به تهرون 20 رای دهید

.

« جشن دوقلوها در تبريز | جدیدترین ها | فرانكفورت قلب جهـان »

بیوگرافی کامل پروفسور محمود حسابي

زماني‌كه حكومت وقت ايران يكي از رجال حكومتي به نام معزالسلطنه را به عنوان سفير ايران در شامات برگزيد، كسي نمي‌دانست كه چه آينده پرفراز و نشيبي در انتظار فرزندان جناب سفير است. سفير ايران چندي بعد همسر و دو پسرش محمد و محمود را در بيروت رها كرد و خود به ايران بازگشت. چرخ روزگار بازي‌هاي بسياري را براي همسر و فرزندان
معزالسلطنه در پي داشت. رجال نامدار حكومت پهلوي خيلي زود فراموش كرد كه خانواده‌اش را در بيروت تنها گذاشته و غرقه بودن در زندگي تجملاتي و آداب اشرافي و اشتغال به همسر و فرزندان جديد فرصتي براي انديشيدن به همسر فرهيخته‌اش براي او باقي نگذاشت. سختي گذراندن زندگي در غربت هم در آن سو رنگ و لعاب زندگي اشرافي پر طمطراق را از چهره گوهرشاد و محمد و محمود زدود. اما در اين شرايط سخت، غم نان هرگز نتوانست اين مادر متدين فاضله را از تربيت درست فرزندان باز دارد. اگر بر سر سفره، نان به قدر كفايت نبود او را چه باك. مادر، محمد و محمود را بر سر سفره پرنعمت مثنوي معنوي مولوي مهمان مي‌كرد...

د او آنقدر براي دو پسرش از حكايات مثنوي مي‌خواند كه آن دو گرسنگي جسم خود را به ازاي سيري جانشان قمار مي‌كردند. او به فرزندان ني زدن مي‌آموخت تا همراه با مولانا - آن انسان دردمند - در غربت دوري از نيستان بنالند. سال‌ها به سختي و در غم و رنج گذشت. محمد و محمود در درد بزرگ شدند و مگر نه اين‌كه درد انسان‌ها را نجيب بار مي‌آورد و روحي كه در درد پخته شود آرام مي‌گيرد. معزالسلطنه تصورش را هم نمي‌كرد كه در بيروت كسي را جا گذاشته كه روزگاري افتخار ايران به شمار مي‌رود. در تصورش هم نمي‌گنجيد، محمود كوچكش كه سال‌ها به نان خشك و آب، خو كرده بود به ديدار آلبرت انيشتين فيزيكدان معروف زمانه نايل شود و اين دانشمند به او بگويد: «در آينده‌اي نه چندان دور، تو علم فيزيك را متحول خواهي كرد». آري، روزگار براي پروفسور محمود حسابي هم نامداري‌هاي بسيار در پي داشت، اما او راهش را و هدفش را درست شناخته و نيك انتخاب كرده بود. او كه از همان كودكي به كمك مادر بزرگوارش حافظ قرآن شده بود از كلام خداوند دريافت كه «ان مع العسر يسري»... آري، همراه هر سختي آساني است.
پنجم اسفندماه سال 1281 شمسي در خانواده‌اي متمول به دنيا آمد. همان‌طور كه گفته شد فرزند معزالسلطنه از چهار سالگي فقر را با تمام وجودش احساس كرد. و به قول پسرش ايرج، معلم فقير!! از هفت سالگي تحصيلات ابتدايي خود را در بيروت با تنگدستي و مرارت آغاز كرد و مادرش او را با گنجينه گرانبهاي ادبيات فارسي و كلام الهي آشنا كرد. در همان كودكي تحت تعليمات مادر قرآن و ديوان حافظ را در حافظه‌اش جاي داد و با بوستان و گلستان شيخ اجل، شاهنامه فردوسي طوسي و مثنوي مولوي آشنا گشت. پروفسور حسابي در 17 سالگي ليسانس ادبيات و در سن 19 سالگي ليسانس بيولوژي و پس از آن مدرك مهندسي راه و ساختمان را اخذ كرد و در همين مقطع با نقشه‌كشي و راه‌سازي به امرار معاش خانواده كمك كرد. او در رشته‌هاي پزشكي، رياضيات و ستاره‌شناسي نيز به تحصيلات آكادميك پرداخت. به شعر و موسيقي علاقه وافر داشت و موسيقي سنتي ايران و موسيقي كلاسيك غرب را به خوبي مي‌شناخت. او اعتقاد داشت كه موسيقي سنتي ايران يك طرز فكر است، يك فلسفه است و بيان يك آرزوست. او ني، ويولن و پيانو را به خوبي‌ مي‌نواخت. دل در گرو ايران داشت و عشق نسبت به اين سرزمين را مقدم به چيزهاي ديگر مي‌دانست. او چراغش در اين خانه مي‌سوخت و نه هيچ كجاي ديگر. حال او را چه باك اگر در مراسمي كه فرنگيان براي تقدير از اين دانشمند ايران ترتيب داده‌اند، محمدرضا، شاه وقت ايران در مقابل بيگانگاني كه با افتخار او را تحسين مي‌كنند اعلام مي‌كند كه حسابي را نمي‌شناسد... شناختن يا نشناختن او مهم نيست مهم اين است كه حسابي افتخار در ايران است و در تاريخچه فرهنگ اين كهن سرزمين جاويد خواهد. از اينروست كه فرزند خلفش مهندس ايرج حسابي هر سال يك روز از شهريورماه را با ياد پدر، گروهي علمي را – كه براي عموم هم آزاد است – را روانه تفرش مي‌كند... او امسال نيز در روز پنج‌شنبه 15 شهريورماه نيز بار ديگر با نام پروفسور حسابي عازم تفرش شد و در دو سخنراني كه در موزه پروفسور و نيز در جنب آرامگاه پروفسور در تفرش داشت از تمام دل مشغولي‌هاي او و از زندگي پرفراز و البته نشيب يك معلم فقير گفت. از بي‌سوادي بعضي‌ها!!! و از اين‌كه چرا با دانشمند خود اينچنين مي‌كنيم، از خانه‌اي كه شايد تا چندي ديگر نباشد. از امام خميني(ره) كه در جلسه با دكتر حسابي تا او ننشت، امام بر روي صندلي ننشستند و...


خانه دكتر حسابي در گرو بانك
يكي از روش‌هاي تاثيرگذاري و تاكيد بر يك نكته مهم، تكرار آن است.به عبارت ديگر براي شير فهم كردن يك حرف به ديگران، بايد آنقدر آن حرف را تكرار كنيم كه به محض خروج حرف «ف» از دهانمان طرف خودش حساب كار دستش بيايد و بدون توجه به مشكلات ترافيك و بنزين و غيره ذلك، خودش را در اسرع وقت برساند به فرحزاد!اما تجربه ثابت كرده است كه افراط در استفاده از اين متد، دقيقا نتيجه عكس خواهد داشت. يعني به قول خودمان سبب مي‌شود كه «شورش در بيايد» و نوعي سيري كاذب ايجاد شود. «مشكل مسكن» هم در جامعه امروز ما دقيقا مصداق عيني همين «شورش درآمده» است! آنقدر از آن صحبت شده و آنقدر مقاله در باب آن به رشته تحرير درآمده كه آدم ترجيح مي‌دهد به محض ديدن تيترهايي با مضامين مرتبط به مسكن، صفحه روزنامه يا مجله را ورق بزند... كانال تلويزيون را عوض كند... يك آه بلند از ته دل بكشد، بعد هم سعي كند با انجام تمرينات يوگا و ريلكسيشن به يك خلسه خود خواسته فرو رود و حتي براي ثانيه‌اي هم كه شده، خودش را بزند به كوچه علي چپ... اما گويا بهترين راه كنار آمدن با اين معضل بي‌اصل و نسب، تكرار روزمره اين عبارت است... روزي ده وعده... هر وعده، هزار بار... «خنده بر هر درد بي‌درمان، دواست»... معجزه مي‌كند، آقا! حالا من اين همه آسمان ريسمان بافتم تا اين را بگويم بهتان. لطفا ايندفعه هم مرام به خرج دهيد و مطلب مرتبط به مسكن ما را بخوانيد. تا آخر. باور كنيد اين بار، مسئله فرق مي‌كند. ديگر نمي‌خواهيم بگوييم كه انگار گران شدن گوجه‌فرنگي و سيب‌زميني براي مردم مهم‌تر و حياتي‌تر از مشكل مسكن است كه اينچنين راحت با آن كنار مي‌آيند... نه؛ مي‌خواهيم يك مشكل جديد، با حال، دونبش و اكازيون را مطرح كنيم اينبار.اين‌كه خانه «پروفسور حسابي» در گرو بانك است و احتمال دارد به‌خاطر همين مصادره شود! بله، همين پروفسور حسابي خودمان را مي‌گويم. همان كه انتشارات «گاج» ترجيح داد روي بيلبوردهاي تبليغ كتاب تست فيزيك خود، عكس ايشان را به جاي عكس انيشتين كار كند. هم او كه بي‌شك مي‌توان گفت يكي از برجسته‌ترين دانشمندان ايراني يكي دو قرن اخير است.منزل پروفسور حسابي، در حال حاضر به موزه‌اي تبديل شده كه به همت پسرشان «مهندس ايرج حسابي» اداره مي‌شود. حالا با اين اوصاف، برايتان جالب نيست كه دكتر حسابي در زمان حياتشان براي يكي از تحقيقات علمي خود، از تسهيلات بانكي و وام استفاده كرده بودند و حالا به هر دليلي كه بعد از اين همه سال، از عدم پرداخت كامل آن گذشته، آن بدهي ناچيز به نهصد ميليون تومان تبديل شده است. البته با اوضاع هر دم كلنگ (يعني خيلي هردمبيل!) مسكن، حتما ملكي كه در منطقه تجريش واقع شده، مي‌تواند گليم خودش را از مرداب اين بدهي نهصد ميليوني بيرون بكشد و جاي هيچ نگراني نيست! هيچ دليلي براي تشويش افكار و اذهان عمومي وجود ندارد... هفته پيش هم برنامه نود گزارشي از يك بازيكن فوتبال قديمي را نشان داد كه ديگر هيچ كدام از مسئولان سراغش را نمي‌گرفتند و او راننده تاكسي شده بود.نمي‌دانم چرا بعد از شنيدن قضيه بدهي نهصد ميليوني منزل پروفسور حسابي، بيخودي ياد مغازه يكي از ...‌هاي مشهور افتادم كه جايزه... شدنش بود!



TrackBack

:TrackBack URL for this entry
http://www.tehroon20.com/cgi-bin/mt3-2/mt-tb.cgi/1298

 >>   جستجو


 >> موضوعات

                Copyright © 2005 - 2007 Tehroon20.com All Rights Reserved