خريد جهيزيه و مشكلات آن
بايد قبول كرد كه اين روزها نهتنها پسرها را داماد كردن مشكل است، بلكه دختران را عروس كردن هم با مشكلات زيادي براي خانوادهها مواجه است. لابد ميپرسيد چهطور؟
البته خدمت خوانندگان بايد عرض كنم كه طرف سخن ما خانوادههاي متوسط و اقشار كم درآمد جامعه هستند.
يك كارمند عادي يا كارگر كه در سالهاي اخير تنها توانست با استفاده از شغل آبرومند خود، شكم خانوادهاش را سير كند و اجاره مسكن را بپردازد، كاملا مشخص است كه نميتواند طي اين سالها براي خود پساندازي داشته باشد حال فرض كنيد ميخواهد پسرش را داماد كند، هزينه عروسي و اجاره مسكن كه البته در اين خانوادهها ممكن است آقا پسرگل براي خود پساندازي داشته باشد، پس خانوادههايي كه در انتظار ازدواج پسرشان هستند، يك پله جلوتر ميباشند، اما خانوادههايي كه دختران دم بخت دارند، از اين رو بايد براي خريد جهيزيه يك فكر اساسي كنند. اينكه چه طور بتوانند براي دختر خود جهيزيهاي آبرومند تهيه كنند...
متاسفانه ديده ميشود كه عدهاي از اين دخترخانمها وضعيت پدران خود را درك نميكنند و روي چشم و همچشميهاي زنانه و مطابقت خود با دوستانشان يا ديگر دخترهاي فاميل از تهيه يخچالهاي دودر، گازهاي ماركدار و كريستالهاي آنچناني دريغ نميكنند. ميگوييد نه! پس بخوانيد:
مكان: يك فروشگاه لوازم خانگي
دختر خانواده: مامان، الابلا... بايد برايم از اين يخچالهاي كرهاي بخريد.
مادر يك نيشگون از دخترش ميگيرد و ميگويد: يواش... يواش... زشته...
- مامان زشته چيه، يادته خاله براي دخترش از همين يخچالها خريد، من همينو ميخوام.
- دختر، باباي آزيتا رستوران داره... باباي تو چي؟ از زماني كه باهاش ازدواج كردم، هميشه شيشش گرو هشتش بود. حالا ميخواهي براي من يخچال دو طبقه دو در بخري.
در همين هنگام پدر وارد فروشگاه ميشود و ميگويد: نسترنجان چقدر معطل ميكني؟ بگير بريم... كار دارم...
مادر ميگويد: از اين (ساي باي سايد)ها ميخواد و پدر ميگويد: چي؟ ساي بايسايد... ساي باي سايدم كجا بود، دختر... بگير يكي از اين يخچالهاي ايراني رو بريم...
و بله... بحث بالا ميگيرد و آخر هم پدر خانواده لج ميكند و ميگويد: اصلا نميگيرم.
چند روز بعد با وساطت مادر، پدر بخت برگشته كوتاه ميآيد و با قرض گرفتن از دوستان، مبلغ يخچال دختر لوسش را فراهم ميكند.البته قصه به اينجا ختم نميشود، چون فقط حكايت خريد يخچال نيست، ماشين لباسشويي، ظرفشويي، سرخكن، بخارپز، آبميوهگيري همهكاره، هيچ كاره، قهوهجوش و چايجوش، رنده برقي و سبزي خردكن برقي و... را هم بايد به اينها اضافه كرد، و بايد اصل هم باشد.
گرچه پدري ميگفت: ميدانم، اين همه جنس ميخرم، آخرش هم هيچ كدام به پريز برق هم نميخورد، چه برسد به اينكه از آن استفاده شود. اما دختر خانومهاي جوان، اگر اوضاع مالي باباجان خوب است، هر چه ميخواهد دل تنگت بگو...
اما اگر اوضاع مالي، به قول گفتني قاراشميش است، از جنسهاي ايراني بردار، خيلي قاراشميش تر بود، جنسهاي چيني را بردار.
زن و شوهرهاي هزاره سوم
اين حكايتهاي زن و شوهرهاي جوان نسل امروز هم حكايت جالبي است. پاي صحبت اغلب آنها كه مينشيني از زندگي تكراري و ماشيني روزانه خسته شدهاند. آنها بر اين باورند كه براي زندگي خود برنامهريزي ندارند. راستي ميدانيد اين زن و شوهرها چند دسته هستند؟ مطلب ذيل را بخوانيد.
دسته اول، زن و شوهر شاغل. اين دسته از زوجهاي جوان كه بيشترشان بهخاطر مشغلههاي فراوان زندگي بهخصوص اجاره مسكن، هر دو بايد كار كنند داراي مشكلات زيادتري هستند، لابد ميپرسيد چگونه؟ براي شما مثالي ميآوريم، درست مثل زندگي مينا خانم و آقا فرشيد...
مينا خانم ميگويد: روزي كه آقا فرشيد به همراه مامان و بابا جانش به خواستگاري من آمده بودند، ميگفتند: عروس بايد در خانه باشد و به تحصيل خود ادامه بدهد، بچهدار شود، آشپزي كند، كدبانو باشد، اما پس از يكسال كه از زندگيمان در يك آپارتمان كوچك 38 متري در كلانشهر تهران با دو ميليون پول پيش و ماهي 180 هزار تومان از حقوق ماهيانه 250 هزار تومان فرشيد گذشت و سر سال صاحبخانه گفت: (سي هزار تومان هم بگذار رويش) من هم ناچار شدم براي خودم كاري انتخاب كنم تا بنده خدا شوهرم دو شيفت كار نكند، البته چارهاي هم نداشتيم، ديگر در شهر بزرگ تهران، خانهاي به اين كوچكي نميتوانستيم پيدا كنيم تا نصف جهيزيه من بيرون بماند و مبل و صندلي و ناهارخوري را در حياط منزل بابام ايناجا بگذارم...
اما قصه تنها به همينجا ختم نميشود.
بله؛ اين نوع خانوادههاي دو نفري (زوج جوان) مشكلات ديگري هم دارند، لابد ميپرسيد چي؟
خدمتتان عرض ميكنم... يك روز زندگي اين زوج را در نظر بگيريد...شش صبح، ساعت زنگ ميخورد، مينا خانم ميگويد: فرشيد صداي اين زنگ را خفه كن، ميخواهم بخوابم چرا اينقدر ساعت را زود روي كوك گذاشتي و اينجاست كه آقا فرشيد ميگويد: بابا مگه يادت نيست، ساعت رو 6/30 صبح كوك ميكنم، اين ترافيك لعنتي اجازه نميده كه بهموقع سر كار بريم و هر روز برامون تاخير رد ميشه... بله، اما حكايت تنها اين نيست، پاي صحبتهاي اين زوجها كه مينشيني دلت كباب ميشودا
بانوي خانه ميگويد: صبح زود بايد از خواب بيدار شويم، يك ساعت در ترافيك سنگين بمانيم و با ذهن خسته سر كار حاضر شويم، تا غروب هم براي مقداري اضافه حقوق سركار ميمانيم، يك ساعت تا يك ساعت و نيم هم مسير برگشت به خانه است و دوباره با ذهن خسته به خانه ميرسيم، شوهرم كه آنقدر خسته است، روي كاناپه يا جلوي تلويزيون لم ميدهد، من هم ميپرم در آشپزخانه تا يه غذاي حاضري درست كنم، البته سعي ميكنم در آشپزخانه زياد نباشم، چون تن خستهام، خستهتر ميشود. پس از خوردن يك غذاي حاضري، حدود ساعت ده شب اگر هم نخواهيم بخوابيم، اما به خواب ميرويم و دوباره روز از نو و روزي از نو...
نبــــرد نامگــــــذاري
زماني كه در خانوادهاي نوزادي به دنيا ميآيد، بحث بر سر نامگذاري او بالا ميگيرد. ابتدا كه پدربزرگ و مادربزرگها خود را صاحب حق ميدانند تا نام بچه را بگذارند، حال كدام گروه در اين نبرد نامگذاري پيروز ميشود، بماند... اين وسط گاهي كدورتي هم بين خانوادهها پيش ميآيد. از طرفي گاهي اوقات هم بزرگترها، نامگذاري را به فرزندانشان يعني همان والدين طفل واگذار ميكنند. اگر بابا و مامان توافق داشته باشند كه بماند و اگر نه... باز هم حكايتي ديگر پيش ميآيد. البته توافق هم شرط و شروطي دارد، براي مثال اگر دختر شد، نامش را تو تعيين كن و اگر پسر، من... اما از اين حرف و حديثها كه بگذريم بايد عنوان كرد كه به تازگي اسامي عجيب و غريب تبش در جامعه گرفته كه با فرهنگهاي ما سنخيت ندارد و در حال حاضر بحث و جدل بر سر نامگذاري به همين دليل است، مثلا...
_ بابا (مليسا) چيه؟ اين اسم را از كجا آوردي؟ من باباي بچه، نامم (هاشم) فرزند (راضيه) و (محمود) و تو هم (منيژه) فرزند (منير) و (ناصر...) آخه مليسا چيه؟ اين لوسبازيها چيه؟ فكر نكردي دخترمان بزرگ شد، اين نام مناسبش نيست. در اين موارد چند اتفاق ميافتد.
اگر زور خانم بچربد، كه همان نام بر روي فرزندش گذاشته ميشود.
اگر زور آقا بچربد، خانم تا چند روز قهر است و دائم به پدر بچه ميگويد: ديدي ناراحتم كردي...حالا بچه بايد شيرخشك بخورد.اگرهم تفاهم داشته باشند كه سرانجام به نتيجهاي ميرسند و اگر هم نرسند، همان دو مورد بالا.
منبع: ه مجله خانواده سبز