي در نقش باقي مانده است. به هر حال حضور حامد کميلي، نگاهش و جسمش در اين شخصيت حلول کرده است.

به شانس در بازيگري معتقديد؟
نه، من معتقد به باور و طرز فکر هستم. شما اگر سراغ آدم هاي بيچاره و بدبخت بروي، مي گويند ما شانس نياورديم. اما وقتي سراغ آدم هاي قدرتمند مي روي، مي گويند اين قدرت ما و انرژي است که خداوند به ما داده است. در روانشناسي نوين هم اين مساله هست که زندگي آدم ها برمي گردد به چيزي که فکر مي کنند.

اما در مورد بازيگري واسطه هايي هست که گاه بازيگر را به يک مجري بي اراده تبديل مي کند. مثلاً همين چيزي که مي گويند فلان کارگردان فلان بازيگر را کشف کرد. اين را قبول نداريد؟
قبول دارم. اما مي خواهم بگويم اين کشف شدن يک جايي در گذشته در ذهن اين آدم بوده که امروز عملي شده است. من هميشه معتقد بوده ام که انسان بايد هدف را انتخاب کند ولي راه رسيدن به آن را نه، بايد اراده و فکر را در طبيعت رها کني و بعد خداست که با اتفاقات متفاوت شما را به هدف تان نزديک مي کند. بايد ذهنيت کاملاً باز باشد. بستن ذهن يک جور تعصب است.

يعني دوروبرتان بازيگرهاي خوبي را نمي شناسيد که هميشه در حاشيه مانده اند و يا آنهايي که تنها به مدد چهره بالا رفته اند؟
قبول دارم. اما معتقدم که اين بازيگرها هم بايد به اعتماد به نفس و قدرت برسند. ببينيد حتي مرگ و زندگي آدم ها هم به باور آنها برمي گردد. من معتقدم انسان امروزي آنقدر قدرتمند است که با نيروي خدادادي هر کاري مي تواند انجام بدهد. اين انسان قدرتمند است که ارزش سجده فرشته ها را دارد. وگرنه انساني که درگير شانس باشد چه ارزشي دارد؟

آموختن بازيگري را وامدار چه کساني هستيد؟
من از حميد سمندريان و گلاب آدينه در تئاتر خيلي آموخته ام. فيلم هايي که مي بينم همه براي من حکم استاد را دارند. محدود به يک يا دو آدم نيست. حتي يک بازي بد در يک فيلم مي تواند براي شما درس داشته باشد.

ادعاي بازيگري هم داريد؟
نه، الان در مرحله تجربه هستم و اميدوارم هرگز به اين ادعا نرسم چون معتقدم پايان بازيگري است.

October 15, 2007 4830

گپی با نيما رئيسي، بازيگر مجموعه «ميوه ممنوعه»

او را اولين‌بار در مجموعه «داستان يك شهر» ديديم. جداي از بازي خوب، صداي گرم و دلنشينش خيلي زود در دل مخاطب نشست.

بيشتر دوست دارد در زمينه‌هاي مختلف هنري كسب تجربه كند. نيما رئيسي به همين جهت علاوه بر گويندگي در راديو، بازيگري در مقابل دوربين و خوانندگي در خلوت هميشه به دنبال فضاهاي نو و تازه است. همين‌ طرز تفكر باعث شد تا امسال در هشتمين جشنواره بين‌المللي برنامه‌هاي راديويي كه ارديبهشت‌ماه برگزار شد عنوان برترين گوينده سال را به خاطر برنامه «نجواي تاريخ» دريافت كند. او اعتقاد دارد در هر زمينه‌ هنري بازيگري در تمام فعاليت‌هايش دخيل است. «ميوه ممنوعه» با بازي نيما رئيسي در ماه مبارك رمضان محبوبيتي تازه براي او به ارمغان آورده است. به همين بهانه گفت‌و‌گويي با او انجام داده‌ايم.

اولين حضورتان در زمينه تصوير به سال‌ها پيش در سريال «داستان يك شهر» به كارگرداني اصغر فرهادي برمي‌گردد، اين حضور چگونه شكل گرفت؟

آن زمان همسر آقاي فرهادي خانم پريسا بخت‌آور براي اجراي پايان‌نامه خود كه يك نمايش عروسكي بود از من دعوت كرد در ادامه اين همكاري در زمينه تئاتر هم كارهايي انجام داديم. پس از آن بود كه اصغر فرهادي براي قسمت دوم «داستان يك شهر» نقش عليرضا را به من پيشنهاد كرد ابتداي به امر خيلي تعجب كردم از اين جهت كه تا قبل از آن چنين تجربه‌اي نداشتم به نوعي دعوت از من در يك مجموعه پربيننده آن هم براي فرهادي نوعي ريسك به حساب مي‌آمد. اما چون فرهادي بازيگري را خوبي مي‌شناخت با راهنمايي‌هاي او خيلي زود توانستم در نقش جاي بگيرم.
پس از «داستان يك شهر» به نوعي مي‌توانستيد در زمينه بازيگري جايگاه خوبي را براي خود دست و پا كنيد ولي چرا زود خودتان را كنار كشيديد؟
بعد از بازي در «داستان يك شهر» نقش‌هاي مشابه عليرضا پيشنهاد شد. علاقه‌مند بودم تا شيريني اين خوب بازي كردن را كه البته دوستان به آن اشاره كردند براي خودم حفظ كنم. شايد اسمش نوعي محافظه‌كاري باشد ولي مي‌خواستم اين جايگاه خوب را حفظ كنم و از تكرار مكررات بپرهيزم. درست است كه بسياري از بازيگران از اين طريق امرار معاش مي‌كنند ولي من اين دغدغه را براي خودم حل كردم تا به اجبار در دام تكرار نيفتم. همچنين لذت سال‌هاي پيش و ماندگاري نقش عليرضا بسيار برايم شيرين و زيباست.
با اين اوصاف علاقه‌مند به بازيگري هستيد؟
شايد اين حرفي كه مي‌زنم كمي خطرناك باشد (مي‌خندد) واقعيتش اين است كه مدل بازيگري و تفكر بدان در همنسلان من و با جوانان امروز بسيار متفاوت است. هميشه دوست داشته‌ام در حرفه بازيگري هر اتفاقی براي من، خودش رخ دهد نه اينكه خودم را به آب و آتش بزنم تا آن را به دست آورم. مي‌خواهم در حرفه بازيگري سلطان و پادشاه قلمرو كوچك خود باشم. هميشه از اين موضوع فراري بوده‌ام كه مبادا در كاري تحقير شوم. نمي‌خواهم سوء‌تفاهمي پيش آيد ولي اين مورد را به عينه مشاهده كرده‌ام. همچنين من بازيگري را در كنار جريان سينما دوست دارم و جداي از اين جريان آن را نمي‌بينم.
هدفم از طرح چنين سوالي اين بود كه چرا به يك‌باره صداي شما را از راديو شنيديم؟
از دوران كودكي يك سري دغدغه هميشه به دنبالم بود. اينكه در دوران دبستان دوست داشتم بدانم نام دوبلورها چيست و اينكه فلان صدا مربوط به كدام دوبلور است. از همان موقع مي‌دانستم روزي گوينده راديو خواهم شد .
در راديو بيشتر به دنبال چه جرياني هستيد، از اين جهت كه ظاهراً هميشه دوست داريد دنبال عرصه‌هاي جديد برويد.
افرادي چون مرحوم بهشتي، مهرپرور و نوذري جزو افرادي بودند كه جريان بكر و جديدي را وارد بازيگري راديو و گويندگي كردند. هميشه از اين افراد و همچنين استاد سمندريان شنيده بودم كه اگر قرار است فقط با صدايتان بازي كنيد همه چيز بايد در صداي شما خلاصه شود. اما متاسفانه برخي دوستان اين طرز تفكر را اشتباه مي‌دانند و فقط به دنبال «تناليته صدا و رنگ و لحن صدا هستند نه چيز ديگر، به خاطر اين است كه گويندگان راديو بسيار غلوآميز بازي مي‌كنند. اين مورد جزو مشكلاتي بود كه مي‌خواستم از آن دوري كنم و خودم را در جريان تازه‌تري قرار دهم. اين جريان هم زماني در ذهنم شكل گرفت كه برنامه‌اي درباره آدم‌هاي جنگ به همراه خانم سيما هاشمي در راديو ايران كاركرديم. همان لحظه تصميم گرفتم كه در برنامه زنده راديويي چقدر خوب است كاراكتري را بسازم و آن را واقعي اجرا كنم. يعني مجري يا گوينده صرف نباشم. اين جريان را خيلي دوست دارم. اينكه در يك برنامه زنده راديويي بدون واسطه و رابطه تلفني با دوستانم صحبت مي‌كردم در نهايت اين اتفاق در برنامه پارازيت رخ داد.
شما كه در هر دو زمينه بازيگري در راديو و بازيگري در تصوير فعاليت مي‌كنيد، تا چه حد موافقيد يك هنرمند مي‌تواند در زمينه‌هاي مختلف هنري فعاليت كند؟
عقيده دارم هر هنرمندي اگر توان آن را دارد كه در چند زمينه كار كند، نبايد جلوي فعاليتش را گرفت. جالب است بدانيد چند روز پيش حضور در فيلمي سينمايي به يكي از دوستان خوبم در راديو پيشنهاد شد. او را براي قبول نقش تشويق كردم.متاسفانه دنيايي از تيتر مقابل‌مان قرار گرفته است كه ما را از انجام برخي كارها بازمي‌دارد و معتقدم اگر مي‌توانم، بايد در هر زمينه‌اي و در راستاي افكارم و پيرامونم فعاليت كنم.
از بهانه اصلي‌مان خارج نشويم، در حال حاضر ميوه ممنوعه را در حال پخش داريد، فعاليت در كدام زمينه بازي يا گويندگي شما را به حسن فتحي شناساند؟
روز اولي كه به دفتر آقاي عفيفه رفتم، به محض اينكه آقاي فتحي مرا ديد، به‌خاطر جايزه‌اي كه امسال به عنوان گويندگي اول گرفتم، به من تبريك گفت. خيلي برايم خوشايند بود. از اين جهت كه ايشان حتي از جزئي‌ترين موارد هم اطلاع و آگاهي داشتند چون شنيده بودند كه در خلوت خودم مي‌خوانم بيشتر دلگرم شدند كه اين نقش را بازي كنم و اينگونه بود كه وارد ميوه ممنوعه شدم.
در برخي از صحنه‌ها بايد مقابل علي نصيريان ايفاي نقش مي‌كرديد و بازي حسي رد و بدل مي‌شد. از اين مورد ترس و دلهره‌اي نداشتيد؟
جريان بازيگري براي من لذتبخش است. در آن دلهره را نمي‌فهمم. مگر آن روز اولي كه به روي صحنه تئاتر رفتم. خوشحال بودم از اين جهت كه در اطرافم يكسري بازيگراني قرار دارند كه استخوان تركانده‌اند كه مي‌توانم كلي چيز از آنها ياد بگيرم. از همه اينها گذشته بيشتر براي من حضور آقاي نصيريان خيلي احترام‌آميز بود. حتي مواقعي كه دارم سر ايشان داد و فرياد مي‌كنم، در قلبم هزاران بار به ايشان درود مي‌فرستم. وقتي پلان تمام مي‌شد، دلم مي‌خواست به ايشان بگويم كه چقدر براي من از لحاظ بازيگري و اخلاق باارزش هستند.
هنگامي كه نقش را براي خودتان مرور مي‌‌كرديد، به كدام جنبه‌اش بيشتر دقت داشتيد؟
خيلي معتقد به اين نيستم كه مثلاً در اين لحظه چهره يا ابروهايم را اينطوري كنم. بهتر است به بيانم فكر كنم. اعتقاد دارم تمرين تمام اين جزئيات در تئاتر شده است و تنها لحظه‌اي كه مي‌خواهي كاراكتر را مقابل دوربين خلق كني، ديگر نبايد به اين موارد فكر كني. بايد به اين موضوع فكر كني كه داري زندگي مي‌كني. اين چيزهايي است كه از اساتيدم به خصوص از مرحوم مهين اسكويي آموخته‌ام كه به ما مي‌گفت زندگي كن نه اَدا. بنابراين قبلش بهتر است فضاي آن كاراكتر را براي خودم دربياورم. كاراكتر مصطفي تك‌بعدي نبود، فرياد، خنده، شادي، گريه و حتي دعوا در شخصيت‌اش وجود داشت. پس زندگي را در جريان ايفاي اين نقش مي‌توان پيدا كني و اين زندگي را بايد بازي كرد و جداگانه اگر به آن بپردازي خراب مي‌شود. به عنوان مثال هنگامي كه با روحاني مسجد در حال صحبت بودم، روحاني صحبت مي‌كرد و من زير لب مدام مي‌گفتم خدا را شكر، شبش يكي از دوستانم تماس گرفت و گفت چقدر اين لحظه‌اي كه خدا را شكر مي‌گفتي خوب درآمده بود. باور كنيد خودم يادم نمي‌آمد. فقط و تنها دليلش همين بود كه با خود گفتم زندگي كردن و ديگر هيچ.
يعني در هنگام بازي نخواستيد به فرض نوع صدايتان روي شخصيت مصطفي بيشتر و بهتر به چشم آيد؟
اتفاقا اين جزو مواردي بود كه مي‌خواستم از آن دوري كنم. دوست نداشتم وقتي مخاطبم مرا مي‌بيند اين طور تصور كند كه دارم گويندگي مي‌كنم نه بازي. حتي برخي از موارد صدابردارمان به من مي‌گفت كه چرا در فلان صحنه صدا پايين بود. تنها دليلش فقط به اين خاطر بود كه نمي‌خواستم صداي من روي شخصيت مصطفي سوار باشد. نمي‌خواستم فقط با صدا و لحن صدايم بازي كنم بلكه از تمام عناصر و اجزای بازيگري استفاده كنم.
نگاه فتحي به بازيگري تا چه حد درآوردن شخصيت مصطفي ياري‌تان مي‌كرد؟
واقعا حسن فتحي از معدود كارگرداناني است كه از ريزترين و جزئي‌ترين موارد هم نمي‌گذرد. واقعا در برخي از موارد و لحظات مرا از ورطه خطر نجات مي‌داد. در مقابل اين اجازه را داشتم تا به راحتي بازي دلخواهم را انجام دهم و آنچه را كه دارم بيرون بريزم. واقعا خيالم آسوده بود كه كارگردان تيزبين پشت كار قرار دارد. اين موارد خيلي روي اجراي نقش موثر بود و توانستم به راحتي با شخصيت مصطفي كنار بيايم.
در ميوه ممنوعه مصطفي خوانندگي مي‌كند، در اين مورد بگوييد با صحبتي كه كرديد و گفتيد به خوانندگي هم علاقه‌داريد و در خلوت‌تان مي‌خوانيد تا چه حد از قبل تعيين شده بود؟
در طرح داستان بود كه مصطفي خواننده است. كيومرث مرادي هم به آقاي فتحي گفته بود كه من مي‌خوانم. قبل از اينكه سكانس خواندن مصطفي را بگيريم در استوديو به كمك احسان خواجه‌اميري آن قطعه را خواندم از جهت ديگر كار تدوينگر در اين لحظه بسيار خوب بود و صدا و تصوير ميزان درآمده بود. مثلا در سكانسي ديگر كه قرار بود مصطفي بخواند به يك باره ديديم كه آهنگ و شعر آماده نيست . به آقاي فتحي گفتم نگران نباشد سريع به احسان زنگ زدم و او هم پشت تلفن براي من خواند من هم به ذهنم سپردم و آن را اجرا كردم و بعدا احسان آنقدر زيبا پيانو نواخت كه صحنه خوبي از كار درآمد.
خودتان دوست داريد بيشتر در چه زمينه هنري فعاليت كنيد و در آن حيطه ماندگار شويد؟
واقعا نمي‌توانم انتخاب كنم، به قول يكي از دوستان روزنامه‌نگارم آدم جامع‌الاطرافي نيستم. دلم مي‌خواهد در هر زمينه‌اي كه فعاليت مي‌كنم و وظيفه‌اي كه به من محول مي‌شود از عهده‌اش به خوبي برآيم. براي من همه اينها شاخه‌اي از بازيگري است. جريان بازيگري به طور كل براي من اهميت دارد حال چه در تئاتر و چه در راديو يا سينما، فرقي براي من نمي‌كند، من بايد وظيفه‌ام را به خوبي انجام دهم. اگر اين درست بودن به خوبي اتفاق بيفتد شايد اين ماندگاري رخ دهد. حتي اگر قرار باشد روزي بخوانم باز بازيگري در آن ديده خواهد شد. به عقيده‌ام بازيگري در همه جوانب مي‌تواند حضور داشته باشد حتي اگر بخواهي يك آنونس تبليغاتي را بگويي.

4829

گپی با برزو ارجمند "حميد مجموعه يك وجب خاك"

پدرش را تنها استاد و منتقدش در عرصه بازيگري مي‌داند. پدرش هميشه به او مي‌گفت: «اول درس اين كار را بخوان و بعد مشغول بازيگري شو تا بي‌سواد نماني.»
بازي در سريال‌هاي طنز براي او يك اتفاق به‌شمار مي‌آيد چراكه ناخواسته وارد اين عرصه شده است. بهترين بازي‌اش را در نقش رامين مجموعه «صاحبدلان» مي‌داند؛ نقشي كه او را به ياد نوجواني خودش مي‌اندازد، آن زمان كه در مشهد زندگي مي‌كرد. حضور در نقش‌هاي طنز و جدي باعث شده تا در آثاري متفاوت موفق عمل كند، البته نقش‌هايي هم بوده كه به‌دليل مالي پذيرفته است. امسال هم پس از «پشت كنكوري‌ها» و «صاحبدلان» سومين اثر ماه رمضاني خود را روي آنتن داشت. بازي برزو ارجمند در نقش حميد مجموعه «يك وجب خاك» دليلي شد تا تهران امروز گفت‌وگويي با او انجام دهد.

تابه‌حال 3 سريال براي ماه مبارك رمضان داشته‌ايد. كداميك براي خودتان دلچسب‌تر بوده است؟
به‌طور كل بين تمام نقش‌هاي تلويزيوني كه انجام داده‌ام، مجموعه «صاحبدلان» برايم از جايگاه ويژه‌اي برخوردار است. وقتي فيلمنامه را خواندم، شخصيت رامين را مثل دوران نوجواني خودم ديدم.

چطور...؟
من بچه مشهد هستم. يادم مي‌آيد آن زمان ديوانه نوشته‌هاي دكتر شريعتي بودم. از مدرسه فرار مي‌كردم و به حرم مي‌رفتم تا كتاب‌هاي شريعتي را بخوانم. آن زمان در سرماي زمستان، گرم‌ترين مكان، فقط حرم بود. در حرم كه بودم، با يكسري از دوستان روحاني آشنا شدم و ناخودآگاه سر درسشان نشستم. اين موضوع ادامه پيدا كرد، به‌طوري كه سال اول دبيرستان مردود شدم. فقط كتاب مي‌خواندم و حرم مي‌رفتم. آدم‌هايي مانند سيدخليل صحاف را ديده بودم. سناريوي «صاحبدلان» را ظرف 12 ساعت تمام كردم و بلافاصله بعدش ترجمه قرآن را خواندم. فردايش به دفتر آقاي جودي رفتم. به لطيفي كه گفتم مي‌خواهم نقش رامين را بازي كنم، با تعجب به من گفت: فكر مي‌كردم از نقش شاهين خوشت بيايد. به او گفتم: «رامين منم».

بزرگ‌ترين حسن «صاحبدلان» متن قوي بود كه بازيگر را به جنب‌وجوش مي‌انداخت.
دقيقا جزو متن‌هايي بود كه نمي‌توانستي صبح بيايي سر صحنه و بروي جلوي دوربين، بايد حتماً از قبل متن را مي‌خواندي. نوع فعل‌هاي به‌كار رفته به‌نوعي بود كه من ديالوگ‌ها را پنج، شش مدل مي‌گفتم و در آخر يكي را انتخاب مي‌كردم تا مخاطب با يك بار گوش‌دادن، ديالوگ‌ها را به‌خوبي درك كند. صاحبدلان در زندگي‌ام يك نقطه عطف است. به خاطر بازي در صاحبدلان يك جايزه خصوصي دريافت كردم.

جايزه خصوصي ديگر چه‌طور تشويقي است؟
سريال كه تمام شد، پرويز پرستويي به من زنگ زد و گفت: «برزو عالي بازي كردي و...» باور كن دو روز در ابرها سير مي‌كردم. اصلاً باور نمي‌كردم كه عمو پرويز به من زنگ زده و گفته كه خوب بازي كردم. اين براي من بهترين جايزه بود.

اين مواردي كه اشاره كرديد، متن قوي، شخصيت‌پردازي ايده‌آل و... اينها تا چه حد در سريال «يك وجب خاك» مشهود بود؟
راستش را بخواهيد، تصميم گرفتم كه ديگر بدون فيلمنامه صرفا با مطلع‌شدن از طرح داستان نقشي را قبول نكنم. وقتي يك اثر روتين اينچنيني، زمان پخش ماه رمضان برايش تعيين مي‌شود، اجبارا از يك سري حرف‌هايي كه قبلاً براي خودت كنار گذاشته‌اي بايد بگذري!

يعني قبل از اينكه مرحله توليد شروع شود، شرايطي براي نقش‌تان ترسيم كرده بوديد كه در مرحله ضبط بنا به دلايلي گروه نمي‌توانست به آنها وفادار باشد؟
دقيقا، به‌دلايل ضيق وقت چنين مشكلاتي پيش مي‌آيد. به‌عنوان مثال سر كار «پشت كنكوري‌ها» و «صاحبدلان» هردو سناريويي كامل داشتند. حتي يادم است آقاي لطيفي سناريوي «صاحبدلان» را در قالب يك CD به من داد و سه نقش رامين، شاهين و جوادي وكيل سيروس گرجستاني را به من پيشنهاد داد. يا اينكه براي «پشت كنكوري‌ها» سر پروژه‌اي بودم. آقاي فاضلي پنج قسمت اول فيلمنامه را پشت تلفن برايم خواند و فردايش از قسمت پنجم تا سي فيلمنامه را برايم فرستاد اما سر «يك وجب خاك» متني وجود نداشت. من و خانم همتي جزو اولين نفرهايي بوديم كه قرارداد بستيم و فقط يك طرح با مشخصات كلي درباره شخصيت وجود داشت. يكي از دلايلي كه باعث شد اين كار را بپذيرم به‌خاطر آقاي مفيد بود كه واقعاً ارادت خاصي به ايشان دارم.

تا آنجايي كه اطلاع دارم پيش از اين همكاري با هم نداشتيد!
اولين بازي‌ام در عرصه تصوير سريال «زير گنبد كبود» به كارگرداني بهمن زرين‌پور بود كه از شبكه تهران پخش مي‌شد. آن زمان آقاي مفيد مدير شبكه تهران بود. چون با آن سريال مطرح شدم مي‌خواستم اداي دين كنم. حتي جزو معدود پيشنهادهايي است كه براي قراردادم هيچ‌گونه چانه‌اي نزدم. ولي واقعيتش معتقدم كه نبايد اين‌‌گونه پيشنهادي را قبول كرد. تصميم گرفته‌ام آخرين كاري باشد كه بدون داشتن سناريوي كامل در آن ايفاي نقش مي‌كنم اين اتفاق افتاده است، چندين پروژه را اين‌گونه پذيرفته‌ام و... البته نارضايتي‌ام از اين جهت نيست كه آن كارها آثار قابل قبولي نبوده است بلكه به اين دليل كه خودم را گم مي‌كنم، نموداري كه براي اجراي نقش ترسيم مي‌كنم در ادامه به هم مي‌خورد و قابل اجرا نمي‌شود.

با اين حساسيتي كه نسبت به در اختيار داشتن فيلمنامه و پردازش شخصيت داريد مشخص است كه از آن دسته بازيگراني هستيد كه چندان ميانه خوشي با تيپ گرفتن نداريد و ترجيح مي‌دهيد شخصيت بسازيد؟
دقيقاً همين‌طور است. من حتي در «زير آسمان شهر» هم تيپ نداشتم شخصيتي را بازي كردم كه ممكن است به تيپ نزديك باشد. براي من شخصيت خيلي مهم است، حالا مي‌خواهد كار كمدي باشد يا جدي. يادم هست كه مهران غفوريان به من مي‌گفت تو هم مانند بچه‌هاي ديگر يك تكیه كلام براي خودت پيدا كن. با فكر و اعتقادي كه من داشتم نمي‌توانستم اين كار را انجام دهم به نوعي برايم سخت بود. در نهايت 12ـ10 روز طول كشيد تا آن خنده را پيدا كردم. اين خنده هم ماجرايي دارد؛ دوستي داشتم به نام علي پاشا شيرين‌كار وقتي مي‌خنديد انگار كه از وسط خنده‌اش صدايش را مي‌شنيديم همين را تمرين كردم و به عنوان تكیه‌كلام به بازي‌ام اضافه كردم به هر حال صحبتم اين است كه بسيار به فيلمنامه پايبند هستم.
خيلي فيلمنامه را مي‌خوانم. حتي سكانس‌هايي كه ضبط شده است را باز مي‌خوانم. شيوه‌اي كه در مورد «صاحبدلان» يا «مشق عشق» هم به كار مي‌بردم.

ظاهراً در مجموعه‌ «يك وجب خاك» به دلايلي كه اشاره كرديد، نتوانستيد خيلي حميد را به شخصيت نزديك كنيد؟
درست است. ما از ابتداي داستان يك سري كدها به تماشاگر داديم اينكه حميد ليسانس ادبيات است و براي كودكان و نوجوانان نويسندگي مي‌كند. ولي در بطن اثر هيچ وقت اين موضوع را به عينه نديديم. در زندگي روزمره خودمان هم اين‌گونه است. هنگامي كه با پدر و مادر و خانواده هستيم يك شخصيت داريم ولي وقتي از خانه خارج مي‌شويم در مواجهه با اتفاقات پيرامون و افرادي كه با آنها سر و كار داريم شخصيت ديگري پيدا مي‌كنيم، در واقع به نوعي شخصيت‌پردازي مي‌شويم چون من فقط در خانه بودم و همه كارهايم در خانه بود نتوانستم براي خودم شخصيت‌پردازي كنم و شخصيت حميد در تيپ باقي‌ماند و تنها دليلش هم سختي روتين كاركردن است. نويسنده بايد ظرف مدتي كمتر از دو روز متن كامل را به دست بازيگران و عوامل برساند و... به همين دلايل بعد از «زير آسمان شهر» ديگر كارهاي روتين نود شبي انجام ندادم. البته براي «ارث بابام» جواد رضويان چند قسمت بازي كردم. واقعيتش را بخواهيد ظرف اين مدت كم براي بازي در يك مجموعه روتين مناسبتي بضاعتم همين‌قدر بود. اگر اتفاقات ديگري در متن مي‌افتاد طبيعي است كه بضاعتم بيشتر مي‌شد، ولي توانم در حال حاضر همين‌قدر است.
اگر توانسته باشم فقط يك بار مردم را بخندانم، برده‌ام. چون سازندگان اين‌گونه آثار مي‌دانند ساخت چنين سريال‌هايي تا چه حد مشكل است.

چه عاملي باعث شد كه صرفا با داشتن تنها يك طرح بازي در «يك وجب خاك» را بپذيريد؟
باور كنيد اگر سر سفره افطار تنها يك نفر دعايم كند، برده‌ام. قبلا هم با بازي در «صاحبدلان» اين موضوع را از نزديك لمس كرده بودم. سال پيش به عينه ديدم مادراني را كه ابراز احساسات مي‌كردند. اين موارد زير دندانم مزه كرده بود و برايم بسيار دوست‌داشتني بود در اثري براي ماه مبارك رمضان بازي كنم.

پدرتان مي‌تواند بهترين منتقدتان باشد، اين موضوع چقدر به شما كمك مي‌كند؟
خيلي، وقتي قسمت دوم «صاحبدلان» پخش شد به من گفت دعاي مادران را بردي. اولين و آخرين استادم پدرم است. پدرم تا زماني كه وارد دانشگاه نشده بودم، اجازه نداد جلوي هيچ دوربيني بروم. مي‌گفت نمي‌خواهم بازيگر بي‌سوادي باشي. خدا را شاهد مي‌گيرم قبل از ورودم به دانشگاه سه موقعيت تصويري خيلي خوب داشتم و مي‌توانستم بازي‌ام را از همان موقع شروع كنم ولي اجازه نداد حتي بعد از دانشگاه و براي بازي در «زير گنبد كبود» به بهمن زرين‌پور تست بازي دادم. پدرم مي‌گفت اگر مي‌خواهي بازيگر شوي مثل بقيه مردم برو تست بده من كاري برايت نمي‌كنم.

براي ايفاي يك نقش چقدر مساله مالي‌اش برايتان مهم است؟
هنگامي كه يك نقش خوب پيشنهاد مي‌شود بايد پول كمتري بگيرم. براي بازي در «مشق عشق» و «صاحبدلان» هيچ‌گونه صحبتي در اين زمينه نكردم يا همين «يك وجب خاك» ولي برخي از آثار هستند كه پاي قراردادش ايستاده‌ام و گفته‌ام اين قدر مي‌گيرم و بازي مي‌كنم چون به هر حال زندگي‌ام از اين راه مي‌‌گذرد.

در تمام اين سال‌ها نقشي بوده كه در كمين آن نشسته باشيد؟
دوست دارم نقشي به من پيشنهاد شود، مثل «هامون» تك بازيگر و پرسوناژ اصلي و در عين حال خود اثر هم قوي و پرقدرت باشد. البته طول نقش برايم مهم نيست، بلكه عرضش اهميت دارد. حالا چه طنز و چه جدي باشد. به‌عنوان مثال بين بازيگراني كه نقش كوتاه بازي مي‌كنند، حامد بهداد، استاد اين كار است چون عرض نقش را به‌خوبي مي‌شناسد. بازي‌اش در «بوتيك» يا «كافه ستاره» فوق‌العاده است يا در «روز سوم» غوغا مي‌كند. همچنين بازيگراني چون داريوش ارجمند در «سگ‌كشي»، سعيد پورصميمي در «ناخدا خورشيد» و جمشيد هاشم‌پور در «پرده آخر» نقش‌هاي كوتاهي بازي كرده‌اند كه عرض دارند و بازي‌كردن اين‌گونه نقش‌ها براي هر بازيگري لذتبخش است.

4828

عکس هایی از دوئل سرخابي ها

مساوي، تكرار، وحشت از باخت مقابل حريف ديرينه، اينها سوغات هميشگي بازي هاي دو تيم پر طرفدار پايتخت در مقابل هم هستند. ره آوردي كه سالهاست هواداران دو تيم به آن عادت كرده اند. هميشه در ابتداي بازي اين دو تيم، ترس از ريسك كردن و احتياط فرياد مي زند و با يك گل و جبران گل خورده بازي به اتمام مي رسد. الحق و الانصاف كه در نيمه اول بازي، بازي اي در حد و اندازه دو تيم محلي را شاهد بوديم. شايد اگر حساسيت هاي قبل از بازي اجازه مي دادند بازيكنان مي توانستند نمايش جذابي را در زمين به اجرا بگذارند اما گويا اين حواشي است كه حرف اول را در دربي شهر تهران مي زند، حاشيه هايي كه اگر نباشند اين بازي هم جذابيتي ندارد ولي وجود بيش از حدش باعث افت كيفيت بازي مي شود.

تنها خوبي كه اين بازي داشت اينكه همه راضي بودند، هواداران، مربي ها، بازيكنان و ... شايد اگر اول تيم پرسپوليس گل را دريافت نمي كرد، نتيجه همچين خوشايند هواداران و مربيان اين تيم نبود اما بعد از گل خورده تنها چيزي كه ذهن پرسپوليسي ها را مشغول كرده بود اينكه از باخ