به تهرون 20 رای دهید

.

« May 2007 | جدیدترین ها | July 2007 »

June 20, 2007 4229

در مورد لاله اسكندری بیشتر بدانید

سريال سال‌هاي برف و بنفشه را به طور حتم در يك ماه اخير از شبكه سوم سيما ديده‌ايد، سريالي كه ايران قديم را به تصوير مي‌كشد و در آن بازيگراني همچون سام درخشاني، لاله اسكندري، شبنم قلي‌خاني، جهانگير الماسي، اسماعيل شنگله و... را ديده‌ايد. لاله اسكندري پس از مدت‌ها كه در مجموعه‌هاي تلويزيوني كمتر ظاهر مي‌شد، حالا در اين مجموعه يكي از نقش‌هاي مهم را ايفاگر است، بيش از اين از لاله اسكندري مجموعه خاك سرخ ابراهيم حاتمي‌كيا را ديده بوديم كه پله ترقي براي وي محسوب مي‌شد و پس از آن مشق عشق و بازي در كنار كوروش تهامي.لاله اسكندري در سي‌ام آذرماه سال 1354 در تربت‌حيدريه به دنيا آمد، او دو خواهر و دو برادر دارد و خودش فرزند چهارم خانواده مي‌باشد. مدرك تحصيلي او ليسانس رشته گرافيك از دانشگاه آزاد است. سه سال و نيم بيشتر نداشت كه به همراه خانواده‌اش به تهران آمد اما هنوز بيشتر اقوامش در مشهد زندگي مي‌كنند.خواهر ديگرش ستاره هم جزو بازيگران مطرح عرصه تلويزيون و سينماست كه به طور حتم او را مي‌شناسيد.
سارا خواهر بزرگترش گريمور مي‌باشد و...

و در تئاتر شهر فعاليت مي‌كند، برادرش سيامك هم آرشيتكت و روزبه ديگر برادرش مهندس عمران است. از آنجا كه رشته تحصيلي وي گرافيك است به كارهاي هنري علاقه فراواني دارد. روي موزاييك كار مي‌كند و آثاري را كه خلق مي‌كند، بيشتر در معماري داخلي به كار مي‌رود. او به هيچ عنوان تصادفي وارد اين حرفه نشد، در سال 1359 زماني كه پنج سال بيشتر نداشت، در فيلم عمويش كه تهيه‌كننده يك فيلم 8 ميليمتري بود به همراه خواهرش اولين نقش خود را ايفا مي‌كند. يكي ديگر از دلايلي كه باعث شد او را به هنر بياورد، علاقه فراوان پدرش به ادبيات است، پدر عاشق شعر و شاعري بود و همين امر باعث شد كه لاله اسكندري به همراه خواهرش رو به هنر بياورد، از او تاكنون فيلم‌هاي زيادي هم در سينما ديده‌ايم كه يكي از بهترين نقش‌هايش بازي در (اين زن حرف نمي‌زند)، بود.

4231

باران، همبازي نيوشا شد

در ماه‌هاي اخير نيوشا ضيغمي با فيلم اخراجي‌ها چهره شد و باران كوثري هم با سيمرغ بلورين خود. آخرين خبرها حكايت از آن دارد كه اين دو بازيگر قرار است در آخرين ساخته محمدحسين لطيفي به نام (توفيق اجباري) ايفاي نقش كنند.
گفتني است كه در اين فيلم محمدرضا گلزار و رضا عطاران هم حضور دارند. اين چهارمين همكاري كوثري با لطيفي پس از فيلم‌هاي خوابگاه دختران، روز سوم و مجموعه صاحبدلان است. تعدادي از سكانس‌هاي اين فيلم در شمال كشور مقابل دوربين خواهد رفت.

4234

(يك شب) نیکی کریمی، بـالاخـره اكــران خـواهد شد

نيكي كريمي در نامه‌اي به معاونت سينمايي وزارت ارشاد اسلامي به آنچه كه وضعيت نامشخص اكران فيلم (يك شب) خوانده، اعتراض كرده است.به گزارش فارس، در بخشي از اين نامه خطاب به معاونت سينمايي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي آمده است:

(دعوت به قضاوت عمومي براي حل يك مشكل حرفه‌اي، آخرين راه باقي مانده براي يك هنرمند است. راهي كه من انتخاب كرده‌ام تا شايد مشكل نخستين فيلمم كه سه سال از ساختش مي‌گذرد و هنوز به نمايش عمومي درنيامده است را حل كنم.)
نيكي كريمي دراين نامه نوشته است: (يك شب) طبق اسناد موجود در نزد من و در اداره كل نظارت و ارزشيابي با پشت سرگذاشتن مراحل قانوني ساخته شده و هيچ ابهامي درباره ساخت آن وجود ندارد. فيلم در جشنواره فجر و چند جشنواره مهم جهاني به نمايش درآمده است. در چنين شرايط روشن و شفافي اداره كل نظارت و ارزشيابي از ارائه پروانه نمايش اين فيلم سرباز مي‌زند، فيلمي كه نه قرار است ركورد فروش را جابه‌جا كند و نه در محاسبات رايج اين روزهاي سينما كسي را آزرده‌خاطر كند. نمايش عمومي اين فيلم انعكاس انديشه‌اي است كه سه‌سال پيش شكل گرفته و اگر آن زمان تاكنون مصالح جامعه درباره اين فيلم آن‌قدر تغيير كرده كه نمايش عمومي (يك شب) امكان‌پذير نيست، اعلام آن هم چندان در اين موقعيت متغير كار سختي نخواهد بود.)
وي در ادامه آورده است: (براي من ساخت فيلم توقيف شده موهبت بزرگي نيست، گمان نمي‌كنم كه اعلام رسمي كنار گذاشتن هميشگي اين فيلم نيز شكست يا بي‌‌كفايتي براي مديران شما محسوب شود. اگر چه (يك شب) نه اولين و نه آخرين فيلم اين پرونده قطور خواهد بود.)
اين كارگردان و بازيگر سينما در پايان نوشته‌ است: (يك شب) بالاخره روزي اكران خواهد شد و اين مثل روز برايم روشن است. در اين ميان فقط بر ابهام رابطه هنرمند و مردم افزوده مي‌شود. چيزي كه انگار بايد مسئوليت اول شما، رفع آن باشد.) نيكي كريمي در پايان تاكيد كرده است: (اين نامه فقط براي قضاوت مردم و حافظه تاريخ نوشته شده، نه چيزي بيشتر نه چيزي كمتر.)
اين در حالي است كه مدير اداره نظارت و ارزشيابي معاونت سينمايي در اين‌باره به فارس گفت: اين سوال را بايد از پخش‌كننده فيلم بپرسيد.اربابي افزود: از نظر ما فيلم مسئله‌اي براي اكران ندارد و اگر پروانه نمايش به فيلم داده شده معني‌اش اين است كه فيلم مشكلي براي اكران ندارد.

منبع: خبرگزراری فارس


4232

كامبيز ديرباز: محبوبيت، هنرپيشه را مـاندگــار مي‌كند

زماني كه كامبيز ديرباز در مجموعه (تب سرد) در كنار حميد گودرزي و شهاب حسيني ايفاي نقش كرد نويد اين را داده بود كه بازيگري بااستعداد در حال تولد است، به اين شرط كه كارگرداني بتواند به خوبي از او بازي بگيرد. ديرباز در چهار فيلم دختران انتظار به كارگرداني رحمان رضايي، دوئل به كارگرداني احمدرضا درويش، به نام پدر به كارگرداني ابراهيم حاتمي‌كيا و اخراجي‌ها به كارگرداني مسعود ده‌نمكي ايفاي نقش كرد و جالب اين‌كه در سال 82 كانديداي سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش مكمل مرد براي فيلم دوئل و كانديداي سيمرغ بلورين همين نقش در سال 84 براي فيلم به نام پدر شد.

كامبيز ديرباز در نقش مجيد سوزوكي بسيار خوب بازي كرد و مي‌شود گفت كه خود را در حد يك بازيگر مطرح‌تر از گذشته به كارگردانان سينماي ايران معرفي كرد.كامبيز ديزباز ليسانس كارگرداني، بازيگري از دانشگاه تهران دارد، او مي‌گويد: همه ما در دوران كودكي به نوعي معناي بازيگري را تجربه كرده‌ايم، بچه‌هايي كه با عروسك و ماشين‌هاي كوچك بازي مي‌كنند. من هم مثل ديگر كودكان بازي مي‌كردم اما زماني كه در دبيرستان تحصيل مي‌كردم، بازيگري ذهن مرا فرا گرفت.ديرباز مي‌گويد: محبوبيت از شهرت بهتر است، چون كه محبوبيت ماندگار است و شما را به ماندگاري مي‌رساند.
ديرباز دليل موفقيت اخراجي‌ها را صداقت مي‌داند چون كه اعتقاد دارد ما مردم بسيار باشعوري داريم، اگر فيلمي ارزش ديدن نداشته باشد به زور تبليغات هم نمي‌شود آن را نشان‌ داد، چرا كه از شما قبول نمي‌كنند. چون آنها فرق كار خوب و بد را بهتر از هر كارشناس و منتقد ديگري مي‌فهمند. اين فيلم توانست طيفي از جامعه را كه كمتر در سينماي جنگ به آنها پرداخته شد به بهترين نحو ممكن به تصوير بكشد.ديرباز مي‌گويد: در بازيگري به دنبال صداقت هستم و اين‌كه اثري از خود به جا بگذارم كه ماندگار شود.

4230

پيام صلح و حفظ محيط زيست يك زوج ايراني با سفر به دور دنيا!

يك زوج ايراني با هدف ترويج صلح و ارائه تصويري مثبت از كشورشان سفري به دور دنيا با دوچرخه را آغاز كردند. جعفر و نسيم ادريس در اين سفر قرار است، بيست هزار كيلومتر مسافت را طي كنند، پيش‌بيني مي‌شود كه آنها دو سال از وطنشان دور بمانند و براي هر روز بودجه‌اي برابر با 8 تا 10 دلار در نظر گرفته‌اند. نسيم ادريس به خبرنگاران جوان مي‌گويد: ما اهداف متفاوتي داريم، يكي از آنها اين است كه پيام صلح و دوستي را به كشورهايي كه به آنها مي‌رسيم، ببريم. همسر وي، جعفر ادريس مي‌گويد:

: هدف ديگر ما كاشتن نهال‌هايي در شهرهاي مختلف جهان است، ما مي‌خواهيم يك خط سبز در سراسر دنيا براي كمك به محيط زيست بر جاي بگذاريم.
گفتني است، اين زوج كه هر دو به عنوان راهنماي تور فعاليت داشته‌اند (سي‌دي)‌هايي را براي نمايش جاذبه‌هاي مورد علاقه‌شان از ايران تهيه كردند.
اين زوج در اولين مرحله از سفرشان با دوچرخه از شمال و جنوب اروپا گذر خواهند كرد... پس از آن، آنها به سوي آفريقا يا آمريكاي شمالي سفر خود را ادامه خواهند داد و مسير پايان سفر آنها نيز كشورهايي چون ژاپن، هند، چين و پاكستان خواهد بود... لازم به ذكر است كه همچنين يك زوج ديگر ايراني هم قرار است با موتور طي مدت 800 روز دور دنيا را بچرخند، كاري بس خارق‌العاده چه با موتور و چه با دوچرخه...

منبع: مجله خانواده سبز

4228

منتظر يك فيلم از محمدرضا گلزار، مهناز افشار، اكبر عبدي، بهنوش طباطبايي و... باشید

(شهرام حسيني)، پس از تدوين فيلم سينمايي خود با عنوان (كلاغ پر)، در انتظار نمايش است اما اين‌كه كلاغ پر چه زماني پخش مي‌‌شود هنوز مشخص نيست، نكته حائز اهميت در مورد اين فيلم كه محصول (پويا فيلم) و به تهيه‌كنندگي عبدا... عليخاني و حسين فرح‌بخش مي‌باشد، اين است كه بازيگران معتبري در آن ايفاي نقش مي‌كنند، بازيگراني از جمله محمدرضا گلزار، مهناز افشار، اكبر عبدي، حسام نواب‌صفوي، بهنوش طباطبايي، مريم سعادت، شيوا خنياگر، احمد احمدي و... گفتني است كه موسيقي متن فيلم توسط امير توسلي ساخته مي‌شود. (كلاغ پر) از يك ملودرام اجتماعي برخوردار است. فيلمي كه مي‌گويند، با گيشه‌اي پرفروش روبه‌رو خواهد شد.

4233

اوحـافظ كـل شـاهنـامه است!

روبه‌رويش كه مي‌نشيني، تصور نمي‌كني، كه حافظه مغزش مانند يك كامپيوتر (پنتيوم فايو) باشد اما هست. او در سرزمين گل و بلبل و حافظ و سعدي به دنيا آمده، شايان اژدري، پنج سال بيشتر سن ندارد اما به واقع حافظه قوي دارد. او كل شاهنامه را حفظ است، خط به خط و از هر جاي آن را كه بگويي براي شما با آب و تاب مي‌خواند و با حركات دستانش، شما را به تعجب وا مي‌دارد.

صحبت از (شايان اژدري) است، خردسال شيرازي كه به گفته والدين خود از كودكي عاشق يادگيري بود، يك روز پدر و مادر برايش متني از شاهنامه مي‌خوانند، در كمال تعجب مي‌بينند كه شايان كوچولو، دقايقي بعد تمامي آن متن را از حفظ برايشان مي‌خواند، پدر و مادر، سعي مي‌كنند هر روز براي او از شاهنامه بخوانند و شايان كوچولو حفظ كند و همين‌گونه هم شد تا اين‌كه كل شاهنامه را حفظ كرد. شايان چندي پيش به تهران آمده بود و به برنامه خانواده شبكه اول رفته بود، پس از اين‌كه برنامه به اتمام رسيد، سيل تلفن‌ها به آن برنامه سرازير شد و همه از او قدرداني كردند.پس از آن شايان دو روز در فرهنگسراي نياوران به اجراي برنامه پرداخت كه آنجا هم با سيل تماشاگران روبه‌رو شد، با شايان اژدري گفتگويي انجام داديم كه به زودي آن را به طور كامل براي شما به چاپ خواهيم رساند.

منبع: مجله خانواده سبز

4223

ارواح دريا

داستان‌هاي ارواح همواره بر زبان مردم سراسر دنيا و در تمام اعصار و قرون بوده است. داستان‌ خانه‌هاي به تسخير درآمده، انسان‌هايي كه روح مردگان بر آنها مسلط گشته‌اند و ارواحي كه خود را به مردم عادي مي‌نمايانند. در اين قسمت قصد داريم به ارواح درياها بپردازيم. داستان‌هايي از كشتي‌هاي ارواح كه مدتها پس از غرق شدن بر روي آبها شناور مي‌شوند، كشتي‌هايي كه جلوي چشم‌ حيرت زده ديگران ناپديد مي‌شوند، كشتي‌هايي كه به تسخير ارواح درمي‌آيند و كشتي‌هايي كه به‌طور مرموزي خدمه خود را از دست مي‌دهند.

روح هلندي

بي‌‌شك داستان (روح هلندي) معروف‌ترين داستان در ميان تمام كشتي‌هاي شبح‌زده مي‌باشد. هر چند كه بيشتر اين داستان‌ با افسانه عجين گشته است ولي اصل آن بر پايه حقيقت مي‌باشد. در سال 1680 يك كشتي به فرماندهي ناخدا (هندريك و اندردكن) سفر خود را از آمستردام به (باتاويا) بندري در هندشرقي آغاز كرد. بنا براين افسانه، وقتي كشتي (واندردكن) در حال گذشتن از (دماغه اميدنيك) بود گرفتار طوفاني سهمگين شد. واندردكن توجهي به خطرات اين طوفان كه از نظر ملاحان هشداري از جانب خداوند بود، نكرد. كشتي در نبرد با طوفان و گردباد از هم پاشيد و غرق شد و همه خدمه آن طعمه دريا شدند. مي‌گويند واندردكن توسط خداوند تنبيه شد. تنبيه او اين بود كه روحش تا ابديت در نزديكي دماغه در كشتي خود سرگردان باشد. چيزي كه اين افسانه را ماندگار كرده اين است كه تاكنون بارها حتي در قرن بيستم افراد مختلفي ادعا كرده‌اند (روح هلندي) را ديده‌اند. يكي از نخستين شاهدان اين ادعا كاپيتان و خدمه يك كشتي انگليسي در سال 1835 بودند. آنها اعلام كردند كه در طوفاني وحشتناك كشتي روح مانندي را ديده‌اند كه به كشتي آنها نزديك شده است. آن كشتي آنقدر نزديك شد كه خدمه انگليسي از تصادف قريب‌الوقوع دو كشتي به هراس افتادند ولي ناگهان كشتي ارواح ناپديد گشت.
(روح هلندي) بار ديگر در سال 1881 توسط دو نفر از ملوانان كشتي (باچانته) ديده شد و روز بعد از آن يكي از آن دو نفر از بالاي بادبان كشتي به پايين افتاد و از دنيا رفت. در ماه مارس سال 1939 هم اين كشتي ارواح در ساحل آفريقاي جنوبي ديده شد و تعداد زيادي از مردم كه در ساحل مشغول استراحت و تفريح بودند قسم خوردند كه با چشمان خود آن را ديده‌اند و جزئيات كشتي هلندي را توصيف نمودند. درآن روز، روزنامه چاپ آفريقاي جنوبي در گزارش خود نوشت: (آن كشتي با سرعتي وهم‌آلوده مستقيم به سوي ساحل پيش مي‌آمد. همه به تكاپو افتاده بودند و مي‌پرسيدند كه آن چيست و از كجا آمده است؟ ولي درست وقتي كه هيجان به اوج خود رسيد، كشتي اسرارآميز همان‌طور كه ناگهان آمده بود، ناگهان ناپديد شد. آخرين باري كه اين كشتي ديده شد در سال 1942 و در ساحل كيپ‌تاون بود. در آن روز چهار نفر روح هلندي را ديدند كه به ناگاه محو شد.

ارواح درياچه گريت ليكس

_ گويي درياچه (گريت ليكس) در آمريكا هيچگاه بدون حضور ارواح خود معنا ندارد. در ماه سپتامبر سال 1678 كشتي (گريفن) اسكله (گرين‌ بي)‌ در ميشيگان را ترك كرد و مدتي بعد ناپديد شد ولي تا سالها بعد ملوانان مختلفي ادعا مي‌كردند كه (گريفن) را شناور بر روي درياچه ديده‌اند.
_ (ادموند فيتز جرالد) كشتي معروفي بود كه به‌دنبال كشف معادن تازه در درياچه گريت ليكس به اين سو و آن سو مي‌رفت. ولي اين كشتي بزرگ در روز نوزدهم نوامبر سال 1975 غرق شد و تمام 26 خدمه آن جان خود را از دست دادند. ده سال بعد كاركنان يك كشتي تجاري اعلام كردند كه (ادموند فيتز جرالد) را در ميان آبها ديده‌اند كه به جلو مي‌تازد.
_ در سال 1988 يك غواص آمريكايي در اعماق درياچه (سوپريور) گريت ليكس شنا مي‌كرد كه به بقاياي كشتي بخار (امپراطور) رسيد. او به داخل بازمانده‌هاي كشتي شنا كرد تا قسمت‌هاي مختلف آن را تماشا كند. اين غواص قسم مي‌خورد كه در خوابگاه كشتي، يكي از خدمه‌ را ديده است كه بر روي تختي شكسته خوابيده بود. در همان هنگام روح برگشت و به غواص نگاه كرد.

چهره‌هايي بر آب

در ماه دسامبر سال ( 1924جيمز كورتني) و (مايكل ميهان) دو تن از خدمه‌هاي كشتي (اس. واتر تاون) در همان حالي كه كشتي به سوي كانال پاناما درحركت بود داشتند تانكر نفتكش را تميز مي‌كردند ولي متاسفانه در اثر استنشاق گاز درون تانكر جان خود را از دست دادند. در آن زمان رسم بود جسد ملواناني كه در حال سفر از دنيا مي‌رفتند را درون دريا مي‌انداختند جسد اين دو ملوان نيز به دريا انداخته شد ولي اين آخرين باري نبود كه ملوانان جيمز و مايكل بد اقبال را مي‌ديدند. روز بعد و همينطور چند روز پس از آن چهره روح مانند آن دو بر روي آبهاي اطراف كشتي ديده مي‌شد. شايد اگر كاپيتان كشتي عكس اين چهر‌هاي درون آب را نمي‌گرفت و به همراه خود نمي‌‌آورد هيچكس اين داستان را باور نمي‌كرد.

رودخانه مرگ

اين كه يك كشتي در اقيانوس‌هاي وسيع، ژرف و مه‌آلود گم شود عجيب به نظر نمي‌رسد و قابل پذيرش است ولي چطور ممكن است يك كشتي در يك رودخانه ناپديد شود و ديگر هيچ اثري از آن بر جاي نماند؟ در ژوئن سال 1872 كشتي بخار (آيرون ماونتين) با بار پنبه و بشكه‌هاي ماسه‌ آهك از بندر (ويكس برگ) در رودخانه (مي‌سي‌سي‌پي) به راه افتاد و رو به شمال رودخانه به مقصد بندر (پتيزبورو) حركت كرد. تعدادي الوار نيز از پشت كشتي با طناب كشيده مي‌شد. اواخر آن روز كشتي بخار ديگري به نام (ايروكيس چيف) الوارها را سرگردان بر روي رودخانه يافت. طناب آنها بريده شده بود. خدمه (ايروكيس چيف) الوارها را از آب گرفتند و صبر كردند تا كشتي (آيرون ماونتين) برسد و دوباره آنها را به خود ببندد. ولي آن كشتي هرگز نيامد. پس از آن ديگر هيچكس آيرون ماونتين و خدمه آن را نديد. هيچ اثري از آن كشتي بزرگ رودخانه مي‌سي‌سي‌پي كشف و حتي تكه‌اي از بدنه آن هم يافت نشد.

كوئين مري

يكي از شناخته شده‌‌ترين و مشهورترين‌ كشتي‌هاي اقيانوس‌پيماي دنيا (كوئين مري) مي‌باشد كه هم‌اكنون تبديل به هتلي جذاب براي توريست‌ها شده است. مي‌گويند اين كشتي ميزبان چندين روح مي‌باشد. يكي از اين اشباح، روح (جان پدر) مكانيك هفده ساله است كه در سال 1966 در نزديكي موتورخانه كشتي در هنگام كار روزانه لاي در (آب‌بند( (دري كه با چرخ‌هاي مخصوص بسته مي‌شد و آنقدر محكم بود كه آب هم از لاي درز آن به ‌داخل نفوذ نمي‌كرد) قرار گرفت و از دنيا رفت. سالهاست كه هرازگاهي از اطراف در صداي تق‌تقي به گوش مي‌رسد. يك راهنماي تور مي‌گويد: يك بار شبحي سياه‌پوش را كنار در آب‌بند ديده است.
او صورت شبح را به وضوح ديده و وقتي آن را با عكس (جان‌پدر) مقايسه كرد دريافت كه او خود (جان‌پدر) بوده است. روح يك زن اسرارآميز سپيد‌پوش نيز گاه‌به‌گاه روي عرشه كشتي ديده مي‌شود ولي او هميشه وقتي به پشت دكل مي‌پيچد، ناپديد مي‌شود. روح بعدي مردي با لباسي آبي و خاكستري است. او را بارها در راهروي موتورخانه ديده‌اند. در كنار استخر كشتي هم صداها و خنده‌هاي عجيبي به گوش مي‌رسد. تاكنون چندين بار شبح پسربچه كوچكي نيز در اطراف استخر ديده شده است.

بازگشت دريا سالار

روز 22 ژوئن سال 1899 دقيقا راس ساعت 3:39 بعدازظهر، ناو سلطنتي ويكتوريا با كشتي ديگري تصادف كرد و غرق شد. بيشتر خدمه مردند و فرمانده ناو درياسالار (سرجورج تريون) نيز در ميان مردگان بود.
تحقيقات و گزارشات بعدي نشان مي‌داد كه اين حادثه به‌خاطر فرمان اشتباه سرجورج صورت گرفت. بازماندگان آن كشتي مي‌گويند: وقتي ناو در حال غرق شدن بود صداي فريادهاي او را مي‌شنيدند كه مي‌گفت: (همه‌اش تقصير من بود.) درست در زمان غرق شدن كشتي، همسر سرجورج در خانه خود در لندن جشن برپا كرده بود. چند تن از مهمانان او قسم مي‌خورند كه كمي پس از ساعت 3:30 بعد‌ازظهر سرجورج را ديدند كه در اتاق كار خود قدم مي‌زد.

روح گريت ايسترن

كشتي (گريت ايسترن)، تايتانيك زمان خود بود. اين كشتي صدهزار تني در سال 1857ساخته شد و شش برابر كشتي‌هايي بود كه تا آن زمان روي درياها شناور مي‌شدند. ولي مقدر شده بود كه (گريت استرن) هم درست مثل تايتانيك با مشكل مواجه شود. آن كشتي آنقدر سنگين بود كه وقتي سازندگانش سعي كردند آن را به آب بيندازند كشتي در آب فرو رفت و مكانيزم آن از كار افتاد. تا يك سال در بندر مانده بود و از آن استفاده نمي‌شد زيرا سازندگان آن ديگر پولي براي تعميرات نداشتند. بالاخره يك شركت بزرگ كشتيراني، گريت ايسترن را خريد و ساخت آن را تمام كرد و آن را به آب انداخت اما در اولين سفر مخزن بخار عظيم‌الجثه كشتي منفجر شد و يك نفر جان خود را از دست داد و چندين تن به شدت با آب داغ سوختند.
يك ماه بعد از اين سانحه (ايسامبارد برونل) سازنده اين كشتي دچار سكته شد و از دنيا رفت. اين كشتي منحوس كه هيچوقت مسافر زيادي نداشت در چهارمين سفر دريايي گرفتار طوفان شد و به شدت خسارت ديد به‌طوري كه بايد مجددا تعمير مي‌شد. در سال 1862 در سفري كه در آن تعداد مسافرانش به هزار و پانصد نفر رسيده بود و اين براي گريت‌ ايسترن يك ركورد به حساب مي‌آمد، بدنه كشتي از قسمت زيرين شكافت و اگر بدنه آن دوجداره نبود كشتي مسلما غرق مي‌شد. ديگر همه آن كشتي را نحس و بدشگون مي‌دانستند. خدمه ‌بارها مي‌شنيدند كه صداي چكش از قسمت‌هاي زيرين به گوش مي‌رسد، صدايي كه منشا آن دقيقا معلوم نبود. ملوانان مي‌گفتند اين صدا آنقدر بلند است كه در طوفان‌هاي شديد هم به گوش مي‌رسد و اغلب آنها را از خواب عميق هم بيدار مي‌كند.
اين كشتي هيچوقت در كار خود موفق نبود و نتوانست سودي روانه جيب صاحبان خود نمايد و خيلي زود كشتي‌هاي جديدتر و مدرن‌تر جاي آن را گرفتند. تا دوازده سال بعد كشتي (گريت ايسترن) در گوشه‌اي از بندر افتاده بود و زنگ مي‌زد تا اين‌كه يك كارخانه ذوب فلزات آن را خريد. وقتي كارگران كارخانه قطعات كشتي غول‌آسا را از هم جدا كردند، در برابر حيرت‌همگان منشا آن صداهاي عجيب و مرموز كوبيدن چكش و شايد بتوان گفت آن چكش‌زدن‌هاي شبح‌گونه كشف شد.
در ميان دوجدار فلزي بدنه كشتي، اسكلت يك كارگر كشتي‌ساز كه در زمان ساخت كشتي (گريت‌ ايسترن) به طرز مشكوكي ناپديد شده بود، پيدا شد.

كشتي بدون خدمه

داستان (مري سلست) خود به تنهايي مي‌تواند مطلب دو صفحه‌اي (ديگران) را پركند زيرا يكي از معروف‌ترين و مرموزترين داستان‌هاي ارواحي است كه هنوز اسرار آن كشف نشده و مبهم مانده است. روز سوم دسامبر سال 1872 خدمه كشتي (دي‌گراتيا) كه از نيويورك به سمت (گيبرالتار) در حركت بودند كشتي مري سلست را يافتند كه بدون هيچ سرنشيني در 600 مايلي غرب پرتغال در حركت بود. اين كشتي در موقعيتي كاملا ايده‌آل و خوب به سر مي‌برد. بادبانها برافراشته بودند و محموله كه هزار و هفتصد بشكه الكل صنعتي بود همه دست نخورده سر جاي خودشان قرار داشتند اما اثري از كاپيتان (بنجامين بريگز) ناخداي كشتي همسرش، تنها دخترش و هفت خدمه آن ديده نمي‌شد. بعضي‌ها مي‌گويند قايق نجات گم شده بود و اثري از آن، به چشم نمي‌خورد ولي برخي ديگر مي‌گويند آن قايق سرجاي هميشگي خود روي عرشه قرار داشت. تنها چيز‌هايي از وسايل كشتي كه سرجاي خود نبود دستگاه زمان‌سنج، دستگاه مسافت سنج‌ و بارنامه كشتي بودند. هيچ نشانه‌اي از كشمكش، درگيري، طوفان يا هر اتفاق ناخوشايند ديگري در كشتي به چشم نمي‌خورد. آخرين چيزي كه در دفتر سفرنامه كشتي نوشته شده بود، تاريخ 24 نوامبر بود و هيچ‌ نشانه‌اي از بروز حادثه يا خطر نداشت اگر ساكنان كشتي درست پس از آن تاريخ آن را ترك كرده بودند به آن معناست كه مري سلست مدت يك هفته و نيم بدون سرنشين و خدمه به راه خود ادامه داده است ولي اين غيرممكن به نظر مي‌رسد. خدمه كشتي (دي‌گراتيا) مي‌گويند: نوع حركت كشتي و وضعيت بادبان‌ها كاملا طبيعي و تنظيم شده بود و ممكن نيست بدون حضور خدمه، كشتي اين‌طور دقيق به راه خود ادامه بدهد. ظاهرا كسي يا چيزي چندين روز كشتي را كنترل كرده است. سرنوشت سرنشينان مري‌ سلست هنوز هم اسرارآميز و مبهم مي‌باشد.

كشتي نفرين شده

بعضي كشتي‌ها بدشانس هستند و ملوانان آنها را (نفرين شده) مي‌دانند. كشتي (آمازون) در سال 1861 در جزيره (اسپنسر) در (نو‌اسكاتيا) نامگذاري و افتتاح شد و درست 48 ساعت پس از آغاز فعاليت، كاپيتان آن به طور ناگهاني از دنيا رفت. (آمازون) در اولين سفر خود به يك سد ماهيگيري(حصار) برخورد كرد و بدنه آن شكاف برداشت. وقتي كارگران در حال تعمير بدنه بودند، كشتي طعمه حريق شد و بخشي از عرشه آن سوخت.
مدتي بعد از شروع سومين سفر دريايي در اقيانوس اطلس، آمازون با كشتي ديگري تصادف كرد. سرانجام در سال 1868 اين كشتي بديمن و بدشانس در ساحل (نيوفوندلند) لنگر انداخت و صاحبانش تصميم گرفتند آن را به خريداران (قراضه) بفروشند اما اين پايان سرنوشت عجيب آمازون نبود. در سال 1872 كاپيتاني به نام (بنجامين بريگز) كشتي آمازون را پس از سالها بيكار ماندن خريداري نمود و به همراه خانواده‌اش به سوي درياي مديترانه حركت كرد. او قبل از حركت نام كشتي را به (مري سلست) تغيير داد...!

منبع: مجله خانواده سبز

4222

بیوگرافی (ميروسلاو كلوزه) مهاجم آلماني

(ميروسلاو كلوزه) با نام اصلي (ميروسلاو ماريان كلوزه) در روز نهم ژوئن سال 1978 در (اوپلن) واقع در (سيلسيا)ي لهستان به دنيا آمد. او يك فوتباليست مهاجم آلماني است كه در حال حاضر براي تيم (وردربرمن) و در (بوندسليگا) بازي مي‌‌كند و البته از اعضاي مهم تيم ملي فوتبال كشور آلمان نيز مي‌‌باشد. كلوزه بهترين گلزن و برنده (كفش طلايي) جام جهاني 2006 آلمان شد. او در آن بازي‌ها پنج گل به ثمر رساند.

او در نخستين جام‌جهاني كه در آن حضور يافت يعني در جام‌جهاني سال 2002 به ميزباني كره و ژاپن نيز پنج گل زد بنابراين در كل در اين سري بازي‌ها ده گل به نام خود به ثبت رسانده است.

او نخستين فوتباليستي است كه پس از اتحاد دو آلمان آقاي گل جام‌جهاني شده و تنها بازيكني مي‌‌باشد كه در دو جام متوالي پنج گل به ثمر رسانده است.

زندگي

(ميروسلاو كلوزه) در خانواده‌اي ورزشكار پرورش يافت. مادرش باربارا عضو تيم ملي هندبال لهستان (كه در 82 بازي ملي حضور داشت) و پدرش (يوزف كلوزه) فوتباليست بود و به تيم ملي لهستان نيز رسيد. در سال 1981 خانواده كلوزه از كشور كمونيست لهستان فرار كردند و ابتدا به فرانسه و سپس در سال 1987 به (كوسل) در آلمان نقل مكان كردند. پدر ميروسلاو كلوزه از يك خانواده اصيل آلماني مي‌‌باشد به همين‌خاطر آنها با نام خانوادگي (رشيدلر) در آلمان اقامت گرفتند. كمي پس از سكني گزيدن در آلمان پدر ميروسلاو دوباره نام خود را به كلوزه برگرداند زيرا كلوزه نام فاميل پدربزرگ آلماني او (اروين كلوزه) بود كه در سال 1910 در (سيلسياي عليا) به دنيا آمد. وقتي در مدرسه‌اي در آلمان ثبت‌نام كرد، روزهاي سختي را پشت سر مي‌‌گذاشت. شروع درس براي او اصلا آسان نبود. ميرو‌سلاو هشت ساله كه بايد در كلاس چهارم درس مي‌‌خواند، دو سال عقب رفت و تحصيلات را از كلاس دوم ادامه داد زيرا با زبان و فرهنگ آلماني آشنايي كافي نداشت. آن روزها، روزهاي سختي بودند ولي همين مشكلات در آينده او را قوي‌تر ساخت.

كلوزه فوتبال را در يك باشگاه روستايي فراگرفت. باشگاهي به نام (بلاباخ ديل‌كوف.) او پس از يك فصل بازي در تيم هامبورگ بدون هيچ مقدمه و به سرعت جذب تيم آماتوري (كايزر سلاترن) شد. او عادت داشت به هنگام بازي هم‌تيمي‌هايش بايستد و تشويق تماشاچيان را تماشا كند. يك سال بعد از ملحق شدن به اين باشگاه به سرعت ترقي كرد و وارد تيم اول (كايزر سلاترن) شد. او در 67 بازي نخست خود 33 گل زد. تداوم در گل زدن باعث شد اولين كاپ بين‌المللي خود را به دست آورد و در نخستين بازي بين‌المللي در مارس 2001 برابر تيم آلباني ظاهر شد. در آن بازي آلمان دو بر يك آلباني را شكست داد و زننده دومين گل آلمان كسي نبود جز ميروسلاو كلوزه، در جام‌جهاني 2002 در كره و ژاپن، كلوزه سه شوت خود را روانه دروازه كرد و يكي از برترين‌هاي آن شد. اودر سال 2004 با قيمت پنج ميليون يورو به تيم (وردربرمن) انتقال يافت و پس از يك شروع بد در آن تيم، ناگهان سير صعودي پيمود و به همراه (يوهان ميكو) هافبك فرانسوي تيم و (ايوان كلاسنيچ) فوروارد اهل كرواسي يك مثلث قدرتمند حمله تشكيل داده و تاثيرات شگرفي بر روي بازي گذاشتند. اين سه در بوندسليگا پانزده گل به ثمر رساندند. كلوزه با وجود ظاهر نسبتا نحيف، يكي از بهترين سرزنان بوندسليگاست. او توانايي‌هاي تكنيكي بسيار بالايي دارد و وقتي پا به توپ شود ديگر كسي حريفش نيست. او در سال 2005 يكي از بهترين فوروارد‌هاي آلمان و شايد بهترين آنها بود. او دربازي‌هاي فصل 2005 و 2006 در بيست و شش بازي بيست و پنج گل زد و در به ثمر رسيدن 16 گل ديگر نيز تاثير غيرمستقيم داشت.
كلوزه يكي از اعضاي تيم ملي آلمان در جام‌جهاني 2006 بود. اولين بازي تيم كشور آلمان در برابر كاستاريكا، مصادف بود با روز تولد كلوزه. او در اين بازي به مناسبت تولدش دو گل به ثمر رساند. كلوزه تاكنون 33 گل ملي را روانه دروازه حريفان خود كرده است و اين برابر با تعداد گل‌هاي ملي (فريتز والتر) فوتباليست محبوب و الگوي اوست. او هم‌اكنون هفتمين گلزن تاريخ آلمان محسوب مي‌‌شود.

كلوزه نجار

كلوزه در سال 1998 يعني زماني كه به تيم هامبورگ پيوست دوست داشت در كنار فوتبال يك حرفه هم بياموز. پدر و مادرش هم در اين زمينه به او كمك فكري مي‌‌رساندند و مشوق او بودند. بنابراين ميروسلاو به كلاس‌هاي كارآموزي نجاري رفت و اين دوره را با موفقيت پشت سرگذاشت. او در اين‌باره مي‌‌گويد (من به اين خاطر نجار شدم كه از بلندي نمي‌‌ترسيدم. وقتي روي پاهايم در ارتفاعات بلند مثل شيرواني‌ها مي‌‌ايستم احساس امنيت مي‌‌كنم.) او پس از پيوستن به تيم كايزرسلاترن اين حرفه را كنار گذاشت.
كلوزه در منطقه زيباي (بلاباخ) خانه‌اي براي خود ساخت. او مي‌‌گويد (من از زندگي در محيطي آرام و ساكت در خارج از شهر لذت مي‌‌برم.) ولي كلوزه فرصت زيادي براي زندگي در اين خانه رويايي ندارد زيرا بايد بيشتر وقت خود را در شهر و در كنار هم‌تيمي‌هايش سپري نمايد. او تنها در مواقعي خاص و براي استراحت به خانه‌اش در بلاباخ مي‌‌رود و اوقاتي را در آن‌جا سر مي‌‌كند.

پدر دوقلوها

(ميروسلاو كلوزه) متاهل است. همسرش (سيلويا) روز سي‌ام ژانويه 2005 در بيمارستان (يوزف) دو پسر دوقلو به دنيا آورد. آن روز اين پدر جديد كه در پوست خود نميگنجيد به خبرنگاران گفت(ما هيجان‌زده هستيم. فكر مي‌‌كنم همه خوشحال هستيم. اين بزرگ‌ترين اتفاق زندگي من است. خوشحالم كه در كنار سيلويا هستم. اين يك لحظه بي‌‌‌نهايت مهم و موثر در زندگي ماست. با تولد اين دوقلوهاي زيبا يك شب آشفته و پر از نگراني براي خانواده كلوزه به صبحي شاد و توام با احساس خوشبختي ختم شد.)
آن شب خاطره جالبي براي ميروسلاو به به شمار مي‌‌رود. در آن شب به يادماندني ميروسلاو براي تيم وردربرمن و برابر (هانزاروستوك) در حال بازي بوده و سه بر دو از آنها جلو بودند. سيلويا در جايگاه شخصيت‌هاي استاديوم نشسته بود و همسرش را تشويق مي‌‌كرد ولي در اواسط نيمه اول با تعجب دريافت كه وضعيت بحراني است و اطرافيان بلافاصله او را به بيمارستان رساندند.ميروسلاو در فاصله بين دو نيمه موضوع را فهميد ولي مجبور بود تا آخر بازي در استاديوم بماند. آن روز ميروسلاو كلوزه در حالي كه پس از اتمام بازي سعي داشت به سرعت خود را به بيمارستان برساند، مجبور بود هر چند قدم به چند قدم به هواداران پروپا قرصش امضا بدهد. كلوزه و همسرش نام دوقلوهاي خود را (لوآن) و (نوآ) گذاشتند. (لوآن) به هنگام تولد دو كيلو و چهارصد گرم و نوا دو كيلو و ششصد گرم بودند. بيمارستان يوزف تاكنون محل تولد بسياري از فرزندان فوتباليست‌ها بوده است. از جمله اين فوتباليست‌ها (رودي فولر)، (ماركوبود)، (اوليور استرين)، (ديتر ايلتز) و (كلوديو پيزارو) مي‌‌باشند.

كوتاه از كلوزه

در ژانويه ( 2001يرژيانگل) مربي ‌‌وقت تيم ملي لهستان سفري به آلمان كرد تا كلوزه را كه هنوز مليت لهستاني داشت تشويق به پيوستن به تيم ملي آن كشور كند. ولي كلوزه دعوت او را رد كرده و گفت(من گذرنامه آلماني دارم و تا وقتي اوضاع به اين منوال است فرصت آن را دارم كه زيرنظر (رودي فولر) بازي كنم.وقتي كلوزه گل مي‌‌زند از خوشحالي پشتك مي‌‌زند. او در جام‌جهاني پنج بار اين عمل را تكرار كرد و از همان زمان طرفدارانش به او لقب (سالتو كلوزه) يعني (كلوزه پشتك‌زن) را دادند.
معروف است كه كلوزه بازيكني منصف است. در فصل بازي‌هاي 2005، 2006 در مسابقه بين (وردربرمن) و (آرمينيا بيلفيلد) در حالي‌كه هر دو تيم صفر - صفر مساوي بودند، داور به خاطر (فول) دروازه‌بان بر روي كلوزه اعلام پنالتي به نفع وردربرمن كرد ولي كلوزه جلو رفت و براي داور توضيح داد دروازه‌بان هيچ (فولي) بر روي او انجام نداده است. غذاي مورد علاقه كلوزه شنيسل بوقلمون با سيب‌زميني سرخ كرده است. او مهم‌ترين گل خود را گلي مي‌‌داند كه در بازي‌هاي جام يوفا به تيم (گلاسكو رنجرز) زد و با اين گل تيم او يك برهيچ بازي را برد. خانواده براي كلوزه اهميت زيادي دارد و درباره همه چيز با خانواده‌اش صحبت مي‌‌كند.او يك سگ خانگي از نوع سگ‌هاي پاسبان آلماني دارد و مي‌‌گويد (خودم كه خطرناك نيستم، لااقل سگم خطرناك باشد.) نام سگ او (كريش) است.كلوزه عاشق تنيس و تنيس روي ميز است و در اوقات فراغت به اين ورزش‌هاي مفرح مي‌‌پردازد.از نظر كلوزه بهترين نقطه قوت او بردباري اوست و مي‌‌گويد من در اكثر مواقع ساكت مي‌‌مانم.او محل تولد خود يعني شهر زيباي اوپلن در لهستان را خيلي دوست دارد و هميشه ميل دارد به آن‌جا برود.

4221

سفر به بزرگترين آكواريوم دنيا

چه زيبا و دل‌انگيز است وقتي از درون تونلي عبور مي‌‌كنيم كه از هر طرف آبي بيكران اقيانوس را با انواع ماهي‌هاي رنگارنگش مشاهده مي‌‌نماييم. آكواريوم جورجيا جديدترين و بزرگ‌ترين آكواريوم دنياست كه ما را وارد جهاني از زيبايي و تنوع مي‌‌كند. دنيايي شگفت‌انگيز و لطيف كه كاملا با دنياي خشن و خاكي ما در تضاد است.آكواريوم جورجيا امواجي از هيجان ناب را در دل مردم ايجاد مي‌‌كند. صحنه‌هايي نفس‌گير از اقيانوس نيلگون كه شگفتي‌ هر بيننده‌اي را برمي‌انگيزد و قدرت پروردگار را به رخ بندگانش مي‌‌‌كشد.

كلكسيوني از ماهي‌ها

آكواريوم جورجيا بين صد تا صد و بيست هزار ماهي و جانوران ديگر دريايي را در خود جاي داده است كه از پانصد گونه گوناگون تشكيل شده‌اند. اين ماهي‌ها از كشورهايي همچون تايوان به آمريكا منتقل گشته‌اند.
كوسه‌هاي آن كه از ابتداي افتتاح در آكواريوم بودند نخستين بار است كه در يك آكواريوم خارج از آسيا نگهداري مي‌‌شوند. اين كوسه‌ها در فضايي به گنجايش 23/5 ميليون ليتر آب قرار دارند و در معرض ديد مستقيم بازديد‌كنندگان مي‌‌باشند. دو نهنگ نر آن به نام‌هاي (نيكو) و (گاسپر) از پارك تفريحي مكزيكوسيتي و نهنگ‌هاي ماده از آكواريم نيويورك به آن‌جا آورده شده‌اند.
جانوران زيباي دريايي و اقيانوسي در پنج گالري مختلف به نمايش درمي‌‌آيند و هر گالري مختص يك نوع محيط زيست مي‌‌باشد. گالري اقيانوسي، گالري استوايي، گالري آب سرد، گالري رودخانه‌اي و گالري جورجيا.كودكان، علاقه‌مندان درجه اول دنياي زير آب هستند. وقتي آنها پا به محيط آكواريوم جورجيا مي‌‌گذارند در اولين قدم در گالري جورجيا سرزمين رويايي با انواري اشعه مانند مي‌‌بينند كه كوسه‌ها و سفره ماهي‌ها درون آن شناور هستند و لاك‌پشت‌هاي دريايي در ميان صخره‌هاي مرجاني به اين سو و آن سو مي‌‌روند. گالري دوم، يك رودخانه به تمام معناست و مردم مي‌‌توانند ماهي‌هاي رودخانه‌اي آمريكاي شمالي را به وضوح در آن ببينند. (پيراناها)، ماهي‌هاي الكتريسيته و ديگر موجودات زيباي حيات‌وحش آب‌هاي تازه هر يك به گونه‌اي خودنمايي مي‌‌كنند. بخش سوم گالري آب سرد است. نمايشگاهي از ماهي‌ها و پستانداران قطبي كه گويي در محيط واقعي زندگي خود زندگي آرامي را پشت سر مي‌‌گذارند. نهنگ‌هاي بلوگا هم در همين گالري ديده مي‌‌شوند. شيرهاي دريايي كاليفرنيا، خرچنگ‌هاي عنكبوتي ژاپني و پنگوئن‌هاي پاسياه آفريقاي جنوبي چه زيبا هنرنمايي ميكنند. چهارمين و تاثيرگذارترين بخش (مسافر اقيانوس) نام دارد. وسعتي پرعظمت از آب نيلگون و بيش از صد هزار ماهي و در كنار آنها كوسه‌هايي كه بر دل‌ها ترس ‌مي‌‌اندازد. تونل زير آبي سي‌متري دومين بخش پرطرفدار آكواريوم است. در اين تونل گاه انسان خود را يك موجود به واقع دريايي و بخشي از اقيانوس احساس مي‌‌كند و سرانجام قسمت آخر كه شايد محبوب‌ترين بخش براي كودكان باشد، قسمت آكواريوم‌هاي روباز آن است. در اين قسمت بازديد‌كنندگان مي‌‌توانند با دست يا انگشت خود ماهي‌هاي مختلف و البته بي‌‌خطر را لمس كنند. وقتي بازديد‌كننده به يك ماهي خاص دست مي‌‌زند متني پر از حباب بر روي صفحه نمايشگر ظاهر مي‌‌شود كه تمام خصوصيات و شرايط زندگي آن‌گونه خاص را به نمايش درمي‌‌آورد.
از اقدامات مهم آكواريوم جورجيا نجات و نگهداري از گونه‌هاي در خطر و در حال انقراض است و اين موسسه در تلاش مي‌‌باشد كه با استفاده از آموزش‌ها و تحقيقات لازم جلوي انقراض اين جانواران دريايي كمياب را بگيرد. آكواريوم جورجيا در زمان افتتاح بزرگ‌ترين آكواريوم دنيا محسوب مي‌‌شد ولي امروزه اين ركورد مورد تهديد قرار گرفته است. گفته مي‌‌شود پروژه جديدي در (دبي) در حال تكميل است كه در آن يك آكواريوم سه طبقه قرار دارد. به نظر مي‌‌رسد اين آكواريوم كه در (برج دبي) است، در نوع خود بي‌‌نظير باشد.

_ تاريخچه آكواريوم جورجيا

در سال 1990 شخصي به نام (برنارد ماركوس) براي نخستين بار جشن تولد شصت سالگي خود را در سالن جشن يك آكواريوم برگزار كرد و در آن‌جا از مهمانان خود پذيرايي كرد. او در آن زمان آن‌قدر از آن آكواريوم لذت برد كه تصميم گرفت خودش يك آكواريوم منحصر به فرد و جهاني بسازد. او هيچ‌گاه تصميمش را فراموش نكرد و سرانجام در نوامبر سال ( 2001برنارد ماركوس) ملقب به (برني) اعلام كرد به خاطر پيشرفت‌هاي علمي و اقتصادي شهر عزيزش آتلانتا در ايالت جورجيا مي‌‌خواهد به عنوان هديه يك آكواريوم بزرگ تاسيس نمايد. ماركوس و همسرش (بيلي) از 56 آكواريوم معروف در 13 كشور جهان ديدن كردند تا بتوانند از آنها ايده‌هاي تازه بگيرند و ساختاري خاص و كامل به آكواريوم خود بدهند و بالاخره 250 ميليون دلار صرف احداث آن نمودند. به دليل كمك‌هاي بي‌‌دريغ و بلاعوض شركت‌هاي مختلفي از جمله شركت هوايي (ايرترن)، (جورجيا پاسفيك) و (شركت كوكاكولا)، اين پروژه بدون هيچ وامي ساخته شد.
سرانجام در تاريخ 21 نوامبر سال 2005 آكواريوم بزرگ جورجيا پس از 27 ماه كار و با شصت جانور، چندين سالن جشن با پنجره‌هاي زيبا به دنياي زيرآب، آشپزخانه‌هاي سرو غذا، فروشگاه‌هاي خريد هديه، چهار آمفي‌تئاتر، يك رستوران در محيطي اقيانوسي و يك محوطه پاركينگ وسيع افتتاح شد. بليت ورودي اين آكواريوم 24 دلار است كه يكي از گران‌ترين بليت‌هاي دنياست. تا روز اول مارس سال 2006 يعني تنها نود و هشت روز پس از افتتاح عمومي، شمار بازديد‌كنندگان اين آكواريوم به يك ميليون نفر و در روز 24 اگوست 2006 اين تعداد به سه ميليون نفر رسيد.

4220

خوشبختي در انتظار شماست اگر...

خانم‌ها اگر بخواهند، مي‌توانند از آقايان پيشي بگيرند، همين طور كه زنان موفق دنيا خواستند و توانستند از لحاظ شغلي و رسيدن به خوشبختي به نوعي در زندگي شخصي‌شان عمل كردند كه شايد باعث تعجب خيلي‌ها شد، اما جاي تعجب ندارد، چرا كه زنان به راحتي مي‌توانند پله‌هاي موفقيت و خوشبختي را طي كنند، چون آنها داراي (ناخودآگاهي) هستند كه مي‌تواند آنان را متمايز كند. دكتر (مجد)، عضو هيئت علمي دانشگاه مي‌گويد: محتويات ناخودآگاه، تعارض هاي نهفته در ضمير هر كس، روياها، آرزوها، دفاعيات رواني، خاطرات و... را شامل مي‌شود.

از آن‌جا كه زنان هر حادثه و واقعه‌اي را با جزئيات بسيار ضبط مي‌كنند، محتويات حافظه آنها حجمي چندين برابر محتويات ناخودآگاه مردان دارد. اين جزئيات، فضاي بزرگي از ناخودآگاه را به خود اختصاص مي‌دهد. اين مجموعه با اين‌كه شبيه به حافظه است با آن تفاوت اساسي دارد. اين مجموعه جزئيات دقيق، با حجم بسيار زياد، يكي از بزرگ‌ترين وجوه تمايز مردان و زنان است.
در حقيقت اگر از ديدگاه كامپيوتري مقايسه كنيم، خانم‌ها بايت‌هاي حافظه كامپيوتر ناخودآگاه‌شان چند مرتبه بيش از آقايان است. اين امتياز مهم و ارزشمندي است كه هر خانم بايد ارزش آن را بشناسد و چگونگي استفاده از اين نعمت خدادادي را طراحي كند. با اين مجموعه زياد ضبط‌هاي ناخودآگاه كه در واقع تجارب شخصي هر انسان است؛ زن چند گام از مرد پيشتر است. تجارب شخصي بناي ايجاد مهارت براي ماست. مجموعه مهارت‌ها، ما را مستعد كاري مي‌سازد. تجارب زياد شخصي، مهارت‌هاي بسيار و استعدادهاي برتر، در مجموع ما را به اين نتيجه مي‌رساند كه زن جنس برتر است!
يكي از شگفتي‌هاي من اين است كه چرا خانم‌ها از اين حجم عظيم اطلاعاتي، سودي نمي‌برند. برخي از خانم‌ها عمده زمان خود را با تمركز بر غصه‌هاي بي‌ارزش تباه مي‌كنند. از غصه‌هاي ريز و درشت كه بگذريم، كارهاي بي‌ارزش نيز وقت ارزشمند جنس زن را مي‌گيرد.من از خانم‌ها تعجب مي‌كنم كه وقتي دور هم جمع مي‌شوند از موضوعاتي صحبت مي‌كنند كه ارزشي ندارند. خانمي كه حجم عظيمي از اطلاعات را در ناخودآگاهش دارد، بهتر است داستان بنويسد يا حرف‌هاي تكراري و ملال‌آور بزند؟
با اين نعمت خدادادي، خانم‌ها مستعدند كه بهترين قصه‌ها و رمان‌ها را بنويسند، بهترين آهنگ‌ها را بسازند يا بهترين شعرها را بسرايند.در واقع يكي از وجوه اصلي برتري و شايستگي انسان در كره زمين، نوع تفكر ويژه اوست كه در خانم‌ها به نهايت كمال خود رسيده است، اما با كمال تاسف، تمركز خانم‌ها بر روي موضوعاتي ساده و پيش پا افتاده است. مثلا برخي از خانم‌ها بخش عمده‌اي از وقت سال‌هاي متمادي زندگي خود را صرف انديشيدن به رابطه خودشان با جاري‌شان مي‌كنند! آيا اين انديشه، حول موضوعي كم‌ارزش نيست؟
در همين مقوله كمتر مردي را مي‌توان يافت كه به رابطه‌اش با باجناقش فكر كند! مردها به راحتي با هم به صلح مي‌رسند و هيچ‌گاه درباره كسي كه هيچ نقش جدي سازنده يا مخرب در زندگي آنها ندارد، انديشه نمي‌كنند و وقت خود را با مجادلات ذهني بيهوده تلف نمي‌كنند. اين مجادلات ذهني و اشتغالات بيهوده، زنان را از توفيق در هنر، علوم و فنون مورد علاقه آنها دور مي‌سازد.
توان زنان نشان مي‌دهد كه بايد آنها در علم و هنر از مردان پيشي بگيرند اما شايد چون خانم‌ها خود را دست كم گرفته‌اند يا فرهنگ غالب، آنها را مقهور خود ساخته، سمت و سوي تلاش آنها جهت اصلي را نيافته است. در درس خواندن بسياري از دختران ما به جاي اين‌كه موضوع درسي را به طور كلي بفهمند، آن را كلمه به كلمه حفظ مي‌كنند و حال آن‌كه‌ اين دختران مي‌توانند اصل موضوع را ياد بگيرند و براي حفظ كردن، يك‌بار بخوانند و در اين راه از ناخودآگاه قدرتمند خود سود بسيار ببرند. اگر مي‌بينيد زني از موفقيت و خوشبختي به دور است، به طور حتم اين فاكتورها را در زندگي خود ناديده گرفته است، به خودتان بياييد و حداقل يك‌بار امتحان كنيد.

لذت زندگي

(آنتوني رابينز) مي‌گويد: به چيزي فكر كنيد كه امروز از آن لذت مي‌بريد يا در حال تجربه كردن آن هستيد، در حالي كه زماني تنها يك هدف بود. با اين‌كه موانع بسياري در راه رسيدن به آن وجود داشت، حالا جزئي از زندگي شما شده است. در حالي كه روياهاي جديدتان را دنبال و با موانع موجود مقابله مي‌كنيد، به خاطر داشته باشيد كه قبلا هم اين راه را پيموده‌ايد و موفق شده‌ايد!روح انسان به راستي شكست‌ناپذير است. اراده برنده شدن، اراده موفق شدن، شكل دادن به زندگي و كنترل آن، تنها زماني قابل تحقق است كه به درستي بدانيد چه مي‌خواهيد و باور كنيد كه هيچ مخالفتي، هيچ مانعي و هيچ مشكلي نمي‌تواند از دستيابي شما به آن جلوگيري كند. موانع، تنها به منزله عواملي هستند كه اراده شما را در رسيدن به اهداف ارزشمندتان قوي‌تر مي‌كنند.

منبع: مجله خانواده سبز

4219

بزرگترين سرقت هاي دنيا

تاكنون سرقت‌هاي بسياري در سراسر دنيا صورت گرفته است ولي مبلغ به سرقت رفته در برخي از آنها و نوع عملكرد سارقين به حدي حيرت‌انگيز است كه آنها را در صدر بزرگ‌ترين سرقت‌هاي دنيا قرار داده است.

-1 بانك مركزي عراق:(2003) در ماه‌ مارس سال 2003 و درست يك روز قبل از شروع جنگ عراق و آمريكا و بمباران شهر بغداد حدود يك ميليارد دلار از بانك مركزي عراق به سرقت رفت كه اين اقدام بزرگ‌ترين سرقت دنيا لقب گرفته است. سربازان آمريكايي بعدها حدود 650 دلار پول درون ديوارهاي كاخ صدام يافتند كه گفته مي‌شود قسمتي از آن پول مسروقه است و باقي پول هنوز پيدا نشده است. مدير عامل بانك الرفيدين بغداد اظهار مي‌دارد كه 250 ميليون دلار و 18 ميليارد دينار عراقي كه در حال حاضر بي‌ارزش مي‌باشد نيز به سرقت رفته است ولي اين كار توسط سارقان حرفه‌اي انجام شده نه صدام‌ حسين. در مارس 2003 يك دست نوشته به امضاي صدام رسيد كه طبق آن بايد يك ميليارد دلار پول از بانك مركزي برداشته و به پسرش (قسي) مي‌داد. مقامات بانك مي‌گويند قسي به همراه مردي ديگر طي يك عمليات پنج ساعته اين پول را به صورت بسته‌هاي اسكناس صد دلاري برداشته و با كاميون رفتند. مدتي بعد قسي توسط سربازان آمريكايي كشته شد.
-2 موزه بوستون :(1990) نيمه شب هجدهم ماه مارس 1990 دو مرد با لباس افسران پليس در پشتي موزه بوستون را نواختند. (لايل گريندل)سرپرست كنوني موزه مي‌گويد (سياست موزه اين است كه بعد از نيمه شب به هيچ عنوان در به روي كسي باز نمي‌شود ولي آن شب چطور در باز شد هيچكس نمي‌داند) نگهبانان بلافاصله دريافتند آنها پليس واقعي نيستند ولي ديگر دير شده بود. سارقين دست و پاي دو نگهبان را بستند و آنها را در زيرزمين انداختند. آنها در مدت كمتر از نود دقيقه سه تابلوي معروف رامبراند را ربودند. آنها به طرز وحشيانه‌اي بوم نقاشي را با چاقو از قالب جدا كرده بودند. قاب خالي اين تابلوها با لبه‌هاي ريش‌ريش شده پارچه بوم آنها هنوز بر ديوار موزه آويخته است. مشخص است كه دزدها تابلوي چهارم رامبراند را هم مي‌خواستند ببرند ولي در اين كار ناموفق بودند. از آثار ديگر سرقت شده از آن بخش تابلوي (كنسرت) اثر (ورمير)، يك جام چيني برنزي، پنج اثر طراحي از (وگاس) و عقاب برنزي كه زينت‌بخش پرچم ناپلئون بود، مي‌باشند. سارقين نوار دوربين‌هاي امنيتي را برداشته و با خود برده‌اند تا اثري از كار خود بر جاي نگذارند. طبق ارزيابي‌هاي انجام شده ارزش اقلام به سرقت رفته 300 ميليون دلار آمريكا مي‌باشد.
-3 صندوق امانات نايتز بريچ:(1987) روز نوزدهم جولاي آن سال دو مرد وارد مركز صندوق امانات نايتز بريچ لندن شدند و تقاضاي اجاره يك صندوق امانات نمودند. پس از اين‌كه به داخل محوطه راهنمايي شدند، بلافاصله اسلحه‌هاي خود را بيرون كشيده و نگهبانان و رييس آن‌جا را مقهور خود ساختند. سپس تابلوي (موقتا بسته) را روي در ورودي مركز نصب نموده و همدستان ديگر خود را به داخل راه دادند. اين سارقين بسياري از صندوقهاي امانات را شكستند و با مبالغ تخميني چهل ميليون پوند از آن محل گريختند. اين مبلغ در سال 2005 معادل 63/6 ميليون پوند برابر با 111 ميليون دلار آمريكا بود. اين دزدي در زمان خود به (سرقت قرن) معروف شد.
-4 خزانه سرمايه كنت:(2006) سرقت اين خزانه در اولين ساعات روز 22 فوريه 2006 در انگليس رخ داد. در اين اقدام حداقل شش نفر ربوده شده و خانواده رييس‌خزانه مورد تهديدات جدي قرار گرفتند. چهارده كارمند خزانه دست و پا بسته روي زمين افتاده بودند و در همان حال سارقين 53/116/760 پوند انگليس معادل 92/5 ميليون دلار را به سرقت بردند. كالين ديكسون رييس خزانه از روز قبل در راه منزل ربوده شد. سپس سارقين به خانه او رفته و همسر و پسر هشت ساله‌اش را گروگان گرفتند. بعد در ساعت يك بامداد آنها را به خزانه بردند و پس از بستن دستها و پاهاي 14 كارمند همه پول‌هاي موجود درآنجا را به سرقت برده و محل را ترك كردند. پس از رفتن آنها يك ساعت طول كشيد تا گروگان‌ها توانستند خود را آزاد نموده و زنگ خطر را به صدا درآورند.
-5 سرقت بزرگ قطار:(1963) اين اتفاق در روز هشتم آگوست سال 1963 در باكينگهام شاير انگليس روي داد. در آن روز قطار پستي سلطنتي كه از گلاسكو به سمت لندن در حركت بود با علامت‌هايي كه چند نفر از رو به رو به آن مي‌دادند از حركت ايستاد و يك گروه گانگستري پانزده نفره به سرپرستي شخصي به نام (بروس رينولدز) مبلغ 2/3 ميليون پوند (برابر با 40ميليون پوند و معادل 74 ميليون دلار در سال )2006 را از قطار به سرقت بردند. در اين سرقت از پيش طراحي شده اسلحه گرمي به كار گرفته نشد ولي سارقين با يك ميله ‌آهني به سر راننده لوكوموتيو ضربه‌زده و او را بيهوش كردند. تعدادي از اين گروه دستگير شدند ولي سه نفر از اصلي‌ترين اعضاي باند هرگز به دام پليس نيفتادند.
-6 بانك مركزي برزيل :(2005) در تعطيلات آخر هفته روزهاي ششم و هفتم آگوست 2005 يك گروه از سارقين كه از افراد تحت تعقيب برزيل بودند، تونلي به سوي بانك مركزي برزيل در (فورتالزا) كندند و پنج صندوق محتوي پانصد اسكناس برزيلي به ارزش ( 164/755/150ريس) معادل 69/8 ميليون دلار را به سرقت بردند. اين پول بيمه نشده بود زيرا از نظر مقامات بانك احتمال سرقت تقريبا صفر به نظر مي‌رسيد. اين سارقين حرفه‌اي آژيرهاي خطر و سنسورهاي بانك را از كار انداخته بودند به‌طوري كه تا روز دوشنبه هشتم آگوست كه كاركنان دوباره به سركار آمدند هيچكس خبري از اين سرقت نداشت. ولي هيچ فايده‌اي هم نداشت زيرا وجوه به سرقت رفته به ترتيب شماره‌گذاري نشده بودند و امكان نداشت پليس بتواند دزدان را پيدا كند. تنها اطلاعي كه به دست آوردند اين بود كه سارقين از سه ماه پيش خانه‌اي خالي در مركز شهر را اجاره كرده بودند و از همان زمان شروع به كندن تونلي به طول 78 متر از زير دو خيابان اصلي شهر تا زير بانك كرده بودند. آنها خانه اجاره شده را تغيير كاربري داده و تابلوي محل فروش گياهان طبيعي و مصنوعي را بر سر در آن زده بودند. به همين خاطر همسايه‌ها به خاك‌هايي كه روزانه بر پشت وانت حمل مي‌شد توجهي نمي‌كردند و تصور مي‌نمودند خاكها مربوط به حرفه آنها مي‌باشد. اين تونل حدود هفتاد سانتي‌متر پهنا دارد و در عمق چهار متري زمين كنده شده و ديواره‌ آن با پلاستيك و چوب محافظت مي‌شود و همچنين داراي سيم‌كشي برق و سيستم تهويه هوا مي‌باشد. اين گانگسترها در تعطيلات آخرين هفته يك متر انتهايي كار كه از سيمان و فولاد ساخته شده بود را كندند و وارد بانك شدند. صندوقهاي سرقت شده حدود 3500 كيلوگرم وزن داشت و به همين خاطر زمان و قدرت زيادي براي حمل لازم بوده است. روز 22 اكتبر همان سالجسد (لوييس فرناندو ريبريو26) ساله كه تصور مي‌شد رييس اين باند 11 -10 نفره بوده است در يك جاده متروكه در 320 كيلومتري غرب (ريودوژانيرو) كشف شد. او به ضرب هفت گلوله كشته شده بود و آثار روي مچ دستش نشان مي‌داد كه مدتها با طناب بسته بوده است. روز 28 سپتامبر پنج نفر با حدود 5/4 ميليون دلار پول نقد دستگير شدند. آنها اعتراف كردند كه در حفر تونل كمك كرده‌اند. تاكنون بيش از هفت ميليون دلار از اين پولها پيدا شده است ولي از 62 ميليون دلار بقيه هنوز هم اثري در دست نيست.
-7 نورثرن بانك :(2004) اين سرقت از اداره بانك مركزينورثرن در (بلفاست) واقع در شمال ايرلند صورت گرفت. روز بيستم دسامبر سال 2004 يك گروه گانگستري يكي از بزرگ‌ترين سرقت‌هاي تاريخ را انجام داده و مبلغ 26/5 ميليون ليره استرلينگ را از اين بانك دزديدند. پليس و دولت دو كشور ايرلند و انگليس، حزب مشروطه IRA را مسئول اين سرقت دانستند ولي حزب مذكور اين ادعا را رد كرد و مسئوليت آن را نپذيرفت. اين اتفاق روند صلح ايرلند شمالي را مختل نمود و وضعيت را بحراني كرد.چند تن از اعضاي اين بانك از روز قبل با لباس پليس وارد خانه دو تن از مسئولان بانك شده و آنها را به همراه خانواده‌هايشان گروگان گرفتند. سپس همسران آنها را به محل نامعلومي انتقال دادند و به اين مسئولان دستور دادند روز بعد طبق معمول هميشه به محل كار خود بروند. آنها همين كار را كردند و پس از پايان ساعت كاري اعضاي باند را به داخل راه دادند. سارقين وارد سيستم كامپيوتري بانك شدند و مقدار زيادي پول نقد كه به‌خاطر مصرف بالاي دستگاه‌هاي خودپرداز در ايام كريسمس در بانك نگهداري مي‌شد را به سرقت بردند. آنها اين مبالغ را به چند قسمت تقسيم نموده و با اتومبيل‌هاي جداگانه از بانك خارج كردند. كمي قبل از نيمه شب خانواده‌هاي گروگان‌ گرفته شده مسئولان در جنگل نزديك شهر رها گشتند.

4218

بیوگرافی حبيب دهقان‌ نسب بازيگر خوب کشورمان

در سال 1328 در شيراز سرزمين حافظ و سعدي به دنيا آمد... از كودكي عاشق بازيگري بود، به همين خاطر خيلي زود به تئاتر روي آورد. ديپلمش را كه گرفت، به‌خاطر عشق بازيگري، تحصيلات خود را درهمين رشته انتخاب كرد، او فارغ‌التحصيل بازيگري و كارگرداني تئاتر از دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران است. در اواخر دوران تحصيلش، فعاليت‌هاي هنري خود را از سال 1346 آغاز كرد اما با نمايشنامه‌هاي راديويي. اولين بار كه فرصت خودنمايي پيدا كرد و مردم به طور كامل با چهره‌اش آشنا شدند بازي در مجموعه تلويزيوني (در پناه تو) بود اما او از سال 1366 با بازي در فيلم سينمايي شرايط عيني به كارگرداني احمدرضا گرشاسبي، خود را به هنر ايران شناساند.

ولي همان‌طور كه گفته شد با بازي در سريال (در پناه تو)، نظرها را به سوي خود جلب كرد. بازي وي در دو فيلم (سفر به چزابه) و (نسل سوخته) در خور تحسين بود. تعدادي از فيلم‌هاي اين بازيگر خوب هنر ايران يعني، حبيب دهقان‌نسب، بدين شرح است:
_
مستاجر (رحيم رحيمي‌پور )1371 -، عبور از تله (غلامرضا رمضاني )1372 -، سفر به چزابه (رسول ملاقلي‌‌پور )1374 -، حماسه قهرمانان(جمشيد حيدري )1376 -، كمكم كن (رسول ملاقلي‌پور)1376 -، باشگاه سري (جمال شورجه )1377 -، شراره (سيامك شايقي )1378 -، نسل سوخته (رسول ملاقلي‌پور )1378 -، سگ‌كشي(بهرام بيضايي )1379 -، سفر سرخ (حميد فرخ‌نژاد)1379 -، زمانه(حميدرضا صلاحمند)1379 -، بي‌‌همتا(جهانگير جهانگيري )1380 -، قلب‌هاي ناآرام(مجيد مظفري )1381 -، گاهي به آسمان نگاه كن(كمال تبريزي)1381 - و الهه زيگورات (رحمان رضايي )1382 - مجموعه‌هاي تلويزيوني معروفي كه او در آنها ايفاي نقش كرد شامل: امام علي (ع()داوود ميرباقري74 -،)1370، در پناه تو(حميد لبخنده 74 -، )1373، تنهاترين سردار(مهدي فخيم‌زاده )1374 -، خانه سبز(بيژن بيرنگ و مسعود رسام سياه، سفيد، خاكستري (سيامك شايقي)1375 - ولايت عشق(مهدي فخيم‌زاده 78، )1376 و خواب و بيدار (مهدي فخيم‌زاده )1382 - مي‌باشد.



سال 1344 در دبيرستان تحصيل مي کرد


 




سال 1346 تازه ديپلمش را گرفته بود


 




 سال 1350 وارد دانشگاه شده بود


 




 سال 1351 زمان دانشجويي


4217

راسل كرو هنرپيشه موسيقيدان

شايد ما (راسل كرو) را بيشتر با فيلم‌هاي (گلادياتور) و (ذهن زيبا) ب‌شناسيم. راسل كرو، هنرپيشه‌اي نيوزيلندي است كه آينده خود را در هاليوود يافت. كرو روز هفتم آوريل 4691 در (ولينگتون) پايتخت نيوزيلند به دنيا آمد. مادرش (ژاكلين وميس) و پدرش (جان الكساندر كرو) در كار تدارك فيلم بودند. او يك برادر به نام (تري) دارد. پدربزرگ مادري‌اش (استن وميس) آپاراتچي سينما بود و بنا به گفته كرو در زمان جنگ جهاني دوم به همراه دوست نيوزيلندي‌اش (جف مورفي) اولين فيلم كشور خود را ساختند. جد مادري كرو يك (مائوري) (از قبايل بومي زلاندنو) بود و به همين خاطر نام كرو در ليست خانواده‌هاي نيوزيلندي قرار دارد.

كرو اصليت نروژي، اسكاتلندي، ايرلندي و ويلزي نيز دارد.

وقتي كرو چهار ساله بود خانواده‌اش به استراليا نقل‌مكان كردند و پدر و مادرش در آن جا نيز به شغل تداركات ادامه دادند. يكي از تهيه‌كنندگان مطرح سينماي استراليا پدرخوانده مادر كرو بود و همين نسبت سبب شد كرو در سن پنج يا شش سالگي در يك اپيزود كوتاه بازي كند. او از دوران دبستان در تئاترهاي مدرسه حاضر مي‌شد و از همان زمان فهميد به بازيگري علاقه خاصي دارد. در كريسمس 0791 يعني زماني كه شش سال بيشتر نداشت يك گيتار از پدر و مادرش هديه گرفت. او مي‌گويد (آن گيتار از خودم بزرگ‌تر بود. بعد مرا به كلاس آموزش گيتار كه نزديك خانه‌مان بود فرستادند. من هميشه دوستانم را جمع مي‌كردم و برايشان گيتار مي‌زدم و آواز مي‌خواندم.)
وقتي يازده سال داشت به اولين گام‌هاي شهرت دست يافت. در آن زمان عكسش در مجله (نشنال جياگرافيك) چاپ و همين موضوع سبب شد شناخته‌تر شود. در چهارده سالگي خانواده كرو دوباره به نيوزيلند بازگشتند. در آن جا كرو به همراه پسر عموهايش (مارتين) و (جف) در مدرسه گرامر اوكلند ثبت‌نام كرد ولي دوره راهنمايي را تمام نكرد زيرا مي‌خواست كار كند و از نظر مالي به خانواده‌اش كمك نمايد. در اواسط دهه 0891 (راسل) با راهنمايي دوست خوبش (تام شارپلين) به موسيقي روي آورد و با نام مستعار (راس لروك) روي سن رفت و آهنگ (مي‌خواهم مارلون براندو باشم) را اجرا كرد. كرو در 12 سالگي به استراليا بازگشت چون مي‌خواست در انستيتو ملي هنرهاي دراماتيك تحصيل نمايد. او مي‌گويد (من تئاتر كار مي‌كردم. در همان جا با رييس بخش فني اين انستيتو آشنا شدم و با او مشورت كردم. از او پرسيدم درباره من چه فكر مي‌كند و آيا خوب است سه سال در آنجا درس بخوانم. او گفت: وقت هدر دادن است. تو همه آن چيزهايي را كه قرار است آن جا ياد بگيري، همين الان بلدي و قبلا هم آنها را اجرا كرده‌اي. به همين دليل در آن انستيتو هيچ چيزي به جز عادات بد را ياد نمي‌گيري.) كرو در سال 7891 مدتي هيچ كاري براي خود نيافت و به همين خاطر به مدت شش ماه كار تداركاتي مي‌كرد.مدتي بعد براي بازي در دو سريال تلويزيوني به نام‌هاي (همسايه‌ها) و (زندگي با قانون) قرارداد بست و همين سريال‌ها سبب شد در اولين فيلم سينمايي خود به نام (تقاطع0991 ) و پس از آن (پيمان خوني) بازي نمايد. او در سال 2991 در نخستين قسمت از سري دوم (پليس، گروه نجات) به ايفاي نقش پرداخت.

كرو و القاعده

كرو روز نهم مارس سال 5002 خبري جالب را به مجله (QG) داد. او اعتراف كرد كه ماموران اداره تحقيقات فدرال (IBF) پيش از اجراي هفتاد و سومين مراسم اسكار و در روز 52 مارس 1002 پيش او رفتند و به او گفتند اعضاي القائده قصد دارند او را بربايند. كرو به اين مجله گفت آن زمان نخستين باري بود كه نام القائده را مي‌شنيدم. او مي‌گويد: (وقتي به لوس‌آنجلس رسيدم دير وقت بود. ماموران اف‌بي‌‌آي به من تلفن زدند و گفتند قبل از اين‌كه هر كاري انجام بدهي بايد با تو صحبت كنيم. بايد در مورد موضوعي حرف بزنيم. فكر مي‌كنم يك پليس زن فرانسوي در ليبي يا الجزاير يك نوار كشف كرده بود كه نشان مي‌داد اعضاي القائده مي‌خواهند به قصد ايجاد نوعي ناآرامي فرهنگي چند آمريكايي را بربايند.) كرو ماه‌ها توسط چند مامور مخفي محافظت مي‌شد و آنها همه جا چه در هنگام فيلمبرداري و چه در زمان حضور در مراسم‌ مختلف اعطاي جوايز همراه او بودند و در اين مدت كرو هيچ وقت نفهميد واقعا چه اتفاقي در حال وقوع است و چه خطري او را تهديد مي‌كند. اف‌بي‌‌آي هم مدتي بعد ادعاي كرو را تاييد كرد.

اخلاق تند

در سال‌هاي اخير (كرو) بارها در درگيري‌هاي مختلف حضور داشته است و همين موضوع سبب گشته كه به بداخلاقي معروف شود. او در زمان مراسم اعطاي جوايز آكادمي سينما و تلويزيون انگليس (ATFAB) با (مالكوم گري) تهيه‌كننده دعوا كرد. در زمان فيلمبرداري فيلم (ذهن زيبا) در محوطه دانشگاه پرينستون، كرو كه از دست دانشجويي به نام (مرديت موروني) كه بدون اجازه از او فيلم گرفته بود ناراحت شده بود، حركت بسيار ناشايستي انجام داد و همين عمل توجه رسانه‌ها را به او مبذول داشت. اين دانشجو از پشت پنجره خوابگاه دانشگاه فيلمبرداري مي‌كرد زيرا مسئولان به او گفته بودند مزاحم كار فيلمبرداري نشود. با وجود اين كرو از دست او عصباني شد. راسل كرو در سال 9991 در رستوراني در استراليا دعوا به راه انداخت و اين نزاع توسط يك دوربين مخفي فيلمبرداري شد. در نوامبر 2002 كرو در يك رستوران ژاپني در لندن با (اريك واتسون) تاجر نيوزيلندي دعواي سختي كرد و حسابي داد و بيداد به راه انداخت. به گفته شاهدان، آن دعوا (خيلي جالب) بود. راسل كرو در ژوئن 5002 به جرم حمله درجه دوم دستگير شد. او متهم شده بود كه در هتلي در نيويورك تلفن اتاقش را به سوي كارمند هتل پرتاب كرده است چون سيم‌كشي تلفن اتاقش خراب بود و كارمند در اين مورد نمي‌توانست كاري براي او انجام دهد. او به جرم استفاده از اسلحه درجه چهار (تلفن) محكوم شد. او براي آزاد شدن مجبور شد صد هزار دلار آمريكا بپردازد. ماجراهاي