به تهرون 20 رای دهید

.

« August 2007 | جدیدترین ها | October 2007 »

September 27, 2007 4731

گپی با فرزاد فرزين: خواندنم در كوله‌پشتي عجيب نيست

فرزاد فرزين جواني موفق در موسيقي است، سوم تيرماه سال 1360 به دنيا آمده، در سال 83 آلبوم «شراره» او بسيار گل كرد و با همين آلبوم معروف شد، به جز ترانه‌سرايي و خوانندگي، آهنگسازي و تنظيم‌كنندگي هم انجام مي‌دهد، پيانيست و گيتاريست ماهري است، فارغ‌التحصيل مديريت صنعتي مي‌باشد، پدر و مادرش كارمند بازنشسته هستند و تنها يك خواهر دارد. تنظيم‌هايش به دل مي‌نشيند، قرعه اين شماره براي گفتگو به نام اين خواننده موفق افتاده، گزيده‌اي از گفتگوي خانواده‌سبز با او را بخوانيد...


 آمدن من به تلويزيون اصلا عجيب و غيرمنتظره نبود، من يك خواننده مجاز هستم و خواندن در يك رسانه ملي حق طبيعي من است، البته براي خواندنم در تيتراژ كوله‌پشتي بسياري از دوستانم از جمله فرزاد فتاحي و احسان عليخاني زحمت كشيدند كه جا دارد همين جا از همه‌ آنها تشكر كنم.
 ذاتا آدم كم‌كاري هستم، وقفه سه ساله‌اي هم كه بين دو آلبومم به وجود آمد، حكايت از همين كم‌كاري دارد.

 هر چند كه پيش‌بيني كردن در مورد استقبال از يك آلبوم كار اشتباهي است، اما حدس مي‌زنم كه آلبومم به بازار موسيقي پاپ شوك وارد مي‌كند.
 حداكثر تا اواخر پاييز، آلبوم جديدم را با نام «شوك» روانه بازار خواهم كرد، اين آلبوم 12 قطعه دارد، دوستان زيادي مرا در توليد اين آلبوم ياري كردند از جمله فرزاد فتاحي، نويد سپهر، پويا نيك‌پور، علي ثابت، پيام شمس، بابك صحرايي و داريوش شهرياري...
 دليل اسامي زياد در آلبوم اين است كه دوست داشتم افراد زيادي با سليقه‌هاي متفاوت با من همكاري كنند تا آلبوم بتواند هر نوع سليقه‌اي را مخاطب قرار بدهد و افراد و علاقه‌مندان به پاپ را جذب كند.
 تا به حال بارها و بارها در اين آلبوم تغييراتي به وجود آوردم، اين تغييرات به خاطر اين بود كه نمي‌خواستم در آلبومم كار قديمي و كهنه‌اي وجود داشته باشد.
 نيمه‌شعبان، كنسرت بزرگي در اردبيل به اتفاق بابك جهان‌بخش داشتيم كه خدا رو شكر با استقبال زياد علاقه‌مندان مواجه شد ما دو شب پياپي در آنجا برنامه داشتيم و هر شب ميزبان 4000 هزار نفر بوديم هر چند كه برگزاركنندگان كنسرت بدقولي كردند و پول ما را تمام و كمال پرداخت نكردند.
 قرار بود اوايل شهريورماه در دبي به اتفاق محسن يگانه كنسرتي برگزار كنم كه متاسفانه ارشاد مجوز برگزاري اين كنسرت را به ما نداد.
 براي خودم هم عجيب است كه چرا روي اسم من تا اين حد حساسيت به خرج مي‌دهند در حالي كه من از اول خواننده مجاز بودم... البته مدتي كارهايم از ماهواره پخش مي‌شد، اما آن زمان ارشاد در مورد پخش شدن كليپ از اين شبكه‌ها هيچ هشداري به ما نداده بود به محض اين‌كه ارشاد گفت: كليپ‌هايمان نبايد پخش شود، جلوي پخش آنها را گرفتم، اگر هم مي‌بينيد كه اين كليپ‌ها باز هم در حال پخش است، بدون اجازه ما پخش شده است.
 من صداي اغلب خواننده‌ها را دوست دارم ولي علاقه زيادي به حامي و فريدون آسرايي دارم، اميدوارم هر دوي آنها در كارهايشان موفق باشند.
 بخش زيادي از موفقيت‌هايم را مديون لطف خدا مي‌دانم و مطمئنم كه اگر لطف خداوند نبود، هرگز نمي‌توانستم موفق شوم.
 به طور كلي آدم رك و روراستي هستم و از كنايه و اين طور چيزها بيزارم.
 كساني كه من را از نزديك نمي‌شناسند فكر مي‌كنند من آدم افاده‌اي هستم و اهل كلاس گذاشتن اما به محض اين‌كه با من برخورد مي‌كنند، نظرشان تغيير مي‌كنند.
 با اين‌كه در زمينه آهنگسازي و ترانه‌سرايي همكاري مي‌كنم، اما خودم را بيشتر يك خواننده مي‌دانم.
 قرار بود در آلبوم جديدم با حميد عسگري همكاري كنم، اما بنا به دلايلي اين همكاري منتفي شد، اما دوستي من و حميد همچنان پابرجاست.
 آلبوم بعدي‌ام را احتمالا تا يك سال ديگر روانه بازار خواهم كرد، سعي مي‌كنم حال و هواي آلبوم چهارمم كمي متفاوت‌تر باشد.
 عيدفطر، فيلم پسران آجري اكران خواهد شد. اميدوارم اين فيلم با استقبال علاقه‌مندان سينما مواجه شود، در اين فيلم همبازي‌ام، پوريا پورسرخ است و من در نقش خودم، يعني يك خواننده بازي خواهم كرد.
 چند پيشنهاد سينمايي دارم كه از بين آنها يكي را انتخاب كردم، اما تا زماني كه همه چيز قطعي نشده، سعي مي‌كنم، در موردش حرفي نزنم.

4730

رو در رو با يـك وجـب خــاك و بازیگران آن

هر سال با فرا رسيدن ماه مبارك رمضان سريال‌هايي با همين مناسبت از شبكه‌هاي مختلف سيما پخش كه البته تصويربرداري آن از چند ماه قبل انجام مي‌شود... سال‌هاي گذشته توليد اين مجموعه‌ها با فاصله زماني كمي تا فرا رسيدن ماه مبارك رمضان انجام مي‌شد، كه براي جلوگيري از تداخل ضبط و پخش گروه دست‌اندركار مجبور بود قسمت‌هاي پاياني را سريعا تصوير‌برداري كند. اما دو سالي است كه چند ماه قبل از آغاز ماه رمضان، اين سريال‌ها ساخته
مي‌شود.امسال هم به مانند سال‌هاي قبل، چهار سريال از چهار شبكه اول، دوم، سوم و شبكه تهران مقابل دوربين خواهد رفت... بخاطر پخش شبانه اين مجموعه‌ها، نگاه عمومي به آن بيشتر و همچنين استقبال از آنها كه پس از مراسم افطار پخش مي‌شود بسيار زياد است، به لوكيشن اين مجموعه‌ها برويم كه در ابتدا قرعه به نام شبكه سوم افتاد. سريالي به نام «يك وجب خاك»، شايد زماني كه اين مجله را مطالعه مي‌كنيد،چند قسمتي از اين مجموعه پخش شده باشد، اما از آن‌جا كه اين مجموعه سريالي پر بازيگر است و بازيگران بنام سينمايي و تلويزيوني در آن بازي مي‌كنند، گزارشي پشت صحنه از آن براي شما تهيه كرده‌ايم، كه اميدواريم مورد قبول واقع شود...

تغيير نام اين مجموعه پر بازيگر كه به كارگرداني، كارگردان بنام سينما علي عبدالعلي‌زاده هدايت و مقابل دوربين رفته است در ابتدا با نام «نقشي بر زندگي» به تصوير كشيده شد اما در ادامه راه، نام ديگري براي آن انتخاب شد. «يك وجب خاك»... مجموعه پربازيگر در اين مجموعه بازيگران بنامي چون رضا بابك، مهتاج نجومي، آناهيتا همتي، برزوارجمند، يوسف تيموري، رضا توكلي، ابوالفضل پور‌عرب، رامتين خداپناهي، روشنك عجميان، محسن قاضي‌مرادي، انوشيروان ارجمند، مهران رجبي، مهوش وقاري و داريوش اسدزاده، ايفاي نقش مي‌كنند. زير پل ري تهران – شهريور ماه 1386 – گروه در خانه‌‌اي قديمي در زير پل ري پايين‌تر از چهار راه سيروس جمع شده‌اند، حوضچه‌اي زيبا وسط حياط قديمي به چشم مي‌خورد كه گلدانهاي زيبايي در اطراف آن چيده شده است. علي عبدالعلي‌زاده به همراه دستيارانش كات مي‌دهد. يوسف تيموري كنار «رضا بابك» نشسته است، مي‌گويد: مي‌خواهم در مورد موضوع مهمي با شما صحبت كنم، اما بابك مي‌گويد: «اياز جون فعلا حوصله ندارم، باشد براي يك وقت ديگر...» كات... دوباره از نو مي‌گيريم و... تهيه كننده مجموعه «بهروز مفيد» هم در حال ديدن تصاوير ضبط شده است، عبدالعلي‌زاده بسيار وسواس دارد، حتي حواسش به تار موي بازيگران هم است تا همه‌چيز طبيعي جلوه كند... صحنه بعد مربوط به برزو ارجمند است كه بايد با دختر بچه‌اي از اتاق بيرون بيايد... در گوشه‌اي ديگر از حياط قديمي، مهتاج نجومي، كه پارسال هم در مجموعه زير زمين او را ديده بوديم با آناهيتا همتي و
روشنك عجميان در حال صحبت است. در اين خانه قديمي چه خبر است؟ اين مجموعه، داستان دو خانواده را به تصوير مي‌كشد، خانواده افشاري و خانواده همسايه‌شان عزتي كه دايي بچه‌هاست رضا بابك در نقش صادق افشاري، پدر خانواده است و مهتاج نجومي در نقش «عالم خانم» مادر خانواده، آناهيتا همتي در نقش مريم، برزو ارجمند در نقش حميد و روشنك عجميان در نقش سوسن، فرزندان خانواده افشاري هستند. رامتين خداپناهي هم در نقش محسن صادقي داماد خانواده و شوهر سوسن به ايفاي نقش مي‌پردازد. همسايه ديوار به ديوار آنها خانواده عزتي هستند. يك پدر و پسر به نام پرويز و اياز كه نقش‌هاي‌شان را محسن قاضي مرادي و يوسف تيموري ايفا مي‌كنند. در اين قصه نقش‌هاي ديگري هم دخيل هستند پورعرب (بهمن)، توكلي (فرزاد)، انوشيروان ارجمند(در بندي)، مهران رجبي(كامراني)، مهوش وقاري (ناهيد اديب)، عباس محبوب (چنگيز)، داريوش اسدزاده (اديب الممالك تنكابني)، محمود بهرامي (متانت) و...
گروه به استراحت مي‌پردازند، يوسف تيموري پس از خوش و بشي با ما لوكيشن را ترك مي‌كند چرا كه تصويربرداري‌اش تمام شده. گروه ديگر در حياط كار ندارند و خود را براي تصويربرداري در طبقه بالاي خانه از اتاق، صادق افشاري آماده مي‌كنند. پورعرب هم از راه رسيده است، يك لباس مشكي بر تن دارد، چرا كه قسمت‌هاي مربوط به احياء در حال تصويربرداري است... «فرشاد ارج» دستيار كارگردان و برنامه‌ريز، متن‌ها را به او و رضا بابك مي‌دهد، آنها بايد متن‌ها را تمرين كنند و بلافاصله ضبط را شروع ‌كنند. بروزو در روي تختي در حياط نشسته و خانواده سبز را ورق مي‌زند... «افشين رضايي»، دستيار كارگردان هم بالاي تراز ايستاده و به دكور نگاه مي‌كند... شايد فكر كنيد كه اين خانه از ابتدا بدين شكل بوده است، اما به هيچ عنوان اين طور نيست، چرا كه دكورهاي اين خانه درمراحل پيش از توليد، ساخته شده است... از درب ورودي كه وارد خانه قديمي مي‌شويد، سمت چپ آن، خانه عزتي است و نماي مقابل آن خانه افشاري، اما در سريال همه فكر مي‌كنند كه دو خانه مجزا است. فرصت را مغتنم مي‌شماريم و به سراغ عبدالعلي‌زاده كارگردان مجموعه مي‌رويم... او بهترين فردي است كه از كل داستان باخبر است، اما نمي‌تواند داستان را فاش كند، تنها گوشه‌هايي از آن را برايمان تعريف مي‌كند. ابتدا از او مي‌پرسيم چه شد كه از سينما رو به تلويزيون آوريد؟ مي‌گويد: اين طور نيست، در سال 74، گروه نجات را براي شبكه دوم كار كردم، سال 76 هم طنز دردسربزرگ را براي شبكه دوم كار كردم كه عيد 77 پخش شد، همچنين مجموعه «داني و من» كه در همان سال مقابل دوربين رفت، از آن سال ديگر كار تلويزيوني انجام ندادم و به سراغ فيلم سينمايي رفتم. تارزان و تارزن، سيزده گربه روي شيرواني كه در آن فيلم بازيگراني چون محمدرضا شريفي‌نيا، محمدرضا گلزار، مهناز افشار، حسام نواب صفوي بازي مي‌كردند، سپس سر تو بدزد رفيق، از ديگر فيلم‌هاي سينمايي بود كه كارگرداني كردم. كارگردان يك وجب خاك در مورد روايت اين داستان مي‌گويد: اين مجموعه، قصه خانواده‌اي به نام افشاري است كه پدر و مادر، دو خواهر و يك پسر اعضاي آن را تشكيل مي‌دهند و همسايه ديوار به ديوار آنان، دايي بچه‌ها است كه به همراه پسرش، يوسف تيموري در آن خانه زندگي مي‌كند. اين خانواده يك قطعه زمين در جايي دورافتاده دارند كه طي يك سري از اتفاقات، اين قطعه زمين با افزايش قيمت عجيبي رو به رو مي‌شود و اين پول وارد زندگي آنان مي‌شود. از طرفي خواهيم ديد كه تك تك اين افراد در رابطه با اين پول محك مي‌خورند و ظرفيتشان مشخص مي‌شود. نمك «يك وجب خاك» دايي و پسردايي هستند كه پسر اين خانواده يعني اياز از مريم خوشش مي‌آيد،از طرفي افرادي هستند كه در بيرون از اين خانواده چشم طمع به اين پول دارند و به هر نحوي كه شده مي‌خواهند، اين پول را از آن خود كنند كه در اين بين شاهد رخ دادن اتفاقات زيبايي خواهيم بود... البته بايد اشاره كنم كه به اين‌خاطر نامش را يك وجب خاك گذاشتيم كه اين خاك قيمتي، همه را به دنبال خود مي‌كشد... عبدالعلي‌زاده درادامه مي‌گويد: «بيشتر قسمت‌هاي اين مجموعه در همين خانه قديمي به تصوير كشيده شده است، تعدادي از سكانس‌ها در بازار شهرك چشمه مقابل دوربين رفته، لوكيشن‌هاي ديگري هم در جاده ساوه فيلمبرداري شده است، اين مجموعه از اوايل تيرماه مقابل دوربين رفت». مديران انتخاب مي‌كنند وي درادامه مي‌گويد: مديران تصميم‌گيرنده تا دقيقه نود، به دنبال پيشنهاد بهتري از طرف نويسندگان و تهيه‌كنندگان و همچنين به دنبال طرح‌هاي بهتري مي‌باشند. به همين خاطر مي‌بينيم كه اغلب مجموعه‌ها در ايام رمضان، مقابل دوربين رفته و متن‌ها، همچنان آماده نيست... معمولا مدير شبكه و مدير گروه فيلم و سريال از ميان پيشنهادها بهترين‌ها را براي هر شبكه تعيين مي‌كنند و سعي دارند كه هر چه زودتر پيش‌توليد، انتخاب بازيگر و تصويربرداري انجام شود...عبدالعلي‌زاده اعتقاد دارد كه سريال‌هاي مناسبتي ماه رمضان از حساسيت بالايي برخوردار است، اول به اين خاطر كه روزپخش است، ثانيا در ساعات پس از افطار خيلي‌ها به استراحت مي‌پردازند و دوست دارند سرشان را با تماشاي مجموعه‌هاي تلويزيوني گرم كنند و از طرفي چون هر روز در حال پخش است و بينندگان زيادي دارد، مسئولان شبكه سعي مي‌كنند، وسواس بيشتري به خرج بدهند و بهترين كار را انتخاب كنند. شايد به همين خاطر است كه مديران تا جايي كه فرصت دارند براي تصميم‌گيري صبر مي‌كنند تا از ميان پيشنهادهاي ارائه شده، بهترين را انتخاب كنند و هر شبكه‌اي هم براي خود سليقه‌اي دارد، شبكه‌اي دوست دارد مجموعه‌هاي طنز را انتخاب كند، شبكه‌اي ديگر كارهاي سنگين و... عبدالعلي‌زاده در مورد يك وجب خاك مي‌گويد: اميدوارم بينندگان تلويزيوني از اين كار مناسبتي، لذت ببرند. يك وجب خاك مثل زير زمين شايد فكر كنيد يك وجب خاك در ادامه زير زمين است، اما اين مجموعه تفاوت‌هاي زيادي با زير زمين دارد. گر چه موضوع اصلي بر سر پول است اما تفاوت‌هاي عمده‌اي با زير زمين دارد، ضمن اين‌كه بازيگران و نقش‌هاي‌شان هم امسال تفاوت دارد. فتحعلي‌ اويسي، سروش صحت، بهاره رهنما كه جزو بازيگران اصلي مجموعه زيرزمين بودند، امسال در اين سريال حضور ندارند... اما لوكيشن‌ها كه مربوط به يك خانه قديمي است، تا حدي به زيرزمين شباهت دارد.
ابوالفضل پورعرب حالا مقابل دوربين قرار گرفته، روبه‌روي او، رضا بابك نشسته است. پورعرب ديالوگ‌ها را مي‌گويد و دوربين به دستور كارگردان توسط فيلم‌بردار بر روي يك ريل عقب و جلو مي‌رود، اين صحنه سكانس سختي بود و چند بار تكرار شد... پورعرب و بابك لباس مشكي پوشيده بودند و در مورد فروش گاوداري با يكديگر صحبت مي‌كردند. عبدالعلي‌زاده، آنقدر وسواس دارد كه گريمور را صدا مي‌زند تا تار موي «رضا بابك» را درست كند... بيشتر بدانيم روشنك عجميان در چند ماه اخير بسيار پركار ظاهر شده است، او به عنوان مجري در جام‌جم ظاهر مي‌شود و همچنين او را چندي پيش به همراه عليرضا خمسه، در مسابقه پلكان به عنوان مجري ديده بوديم، عجميان مي‌گويد: «چند ماه به طور شبانه‌روزي در اين مجموعه كار كرديم، اميدواريم اين مجموعه به دل مردم بنشيند و كاري ديدني از آب در بيايد.» از طرفي محسن قاضي‌مرادي و مهوش وقاري با وجود اين‌كه زن و شوهر واقعي هستند، اما در اين مجموعه، مقابل هم بازي ندارند و لوكيشن‌ها جداست، البته شايد در قسمت‌هاي پاياني در چند سكانس روبه‌روي هم ظاهر شوند. از ديگر بازيگران اين مجموعه بايد به آرش نوذري، مليكا ناظري، سروين رفيعيان، ساقي‌زينتي و مريم خدا رحمي اشاره داشت. همچنين نويسنده يك وجب خاك، خشايار الوند است، ناظر كيفي آن عليرضا افخمي، صدابردار؛ بهروز عابديني، منشي صحنه؛ آرزو نيك‌پور، تدوين برعهده رضا بهارانگيز، چهره‌پردازي برعهده آرمين اسماعيلي، طراح صحنه و لباس، سيدحسين علي‌نژاد و موسيقي اين سريال برعهده حميدرضا صدري است ضمن اين‌كه سپيده كامراني مدير روابط عمومي اين مجموعه مي‌باشد. پورعرب، توكلي و تيموري با دو چهره متفاوت در اين سريال بازي مي‌كنند. آناهيتا همتي كه در چند سال اخير، مريم اميرجلالي (شكوه‌خانم چارخونه) معمولا نقش مادرش را ايفا مي‌كرد، اين بار مهتاج نجومي را به عنوان مادر در كنار خود دارد، پارسال در مجموعه زيرزمين، بهاره رهنما دختر نجومي بود. محل فيلمبرداري، يكي از بافت‌هاي سنتي تهران قديم است. سال گذشته برزو ارجمند در صاحبدلان بازي كرد، از همبازيان او در آن مجموعه تنها محسن قاضي‌مرادي، امسال با او همبازي است. يوسف تيموري مثل هميشه نقش پسرهاي شيطان و پرشر و شور را بازي مي‌كند، او در اين نقش كاملا جا گرفته است، وي سابقه بازي با تمام بازيگراني كه در اين مجموعه بازي مي‌كنند را دارد. آخرين كاري كه از محمود بهرامي ديده بوديم، مربوط مي‌شد به مجموعه خانه به دوش كه توسط رضا عطاران ساخته شده بود و نقش اصلي را سيروس گرجستاني بازي مي‌كرد، گفتني است، پس از چند سال حضور سيروس گرجستاني در سريال‌هاي ماه رمضان، امسال از او خبري نيست. خداوند به داريوش اسدزاده سلامتي بدهد، پس از مرحوم جعفر بزرگي، او از لحاظ سن و سال، پيشكسوت بازيگري در ايران است كه در اين مجموعه نقش اديب الممالك را به خوبي ايفا مي‌كند. مهران رجبي كه هميشه در سال‌هاي اخير در نقش‌هاي مثبت بازي مي‌كرد، در يك وجب خاك، كمي متفاوت‌تر ظاهر شده و از آن قالب در آمده است.

ميني بيوگرافي
آناهيتا همتي متولد سال 1352 در تهران مي‌باشد و مدرك تحصيلي‌اش ديپلم است. بينندگان تلويزيوني سال‌هاست كه با سيماي او آشنا هستند، وي در سال 74 با بازي در مجموعه تلويزيوني «دبيرستان خضرا» چهره شد.
مهوش وقاري و محسن قاضي‌مرادي زن و شوهري هستند كه تاكنون در مجموعه‌هاي زيادي ايفاي نقش كرده‌اند. وقاري در سال 1333 در تهران به دنيا آمده و فارغ‌التحصيل رشته علوم سياسي از دانشكده علوم سياسي مي‌باشد. قاضي مرادي متولد 1320 و فارغ‌التحصيل مدرسه عالي مديريت تهران است كه بازي در سينما را از سال 1351 با فيلم «حسن سياه» آغاز كرده است.
رامتين خداپناهي يكي از بازيگران بااستعداد است. در سال 1350 به دنيا آمده و مدرك تحصيلي‌اش كارشناسي ارشد بازيگري تئاتر است. «فقط به‌خاطر تو» و «براي آخرين بار» كه ماه رمضان دو سال گذشته از او به نمايش درآمد، بينندگان بسياري را به خود جلب كرد.
يوسف تيموري بازيگر محبوب و جوان سينماي ايران را كه ديگر همه مي‌شناسيم. از او نقش‌هاي متفاوتي را در سريال‌هاي طنز ديديم و خاطرات زيادي از او به ياد داريم.
برزو ارجمند فرزند انوشيروان و برادرزاده داريوش ارجمند در سال 1354 در مشهد به دنيا آمد. او جزو نسل دومي‌هاي خانواده‌ ارجمند به مانند اميريل و اميرسام است. او ليسانس بازيگري و كارگرداني از دانشگاه آزاد تهران دارد و بيشتر در مجموعه‌هاي تلويزيوني ايفاي نقش مي‌كند.
مهتاج نجومي در سال 1328 به دنيا آمد و فوق ديپلم رشته كارگرداني از مدرسه عالي تلويزيون و سينما است. از سال 1345 فعاليت‌هاي هنري خود را آغاز كرد. در سال 1348 با بازي در فيلم «گاو» داريوش مهرجويي وارد حيطه هنر شد.

ميني بيوگرافي
ابوالفضل پورعرب، جزو اولين سوپر‌استار‌هاي سينماي ايران پس از انقلاب است. در سال 1340 به دنيا آمد و فارغ‌التحصيل بازيگري و كارگرداني تئاتر است.در سال 1369 با بازي در فيلم «عروس» بهروز افخمي چهره شد و تا به امروز هم در عرصه بازيگري فعاليت مي‌كند. كارش را با سينما آغاز كرد، اما در سال‌هاي اخير رو به مجموعه‌هاي تلويزيوني هم آورد. ماه رمضان سال گذشته، در مجموعه زيرزمين بازي كرد و امسال با يك وجب خاك، هر شب به تلويزيون مي‌آيد. ديگر كارهاي تلويزيوني او مسافر، عروس و تنها‌ترين سردار است.
مهران رجبي در سال 1340 در كرج به دنيا آمد. كارشناس گرافيك از دانشگاه تهران و كارشناسي ارشد گرافيك از دانشگاه تربيت مدرس است. سريال دوران سركشي كمال تبريزي از كارهاي بسيار خوب وي بود...
«روشنك عجميان» با مجموعه كوچه اقاقيا رو به هنر آورد. او در آن سريال در نقش دختر مرحوم منوچهر نوذري بازي مي كرد.وي متولد سال 1355 است و مدرك تحصيلي‌اش فوق ليسانس تئاتر مي‌باشد.
رضا توكلي، پارسال در مجموعه زيرزمين، شريك پورعرب و فتحعلي اويسي بود كه سرشان كلاه گذاشته بود. بايد ببينيم، امسال چه نقشي را بر‌عهده مي‌گيرد؟
رضا بابك، انوشيروان ارجمند و داريوش اسدزاده، سه تن از پيشكسوتان عرصه بازيگري هستند. آنها در هر فيلم و مجموعه‌اي كه ايفاي نقش كنند، مطمئن باشيد كه آن اثر ديدني خواهد بود.

دكورهاي داخل خانه بازسازي شده است.
از آن‌جا كه بيشتر مراحل تصويربرداري داخل حياط منزل قديمي است، از اين‌ر‌و افرادي به نوبت در كوچه مي‌ايستند تا اگر از دور موتورسيكلت‌ها را ديدند، به آنها بگويند كه موتور را خاموش كنند، چرا كه چندين‌بار اين اتفاق افتاد و مجموعه در اواسط ضبط بود و به‌خاطر صداي موتورسيكلت‌ها، تصويربرداري متوقف شد.
بيروني اين خانه، آجري است با دربي بزرگ كه با رنگ‌هاي آبي، سورمه‌اي و نارنجي به زيبايي رنگ شده است، همچنين نماي داخل اين ساختمان قديمي به همين نحو بازسازي شده است.
گويا حياط مجموعه «يك وجب خاك» هم مثل حياط مجموعه «چهار خونه» است و تعدادي مرغ و خروس در آن ديده مي‌شود.
به محض اين‌كه تصويربرداري در حياط به پايان مي‌رسد، يكي از اعضاي گروه، گلدان‌هاي دور حوض را آب مي‌دهد تا تازگي‌شان حفظ شود.
پيش از پخش اين مجموعه اهالي محل نمي‌دانستند كه چه مجموعه‌اي در حال ضبط است، اما پس از پخش از تلويزيون در اولين پنجشنبه ماه رمضان، افراد زيادي از محل به در خانه آبي رنگ كوچه باريك جنوب شهر هجوم آوردند.
يوسف تيموري مثل هميشه مي‌خندد، او بازيگري پرانرژي است، زماني كه سر صبحت را با او باز مي‌كني، روحيه مي‌گيري.
برزو ارجمند كه پارسال در مجموعه صاحبدلان بازي مي‌كرد، مي‌گفت: ديگر با مطبوعات گفتگو نمي‌كنم آنها فقط ما را به حاشيه مي‌برند.
رضا بابك، هنوز همان رضا بابك هميشگي است، دوست‌داشتني و مهربان... پيش از اين‌كه سر تكان دهي، «سلام» را زودتر به تو مي‌گويد.
روزي كه به لوكيشن رفتيم، نبود، حيف شد كه نتوانستيم عكس او را براي روي جلد داشته باشيم. پورعرب هم ‌زماني آمد كه يوسف تيموري، آناهيتا همتي و ديگر بازيگران خانم‌ رفته بودند. اصولا در اين گونه كارهاي هنري عكس گرفتن به صورت دسته‌جمعي مشكل است، چرا كه همه بازيگران با هم بازي ندارند، از اين‌رو شما بايد از هر فرصت به دست آمده‌ نهايت بهره را ببريد وگرنه...

منبع: مجله خانواده سبز

4721

يـك روز با بـرو بچه‌های چــارخـونـه

در شب‌هاي تابستان، ايراني‌ها سريالي را هر شب از شبكه سوم دنبال مي‌كنند كه نامش «چارخونه» است، چارخونه داستان شكست‌ها، پيروزي‌ها، غم‌ها و شادي‌هاي آدم‌هايي است كه در چهار واحد يك آپارتمان زندگي مي‌كنند.شايد در روزهاي ابتدايي پخش، خيلي‌ها بر اين عقيده بودند كه «چارخونه» يعني چند مربع سياه و سفيد و يا چند رنگ به شكل «چارخونه» اما «چارخونه» به اين خاطر نامگذاري شده است كه در يك خانه دو طبقه‌اي، چهار واحد آپارتمان است و اين مجموعه، قصه آدم‌هاي اين چهار آپارتمان (خونه) را به تصوير مي‌كشد. به طور حتم خيلي از شما خوانندگان دوست داريد، بدانيد كه اين «چارخونه» در كجا به تصوير كشيده مي‌شود. اين مجتمع مسكوني چگونه است، كجاست و مراحل تصويربرداري آن به چه شكل است؟ از اين رو دوبار به لوكيشن اين مجموعه رفتيم كه البته جا دارد از زحمات اردلان شجاع‌كاوه و همچنين مدير توليد اين مجموعه «حميد مهين‌دوست» كه اجازه ورود دوربين خانواده‌سبز به لوكيشن را داد، سپاسگزاري به عمل آوريم. تا گزارشي براي شما تهيه كنيم.

انتهاي يك كوچه بن‌بست
هواي تهران گرم است، گرم گرم... اما در انتهاي يكي از كوچه‌هاي بن‌بست در شمال تهران در خانه‌اي چهار واحدي، پلاك 10، هوا خيلي گرم‌تر است، چرا كه تمامي دست‌اندركاران اين مجموعه، سريعا در حال بازي و رسيدن كار به پخش هستند. آنها، همه بر اين باورند كه بايد خنده را بر دل ايراني‌ها بنشانند.
درب اين خانه‌كه باز مي‌شود، حياطي بزرگ به همراه يك باغچه روبه‌روي شماست، آن تخت معروف هم در گوشه‌اي از اين حياط نمايان است و البته دو سه تا مرغ و خروس كه در باغچه اين حياط براي خود مي‌گردند. شايد تصورتان اين باشد كه مراحل تصويربرداري اين مجموعه هر يك در نقطه‌اي از شهر باشد، مانند شركت توليد مرغ و تخم‌مرغ اما تمامي سكانس‌ها در همان منزل است.
وحيد مهين‌دوست دستيار اول سروش صحت (كارگردان)، اجازه مي‌دهد كه گشتي در ساختمان بزنيم و با محل‌هاي تصويربرداري آشنا شويم چرا كه گروه در حياط مشغول تصويربرداري هستند.
ابتدا به پاركينگ مي‌رويم، در گوشه‌اي از اين پاركينگ با دري مواجه مي‌شويم كه روي آن نوشته شده است، «كافه چارخونه»... در كه باز مي‌شود، تعدادي ميز چوبي وجود دارد و در گوشه‌ اين كافه، تعدادي ليوان فلزي مي‌بينيد كه روي آن نوشته شده است، «چارخونه»، در اين مكان، گاهي اوقات سكانس‌هاي كافي شاپ مقابل دوربين مي‌رود و در بقيه اوقات، عوامل گروه در آن استراحت مي‌كنند، گاهي اوقات هم با يكديگر گپ مي‌زنند. فيلمنامه‌ها را تمرين مي‌كنند، نوشيدني مي‌خورند و ناهار را هم در آنجا صرف مي‌كنند. اين از كافه چارخونه...
از پله‌هاي پاركينگ كه بالا مي‌روي، راهرويي مقابل شماست و دو واحد آپارتمان در چپ و راست كه تصوير يك خروس روي آن است واحد سمت راستي، منزل وحيد، پسر منصور و شكوه كه مدتي منصور جمالي در آنجا زندگي مي‌كرد و حالا «شنبه» (جواد رضويان) زندگي مي‌كند و واحد سمت چپ منزل شكوه (مريم اميرجلالي) است.
در سقف اين راهرو، پروژكتور بزرگي به چشم مي‌خورد كه در زمان‌هاي تصويربرداري روشن مي‌شود، به واحد سمت راست كه مي‌روي، لحاف تشك شنبه، اولين چيزي است كه مي‌بينيد، البته به همراه يك دست مبل راحتي سفيد رنگ كه بارها در زمان پخش مجموعه ديده‌ايد... البته يك يخچال نقره‌اي رنگ هم در آشپزخانه ديده مي‌شود، آشپزخانه را كه دنبال كني، به حياط خلوت مي‌رسي، دو اتاق ديگر اين واحد، هم، اتاق عوامل مجموعه است، اتاقي كه چند تلويزيون در آن قرار دارد و پس از پايان تصويربرداري، در آنجا تدوين انجام مي‌شود. ضمن اين‌كه ديوارهاي اين واحد، سبز رنگ است. واحد روبه‌رو، منزل شكوه است، آشپزخانه‌اي با وسايل زيبا در گوشه‌اي از واحد، به همراه يك ميز ناهارخوري كوچك و يك نشيمن زيبا با مبل‌هايي به رنگ نارنجي كه البته بيشتر سكانس‌ها در همين واحد تصويربرداري مي‌شود. به چشم مي‌خورد در اين واحد روي سقف، پروژكتورهاي بزرگي به چشم مي‌خورد كه در زمان تصويربرداري روشن مي‌شود.
از چند پله كه بالا مي‌روي، دو واحد آپارتمان ديگر هم روبه‌روي شماست، يكي واحد حامد و رعنا (رضا شفيعي‌جم و فلامك جنيدي) و ديگري واحد فرزاد و پرستو (اردلان شجاع‌كاوه و بهنوش بختياري)... رنگ ديوارهاي آپارتمان فرزاد و پرستو، آبي است و رنگ ديوارهاي آپارتمان رعنا و حامد، سبز رنگ با يك دست مبل راحتي سفيد و همچنين چند تابلوي زيبا كه تصاوير حامد را در حال خوانندگي به تصوير كشيده است. اتاق‌هاي اين دو واحد هم هر يك به كاري اختصاص دارد، براي مثال اتاق گريم، اتاق لباس و...

همه در حياط هستند
در روزي كه ما به آنجا رفتيم، همه در حياط بودند چرا كه سكانس‌ها بايد در حياط تصويربرداري مي‌شد، در آن سكانس عده‌اي زمين‌خوار به سركردگي «جكي پلنگ» به خانه منصور و شكوه، حمله آوردند تا آنجا را تصاحب كنند و برج بسازند.
داخل حياط دو دوربين عظيم‌الجثه است كه بنا به موقعيت فيلمبرداري جاي خود را عوض مي‌كنند و همچنين دو ميكروفون كه توسط دستياران صدا، بالاي سر بازيگراني كه در حال بازي هستند، گرفته شده بود، تلويزيوني كوچك در گوشه‌اي از حياط است كه سيم‌هاي دو دوربين و ميكروفون به آن وصل است، پشت اين تلويزيون سروش صحت و وحيد مهين‌دوست نشسته‌اند. آنها تصاوير را از صفحه تلويزيون مي‌بينند و اگر به اشكالي برخوردند، دستور مي‌دهند كه سكانس دوباره ضبط شود. در هنگام ضبط، سكوت بايد رعايت شود، تلفن‌هاي همراه يا بايد خاموش و يا بايد روي حالت بي‌صدا قرار بگيرند. دو باري كه به محل تصويربرداري «چارخونه» رفتم، يك مسئله باعث تعجب بسيار من شده و آن حضور بازيگران حرفه‌اي كه هر كدام سال‌هاست در وادي طنز نقش بازي مي‌كنند... هر كدام از آنها متن‌ها را خيلي سريع مي‌خواندند، حفظ مي‌كردند و سپس مقابل دوربين مي‌رفتند، سروش صحت هم كه سال‌هاست در اين وادي فعاليت مي‌كند، اگر لازم مي‌شد، به بازيگران نكاتي را گوشزد مي‌كرد، با اين‌كه ضبط و پخش فاصله چنداني ندارد، اما همين حرفه‌اي بودن عوامل باعث مي‌شود كه هر قسمت در يك شبانه روز ضبط شود و به پخش برسد.
بهنوش بختياري مي‌گفت: اصولا در كارهاي طنز چنين مسائلي عادي است، گروه از صبح به لوكيشن مي‌آيند و كار تا پاسي از شب ادامه پيدا خواهد كرد.
متن‌ها توسط نويسنده‌ها به سروش صحت داده مي‌شود، او متن‌ها را مرور مي‌كند و تصويرسازي آن را در ذهن انجام مي‌دهد و از صبح زود خود را به لوكيشن مي‌رساند و به همراه دستيارش لوكيشن‌ها و متن‌ها را مروري دوباره مي‌كنند، از متن‌ها، كپي برداشته مي‌شود و با آمدن بازيگران به آنان داده مي‌شود، هر كدام از آنها متن‌ها را مي‌خوانند و اگر قرار باشد روبه‌روي هم بازي كنند تمرين كوچكي با يكديگر مي‌كنند و سپس مقابل دوربين ظاهر مي‌شوند.

تمركز بر روي متن‌ها
قرار است، تصويري دوباره گرفته شود، اردلان و حميد لولايي در كافي‌شاپ مشغول تمرين با يكديگر هستند، اميرجلالي مشغول تمرين با بهنوش بختياري است، جواد رضويان هم در گوشه‌اي نشسته و در حال حفظ كردن متن‌هاست. البته هنوز خبري از فلامك جنيدي، رضا شفيعي‌جم و محمد شيري نيست چرا كه آنها غروب بايد مقابل دوربين بروند.
حالا بازيگران آماده‌اند... وحيد مهين‌دوست فرياد مي‌زند... ساكت1، 2، 3 و دوربين استارت مي‌خورد.
شجاع‌كاوه پس از آن سكانس مي‌گويد: «حميد لولايي استاد است، او متن‌ها را يك‌بار بيشتر نمي‌خواند و سريعا حفظ مي‌كند، او در زمان‌هايي، كه با مشكل مواجه مي‌شويم، سريعا راهنمايي‌مان مي‌كند.»
جواد رضويان، مثل هميشه خندان است، چه زماني كه مقابل دوربين است و چه زماني كه گروه در حال استراحت است، رضويان در اين مجموعه بسيار ماهرانه نقش خود را ايفا كرد و نشان داد كه از نبوغ بسيار بالايي برخوردار است، به خصوص زماني كه شعر مي‌خواند، ترانه‌هايي كه او با آن لهجه شيرين مي‌خواند، طرفداران زيادي به دست آورده است.

شنبه افغاني نيست
چندي پيش، در بسياري از نشريات و خبرگزاري‌ها، نوشته شد كه تعدادي از افغان‌هاي مقيم تهران، به پخش مجموعه چارخونه اعتراض كرده‌اند و حتي به لوكيشن اين فيلم هم رفته‌اند و اعتراض خود را به اين مجموعه اعلام كردند. براي اين‌كه از چند و چون ماجرا بيشتر باخبر شويم، همكارمان «معصومه غلامي» را به سفارت افغانستان فرستاديم، يك مقام آگاه در سفارت افغانستان كه دوست نداشت نامش فاش شود به همكارمان گفت: «سفير افغانستان در زمان پخش ابتدايي قسمت‌هاي چارخونه به كابل سفر كرده بود و در ايران حضور نداشت، وي نمي‌توانست در آن زمان در مورد سريالي كه نديده بود، نظر بدهد.»
وي در ادامه گفت: البته خلاصه‌اي از محتواي سريال براي سفير بازگو شد و با رايزني كه انجام شد، نامه‌اي به وزير امور خارجه نوشته شد: مبني بر اين‌كه با پخش اين مجموعه به مردم افغان بي‌احترامي شده است، در همين راستا حتي به رييس سازمان هم نامه‌اي ابلاغ شد تا از پخش سريال‌هايي از اين دست ممانعت به عمل آيد.
اين مقام مسئول در سفارت اعلام كرد: البته در گفتگو با سروش صحت كارگردان اين سريال، او به ما گفت كه شخصيت افغاني در سريال، يك انسان نجيب است و نحوه گويش او هيچ دليلي بر توهين و بي‌احترامي به افغان‌ها نبوده است.
زماني كه در پشت صحنه اين مجموعه از سروش صحت خواستيم كه در اين مورد كمي توضيح بدهد، نظر خاصي نداشت و تنها به اين جمله اكتفا كرد كه شنبه ايراني است و اصلا افغاني نيست.
حال نمي‌دانيم كه آيا تا زمان انتشار اين نشريه، شايعات مبني بر تغيير نقش نظير شنبه (جواد رضويان)به قوت خود باقي خواهد ماند يا نه؟كه البته نمي توان به سناريوي آن ايرادي گرفت چرا كه هيچ گونه بي احترامي در اين مجموعه به كسي ديده نمي‌شود.

بروبچه‌هاي «چارخونه‌»‌
سروش صحت در سال 1344 در اصفهان به دنيا آمد. مدرك تحصيلي‌اش فوق‌ليسانس مي‌باشد و علاقه وافري به نويسندگي طنز دارد و به همين ‌خاطر وارد عرصه هنر شد. اولين‌بار در سينما در فيلم «شراره» به كارگرداني «سيامك شايقي» ظاهر شد. از ديگر فيلم‌هاي او بايد به «نان و عشق و موتور1000»، «گاو خوني»، «بازنده» و تقاطع اشاره داشت كه با كارگرداناني چون ابوالحسن داوودي، قاسم جعفري و بهروز افخمي، همكاري كرد، ضمن اينكه فيلم‌نامه‌ «نوك برج» با بازي نيكي كريمي و محمدرضا فروتن به كارگرداني كيومرث پور‌احمد، به قلم سروش صحت است.
وي با نويسندگي و بازي در مجموعه طنز «جنگ 77» خوش درخشيد، بازي روان و راحت او در سري دوم مجموعه تلويزيوني «داستان يك شهر» وي را به عنوان بازيگر مطرح كرد و بازي متفاوت‌اش در فيلم «نان، عشق و موتور 1000» در كنار اكبر عبدي از او چهره‌اي ماندگار در اين حيطه ساخت.
شايد برايتان جالب باشد كه بدانيد او در مقام نويسندگي، مجموعه‌هاي تلويزيوني زير آسمان شهر، چراغ جادو، كاكتوس و داستان يك شهر را هم در كارنامه هنري خود دارد. سروش صحت در چارخونه به استعداد تك‌تك بازيگرانش واقف است. افرادي چون حميد لولايي، رضا شفيعي‌جم و جواد رضويان...
رضا شفيعي‌جم در سال 1350 به دنيا آمد و تحصيلاتش در زمينه گرافيك است، او در سال 73، با مجموعه «ساعت خوش» و بازي در نقش «كارگاه درك» به اوج شهرت در بين تلويزيوني‌ها رسيد و سپس به يك پديده در سريال‌هاي روتين طنز تلويزيوني تبديل شد، نقش بامشاد و كامبيز ياغي او بسيار به دل مردم چسبيد. نقطه‌چين، شب‌هاي برره، باغ مظفر و... از ديگر كارهاي مطرح اين هنرمند است، شفيعي‌جم در عرصه سينما هم در فيلم‌هايي چون مرد عوضي، ارتفاع پست، جوجه اردك من، يك آرزوي كوچك، قلقلك، زن بدلي بسيار خوش درخشيد. نكته ديگر در مورد شفيعي‌جم اين است كه تيكه كلام‌هايش در هر مجموعه‌اي حداقل تا چند ماه به سر زبان مردم است.
اما جواد رضويان، متولد سال 1353، يكي از زوج‌هاي مكمل او در دنياي طنز، «سيامك انصاري» است. جواد رضويان، با هر نقشي به راحتي انس مي‌گيرد و آن چيزي نيست جز استعداد بالاي هنري‌اش... او از جنگ «سيب خنده» به تلويزيون آمد، در مجموعه پاورچين كاري از مهران مديري بسيار خوش درخشيد در دنياي سينما، فيلم‌هاي شاخه گلي براي عروس و شارلاتان از اثرهاي به يادماندني اوست، ضمن اينكه در حال حاضر فيلم كلاهي براي باران را روي اكران دارد. فيلمي كه فتحعلي اويسي و رضا عطاران از همبازيان او هستند.
حميد لولايي هم را كه ديگر مي‌شناسيد، متولد سال 1334، اصالتا شمالي، اما بزرگ شده تهران... از كودكي عاشق بازيگري بود، عشق به بازيگري او را در 15 سالگي به كلاس‌هاي كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان كشاند... كار تئاتر را به صورت جدي از سال 1358 آغاز كرد. او در فيلم سربداران هم نقش كوتاهي را ايفا كرده بود.
وي در سال 69، در كلاس مديريت سينما شركت جست و مديريت سينما عصر جديد را برعهده گرفت. مديريت اين سينما باعث شد تا دوباره به دوستان سابقش در امر بازيگري برسد. بازي او در «فراموشخانه» بسيار جالب و ديدني بود...
با «ساعت خوش» قدم به عرصه طنز گذاشت، اما اوج هنر او به نقش خشايار در مجموعه زير آسمان شهر برمي‌گردد، نقشي كه هنوز پس از سال‌ها، مردم او را در كوچه و خيابان خشايار مستوفي صدا مي‌زنند، ثمره ازدواج او دو دختر است كه مثل تمامي پدرهاي ايراني به آنان عشق مي‌ورزد. در سال‌هاي اخير، بازي در سه فيلم سينمايي «چند مي‌گيري گريه كني؟»، «اگه مي‌توني منو بگير» و قاعده‌بازي نشان داد كه وي در عرصه سينما هم، بسيار بااستعداد است.
مريم امير جلالي هم يك مادربزرگ دوست داشتني است، او به موسيقي سنتي علاقه‌اي وافر دارد و به معناي تمام و كمال هنرمند است. آشنايي او با مينا جعفرزاده و بهمن‌ زرين‌پور باعث شد كه به وادي هنر رو بياورد، در كارنامه هنري او نقش‌هاي زيادي وجود دارد كه در ذهن ايرانيان نقش بسته است.
و اما بهنوش بختياري، بازيگري كه در سال‌هاي اخير پاي ثابت بيشتر مجموعه‌هاي طنز تلويزيوني شده است، متولد سال 1354 و فارغ‌التحصيل مترجمي زبان فرانسه...
دو برادر و يك خواهر بزرگ‌تر از خود دارد 02ساله كه بود زير نظر مهتاب نصيرپور فنون بازيگري را آموخت، وي در زمينه منشي صحنه هم تجربيات زيادي دارد، دختري مهربان و خونگرم كه هيچ‌گاه دچار غرور كاذب نشده است... با مجموعه «هواي تازه» پا به عرصه بازيگري گذاشت و پس از آن در مجموعه‌هاي وكيل محله، خانه قديمي، سايه‌ها و... رو به هنر آورد. عاشق مطالعه است و از هر فرصتي براي مطالعه استفاده مي‌كند. بازيگر ديگر اين مجموعه محمد شيري در نقش «فرخ» در سال 1328به دنيا آمد و 73 سال سابقه كار هنري دارد، در دهه شصت با بازي در «سيماي اقتصاد ما» به بازيگري در تلويزيون رو آورد، يك نوه به نام «هانا» دارد كه عاشق اوست، بازي در نقش «سالار خان» در شب‌هاي برره او را بيش از گذشته معروف كرد... در كارنامه هنري‌اش، بازي در 9 فيلم سينمايي ديده مي‌شود. «تل» اولين نمايشي بود كه با مرحوم هادي اسلامي آن را اجرا كرد... ثمره ازدواجش، يك دختر و دو پسر است و در زندگي شخصي‌اش، انسان بسيار با معرفتي است... از وي فيلم ملودي در نوبت اكران است.
و اما فلامك جنيدي، متولد سال 1351، پدرش مشهدي است. دو خواهر و يك برادر دارد، سوم دبيرستان بود كه تصميم گرفت روزي بازيگر شود، در دانشگاه نمايشنامه‌نويسي خوانده است اولين باري كه مردم با چهره او آشنا شدند ايفاي نقش در «جنگ 77» بود و پس از آن ببخشيد شما، جايزه بزرگ، بدون شرح، شب‌هاي برره و... او با رامين ناصر نصير هم دانشگاهي بود و توسط وي به مهران مديري معرفي شد... فلامك جنيدي هم طي سال‌هاي اخير يك پاي ثابت مجموعه‌هاي طنز بوده است.

منبع: مجله خانواده سبز

4729

كميسـر لسكـو و بازیگران آن

«كميسر لسكو» نام سريالي است كه جمعه شب‌ها از شبكه يك سيما پخش مي‌شود. اين فيلم با نام اصلي «ژولي لسكو» محصول كشور فرانسه است كه از نهم ژانويه سال 1992 به طور همزمان از شبكه‌هاي تلويزيوني كشورهاي فرانسه، بلژيك و سوييس پخش مي‌شد و يكي از پربيننده‌ترين سريال‌هاي اروپايي در كشورهاي فرانسه زبان محسوب مي‌گشت. آمار به دست آمده نشان مي‌دهد كه اين سريال، هشت تا يازده ميليون نفر بيننده داشت. اين در حالي است كه پرطرفدارترين فيلم‌هاي تلويزيوني آن زمان حدود 2 تا 4 ميليون بيننده داشتند. همين استقبال شديد سبب شد ساخت سريال «ژولي لسكو» ادامه يابد. تا به حال 15 فصل از اين سريال ساخته شده است و تلويزيون كشور ما در حال پخش قسمت‌هاي اوليه اين سريال مي‌باشد.

اين سريال چيزي از سريال‌هاي پليسي آمريكايي و انگليسي كم ندارد و پس از سريال «كميسر ناوارو» كه آن هم از تلويزيون ايران پخش مي‌شد، دومين سريال فرانسوي است كه توجه مردم كشورهاي مختلف را به خود جلب كرده است. داستان فيلم، آميخته‌اي از هيجان، تعليق و طنز مي‌باشد و به خاطر نگارش خوب «الكسي لوكه» و بازي‌هاي خوب بازيگران از جمله بازي بي‌نقص هنرپيشه نقش اول آن «ورونيك ژنست» توانسته است سال‌ها برروي صفحه تلويزيون‌ها برود و تماشاچيان خود را از دست ندهد.

ژنست يك بازيگر خوشنام
ورونيك ژنست كه نام كاملش «ورونيك ريموند ماري كامبولاند» است روز 26 ژوئن 1958 در «ميو» فرانسه به دنيا آمد. مادرش منشي و پدرش پزشك بود. وقتي تنها ده سال داشت پدرش را از دست داد. برادرش «اوليور» هم كه تنها يك سال از «ورونيك» بزرگ‌تر بود در سال 1993 از دنيا رفت.
ورونيك در هشت سالگي يك ايستگاه راديويي درست كرد كه مجهز به يك ضبط صوت شبه‌حرفه‌اي بود. او هر روز به اتاق انتظار مطب پدرش مي‌رفت و با بيماران مصاحبه مي‌كرد. پس از مرگ پدر، خانواده ورونيك به شهر ديگري نقل‌مكان كردند و او وارد مدرسه مذهبي «بانوان سن لويي» شد. مسئولان اين مدرسه بسيار سخت‌گير بودند و به عنوان مثال يكي از قوانين آن اين بود كه دانش‌آموزان بايد مدرسان را «خواهر بسيار عزيز» خطاب مي‌كردند و هيچ بچه‌اي حق نداشت در حياط بدود. بايد بگوييم كميسر‌لسكو سردسته گروه شرور مدرسه بود و هر اتفاق ناخوشايندي به او نسبت داده مي‌شد.
ورونيك اولين بار در پانزده سالگي قدم بر روي سن نمايش گذاشت. در هجده سالگي با برادرش «اوليور» به پاريس رفت و شغل‌هاي عجيب و غريبي براي خودش پيدا كرد. در 23 سالگي در كنكور آكادمي هنر پذيرفته شد و در سال 1980 براي بازي در فيلم «جوجه» قبول شد.
در زمان ساخت همين فيلم تهيه‌كننده به او گفت: «تو اسم سختي داري. يك اسم ديگر از ميان اعضاي خانواده‌ات انتخاب كن.» مادربزرگ‌ «ورونيك»، «ماري ژنست» نام داشت و ورونيك بلافاصله نام او را براي خود برگزيد و از آن پس با نام «ورونيك ژنست» معروف گشت. او مي‌گويد از زماني كه يادم مي‌آيد، هميشه دوست داشتم بازيگر شوم. پدر و مادرم هم كمي استعداد در اين زمينه داشتند. مادرم مي‌توانست كمدين خيلي خوبي شود ولي هيچ وقت شروع نكرد.
ورونيك ژنست (كميسر لسكو) در سال 1992 با «ميربوكووزا» كه يك پزشك است، ازدواج كرد. «مير» از همسر اولش دو فرزند به نام‌هاي «آدام» و «جنيفر» داشت.
ورونيك و مير در 27 جولاي 1996 صاحب پسر كوچولويي به نام «سم اوليور خاوير موس» شدند: «اوليور» به خاطر برادر ناكام ورونيك، «خاوير» به خاطر اسم كوچك پدر ورونيك، «موس» هم به خاطر اسم كوچك شوهر ورونيك.
ورونيك و همسرش يك كمپاني ساخت فيلم به نام «سم و كامپاني» تاسيس كرده‌اند. در اين شركت امور مالي برعهده «مير» و امور هنري و انتخاب سناريو وظيفه ورونيك است. اين زوج خوشبخت قطعه زميني در «كورسيكا» خريدند و خانه روياهاي خود را با سليقه خودشان در آن بنا كردند. ورونيك علاقه خاصي به موتورسيكلت دارد و كلكسيوني از انواع آنها را جمع‌آوري كرده است.
او به موتورسواري هم علاقه‌مند است و از وقتي باردار شد و سم به دنيا آمد، ترجيح داد با «اسكوتر» به اين طرف و آن طرف برود چون استفاده از آن راحت‌تر و بي‌خطرتر مي‌باشد. ورونيك در سال 2004 مفتخر به دريافت نشان «شواليه لژيون دواونور» شد و روز دوازدهم نوامبر 2004 «ژاك شيراك» رييس‌جمهور وقت فرانسه با دست خود اين نشان را به او اهدا كرد. ورونيك خودش تقاضا كرده بود نشان را از دست خود شيراك بگيرد چون مادرش خيلي دوست داشت او را در كنار رييس‌جمهور كشورش ببيند ورونيك از اين‌كه دل مادرش را شاد كند، لذت مي‌برد. ورونيك در سال‌هاي 1996، 1999 و 2001 برنده جايزه هفت طلا در فرانسه شد و برنده جايزه بهترين هنرپيشه كمدي شد.

«ورونيك ژنست» در فيلم‌ها، سريال‌ها و نمايشنامه‌هاي متعددي از جمله «خشونت قانوني»، «آدم و حوا»، «با نگاه مرا دنبال كن»، «يك روبان بزرگ»، «بانوي آزيو»، «ششمين كلاسيك» و... بازي كرده است ولي اين سريال «ژولي لسكو» (يا همان كميسر لسكو) بود كه او را به اوج شهرت رساند و نام او را به گوش مردم كشورهاي غيرفرانسه زبان هم رساند.

جولي لسكو
شخصيت «جولي لسكو» توسط «الكسي لوكه» نويسنده رمان‌هاي پليسي خلق شد و نخستين بار در ژانويه سال 1992 منتشر گشت. «جولي لسكو» همسر سابق و مطلقه «پل» وكيل است كه كميسر اداره پليس شهرك‌هاي اطراف پاريس مي‌باشد.
جولي لسكو به خوبي توانسته است كار و زندگي خانوادگي را در آن واحد اداره نمايد و در هر دو زمينه سربلند و موفق باشد به طوري كه هم پليس‌هاي زيردست و هم اعضاي خانواده‌اش هر دو از او حرف‌شنوي دارند.
دختران كميسر لسكو «سارا» و «بابو» هستند كه نقش‌هاي آنها را «جنيفر لاوره» و «ژوزفين سري» بازي مي‌كنند. جنيفر متولد 1980 است و كار خود را با شركت در برنامه‌هاي تبليغاتي عروسكي‌آغاز كرد و پس از آن به فيلم‌هاي تلويزيوني راه يافت. او هم‌اكنون با وجود سن كم، تجارب زيادي در عرصه سينما دارد و از بازيگران پرطرفدار فرانسوي است.
«ژوزفين سري» در دسامبر سال 1982 متولد شد و با بازي در فيلم «جين اير» پا به عرصه سينما گذاشت. او از اولين فصل سريال كميسر لسكو با اين فيلم همراه شد و دختر كوچك‌تر كميسر بود كه همچون مادرش در كارهاي مربوط به خود بسيار كوشا و جدي بود. او به دلايل شخصي و البته حضور در يك فيلم ديگر از اواسط سريال همكاري با آن را كنار گذاشت.
مردان پليس «كميسر لسكو» چندين نفر هستند كه مهم‌ترين آنها «گوما» (موس ديوف)، «كاپلان» (رنو ماركس)، «موتا» (الكسي دسو) و «زورا» (ساميا ساسي) مي‌باشند كه در اين ميان گوما و كاپلان دستياران مهم و با ارزش كميسر مي‌باشند كه او را در تمامي ماموريت‌ها همراهي مي‌كنند و در كنار يكديگر يك گروه منسجم را تشكيل مي‌دهند.
«پير موس ديوف» در نقش بازرس «گوما» و يكي از شخصيت‌هاي اصلي و تنها پليس سياه‌پوست فيلم متولد 1964 در «داكار» پايتخت كشور «سنگال» است. او در چهار سالگي به همراه خانواده‌اش به مارسي رفت و مدتي بعد راهي شهر پاريس شد. موس ديوف اوايل بوكسور بود اما بعد به فيلم‌ها و نمايشنامه‌هاي كمدي رو آورد. پس از موفقيت و محبوبيت در فيلم‌هاي تلويزيوني بود كه به عالم سينما پيوست.
«رنو ماركس» در نقش «كاپلان» يكي ديگر از همكاران پركار لسكو است كه در مجموعه‌هاي مختلفي به ايفاي نقش پرداخته و در بسياري از فيلم‌ها به عنوان خواننده حضور داشته است زيرا از صداي خوبي برخوردار مي‌باشد. ولي او نيز با كميسر لسكو به شهرت بيشتري دست يافت و محبوبيت پيدا كرد.
سريال كميسر لسكو در ايران هم با موفقيت همراه بوده و تعداد بينندگان آن هفته به هفته بيشتر مي‌شود. شايد رمز موفقيت سريال لسكو اين باشد كه ماجراهاي ساده و معمولي را به نمايش درمي‌آورد و آسيب‌هاي اجتماعي روزمره را به تصوير مي‌كشد. رمز ديگر به دل نشستن اين سريال شايد اين باشد كه كميسر لسكو خيلي خوب كار و خانواده را در كنار هم اداره مي‌كند و ارتباط نزديك او و دخترانش براي بينندگان خانواده‌دوست باارزش است. او محيط پردردسر و پرتنش اداره پليس را كاملا جدا از محيط آرام خانه مي‌داند و سعي مي‌كند خستگي‌هاي كار را به خانه نياورد تا بتواند دخترانش را درك كند. ولي شايد مهم‌ترين و اصلي‌ترين دليل پربيننده بودن اين سريال، حضور يك كميسر زن در نقش اول يك سريال پليسي است كه با توانايي‌هاي وسيع و منحصر به فرد خود كارمندان را مطيع خود مي‌كند و به خوبي از پس حل معماهاي پليسي بر مي‌آيد و در اين راه حتي از همتايان مرد خود پيشي مي‌گيرد. سريال كميسر لسكو در پانزده فصل مجزا و هفتاد قسمت ساخته شد.
اين سريال هنرپيشه‌هاي بي‌شماري دارد و برخي از هنرپيشگان اصلي آن نيز در طول چندين سال ساخت آن تغيير كرده‌اند به عنوان مثال در قسمت‌هاي آخر اين سريال نقش سارا و بابو را دو هنرپيشه ديگر ايفا مي‌كنند زيرا بازيگران آنها يعني جنيفر و ژوزفين براي بازي در فيلم‌هاي ديگري قرارداد داشتند.

منبع: مجله خانواده سبز

4727

بیوگرافی ( رابين ون‌پرسي ) ستاره لندن

«آرسن ونگر» كمي پس از امضاي قرارداد با «رابين ون‌پرسي» در تابستان 2004 گفت: «او عالي است. يك بازيكن عالي و كلاس بالا.» او پس از آن روز اين حرف مربي آرسنال را اثبات كرد. او يكي از استعدادهاي درخشان فوتبال اروپاست كه با آن پاي قدرتمند مي‌تواند در يك لحظه معجزه كند و نتيجه بازي را به سود تيم خود تغيير دهد. ضربه‌هاي آزاد او ديدني است و حال با نبودن تيه‌ري آنري عرصه بازي در زير گام‌هاي جادوگر جديد آرسنال قرار دارد.
«رابين ون‌پرسي» مهاجم باشگاه آرسنال متولد ششم آگوست 1983 در شهر «روتردام» هلند است ولي علاوه بر اين پست مي‌تواند در جناحين زمين هم بازي كند و در هلند هميشه اين پست را داشته است. او متخصص ضربه‌هاي آزاد است.

زندگينامه

رابين در منطقه «كرالينگن» در شرق روتردام بزرگ شد. مادرش آموزگار و پدرش يك هنرمند مجسمه‌ساز بود ولي پدرش پس از جدايي از همسر او را به تنهايي بزرگ كرد. او اصليت بوسنيايي دارد.
رابين در منطقه خشن و شلوغ كرالينگن بزرگ شد و به همين خاطر ناهنجاري‌هاي رفتاري متعددي از خود بروز مي‌داد. آن موقع رابين 14 سال داشت و تقريبا هر روز از كلاس اخراج مي‌شد و بايد در راهروي مدرسه مي‌ايستاد. در آن زمان‌ بود كه با «موش» سرايدار مدرسه كه چهل و چند سال داشت دوست شد. آنها اختلاف سني زيادي داشتند ولي خيلي خوب يكديگر را درك مي‌كردند. ون‌پرسي مي‌‌گويد: «موش به من مي‌گفت بچه‌ها در سن چهارده يا پانزده سالگي دوست دارند از همه چيز سر در بياورند و به كلوپ‌‌ بروند. من اين را درك مي‌كنم ولي اين جور جاها، جاهاي بدي هستند. من به او اعتماد داشتم. او خيلي باهوش بود از همان زمان بود كه به فوتبال روي آوردم و وضعيت تحصيلي‌ام بهتر شد. ديگر معلم‌ها مرا به خاطر بددهني و شلوغ‌كاري از كلاس بيرون نمي‌انداختند. عاقل شده بودم و احترام معلم‌ها را نگه مي‌داشتم.»
ون‌پرسي الان هم آدم پرخاشگري نيست ولي هر ازگاهي كارت زرد مي‌گيرد. در يكي از بازي‌هاي آرسنال، ونگر كه از رفتار او عصباني شده بود در فاصله بين دو نيمه به رابين چيزي گفت كه رويه او را تغيير داد. او خود مي‌گويد: «ونگر سرم داد نكشيد. حرف بدي هم به من نزد فقط يك جمله به من گفت. او گفت: اگر مي‌خواهي به اوج برسي بايد چيزي را در خودت تغيير بدهي. گفتم باشد. چه چيزي را بايد عوض كنم؟ او جواب داد: من نمي‌گويم، خودت جواب را پيدا كن. آن روز خيلي در اين مورد فكر كردم. با خود گفتم من از فوتبال چه مي‌خواهم؟ ونگر خيلي باهوش است. او مي‌دانست اگر خودش جواب را مي‌گفت، ظرف يك هفته من آن را فراموش مي‌كردم ولي با اين كار باعث شد تا آخر عمرم حرفش را از ياد نبرم. از همان زمان تصميم گرفتم براي موفقيت هر كار مثبتي را انجام بدهم. ديگر بيشتر سر تمرين مي‌رفتم و با دقت به بازي بازيكنان قديمي‌تر نگاه مي‌كردم و سعي مي‌‌كردم تحملم را بالا ببرم. همين كار باعث شد خيلي بيشتر از قبل حرفه‌اي شوم.»
«رابين ون‌پرسي» در سال 2005 با «بشرا» يك دختر هلندي مراكشي‌تبار ازدواج كرد. «بشرا» همواره پشتيبان رابين بوده است و در كنار او زندگي شيريني را مي‌گذراند. آنها در روز 16 نوامبر 2006 صاحب پسري به نام «شاكوييل» شدند. «شاك» به گفته رابين معنا و مفهوم زندگي است. اين كوچولوي ده ماهه، شيريني زندگي مشترك او و همسرش را صد چندان كرده است.
رابين خانه‌اي در «همستد» در نزديكي لندن دارد. «همستد» با «كرالينگن» خيلي متفاوت است ولي «ون‌پرسي» به همراه همسر و پسرش در آن جا زندگي مي‌كنند و خانه‌اي هم در همان نزديكي دارد تا هر وقت پدرش به ديدنشان آمد در آن جا ساكن شود. رابين مي‌‌گويد: «روش آرسنال در مراقبت از بازيكنانش باورنكردني است. آنها مراقب خانواده بازيكنان هم هستند. مواظب هستند محل زندگي آنها امن و بي‌دردسر باشد و هميشه چند نفر به طور نامحسوس مراقب آنها هستند.» او قبلا خيلي تنقلات و غذاهاي آماده مي‌خورد ولي حالا مي‌گويد: «همسرم ديگر كيك نمي‌‌خورد چون مي‌‌داند ونگر با اين چيزها مخالف است. همبرگر كه اصلا حرفش را نزن. فكر نمي‌كنم تا وقتي در آرسنال هستم چشمم به يك همبرگر بخورد ولي من هميشه عاشق اين چيزها بوده‌ام. با اين حال راضي هستم. در اين باشگاه هر كسي مي‌داند بايد بيشتر از باشگاه سابقش تلاش كند. من فكر مي‌كردم در بهترين باشگاه دنيا هستم. هم‌تيمي‌هاي ديگرم هم همين فكر را مي‌كردند ولي حالا همه‌مان مي‌دانيم كه آرسنال از تمام باشگاه‌ها بهتر است.»
ون‌پرسي و همسرش زندگي آرامي دارند ولي در سال 2005 اخبار تكان‌دهنده رسانه‌ها و مطبوعات سعي در متلاشي ساختن اين كانون كرد. داستان از وقتي آغاز شد كه ملكه زيبايي كشور هلند از ون‌پرسي شكايت كرد و فرداي آن روز نام او در تمام مطبوعات معروف و گمنام هلند ديده مي‌شد.

تقصير ربه‌كا لوس است
همسر ون‌پرسي به همه ثابت كرد به هيچ قيمتي پشت شوهرش را خالي نمي‌كند. او درباره اتهام همسرش گفت: اين هم درست مثل همان بازي «ربه‌كا لوس» است.
او اين بازي را اختراع كرد. با وجود تمام اخبار ضد و نقيض درباره «ساندرا بوما» 21 ساله به وسيله رابين ون‌پرسي و زنداني شدن او به خاطر شكايت ملكه زيبايي هلند، «بشرا» همسر ون‌پرسي از شوهرش به شدت حمايت كرد و گفت: «من و رابين عميقا عاشق يكديگر هستيم و اين شايعات تغييري در احساسمان ايجاد نمي‌كند. اين حرف‌ها بي‌معني است.
من به رابين گفتم اصلا نگران نباشد چون اگر تمام دنيا هم او را متهم بدانند من باز هم به او اعتماد كامل دارم.»
او در ادامه مصاحبه‌اش با «ميرور» افزود: «تمام اينها شايعه است. من به اين حرفم اعتماد دارم. هيچ چيز و هيچ‌كس نمي‌تواند زندگي مشتركمان را ويران كند. ربه‌كا لوس مي‌گفت با ديويد بكام هم رابطه داشته ولي كاپيتان انگليس هميشه اين ادعا را رد كرده است. اين يك بازي براي اخاذي و مشهور شدن است و حالا نوبت شوهر من رسيده است. فقط مي‌گويم به رابين دويست درصد اعتماد دارم. من اين زن را نمي‌شناسم و نمي‌خواهم چيزي درباره او بدانم.»
«بشرا» در ادامه مصاحبه اظهار داشت: «آن شب رابين به رستوران رفته بود. من مي‌دانم محيط رستوران‌هاي شبانه چگونه است. هر وقت من و او با هم به چنين جاهايي مي‌رويم، مردم دنبال رابين راه مي‌افتند و دخترها دورش جمع مي‌شوند و اصلا برايشان مهم نيست من همراه او هستم. رابين هميشه به اين وضعيت مي‌خنديد و حلقه ازدواجش را به آنها نشان مي‌داد.»
ون‌پرسي خيلي زود تبرئه شد و به خاطر عدم وجود هيچ‌گونه مدرك جرم قابل استنادي آزاد شد.

اول فاينورد، بعد آرسنال
ون‌پرسي فوتبال حرفه‌اي را در باشگاه «فاينورد» هلند آغاز كرد. او در آن باشگاه در جناحين زمين بازي مي‌كرد و بسيار موفق ظاهر مي‌شد. رابين ون‌پرسي با وجود استعداد زيادي كه از خود نشان مي‌داد رابطه خوبي با «برت ون مارويك» مربي «فاينورد» نداشت. «مارويك» مربي خيلي سخت‌گيري بود و حتي يك‌بار درست قبل از بازي تيمش برابر رئال مادريد در بازي‌هاي جام اروپا، ون‌پرسي را به خانه فرستاد. همين رابطه تيره نشان مي‌داد پس از پايان قرارداد با باشگاه فاينورد اميدي به تمديد آن نيست.

در همان زمان بود كه آرسن ونگر متوجه ون‌پرسي شد. البته باشگاه‌هاي «آيندهوون»، «وردربرمن» و «سه‌ويا» هم به انتقال و خريد او علاقه زيادي نشان دادند ولي آرسنال باشگاه‌هاي ديگر را كنار زد و با مبلغ سه ميليون پوند با او قرارداد بست. پس از ورود «ون‌پرسي» به آرسنال او مهاجم باشگاه شد و خيلي خوب استعداد خود را به همگان نشان داد.
تا وقتي تيه‌ري آنري در آرسنال بود ون‌پرسي اغلب روي نيمكت ذخيره مي‌نشست ولي پس از جدايي آنري از آرسنال در فصل بازي‌هاي 2008-2007 ون‌پرسي مهاجم اول تيم شد و گل‌هاي به يادماندني‌ را به ثمر رساند.
در بازي‌هاي مقدماتي 2008 اروپا ون‌پرسي تاثير خوبي در بازي‌هاي مقابل لوگزامبورگ و بلاروس داشت و با دو گل خود سبب شد تيم ملي هلند سه بر هيچ بازي را ببرد. او اين روند را در بازي‌هاي بعدي هم ادامه داد و گل‌هاي بيشتري به ثمر رساند. او تاكنون در كل بازي‌هايش در 184 مسابقه فوتبال، 51 گل را روانه تور دروازه‌ها كرده است.

رابين مرد ونگر
ون‌پرسي 32 ساله مدتي به خاطر شكستگي شست پا در استراحت به سر مي‌برد ولي با بازگشت خود قبل از بازي‌هاي ليگ دل‌ونگر را شاد كرد. ونگر در مصاحبه‌اي گفت: «ون‌پرسي خيلي سخت كار مي‌كند و موقعيت گل‌هاي بسياري را در بازي ايجاد مي‌كند. سبك بازي او عالي است و خيلي به موقع تصميم مي‌گيرد به نظر من او خيلي پيشرفت كرده و بالغ شده است.
رابين در هفده بازي يازده گل زد وتيه‌ري در شانزده بازي، ده گل. آنها در يك سطح هستند با اين تفاوت كه مطبوعات تيه‌ري را بيشتر شناخته‌اند. معلوم نيست يك بازيكن چه موقع به يك ستاره تبديل مي‌شود ولي به نظر من رابين ون‌پرسي يك ستاره است.

4726

گفتگو با سپيده مه آبادی نفر اول المپياد جهاني كامپيوتر

اعضاي چهار نفره ايراني در مسابقات المپياد بين‌المللي كامپيوتر در كرواسي مدال‌هاي طلا و نقره كسب كردند، اين مسابقات با حضور 285 شركت‌كننده از 77 كشور جهان برگزار شد كه طي آن سپيده مه‌آبادي توانست عنوان نخستين دختر ايراني در جهان و دومين دختري كه طي نوزده دوره برگزاري اين مسابقات مقام اول را كسب كند. با اين دختر خانم ايراني كه چنين افتخاري را براي كشور كسب كرد به گفتگو نشستيم كه چكيده‌اي از آن را خواهيد خواند.

علاقه به حل مسائل رياضي

مي‌گويد: در دهم فروردين‌ماه سال 1368 در تهران به دنيا آمدم و فرزند اول خانواده هستم. برادرم چهار سال از من كوچك‌تر و پدرم مهندس عمران و مادرم خانه‌دار است.
در دبستان‌هاي حقيقت و راضيه درس خواندم دوران راهنمايي و دبيرستان را در فرزانگان تهران گذرانده‌ام و حالا هم مي‌خواهم در دانشگاه صنعتي شريف در رشته مهندسي كامپيوتر ادامه تحصيل بدهم. ما المپيادي‌ها بدون كنكور وارد دانشگاه مي‌‌شويم.
وي در ادامه مي‌گويد: خانواده‌ام از كودكي دوست داشتند كه من در المپياد شركت كنم، به همين خاطر هميشه اين تفكر در ذهن من بود تا سال دوم دبيرستان كه به شكل جدي در كلاس‌هاي المپياد مدرسه شركت كردم و مطالعاتم را به شكل جدي و به صورت فردي ادامه دادم و وارد المپياد شدم ضمن اين‌كه اعتماد به نفس عجيبي در حل مسائل رياضي داشتم، سپس در مسابقات انتخابي شركت كردم و به مسابقات جهاني اعزام شدم.

درس خواندن به شكل گروهي
وي در مورد روش‌هاي درس خواندن مي‌گويد: معمولا روش‌هاي درس خواندنم متفاوت است و از الگوي خاصي پيروي نمي‌كنم، اما من گروهي درس خواندن را مي‌پسندم. چون فكر مي‌كنم به اين طريق، هم بهتر ياد مي‌گيرم و هم جمع، انگيزه‌اي بيشتري براي مطالعه دارند اما اصلي‌ترين نكته اين است كه بايد درس خواندن با برنامه‌ريزي باشد، آن هم در سطوح مختلف از بلندمدت (چندين ساله و حتي بيشتر) تا كوتاه‌مدت (روزي و ساعتي)... اين برنامه‌ها قابل تغييرند، اما يك دانش‌آموز بايد مطالعه را براي خود قانونمند كند، قدرت تحملش زياد باشد و برنامه‌ريزي آن هم به شكل قانوني براي فرد باشد.
سپيده در مورد آشنايي خود با كامپيوتر مي‌گويد: با كامپيوتر از دوران دبستان آشنا شدم، اما هيچ‌گاه به آن علاقه آنچناني نداشتم، شايد باورتان نشود كه جديدا به كامپيوتر علاقه‌مند شدم. المپياد جهاني كامپيوتر ارتباط زيادي به ارتباط انسان با كامپيوتر ندارد، اين مسابقات به توانايي پيدا كردن الگوريتم و قدرت برنامه‌نويسي فرد مربوط است.

مشوق اصلي
سپيده مه‌آبادي در مورد مشوق اصلي‌اش مي‌گويد: «بدون شك خانواده‌ام نقش مهمي داشتند، آنها هميشه از من حمايت مي‌كردند و در شرايطي كه استرس زيادي داشتم، به من مي‌گفتند كه توكل به خداوند را فراموش نكنم،آنها توانايي‌هايم را به من شناساندند. رفتارشان با من طوري بود كه اعتماد به نفس خود را هيچ‌گاه از دست ندهم. ضمن اين‌كه بايد از تمامي معلم‌هايم از اول دبستان تا پايان دوره دبيرستان تشكر كنم كه باعث شدند من مسير خود در علم‌اندوزي را پيدا كنم و همچنين از تمامي دوستان و همكلاسي‌هايم.
او در ادامه در مورد تاثير كامپيوتر و ارتباط آن با ديگر مهارت‌هاي زندگي مي‌گويد: به طور كلي علوم كامپيوتر، قدرت تحليل و منطق انسان را بالا مي‌برد و روش درست فكر كردن و برخورد منطقي با مسائل را به انسان مي‌آموزد، به طور كلي بايد بگويم، ذهن را منظم و سازمان‌يافته مي‌كند.

بنياد ملي نخبگان
اما بنياد ملي نخبگان چيست؟ سپيده مي‌گويد، اين بنياد به منظور ايجاد شرايط مناسب تحصيلي و كاري براي نخبگان تشكيل شده كه چندي پيش هم اولين همايش خود را برگزار كرد. از ديگر فعاليت‌هاي اين بنياد بايد به تلاش براي ايجاد جو علمي و مقتدر در ايران اشاره داشت. آنان سعي مي‌كنند نخبگاني را كه از ايران مهاجرت كرده‌اند را برگردانند و يا از مهاجرت آنان جلوگيري كنند و با افزايش امكانات باعث شوند كه آنان، به ايران خدمت كنند. البته چشم‌انداز آنان به اين است كه حتي پاي نخبگان ديگر كشورها را به ايران باز كنند كه جا دارد از آنان تشكر به عمل آورم.
وي در ادامه مي‌‌‌گويد: همه انسان‌ها با تلاش و توكل به خدا مي‌توانند كارهاي بزرگ انجام دهند. اما اگر نگاهي به روند رو به رشد تمدن‌ بشري داشته باشيم، متوجه خواهيم شد كه دانشمندان بزرگ، فيلسوفان، هنرمندان، شاعران و منجمان اكثرا ايراني بودند و اينها همه دليلي بر اثبات توانايي‌هاي ايرانيان است كه به لطف خداوند و با تكيه به اسلام، دوباره اين تمدن عظيم دوران طلايي را تكرار مي‌‌كنيم.

عاشق موسيقي
سپيده مه‌آبادي مي‌گويد: پيانو مي‌زنم، موسيقي را عاشقانه دوست دارم، اما مدتي به دليل فشار كار و تمرينات زياد براي شركت در المپياد جهاني آن را كنار گذاشته بودم كه تصميم دارم دوباره موسيقي را از سر بگيرم.
مه‌آبادي مي‌گويد: زماني كه مدال طلا كسب كردم دومين دختر دنيا در تمامي نوزده دوره رقابت‌ها شناخته شدم، سر از پا نمي‌شناختم، پدر و مادرم زماني كه با من تماس گرفتند، فرياد مي‌كشيدند و از خوشحالي‌ نمي‌توانستند خودشان را كنترل كنند آنها به آنچه كه آرزو داشتند رسيدند اميدوارم زحمات آنان را جبران كنم.

منبع: مجله خانواده سبز

4725

فرانكفورت قلب جهـان

به اين شهر قلب اروپا مي‌گويند: فرانكفورت شهري بزرگ در مركز آلمان... «فرانكفورت ماين» يكي از مهم‌ترين و اصلي‌ترين شهرهاي آلمان است كه در ايالت «هسن» قرار دارد. مركز اين ايالت شهر كوچك «ويسبادن» است. پسوند «ماين» كه در انتهاي شهر فرانكفورت آمده نام رودخانه‌اي است كه از مركز شهر مي‌گذرد و «ماين» نام دارد. در آلمان دو شهر با نام «فرانكفورت» وجود دارد كه شهر دوم با نام فرانكفورت‌اورا شهري كوچك و در كنار رودخانه مرزي اورا بين آلمان و لهستان مي‌باشد. اما فرانكفورت ماين يكي از شهرهاي فرهنگي، علمي آلمان به شمار مي‌رود. همچنين از لحاظ اقتصادي نيز جايگاه خاصي، نه تنها در آلمان بلكه در اروپا دارد و از سال 1998 تا به امروز بانك مركزي اروپا در اين شهر فعاليت مي‌كند. اين شهر با بافت معماري قديمي و مدرن عنوان شهر نمايشگاه اتومبيل‌هاي مدرن را به خود اختصاص داده است و يكي از ثروتمندترين مراكز اروپا و مركز فرهنگ و ادبيات اروپاي مركزي و جزو بزرگ‌ترين مناطق حمل و نقل اروپا نيز محسوب مي‌شود.

. اين شهر داراي وسايل نقليه عمومي فوق مدرن از قبيل متروهاي هوايي و زميني، اتوبوس‌هاي برقي و قطارهاي مدرن مي‌باشد. آسمان‌خراش‌هاي فرانكفورت نيز شهرت جهاني دارد و جزو 15 شهر آسمان خراش‌دار دنيا به حساب مي‌آيد و به فرانكفورتر معروف است. دانشگاه فرانكفورت به نام «گوته» شاعر معروف ‌زاده اين شهر نامگذاري شده است و دانشسراي عالي صنعتي اين شهر نيز شهرت جهاني دارد.
خانه‌هايي كه در فرانكفورت به چشم مي‌خورد هم قديمي است و هم مدرن كه خانه‌ها با معماري قديمي گران‌تر از خانه‌هاي مدرن مي‌باشد و صاحبخانه‌ها حق تغيير شكل و ساختار اين نوع خانه‌ها را ندارند. به‌طور كلي آلماني‌ها داراي خانه‌هاي كوچك مي‌باشند و از مهمانان خود در بيرون از منزل و در رستوران‌ها پذيرايي مي‌كنند حتي براي اعضاي خانواده نيز در خانه به ندرت غذا تهيه مي‌شود و اكثرا از غذاهاي كنسروي و آماده استفاده مي‌كنند.

شهر سنگفرش
خيابان‌هاي فرانكفورت پوشيده از سنگفرش است و تابلوهاي راهنمايي و رانندگي به وفور ديده مي‌شود كه اگر رانندگان به قوانين احترام نگذارند و خلاف مقررات عمل كنند گواهينامه‌شان سريعا باطل مي‌شود. مردمان فرانكفورت، مردماني تودار هستند و از صبح تا عصر سر كار مي‌روند و تنها روزهاي يكشنبه و يا در تعطيلات رسمي مي‌‌توانند استراحتي داشته باشند. آنها معمولا روزهاي تعطيل در صورتي كه هوا ابري و باراني نباشد به كنار رودخانه راين مي‌روند و بر روي «باربيكيو»‌ها گوشت و سوسيس سرخ مي‌كنند.
هواي باراني باعث شده كه مردم از معدود روزهايي كه هوا آفتابي است، لذت ببرند. در خيابان‌هاي فرانكفورت به ويژه در نزديكي مجتمع‌هاي تجاري دكه‌هاي خوراكي ديده مي‌شود كه در آن دكه‌ها اغذيه‌‌هايي از جمله سيب‌زميني سرخ كرده، بستني، شكلات و پاپ كورن يافت مي‌شود. همچنين افراد دوره‌گرد براي جمع‌آوري اعانه، فلوت مي‌زنند و يا حركات نمايشي از خود نشان مي‌دهند.

شهر نمايشگاه
در هر فصل نمايشگاه خاصي در فرانكفورت بر پا مي‌شود نمايشگاه كتاب فرانكفورت از مهم‌ترين نمايشگاه‌هاي آلمان به شمار مي‌رود. سابقه نمايشگاه كتاب فرانكفورت به حدود 500 سال قبل مي‌رسد. بعد از اين‌كه گوتنبرگ در شهر ماينز در نزديكي فرانكفورت چاپ ماشيني را با استفاده از حروف متحرك اختراع كرد اولين نمايشگاه كتاب توسط كتابفروشان محلي برپا شد كه تاكنون اين نمايشگاه كتاب برقرار است. از سوي ديگر نمايشگاه اتومبيل و صنايع خودروسازي، سنگ و جواهر و مواد غذايي هر چند وقت يكبار برگزار مي‌شود. مردم شهر فرانكفورت به داشتن اتومبيل‌هاي مدرن اهميت زيادي مي‌دهند، لذا نمايشگاه اتومبيل در فرانكفورت از حال و هواي خاصي برخوردار است. نمايشگاه نور و صدا ( ساعت وتجهيزات موسيقي) نيز جزو نمايشگاه‌هاي فرانكفورت مي‌باشد. فرانكفورت دربرگيرنده انواع بانك‌هاي مهم نيز مي‌باشد و از جهاتي نمايشگاه دائمي بانك‌هاي اروپاست، بانك مركزي اروپا در مركز شهر قرار گرفته كه قلب مالي اروپا به شمار مي‌رود. از طرفي فرانكفورت لقب «بانك فورت» را به خود گرفته است.

فرانكفورت در يك نگاه
 به همراه برلين، هامبورگ و مونيخ از شهرهاي بزرگ آلمان است.
 جمعيت اين شهر و حومه، نزديك به چهار ميليون نفر است.
 اين شهر در سال 794 ميلادي با نام فرانكونوسفورد شكل گرفت.
 در سال 1749 ميلادي معروف‌ترين شاعر آلماني «يوهان ولفگانگ گوته» در اين شهر متولد شد.
 بيش از 140 هزار ورزشكار در قالب 470 تيم در اين شهر مشغول به ورزش هستند، باشگاه فوتبال اين شهر اينتراخت فرانكفورت نام دارد كه مهدي مهدوي‌كيا در آن بازي مي‌كند.
 فرانكفورت محل استقرار اتحاديه ورزش‌هاي آلمان و كميته ملي المپيك، فدراسيون فوتبال آلمان و اتحاديه ورزشكاران آلمان مي‌باشد.
 ساعت آفتابي فرانكفورت قدمت 500 ساله دارد.
 فرودگاه بين‌المللي فرانكفورت در آلمان به فرودگاه راين ماين مشهور است كه بزرگ‌ترين فرودگاه كشور آلمان و سومين فرودگاه بزرگ در كل اروپاست و زيباترين فرودگاه آلمان و پس از لندن زيباترين فرودگاه اروپا به شمار مي‌آيد.
 ساختمان اپرا و كنسرت فرانكفورت نه تنها قدمت تاريخي دارد و به سال 1880 ميلادي باز مي‌گردد بلكه مجمع هنرمندان مي‌باشد.
 ساختمان برج كمرز بانك، بلندترين ساختمان اروپاست. اين برج كه در سال 1994 ساخته شد از همه جاي فرانكفورت ديده مي‌شود و در آن 2400 شغل وجود دارد.
 يكي از سينماهاي معروف فرانكفورت سينما XAMI است، سينمايي كه فيلم‌هايش را بايد با عينك‌هاي مخصوص سه بعدي مشاهده كرد.

4722

بیوگرافی کامل پروفسور محمود حسابي

زماني‌كه حكومت وقت ايران يكي از رجال حكومتي به نام معزالسلطنه را به عنوان سفير ايران در شامات برگزيد، كسي نمي‌دانست كه چه آينده پرفراز و نشيبي در انتظار فرزندان جناب سفير است. سفير ايران چندي بعد همسر و دو پسرش محمد و محمود را در بيروت رها كرد و خود به ايران بازگشت. چرخ روزگار بازي‌هاي بسياري را براي همسر و فرزندان
معزالسلطنه در پي داشت. رجال نامدار حكومت پهلوي خيلي زود فراموش كرد كه خانواده‌اش را در بيروت تنها گذاشته و غرقه بودن در زندگي تجملاتي و آداب اشرافي و اشتغال به همسر و فرزندان جديد فرصتي براي انديشيدن به همسر فرهيخته‌اش براي او باقي نگذاشت. سختي گذراندن زندگي در غربت هم در آن سو رنگ و لعاب زندگي اشرافي پر طمطراق را از چهره گوهرشاد و محمد و محمود زدود. اما در اين شرايط سخت، غم نان هرگز نتوانست اين مادر متدين فاضله را از تربيت درست فرزندان باز دارد. اگر بر سر سفره، نان به قدر كفايت نبود او را چه باك. مادر، محمد و محمود را بر سر سفره پرنعمت مثنوي معنوي مولوي مهمان مي‌كرد...

د او آنقدر براي دو پسرش از حكايات مثنوي مي‌خواند كه آن دو گرسنگي جسم خود را به ازاي سيري جانشان قمار مي‌كردند. او به فرزندان ني زدن مي‌آموخت تا همراه با مولانا - آن انسان دردمند - در غربت دوري از نيستان بنالند. سال‌ها به سختي و در غم و رنج گذشت. محمد و محمود در درد بزرگ شدند و مگر نه اين‌كه درد انسان‌ها را نجيب بار مي‌آورد و روحي كه در درد پخته شود آرام مي‌گيرد. معزالسلطنه تصورش را هم نمي‌كرد كه در بيروت كسي را جا گذاشته كه روزگاري افتخار ايران به شمار مي‌رود. در تصورش هم نمي‌گنجيد، محمود كوچكش كه سال‌ها به نان خشك و آب، خو كرده بود به ديدار آلبرت انيشتين فيزيكدان معروف زمانه نايل شود و اين دانشمند به او بگويد: «در آينده‌اي نه چندان دور، تو علم فيزيك را متحول خواهي كرد». آري، روزگار براي پروف