به تهرون 20 رای دهید

.

« February 2006 | جدیدترین ها | April 2006 »

March 20, 2006 2609

جنايات‌ عشقي‌، ازدواج‌هاي‌ بي‌اساس‌، مشخصه‌اصلي‌ هاليوودي‌ها


بسياري‌ از زنان‌ و مردان‌ سراسر دنيا، بازي‌زيباي‌ ستاره‌هاي‌ هاليوود را در فيلم‌هاي‌ جذاب‌مي‌بينند و ناخودآگاه‌ شيفته‌ اين‌ بازيگران‌مي‌شوند. اكثر آنها شهرت‌ و زيبايي‌ اين‌ بازيگران‌را مي‌بينند و غبطه‌ مي‌خورند و مي‌گويند، اي‌كاش‌ ما جاي‌ آنها بوديم‌. اما آيا واقعا اين‌ ستاره‌هادر زندگي‌ شخصي‌شان‌ هم‌، به‌اين‌ شكل‌انسان‌هايي‌ موفق‌ و خوشبخت‌ هستند، آيا واقعاشهرت‌، زيبايي‌ و ثروت‌ خوشبختي‌ مي‌آورد.وقتي‌ انسان‌ كنكاش‌ در زندگي‌ خصوصي‌ اين‌افراد مي‌كند، مي‌بيند نه‌ تنها اين‌ عوامل‌ باعث‌خوشبختي‌ اين‌ افراد نشده‌، بلكه‌ شايد يكي‌ ازعوامل‌ از هم‌ پاشيدگي‌ و شكست‌ در زندگي‌زناشويي‌ آنها نيز مي‌باشد. ما قصد داريم‌ اين‌شماره‌ به‌ اين‌ شكست‌ها بپردازيم‌.

«هوگ‌ گرانت‌» يكي‌ از ستاره‌هاي‌ هاليوودمدت‌ نسبتا طولاني‌ با «اليزابت‌ هورلاي‌» زندگي‌كرد، همسر وي‌ اليزابت‌ هورلاي‌ يك‌ بچه‌ هم‌ ازميلياردر آمريكايي‌ «استيوبينگ‌» دارد.
اما هيچ‌ كدام‌ از اين‌ زندگي‌ها دوام‌ نداشت‌ وهر دو به‌ جدايي‌ انجاميد. اين‌ در شرايطي‌ است‌كه‌ چندي‌ پيش‌ سخن‌ از ازدواج‌ كيدمن‌ با بينگ‌ برزبان‌ها جاري‌ بود كه‌ در نهايت‌ آنها هم‌ از يكديگرجدا شدند.
اما پرعمرترين‌ ازدواج‌ هاليوودي‌ مربوط به‌ازدواج‌ تام‌ كروز و نيكول‌ كيدمن‌ بود كه‌ آن‌ هم‌سرانجام‌ به‌ جدايي‌ ختم‌ شد.
پس‌ از اين‌ جدايي‌ تام‌ كروز مدتي‌ با «پنه‌ لوپه‌كروز» اسپانيايي‌ نامزد بود، كه‌ اين‌ رابطه‌ هم‌ پس‌از دو سال‌ به‌ جدايي‌ انجاميد. هم‌اكنون‌ پنه‌ كروزبا متئومك‌ نايگي‌ ديده‌ مي‌شود.
شايد شما باور نكنيد كه‌ عده‌اي‌ از زنان‌ متاهل‌در آرزوي‌ يك‌ زندگي‌ عاشقانه‌ با بعضي‌ ازستاره‌هاي‌ مرد هاليوود هستند !‌«گيزله‌ بوندشن‌» يكي‌ از اين‌ زناني‌ است‌ كه‌ درعشق‌ «لئوناردو دي‌كاپريو» به‌ سرمي‌برد و واقعامعلوم‌ نيست‌ چه‌ چيز او برايش‌ جذاب‌ بوده‌ است‌،شايد بازي‌ خوبش‌ و شايد هم‌ قيافه‌اش‌


جدايي‌ با بي‌ رحمي‌ تمام‌

«هالي‌ بري‌» يكي‌ ديگر از ستاره‌هاي‌ زن‌هاليوود است‌ كه‌ به‌ وسيله‌ همسرش‌ فريفته‌ وعاقبت‌ از او جدا مي‌شود و همسرش‌ چنين‌ اعلام‌مي‌كند كه‌ من‌ اجبارا اين‌ مدت‌ او را تحمل‌ كردم‌.يكي‌ ديگر از زوج‌هاي‌ هاليوودي‌ «جودلاو» و«سينا ميلر» مي‌باشند. جودلاو در يكي‌ ازاجراهاي‌ خودش‌ با «ساديه‌ فروست‌» همسراولش‌ آشنا شد و با او ازدواج‌ كرد و از او سه‌ بچه‌هم‌ دارد، اما بعد از مدتي‌ در يكي‌ ديگر ازفيلم‌هايش‌ با خانم‌ ديگري‌ به‌ نام‌ «سينا ميلر» آشناشد.
بعد از آشنايي‌ با سينا ميلر، همسر اولش‌ دلش‌ رازد و با بي‌رحمي‌ تمام‌ و بدون‌ دليل‌ از ساديه‌فروست‌ جدا شد. وي‌ از سينا خواستگاري‌ كرد كه‌بازتاب‌ گسترده‌اي‌ در مطبوعات‌ جهان‌ داشت‌.
آنها در كريسمس‌ گذشته‌ طي‌ مراسم‌ با شكوهي‌باهم‌ ازدواج‌ كردند. جودلاو در لندن‌ ازگرانقيمت‌ترين‌ جواهر فروشي‌ يك‌ حلقه‌ به‌ قيمت‌29000 يورو براي‌ همسر جديدش‌ خريد، اماهمين‌ چند وقت‌ پيش‌ بود كه‌ مطبوعات‌ نوشتند،حتي‌ اين‌ حلقه‌ گرانقيمت‌ هم‌ نتوانست‌ خوشبختي‌اين‌ زوج‌ را تضمين‌ كند و از قرار جودلاو از بودن‌در كنار اين‌ همسرش‌ هم‌ احساس‌ خوشبختي‌نمي‌كند و به‌ دنبال‌ همسر مناسب‌تري‌ براي‌ خودمي‌گردد.
در بين‌ بازيگران‌ هاليوودي‌ زناني‌ به‌ چشم‌مي‌خورند كه‌ در طول‌ يك‌ هفته‌ ميليون‌ها دلاردرآمد دارند، اما يك‌ روز، از زندگي‌ در كنارهمسر خود راضي‌ نيستند و مدتي‌ پس‌ از ازدواج‌خانه‌ و زندگي‌ خود را ترك‌ مي‌كنند.
به‌ مانند جوليا رابرتز و كيمبر سوترلند كه‌ درازدواج‌هاي‌ اول‌شان‌ ناكام‌ بودند.
گرچه‌ هستند در كنار اين‌ زنان‌ ستاره‌هاليوودي‌، مرداني‌ كه‌ روزانه‌ چندين‌ نامه‌ عاشقانه‌از سراسر دنيا دريافت‌ مي‌كنند، اما با بي‌رحمي‌ ازهمسر خود جدا شده‌ و به‌ زودي‌ او را فراموش‌مي‌كنند و به‌ سراغ‌ فرد ديگري‌ مي‌روند.
براي مثال نيكولاس كيج بعد از جدايي‌ از «ليزا ماريا پريسلي‌» با يك‌خانم‌ پيش‌ خدمت‌ آشنا شد و با او ازدواج كرد‌.
«بن‌ افلك‌» هم‌ جديدا از «جنيفر لوپز» جداشده‌ و علت‌ جدايي‌ خود را اين‌ طور بيان‌ كرده‌است‌ كه‌ يك‌ شريك‌ زندگي‌ خوب‌ بايد فوق‌العاده‌زيبا باشد، لوپز پس‌ از سومين‌ جدايي‌ با مارك‌آنتوني‌ خواننده‌، ازدواج‌ كرد.


جدايي‌ براد پيت‌ از انيستون‌

اما خبري‌ كه‌ در ماه‌هاي‌ اخير بازتاب‌ زيادي‌داشت‌، جدايي‌ برادپيت‌ از جنيفر انيستون‌ بود كه‌بسيار بي‌مقدمه‌ صورت‌ گرفت‌ و مطبوعات‌ نوشتندكه‌ پيت‌ بدون‌ مقدمه‌ جنيفر را طلاق‌ داد تا با«آنجلينا جولي‌» ازدواج‌ كند.

«مليزا ماتيسون‌» هم‌ بعد از 18 سال‌ زندگي‌مشترك‌ با «هريسون‌ فورد» به‌ خاطر وارد شدن‌مرد ديگري‌ در زندگيش‌ همسرش‌ را رها كرد و72 ميليون‌ يورو هم‌ از اين‌ بابت‌ به‌ جيب‌ زد.
انسان‌ با شنيدن‌ اين‌ خبرها واقعا احساس‌ بدي‌در مورد ستارگان‌ هاليوود پيدا مي‌كند. آنها درازدواج‌ها و روابط زناشويي‌ خود فقط به‌ آرامش‌،آسايش‌ و رفاه‌ خود فكر مي‌كنند، آنها خودشان‌هم‌ نمي‌دانند به‌ دنبال‌ چه‌ هستند؟ خبرنگار Bunteمي‌نويسد: معمولا زندگي‌هايشان‌ باشكست‌ مواجه‌ مي‌شود و مدام‌ از اين‌ شاخه‌ به‌ آن‌شاخه‌ مي‌پرند. آيا با وجود اين‌ همه‌ ضعف‌ وجنايت‌هاي‌ عشقي‌، ما بازهم‌ به‌ طور مطلق‌ اين‌ستاره‌ها را دوست‌ خواهيم‌ داشت‌ و الگوي‌زندگي‌ خود قرار خواهيم‌ داد؟
با توجه‌ به‌ بررسي‌هايي‌ كه‌ توسط روان‌ شناسان‌انجام‌ شده‌، اكثر ستاره‌هاي‌ هاليوود در زندگي‌شخصي‌شان‌ موفقيت‌ و محبوبيت‌ جلوي‌ دوربين‌را ندارند، آنها با توجه‌ به‌ اين‌ موضوع‌ به‌ اين‌ نتيجه‌رسيده‌اند كه‌ وقتي‌ در زندگي‌ «عشق‌ واقعي‌»وجود نداشته‌ باشد، ازدواج‌ دوام‌ نخواهدداشت‌. حتي‌ با وجود ثروت‌، شهرت‌، زيبايي‌ وتمامي‌ امكانات‌ زندگي‌...در بيشتر هاليوودي‌هااين‌ مشخصه‌ به‌ چشم‌ مي‌خورد، ازدواج‌هاي‌بي‌اساس‌ و زندگي‌هاي‌ سست‌ و بي‌پايه‌ كه‌ از آن‌به‌ عنوان‌ جنايات‌ عشقي‌ نام‌ مي‌برند...
البته‌ در اين‌ فهرست‌ بايد به‌ نام‌هاي‌ چون‌«بريتني‌ اسپيرز» با ازدواج‌ يك‌ روزه‌ خود، شارون‌استون‌، مدونا، اليزابت‌ تيلور و... اشاره‌ داشت‌ كه‌البته‌ در اين‌ بين‌ زندگي‌ زناشويي‌ «كاترين‌زتاجونز» و «مايكل‌ داگلاس‌» به‌ يك‌ زندگي‌ موفق‌تبديل‌ شده‌ است‌، كه‌ بايد ديد در آينده‌ چه‌عاقبتي‌ خواهد داشت‌.
به‌ هر حال‌ در جهان‌ غرب‌ و در جامعه‌ هنري‌آن‌ جا اين‌ مسائل‌ به‌ وفور ديده‌ مي‌شود كه‌ به‌نوعي‌ ريشه‌ در سنت‌ و فرهنگ‌ آنان‌ دارد، زماني‌كه‌ يك‌ زن‌ و مرد سال‌ها با يكديگر زندگي‌ مي‌كنندو حتي‌ فرزند هم‌ دارند، اما با يكديگر ازدواج‌رسمي‌ نكرده‌اند، بالطبع‌ اين‌ نوع‌ ازدواج‌ها درهاليوود ديگر امري‌ عادي‌ بايد باشد كه‌ تا به‌ امروزبه‌ همين‌ شكل‌ هم‌ بوده‌ است‌.


منبع: مجله خانواده سبز

March 11, 2006 2565

بيوگرافي‌ كامل ‌شقايق دهقان از زبان خودش

من در روز چهارم اسفند ماه سال 1357 درست سه ماه قبل از اينکه برای اولين بار سوار هوا پيما بشم, در يکی از شهر های کوچک دانشجوی آلمان به اسم لان گسين به دنيا آمدم و بعد از سه ماه در لوايل سال 1358 که مصادف شد با اتمام تحصيلات پدرم, وقوع انقلاب, آغاز دلتنگی های مادرم و هفت ساله شده خواهر بزرگم ما به کشور بازگشتيم و به دليل کار پدرم به مدت 6 سال در شمال کشور ساکن شديم و

من , خواهر بزرگترم و خواهر و برادر کوچکترم که در همان شهر های شمال کشور به دنیا آمدند و به خوانواده ما پيوستند دوران کودکيمان را تا قبل از مدرسه رفتن من در فضايی خوش و آرام گذرانديم و بعد از 6 سال, خانواده 6 نفری ما به تهران آمد و در تهران ساکن شد و من به مدرسه رفتم .

سالهای بين اول ابتدايی تا گرفتن ديپلم ساده ترين, سطحی ترين و بی دغدغه ترين سالهای زندگی من بود . بدون هيچ اوج و فرودی. مثل يک شاگرد خوب, مودب و سر به زير و هيجان انگيز ترين قسمت سالهای تحصيلی من شرکت در برنامه های ورزشی و فرهنگی بين مدارس بود!
تا اينکه در تابستان سال 1374 زمانی که هفده سالم بود برای گذراندن اوقات فراغت در يکی از کلاسهای عروسک گردانی فرهنگسرای امير کبير ثبت نام کردم و با فضای تازه ای آشنا شدم که خيلی لذت بخش تر از فضای يکنواخت , تکراری و بی هيجانی بود که تا آن زمان داشتم .فضايی که آدم را وادار به فکر کردن و ايجاد خلاقيت می کرد و دو سال بعد, همزمان با امتحانات نهايی سال چهارم دبيرستان از طرف معلمی که در آن کلاس با هم آشنا شده بوديم به يک گروه تئاتر عروسکی که برای جشنواره عروسکی آماده می شدند معرفی شدم و آغاز به کار کردم .
صحنه, اجرا و تماشاچی بی نظير بود . کار کردن با عروسکهای نمايشی رو دوست داشتم . بنابراين به ديپلم رياضی که گرفته بودم هيچ اهميتی ندادم و تصميم گرفتم با تمام تلاشم به اين رشته ادامه بدم . اما آن اجرا . اولين و آخرين تجربه تئاتر عروسکی من شد .
از طريق يکی از همان همکارهای گروه تئاتر عروسکی به خانم گلچهره سجاديه که مشغول تشکيل يک گروه تئاتر بود و اجرای نمايش بود معرفی شدم و همکاريم با آن گروه شروع کردم .
فضايی جدی تر , سنگين تر , پيچيده تر و عجيب , خيلی عجيب . سه ماه تمرين و دوماه اجرا .
پنچ ماه کار کردن با يک گروه حرفه ای تئاتر با عث شد تا پيش خودم قسم بخورم که تا آخر عمرم به کار تئاتر ادامه می دهم و همزمان و بازهم طريق يکی از همکاران همان تئاتر عروسکی به يکی از تهيه کننده های گروه کودک تلويزيون معرفی شدم و کار نوشتن من آن برنامه را هم شروع کردم و پيش خودم فکر کردم خب می توانم هر دو کار را با هم انجام بدهم . بازی در تئاتر و نوشتن برای تلويزيون . اما بازی در سريالهای تلويزيونی , هرگز !
طولی نکشيد که يکی از همان کارگردانهای گروه کودک تلويزيون , اجرای من را در آن نمايش ديد و به من پيشنهاد بازی در سريالش را داد و من بعد از دو هفته ترديد پذيرفتم !
کارم را در تلويزيون با فعاليت در گروه کودک آغاز کردم و شدم عضو جدايی نا پذير خانواده تلويزيونی ها . در اين بين در دو کار سينمايی هم بازی کردم زير نور ماه و نقش کوتاهی در فيلم سيندرلا و بعد بلافاصله به آغوش تلويزيون بازگشتم .
زندگی در کنار خانواده ای که بسيار زياد دوستشان داشتم و شغلی که با اشتياق و علاقه دنبال می کردم به بهترين نحو می گذشت .
تا اينکه در پائيز سال 1381 اتفاق عجيبی افتاد . بستن يک قرار داد جديد و بازی در سريال طنز هر شبی به اسم "پاورچين" و آشنا شدن با .....
از قبل می شناختمش, دو سه سالی بود . اولين آشنائيمان در يک برنامه ترکيبی بود به اسم گلخونه برای شبکه جام جم . سه سال قبل از پاورچين و بعد از آن چند کار نصفه و نيمه که هيچکدام به مرحله توليد و پخش نرسيد .
اما اين بار فرق می کرد .
مهراب قاسم خانی . همکار خوب و خوش اخلاق و صميمی من . ديگر فقط يک همکار نبود . خيلی عجيب بود يه حس عجيب ... يه حسی مثل تفاهم و همفکری و اشتراک .
الان هم که چند ماه از زندگی مشترک من با آن همکار خوب و خوش اخلاق و صميمی می گذرد . بار ها شده که خاطراتمان را با هم مرور کرديم و هر دوی ما حداقل از طرف خودم می گويم . خدا را شکر می کنم که همه خوشبختيهای دنيا را يک جا به من هديه کرده است .


آلبوم عکس ‌شقايق دهقان






منبع: shaghayeghdehghan.com

March 06, 2006 2512

نمونه امضا برخي از چهره هاي مشهور و محبوب

اگر بگوئيم امضا هر شخص معرف اوست ، زياد بي راه نگفته ايم . اين نشانه هويت را معمولا در انتهاي يک قرار داد يا سند و يا عهد و پيمان درج مي کنند . در شکل و نوع اين هويت شاخصهايي مانند قوميت ، نژاد ، آداب و رسوم ، فرهنگ ، شغل و ميزان سواد و معلومات معمولا نقش بسزاي دارد . اما شايد براي شما جالب باشد که بدانيد افراد و چهرهاي مشهور و محبوب داراي چه نوع امضائي هستند . گزارش تصويري زير از نمونه امضا تعدادي از چهره اي سرشناس و محبوب کشورمان مي باشد.

t-1-amza3.jpg
مرجان محتش
 
t-1-amza10.jpg
رویا تیموریان
t-1-amza9.jpg
عمو پورنگ
t-1-amza8.jpg
 
t-1-amza7b.jpg
رفیعی
t-1-amza6.jpg
علی دائی
t-1-amza5.jpg
خداداد عزیزی
t-1-amza4.jpg
 
t-1-amza2.jpg
حسین رضازاده
t-1-amza1.jpg
نجفی








منبع: مجله خانواده سبز

March 05, 2006 2534

گفتگو با محمدرضا گلزار ,علي‌ دايي‌ و فرزاد حسني‌ و...

يك‌ مقدمه‌ طولاني‌
اردوي‌ تيم‌ ملي‌ همه‌ چيز را خراب‌ كرد!
نه‌، فكر نكنيد ما با تيم‌ ملي‌ و پيشرفت‌ آن‌مخالف‌ هستيم‌، اين‌ كه‌ مي‌گوييم‌(اردوي‌ تيم‌ ملي‌همه‌ چيز را خراب‌ كرد) دليل‌
دارد... از يك‌ ماه‌پيش‌ تصميم‌ گرفتيم‌ كه‌ روي‌ جلد مجله‌ خانواده‌سبز، براي‌ ويژه‌ نوروز، اختصاص‌ به‌ بزرگان‌ ورزش‌و هنر باشد به‌ خصوص‌ اينكه‌ تا سه‌ ماه‌ ديگر تيم‌ملي‌ بايد در جام‌ جهاني‌ هم‌ بازي‌ كند و از بين‌ اين‌همه‌ بزرگ‌، انتخاب‌ برايمان‌ كمي‌ مشكل‌ شده‌بود... اما سرانجام‌ تصميم‌ گرفتيم‌ كه‌(علي‌ دايي‌)اسطوره‌ فوتبال‌ ايران‌، رضا گلزار و امين‌ حيايي‌نماينده‌ بازيگران‌ سينما كه‌ علاقه‌مندان‌ زيادي‌ دربين‌ طرفداران‌ سينما دارند، همچنين‌ مهناز افشاركه‌ او هم‌ سال‌ پركاري‌ داشت‌ و فرزاد حسني‌ كه‌ درسال‌ اخير هنر خود را در اجرا به‌ خوبي‌ به‌ نمايش‌گذاشت‌ را انتخاب‌ كنيم‌، اما هنوز دو نماينده‌ ديگرباقي‌ مانده‌ بودند كه‌ هفت‌ سين‌ ما را كامل‌ كنند...

نمايندگان‌ دو باشگاه‌ پرطرفدار استقلال‌ وپرسپوليس‌... مانده‌ بوديم‌ كدام‌ يك‌ را انتخاب‌كنيم‌ كه‌ در نهايت‌(مجتبي‌ جباري‌) پديده‌ امسال‌استقلال‌ و(جواد كاظميان‌) گلزن‌ پرسپوليس‌ راانتخاب‌ كرديم‌ كه‌ جا دارد در همين‌ جا از ديگربازيكنان‌ اين‌ دو تيم‌ عذر خواهي‌ كنيم‌، به‌ قول‌>فرزاد حسني‌) كه‌ مي‌گفت‌:(چاره‌اي‌ نيست‌ يك‌جلد 21 در 29 سانتي‌ متر كه‌ بيشتر نداريد)... باانتخاب‌ اين‌ عزيزان‌ و پيرو تماس‌ با آنان‌ قرار شد،بين‌ روزهاي‌ دهم‌ تا دوازدهم‌ اسفند ماه‌ اين‌ كارانجام‌ بگيرد... اما بيست‌ و هفتم‌ بهمن‌ ماه‌ بود كه‌يك‌ اولتيماتوم‌ به‌ تحريريه‌ داده‌ شد.(بچه‌هاامسال‌، بعد از شماره‌ اول‌ اسفند ماه‌، مجله‌ نوروز85 را چاپ‌ مي‌كنيم‌ و ديگر به‌ مانند سال‌هاي‌گذشته‌ مجله‌ پانزدهم‌ اسفند ماه‌ نخواهيم‌ داشت‌)اين‌ شد كه‌ همه‌ به‌ تكاپو
افتادند، بايد عكس‌ روي‌جلد زودتر گرفته‌ مي‌شد تا مجله‌ به‌ خاطر شمارگان‌بالا و زمان‌ چاپ‌ حداكثر تا هشتم‌ اسفند ماه‌ به‌چاپخانه‌ برود، اين‌ هم‌ از مشكلات‌ تيراژ بالاست‌...بگذريم‌... تلفن‌ بازي‌ها شروع‌ شد، هنرمندان‌مشكلي‌ نداشتند، اما مي‌گفتند با توجه‌ به‌ كار زياد وحاضر بودن‌ سر صحنه‌ فيلم‌برداري‌ بهتر است‌ كه‌ساعت‌ گفتگو و تهيه‌ گزارش‌ بعد از ظهر باشد، خب‌خيالمان‌ راحت‌ شده‌ بود كه‌ به‌ قول‌ معروف‌ همه‌چيز OK بود، اما يادمان‌ آمد كه‌اي‌ بابا... تيم‌ ملي‌در اردوي‌ شبانه‌روزي‌ است‌، حالا بايد چه‌ كاركنيم‌، تلفن‌هاي‌ همراه‌ سه‌ بازيكن‌ مورد نظر ياخاموش‌ بود يا پاسخ‌ نمي‌دادند، ما هم‌ كه‌نمي‌توانستيم‌ بازيكنان‌ را از اردو خارج‌ كنيم‌، تازه‌اگر بخواهيم‌ هم‌ خارج‌ كنيم‌، آنان‌ بعد از ظهرهاتمرين‌ دارند... اين‌ شد كه‌ به‌ همراه‌ پژمان‌ با دلهره‌فراوان‌ شنبه‌ شب‌ 29 بهمن‌ ماه‌ راهي‌ هتل‌آزادي‌، محل‌ اردوي‌ تيم‌ ملي‌ شديم‌، چرا كه‌ بايدبه‌ سردبير براي‌ تهيه‌ گزارش‌ ويژه‌ نوروزي‌ پاسخ‌قانع‌ كننده‌اي‌ مي‌داديم‌، زماني‌ كه‌ راهي‌ اردوشديم‌، برانكو در لابي‌ هتل‌ نشسته‌ بود، تيم‌ ملي‌ درشرايط سخت‌ اردويي‌ به‌ سر مي‌برد و قوانين‌ برآن‌ حكمفرما بود، البته‌ شانس‌ با ما يار بود كه‌برخلاف‌ خيلي‌ از مطبوعاتي‌ها ارتباطمان‌ بافدراسيون‌ فوتبال‌ و شخص‌ برانكو كه‌ خيلي‌هادوست‌ ندارند او سرمربي‌ تيم‌ ملي‌ باشد، خوب‌بود، برانكو ابتدا مخالفت‌ كرد، از اين‌ رو از رضاچلنگر خواستيم‌ كه‌ ميانجي‌گري‌ كند و او هم‌نهايت‌ سعي‌اش‌ را كرد كه‌ ما دوشنبه‌ صبح‌، فقطدوشنبه‌ صبح‌ به‌ مدت‌ نيم‌ ساعت‌ وقت‌ بچه‌ها رابگيريم‌...اما پژمان‌ مي‌گفت‌: خوب‌ هنرمندان‌ راچيكار كنيم‌، آنها كه‌ بعدازظهر آماده‌اند... و بارديگر دلهره‌ به‌ سراغمان‌ آمد، پژمان‌ مي‌گفت‌: قلبم‌درد گرفته‌ است‌ و من‌ گفتم‌، به‌ هرحال‌ كار بزرگ‌،تلاش‌ زيادي‌ هم‌ مي‌خواهد... در همين‌ زمان‌ بودكه‌ كاپيتان‌ دايي‌ به‌ لابي‌ هتل‌ آمد، با او صحبت‌كرديم‌ كه‌ اجازه‌ برانكو را گرفتيم‌ كه‌ در يكي‌ ازاتاق‌هاي‌ هتل‌ آزادي‌ سفره‌ هفت‌ سين‌ بچينيم‌ ودايي‌ مثل‌ هميشه‌ لطف‌ خود را به‌ ما نشان‌ داد وگفت‌ من‌ آماده‌ام‌، دقايقي‌ بعد هم‌ كاظميان‌ وجباري‌ آمادگي‌ خود را اعلام‌ كردند...


خيالمان‌ از فوتباليست‌ها راحت‌ شد، به‌ يادحرف‌ سردبير افتادم‌ كه‌ بچه‌ها، امسال‌ سال‌ مهمي‌براي‌ فوتبال‌ كشورمان‌ است‌، فوتباليست‌ها به‌ طورحتم‌ بايد روي‌ جلد باشند، سال‌ 85 را بايد باآرزوي‌ موفقيت‌ براي‌ آنان‌ آغاز كنيم‌...
در مسير برگشت‌ به‌ منزل‌، پژمان‌ مي‌گفت‌:>اردوي‌ تيم‌ ملي‌ همه‌چيز را خراب‌ كرد!) تمام‌برنامه‌ريزي‌هايمان‌ را خراب‌ كرد، پژمان‌ با فرزادتلفني‌ صحبت‌ كرد، او گفت‌: من‌ دوشنبه‌ صبح‌راديو برنامه‌ دارم‌ و پژمان‌ مي‌گفت‌: من‌ نمي‌دانم‌،از تلويزيون‌ تا هتل‌ آزادي‌ 5 دقيقه‌ راه‌ بيشترنيست‌، بايد بيايي‌ وگرنه‌ تا آخر عمر نمي‌بخشمت‌فرزاد بنده‌ خدا هم‌ در پايان‌ گفت‌ سعي‌ مي‌كنم‌ وپژمان‌ مي‌گفت‌: منتظرم‌...
من‌ ابتدا با محمدرضا گلزار تماس‌ گرفتم‌ و لطف‌او مثل‌ هميشه‌ شامل‌ حال‌ ما شد و گفت‌: شانس‌آورديم‌، دوشنبه‌ تا يك‌ بعدازظهر كار خاصي‌ندارم‌... حال‌ كمي‌ اعصابمان‌ مسلط شده‌ بود ...پس‌ از قطع‌ تلفن‌ با حيايي‌ تماس‌ گرفتيم‌، پاسخ‌ اوآب‌ سردي‌ بود بر وجود ما... دوشنبه‌ بعدازظهرمي‌توانم‌، اما صبح‌ از ساعت‌ هفت‌ صبح‌ من‌ سرصحنه‌ تصوير برداري‌ هستم‌ و مسير لوكيشن‌ هم‌ تاقرار شما دور است‌، اما سعي‌ام‌ را مي‌كنم‌، ولي‌حساب‌ باز نكنيد، شرمنده‌ام‌ چون‌ يك‌ گروه‌
رانمي‌توانم‌ به‌ انتظار بگذارم‌ و حالا مانده‌ مهنازافشار... پس‌ از چند زنگ‌ گوشي‌ را برداشت‌ وگفتيم‌ كه‌ تنها دوشنبه‌ صبح‌ فرصت‌ داريم‌ كه‌ گفت‌شرمنده‌... كاري‌ برايم‌ پيش‌ آمده‌، من‌ فردا غروب‌بايد(دبي‌) بروم‌، چاره‌اي‌ هم‌ ندارم‌ ...پس‌، ازهفت‌ سين‌ ما، تنها پنج‌ سين‌ ما حاضر بودند وچاره‌اي‌ هم‌ نبود... فرصت‌ براي‌ هماهنگي‌ با ديگرهنرمندان‌ هم‌ كم‌ بود...
يكشنبه‌ را با نگراني‌ بسيار گذرانديم‌ البته‌ درطول‌ روز، نامه‌نگاري‌هايي‌ با هتل‌ آزادي‌، آن‌ هم‌براي‌ در اختيار گذاشتن‌ يك‌ اتاق‌ و همچنين‌مجوز ورود دوربين‌ كه‌ البته‌ در قبال‌ دريافت‌كرايه‌اي‌ سنگين‌ اتاقي‌ براي‌ نيم‌ ساعت‌ در اختيارما گذاشتند، دوشنبه‌ نه‌ صبح‌، مرتضي‌ تبرايي‌ ومجيد بي‌گناه‌ براي‌ چيدن‌ سفره‌ هفت‌سين‌ درطبقه‌ نوزدهم‌ هتل‌ آزادي‌ بودند، ساعت‌ 10/30دقيقه‌ صبح‌ بود، پژمان‌ با تلفن‌ همراه‌ دايي‌ تماس‌گرفته‌ بود، اما او گوشي‌ را برنمي‌داشت‌، به‌ اتاق‌ اوزنگ‌ زد، باز هم‌ گوشي‌ را برنمي‌داشت‌، عرق‌هاي‌سرد بر پيشاني‌ او كاملا نمايان‌ بود، به‌ من‌ مي‌گفت‌:بقيه‌ بچه‌ها مي‌آيند، كه‌ گفتم‌ بله‌:(SMS)فرستادند كه‌ حركت‌ كرديم‌، جواد و مجتبي‌ هم‌آماده‌اند. پژمان‌ مي‌گفت‌: دايي‌ را چه‌ كار كنيم‌،كه‌ گفتم‌ من‌ عقلم‌ ديگر قد نمي‌دهد، دل‌ تو دلم‌نيست‌... از طرفي‌ ورود به‌ طبقه‌... كه‌ اردوي‌ تيم‌ملي‌ در آنجا بود، ممنوع‌ است‌... و يكبار ديگر آقارضاي‌ چلنگر به‌ دادمان‌ رسيد... در لابي‌ ما را ديدو گفت‌ چه‌ شده‌، گفتيم‌ از دايي‌ خبر نداريم‌، گفت‌:اي‌ واي‌... حال‌ دايي‌ خوب‌ نيست‌، سرماي‌ سختي‌خورده‌ و خوابيده‌ است‌... پژمان‌ گفت‌: ايمان‌ تودر(لابي‌) بمان‌ و بچه‌ها را به‌ طبقه‌ نوزدهم‌ ببر،من‌ مي‌روم‌ طبقه‌...، چلنگر گفت‌: نمي‌توانيم‌، اين‌كار را بكنيم‌، ورود ممنوع‌ است‌، اما زماني‌ كه‌ به‌چلنگر گفتيم‌، آبرويمان‌ مقابل‌ سردبير و آقاي‌شجاعي‌ مهر مي‌رود، رضايت‌ داد و با پژمان‌ به‌طبقه‌... رفت‌، ادامه‌ مطلب‌ را از زبان‌ پژمان‌بخوانيد:(چلنگر چند بار در زد، اما صدايي‌ شنيده‌نمي‌شد و سرانجام‌ پس‌ از دو دقيقه‌، علي‌ دايي‌ دررا باز كرد، حالش‌ خيلي‌ خراب‌ بود و شديدا سرماخورده‌ بود، مرا كه‌ ديد، متوجه‌ شدم‌ كه‌مي‌خواهد بگويد حالم‌ مساعد نيست‌، اما معرفت‌به‌ او اين‌ اجازه‌ را نداد، گفت‌، بايست‌ حاضر شم‌...چند دقيقه‌ بعد مقابل‌ آسانسور بوديم‌، برانكو به‌دايي‌ گفت‌: زود بيا، بايد استراحت‌ كني‌ و لحظاتي‌بعد همه‌ چيز براي‌ تهيه‌ گزارش‌ آماده‌ بود...)گزارش‌ نوروزي‌ را در ادامه‌ خواهيد خواند، امادقايقي‌ پس‌ از تهيه‌ گزارش‌ بخاطر سه‌ روز فشار ودلهره‌ و هيجان‌ بيش‌ از حد، رگ‌ سياتيك‌ پژمان‌گرفت‌ و مثل‌ يك‌ مجسمه‌ ما را نگاه‌ مي‌كرد، بيگناه‌و تبرايي‌ در زماني‌ كه‌ مشغول‌ جمع‌آوري‌ وسايل‌بودند، من‌ و رضا سعيدي‌پور، پژمان‌ را به‌بيمارستان‌ مهر رسانديم‌ و لحظاتي‌ بعد دكترمهرداد زمانيان‌ بر بالاي‌ سر او... و گفت‌:(بايدبستري‌ شوي‌، حال‌ و روزت‌ خوب‌ نيست‌، مرخص‌هم‌ كه‌ بشي‌ بايد حداقل‌ تا روز عيد، با عصا راه‌بروي‌) و پژمان‌ كه‌ از درد پا و كمر و گردن‌ به‌ خودمي‌پيچيد مي‌گفت‌: دكتر، اردوي‌ تيم‌ ملي‌ هفت‌سين‌ را خراب‌ كرد) و دكتر گفت‌: پسر به‌ تو مسكن‌زدم‌ كه‌ بخوابي‌ و هذيان‌ نگويي‌... تيم‌ ملي‌ چيه‌ وهفت‌سين‌ كدومه‌؟... بگير بخواب‌...


رضا گلزار زماني‌ كه‌ وارد اتاق‌ مي‌شود، با ديدن‌سفره‌ هفت‌سين‌، در اول‌ اسفند ماه‌ تعجب‌ كرد وگفت‌: باريك‌ ا...
عجب‌فكري‌ كرديد، لحظاتي‌ بعدكاظميان‌ و جباري‌ هم‌ بر اين‌ جمع‌ اضافه‌ شدند و باديدن‌ سفره‌هفت‌سين‌ تعجب‌ كردند، البته‌كاظميان‌ با آمدن‌ ماه‌ اسفند، كمي‌ ناراحت‌مي‌شود. به‌ طور كامل‌ مشخص‌ بود كه‌ ناراحت‌است‌، به‌ ياد دو سال‌ پيش‌، اسفندماه‌ سال‌ 82،چند روز قبل‌ از نوروز 83 مي‌افتد كه‌ تنهابرادرش‌ را در استخر خانگي‌ منزلشان‌ از دست‌مي‌دهد، اما سعي‌ مي‌كند ناراحتي‌ خود را بروزندهد... جواد به‌ همراه‌ جباري‌ وارد اتاق‌ مي‌شودو با رضا گلزار احوالپرسي‌ مي‌كنند و روي‌ كاناپه‌مي‌نشينند تا كاپيتان‌ دايي‌ از راه‌ برسد و حالا نوبت‌كاپيتان‌ تيم‌ ملي‌ است‌. دايي‌ وارد اتاق‌ مي‌شود،همه‌ به‌ احترام‌ او بلند مي‌شوند. رضا گلزار به‌ سمت‌او مي‌رود و رويش‌ را مي‌بوسد... آخرين‌ بار كه‌اين‌ دو همديگر را ديده‌ بودند، مهرماه‌ 84 بودكه‌ در سالن‌ بيليارد با يكديگر بازي‌ كردند و روي‌جلد خانواده‌ سبز را به‌ خود اختصاص‌ داده‌بودند...
اما جو همچنان‌ سنگين‌ است‌، گويا همه‌ ازيكديگر خجالت‌ مي‌كشند و لحظاتي‌ بعد، فرزادحسني‌ وارد مي‌شود. احوالپرسي‌ گرم‌ او، باعث‌مي‌شودكه‌ همه‌لبخند بزنند. فرزاد با آن‌ لفظ كلام‌بالاي‌ خود مي‌گويد: ببخشيد اين‌ جا چه‌ خبراست‌، پژمان‌ مي‌گويد:(عيد است‌)... و فرزاد:پس‌ چرا ساكتيد، در سال‌ جديد بايد لبخند بزنيد ورو مي‌كند به‌ ديگر ميهمانان‌... امسال‌ سال‌ خوبي‌براي‌ شما بوده‌، علي‌ آقا كه‌ ازدواج‌ كرد، آقامجتبي‌ هم‌ همين‌ طور، آقا جواد هم‌ فكر كنم‌، مثل‌من‌ امسال‌ قاطي‌ مرغ‌ها بشه‌... آنفولانزاي‌ مرغي‌هم‌ كه‌ آمده‌، نه‌ بهتره‌ تا آب‌ها از آسياب‌ نيفتاده‌،فكر ازدواج‌ نباشيم‌، چرا كه‌ اين‌ ازدواج‌ باآنفولانزا همراه‌ است‌.
فرزاد در ادامه‌ مي‌گويد: آقا رضاي‌ ما هم‌ كه‌بزنم‌ به‌ تخته‌، روز به‌ روز خوش‌تيپ‌تر مي‌شه‌، آقاجواد هم‌ كه‌ در پرسپوليس‌ گل‌ كاشته‌، فقطمي‌ماند من‌ كه‌ نمي‌دانم‌ چه‌ بگويم‌، ما هم‌ امسال‌ با>جزر و مد) بالا و پايين‌ رفتيم‌... در همين‌ هنگام‌دايي‌ گفت‌: برنامه‌ خوبي‌ بود، اما چرا ورزشكاران‌را دعوت‌ نمي‌كرديد، تا فرزاد آمد پاسخ‌ دايي‌ رابدهد. كاظميان‌ به‌ ساعت‌ اشاره‌ كرد و گفت‌:علي‌آقا، برانكو گفته‌: زود بيايد پايين‌ و كاپيتان‌ تيم‌ملي‌ هم‌ با دست‌ به‌ رضا سعيدي‌پور اشاره‌ كرد تافلاش‌ بزند... در هنگام‌ عكس‌ گرفتن‌، صحبت‌ تيم‌ملي‌ داغ‌ بود. يكي‌ مي‌گفت‌: حكايت‌ اين‌تحريم‌ها چه‌ و به‌ كجا ختم‌ مي‌شود كه‌ دايي‌ گفت‌:اين‌ها حرف‌ است‌، نمي‌توانند با اين‌ بهانه‌هاي‌واهي‌، تيم‌ ملي‌ را از جام‌ جهاني‌ دور كنند، ضمن‌اين‌ كه‌(سپ‌بلاتر) هم‌ مقابل‌ اتحاديه‌ اروپاايستاده‌ و از ما طرفداري‌ كرده‌ است‌. كاپيتان‌دايي‌ از گلزار پرسيد: راستي‌ آمدنت‌ به‌ آلمان‌ چه‌شد، كه‌ گلزار گفت‌: مشكلي‌ ندارم‌، من‌ براي‌ آمدن‌به‌ آلمان‌ و تشويق‌ تيم‌ ملي‌ آماده‌ام‌، اما خدا كنددر آن‌ زمان‌ سر صحنه‌ فيلمبرداري‌ نباشم‌.
در همين‌ زمان‌ فرزاد گفت‌: راستي‌ بچه‌ها،فيگور عكس‌ را عوض‌ كنيم‌ و رضا گلزار گفت‌: به‌نشانه‌ اتحاد بين‌ هنرمندان‌ و ورزشكاران‌، دستان‌همديگر را بفشاريم‌ و در ادامه‌ دايي‌ مي‌گويد: درسال‌ 85، ما به‌ اين‌ اتحاد احتياج‌ داريم‌، اتحادملي‌ ايران‌ در برابر دشمنان‌ كشور... سال‌ 85،بايد سال‌ اتحاد ملي‌ باشد و فرزاد هم‌ خيلي‌ سريع‌گفت‌: اتحاد خانواده‌هاي‌ سبز ايراني‌... جواد ومجتبي‌ همچنان‌ ساكت‌ بودند، فرزاد مي‌گفت‌:بچه‌ها، اتحاد آبي‌ و قرمز هم‌ يادتان‌ نرود، دربازي‌ اواخر اسفندماه‌ روي‌ پاي‌ يكديگر تكل‌نرويد، همديگر را نزنيد و يك‌ بازي‌ تماشاگر پسنداز خود ارايه‌ دهيد، اگر اجازه‌ بدهند، من‌ هم‌بازي‌ را گزارش‌ كنم‌. رضا گلزار نگاهي‌ به‌ جباري‌انداخت‌ و گفت‌: ببينم‌ چه‌ كار مي‌كني‌؟ استقلال‌امسال‌ خيلي‌ آماده‌ است‌ و جواد در مقابل‌ پاسخ‌داد و گفت‌: نوبتي‌ هم‌ باشد، امسال‌ نوبت‌ استقلال‌است‌، اما از همين‌ الان‌ بگويم‌ منتظر پرسپوليس‌سال‌ آينده‌ باشيد...
پس‌ از گرفتن‌ عكس‌، در اتاق‌ كناري‌ سعي‌كرديم‌ در حد توان‌ از ميهمانان‌ پذيرايي‌ به‌ عمل‌آوريم‌، گر چه‌ مختصر بود. جواد و مجتبي‌، سريع‌پايين‌ رفتند، فرزاد با من‌ و پژمان‌ صحبت‌ مي‌كرد ودايي‌ و گلزار هم‌، در حالي‌ كه‌ از طبقه‌ نوزدهم‌،تهران‌ بزرگ‌ را مي‌ديدند، دقايقي‌ با يكديگرصحبت‌ كردند... دقايقي‌ بعد دايي‌ گفت‌:شرمنده‌ام‌، قوانين‌ اردويي‌ سخت‌ است‌ و بايدبروم‌... رضا گلزار و فرزاد، دست‌ كاپيتان‌ رافشردند و براي‌ او در سال‌ جديد آرزوي‌ موفقيت‌كردند.
زمان‌ خداحافظي‌ نزديك‌ بود. فرزاد به‌ پژمان‌گفت‌: آقا تيراژ مجله‌ چندتاست‌؟ پژمان‌، سكرت‌است‌، كه‌ فرزاد گفت‌: آهان‌، مچت‌ را گرفتم‌، شماكه‌ تيراژ را چاپ‌ مي‌كنيد كه‌ پژمان‌ در پاسخ‌ گفت‌:منظورم‌ تيراژ نوروز بود...


لحظاتي‌ بعد رضا گلزار و فرزاد حسني‌ درمحوطه‌ هتل‌ با ديگر بازيكنان‌ ملي‌ پوش‌ سلام‌ واحوالپرسي‌ كردند. براي‌ آنان‌ حضور در اردوي‌تيم‌ ملي‌ جالب‌ بود، به‌ خصوص‌ اين‌ كه‌ لحظاتي‌بعد برانكو و رضا چلنگر هم‌ در لابي‌ هتل‌ حضور به‌هم‌ رساندند و اين‌
دو جوان‌ هنرمند ايراني‌ ازنزديك‌ با آنان‌ آشنا شدند. آن‌ دو پيشاپيش‌ عيد رابه‌ بازيكنان‌ ملي‌ پوش‌ تبريك‌ گفتند و خواستارموفقيت‌ آنان‌ براي‌ سربلندي‌ ايران‌ دررقابت‌هاي‌ جام‌جهاني‌ 2006 شدند... تا سه‌ ماه‌ديگر منتظر ديدارهاي‌ تماشايي‌ جام‌ جهاني‌باشيد، امسال‌ سال‌ مهمي‌ براي‌ ورزش‌ ايران‌، به‌خصوص‌ فوتبال‌ است‌ چرا كه‌ نگاه‌ تمام‌ اقشار به‌جامعه‌ بر آنان‌ است‌. ايران‌ بايد با قدرت‌ در جام‌جهاني‌ ظاهر شود، تا پاسخ‌ خيلي‌ از بي‌مهري‌ها رابدهد... نوروز 1385 بر همه‌ ايرانيان‌ مبارك‌باد... يا علي‌...


علي‌ دايي‌: بهترين‌ اتفاق‌ سال‌، ازدواجم‌ بود

علي‌ دايي‌ كه‌ در ارديبهشت‌ ماه‌ سال‌ 1384به‌ جرگه‌ متاهلين‌ پيوست‌، مراسم‌ ازدواج‌ رابهترين‌ خاطره‌ زندگي‌اش‌ مي‌داند... دايي‌مي‌گويد: براي‌ هر انساني‌، بهترين‌ روز زندگي‌اش‌،همان‌ ازدواج‌ است‌، من‌ هم‌ در يكي‌ از شب‌هاي‌باراني‌ ارديبهشت‌ماه‌ به‌ جرگه‌ متاهلين‌ پيوستم‌ كه‌جزو بهترين‌ خاطرات‌ زندگي‌ام‌ بود، دايي‌ دررابطه‌ با برنامه‌هايش‌ در سال‌ 85
مي‌گويد: همان‌طور كه‌ قبلا هم‌ اعلام‌ كردم‌، پس‌ از بازي‌هاي‌جام‌جهاني‌ 2006، بعد از 13 سال‌ با تيم‌ ملي‌خداحافظي‌ مي‌كنم‌...
به‌ دايي‌ گفتيم‌، شما و مهدوي‌كيا تنها بازيكنان‌تاريخ‌ فوتبال‌ ايران‌ هستيد كه‌ در دو جام‌جهاني‌حضور داريد، نظرتان‌ در اين‌ مورد چيست‌؟ كه‌گفت‌: (اين‌ لطف‌ خدا بود، كه‌ يك‌ افتخار ديگرنصيب‌ من‌ كند).
دايي‌ در مورد كمرنگ‌ شدن‌ سنت‌هاي‌ ايراني‌مي‌گويد: البته‌ قبول‌ دارم‌ كه‌ سنت‌هاي‌ ايراني‌كمرنگ‌ شده‌ است‌، اما به‌ هرحال‌ ايرانيان‌ ازديرباز به‌ رسوم‌ ملي‌ خود احترام‌ قايل‌ بودند وسعي‌ مي‌كردند به‌ بهترين‌ نحو ممكن‌ آن‌ را به‌انجام‌ برسانند... دايي‌ مي‌گويد: به‌ لطف‌ پروردگاردر سال‌ گذشته‌ اتفاق‌ بدي‌ برايم‌ نيفتاد، دايي‌ دررابطه‌ با آرزوهايش‌ در سال‌ جديد مي‌گويد: تنهاآرزويم‌ حضور موفق‌ ايران‌ در جام‌جهاني‌ است‌،همان‌ طور كه‌ مي‌دانيد، عده‌اي‌ از كشورها،روبه‌روي‌ ما ايستاده‌اند، تا حيثيت‌ كشور ما را زيرسوال‌ ببرند، اما ما دست‌ در دست‌ يكديگر وهمدل‌ با هم‌، بايد مقابل‌ آنها بايستيم‌، من‌ فكرمي‌كنم‌ با اين‌ اتفاقاتي‌ كه‌ در ماه‌هاي‌ اخير افتاد،ملي‌پوشان‌ با روحيه‌ و انگيزه‌اي‌ مضاعف‌ در برابرهر سه‌ حريف‌ قرار بگيريم‌ و به‌ مرحله‌ دوم‌ صعودكنيم‌. ايرانيان‌ هميشه‌ نشان‌ دادند كه‌ در روزهاي‌سختي‌، با اتحاد و همدلي‌، بهترين‌ نتايج‌ را از خودنشان‌ مي‌دهند، ما با تمام‌ قدرت‌ به‌ آلمان‌ مي‌رويم‌و اين‌ قول‌ را به‌ مردم‌ ايران‌ مي‌دهيم‌ كه‌ بهترين‌بازي‌هاي‌ تاريخ‌ فوتبال‌ ايران‌ را از خود به‌ نمايش‌بگذاريم‌. اگر بخواهيد به‌ تاريخ‌ فوتبال‌ ايران‌ نگاه‌كنيد، مي‌بينيد كه‌، هميشه‌ مقابل‌ تيم‌هاي‌ قدرتمندخوب‌ نتيجه‌ گرفتيم‌ و حريفي‌ دست‌ و پا بسته‌نيستيم‌.
دايي‌ مي‌گويد: در سال‌ 85 سعي‌ مي‌كنم‌ به‌مانند سال‌هاي‌ گذشته‌ در خدمت‌ مردم‌ كشورم‌باشم‌ و تا آن‌ جا كه‌ در توانم‌ باشد به‌ ياري‌ آنان‌بشتابم‌... دايي‌ آرزوهاي‌ قشنگي‌ براي‌ سال‌ 85دارد: (صلح‌ و صفا براي‌ جهان‌، سربلندي‌ كشور واز همه‌ مهم‌تر آرزوي‌ سلامتي‌ براي‌ مردم‌ ايران‌،سلامتي‌ بهترين‌ نعمت‌ خداوند است‌ كه‌ بايد قدرآن‌ را دانست‌...)
دايي‌ در پاسخ‌ به‌ اين‌ پرسش‌ ما، كه‌ آيا به‌ كسي‌بدهي‌ اخلاقي‌ يا مالي‌ داريد؟ مي‌گويد: (آنان‌ كه‌از نزديك‌ با من‌ آشنا هستند، مي‌دانند من‌ نه‌ به‌كسي‌ بدهي‌ اخلاقي‌ دارم‌ و نه‌ بدهي‌ مالي‌...)
به‌ علي‌ دايي‌ گفتيم‌: ما (هفت‌سين‌ امسال‌) را(هفت‌سين‌ همدلي‌) نامگذاري‌ كرديم‌، نظرت‌دراين‌باره‌ چيست‌؟ وي‌ گفت‌: من‌ هم‌ با شماموافقم‌. (دست‌ در دست‌ هم‌ دهيم‌ به‌ مهر، ميهن‌خويش‌ را كنيم‌ آباد) و همين‌ شد تيتر مجله‌نوروزي‌ خانواده‌ سبز... يا علي‌...

فرزاد حسني‌: در سال‌ 1385 ازدواج‌ مي‌كنم‌، باوركنيد

(فرزاد حسني‌) در مورد سال‌ 84 مي‌گويد:سال‌ 84 براي‌ من‌، قهر و آشتي‌، وصل‌ و فصل‌،لبخند و سوزدل‌ بود، گرچه‌ فكر كنم‌ يك‌ سال‌ كهنه‌شتري‌ با بالا و پايين‌هاي‌ زيادي‌ بود; گرچه‌ من‌ درسالي‌ كه‌ گذشت‌ به‌ آرزوهايم‌ نرسيدم‌ و فكر
كنم‌،بيشتر آنان‌ را از دست‌ دادم‌. فرزاد مي‌گويد: براي‌سال‌ 85، هم‌ آرزوهايي‌ دارم‌، چرا كه‌ انسان‌ وزندگي‌ بدون‌ آرزو، معني‌ ندارد. من‌ سعي‌ مي‌كنم‌در زمينه‌ كاري‌ نقص‌هاي‌ خود را برطرف‌ و درزمينه‌ اجرا بهتر عمل‌ كنم‌. زماني‌ كه‌ از فرزادپرسيديم‌، در سال‌هاي‌ اخير چرا سنت‌هاي‌ايراني‌ كمرنگ‌ شده‌ است‌، مي‌گويد:(به‌ اين‌خاطر كه‌ درگيري‌ مردم‌ زياد شده‌ است‌، مردم‌بيشتر به‌ فروعات‌ زندگي‌ توجه‌ مي‌كنند و به‌ اصول‌كم‌تر بها مي‌دهند).
و اما بدترين‌ و بهترين‌ اتفاقات‌ سال‌ 84 براي‌فرزاد حسني‌، مرگ‌ منوچهر نوذري‌ و سقوط دوهواپيما كه‌ سرنشينان‌ آن‌ به‌ بالاتر از ستاره‌هاپريدند. فرزاد بهترين‌ اتفاق‌ سال‌ 84 را توفيق‌ دربرنامه‌هايش‌ مي‌داند...
فرزاد كه‌ به‌ طور معمول‌ با طنز خاصي‌ به‌پرسش‌ها پاسخ‌ مي‌دهد، در پاسخ‌ به‌ اين‌ پرسش‌كه‌ به‌ دستمزد فكر مي‌كني‌ يا به‌ علاقه‌ در كار،مي‌گويد:(من‌ هميشه‌ با علاقه‌ به‌ دستمزد فكرمي‌كنم‌).
و اما اصل‌ مطلب‌ فرزاد حسني‌ مي‌گويد: اين‌طور كه‌ بويش‌ مي‌آيد در سال‌ 85، چندخواستگار دارم‌! كه‌ احساس‌ مي‌كنم‌ گير بيفتم‌. به‌فرزاد مي‌گوييم‌ شوخي‌ مي‌كني‌ و وي‌ مي‌گويد: نه‌بابا، چه‌ شوخي‌، در سال‌ 85 به‌ فكر ازدواج‌هستم‌، شايد سيزده‌بدر سال‌ 86، مرا با بچه‌ديديد، به‌ هر حال‌ گير افتادم‌...
فرزاد از آن‌ دست‌ آدم‌هايي‌ است‌ كه‌ راحت‌پول‌ خرج‌ مي‌كند. اگر در سال‌ 85 روي‌ يك‌كيسه‌ پول‌ بخوابيد چه‌ مي‌كنيد؟ فرزاد مي‌گويد:تو آيينه‌ خودم‌ را مي‌بينم‌، چون‌ به‌ شكل‌ افعي‌درآمده‌ام‌، مي‌دانيد كه‌ افعي‌، روي‌ پول‌مي‌خوابد.
فكر مي‌كنيد فرزاد آدم‌ حسابگري‌ است‌ يا نه‌؟>به‌ حساب‌ خودم‌ مي‌رسم‌)، از او مي‌پرسيم‌ كه‌شغل‌ دومت‌ چيست‌ كه‌ باز هم‌ به‌ زبان‌ طنزمي‌گويد:(مي‌خواستيم‌ خودمان‌ را براي‌مسافركشي‌ آماده‌ كنيم‌، اما ديديم‌ بنزين‌ گرون‌شده‌ و مسافركشي‌ هم‌ ديگر نفعي‌ ندارد)... شايدبرايتان‌ جالب‌ باشد بدانيد كه‌ فرزاد از رانندگي‌بيزار است‌، او مي‌گويد: از رانندگي‌ خوشم‌نمي‌آيد، كسي‌ هم‌ جرات‌ ندارد كنارم‌ بنشيند،چون‌ به‌ احتمال‌ قوي‌ از اون‌ دنيا سر درمي‌آوريم‌.او مي‌گويد: اگر قرار باشد از يك‌ نفر در پايان‌ سال‌عذرخواهي‌ كند، از يك‌ نفر نيست‌، بلكه‌ از مردم‌است‌. به‌ كسي‌ بدهي‌ مالي‌ يا اخلاقي‌ داريد؟فرزاد مي‌گويد:(از بدهي‌ بدم‌ مي‌آيد).
زماني‌ كه‌ نظر فرزاد را در مورد فوتبال‌مي‌پرسيم‌، او مي‌گويد: مي‌دانيد كه‌ به‌ هيچ‌ عنوان‌از فوتبال‌ خوشم‌ نمي‌آيد و تنها نتايج‌ را دنبال‌مي‌كنم‌. فرزاد در مورد صعود تيم‌ ملي‌ فوتبال‌مي‌گويد: به‌ دلم‌ آمده‌ كه‌ تيم‌ ملي‌ از گروه‌ خودصعود مي‌كند.

كاظميان‌ و جباري‌: مشكلات‌ سنت‌ها را كمرنگ‌كرده‌ است‌
جواد كاظميان‌ و مجتبي‌ جباري‌، اين‌ گونه‌ به‌پرسش‌هاي‌ ما پاسخ‌ مي‌دهند:
- سال‌ 84 براي‌ شما چگونه‌ گذشت‌؟كاظميان‌: از لحاظ ورزشي‌ كه‌ سال‌ خوبي‌ نبود.جباري‌: استقلال‌ در صدر بود و من‌ به‌ رشدورزشي‌ رسيدم‌.
- آيا به‌ آرزوهايتان‌ رسيديد؟
كاظميان‌: از لحاظ ورزشي‌ نه‌.
جباري‌: با استقلال‌ به‌ صدر رسيديم‌، چه‌ چيزبهتر از اين‌...
- چرا در سال‌هاي‌ اخير سنت‌هاي‌ ايراني‌كمرنگ‌ شده‌ است‌؟
كاظميان‌: مشكلات‌ اقتصادي‌ مردم‌ بيشتر ومردم‌ حوصله‌شان‌ كم‌ شده‌، زماني‌ كه‌ من‌ بچه‌بودم‌، مي‌ديدم‌ كه‌ نزديك‌ عيد مردم‌ چه‌ ذوق‌ وشوقي‌ داشتند، اما الان‌ نه‌، از آن‌ ذوق‌ و شوق‌ديگر خبري‌ نيست‌.
جباري‌: من‌ هم‌ قبول‌ دارم‌، صله‌ رحم‌ كم‌ شده‌است‌ و مردم‌ كم‌تر به‌ ديدن‌ يكديگر مي‌روند، آن‌هم‌ به‌ اين‌ خاطر كه‌ مشكلات‌ مردم‌ زياد شده‌است‌.
- بدترين‌ و بهترين‌ اتفاقات‌ سال‌ 84؟
كاظميان‌: سقوط هواپيماها و بحران‌پرسپوليس‌، بهترين‌ خاطره‌ هم‌ يادم‌ نيست‌.
جباري‌: بدترين‌ اتفاق‌، سقوط هواپيماها بودبهترين‌ خاطره‌ام‌، اين‌ بود كه‌ پيش‌ از ماه‌ محرم‌، به‌جرگه‌ متاهلين‌ پيوستم‌ و كاظميان‌ مي‌گويد: شايدمن‌ هم‌ در سال‌ 85 به‌ جرگه‌ متاهلين‌ بپيوندم‌،چرا كه‌ خانواده‌ روي‌ من‌ فشار آورده‌اند.
- به‌ چه‌ كسي‌ بدهي‌ مالي‌ يا اخلاقي‌ داريد واز چه‌ كسي‌ عذرخواهي‌ مي‌كنيد؟
كاظميان‌: به‌ كسي‌ بدهي‌ ندارم‌ و از طرفداران‌پرسپوليس‌ عذرخواهي‌ مي‌كنم‌.
جباري‌: از پدر و مادرم‌ كه‌ سال‌هاي‌ زيادي‌زحمت‌ مرا كشيدند، ضمن‌ اين‌ كه‌ بدهي‌ مالي‌دارم‌.
- به‌ دستمزد فكر مي‌كنيد يا بيشتر به‌ خاطرعلاقه‌ به‌ فوتبال‌ به‌ آن‌ مي‌پردازيد؟
كاظميان‌ و جباري‌: راستش‌ را بخواهيد، درحال‌ حاظر بيشتر به‌ دستمزد فكر مي‌كنيم‌!
_ آيا تيم‌ به‌ مرحله‌ دوم‌ صعود مي‌كند؟
كاظميان‌ و جباري‌: با توكل‌ به‌ خداوند، انشاا...


محمدرضا گلزار: نوروز 1385 بر ايرانيان‌مبارك‌ باد

خانواده‌ سبز: سال‌ 1384 براي‌ شما چگونه‌سالي‌ بود و چگونه‌ گذشت‌؟

گلزار: قبل‌ از هر مطلبي‌ وظيفه‌ خود مي‌دانم‌،فرا رسيدن‌ سال‌ نو را به‌ حضور تمام‌ ايرانيان‌ شادباش‌ بگويم‌ و اميدوارم‌ سال‌ جديد براي‌ تمام‌مردم‌ ايران‌ زمين‌ سال‌ خوبي‌ باشد و بر خود لازم‌مي‌دانم‌ كه‌ در اين‌جا از محبت‌هاي‌ بي‌شائبه‌ اين‌مردم‌ گرامي‌ كه‌ نسبت‌ به‌ من‌ داشته‌اند، تشكر كنم‌ واميدوارم‌ بتوانم‌ با كسب‌ شايستگي‌هايم‌، سپاسگزاراين‌ مردم‌ عزيز باشم‌ و نيز در واپسين‌ روزهاي‌ سال‌84 از تمام‌ ايرانيان‌ بزرگوار خواهش‌ كنم‌، كه‌براي‌ تمام‌ عزيزاني‌ كه‌ در بيمارستان‌ها يا در مراكزدرماني‌ بستري‌ هستند، آرزوي‌ سلامتي‌ نمايند ودر ايام‌ عيد اگر فرصتي‌ شد با يك‌ شاخه‌ گل‌ به‌ديدار كودكان‌ بي‌سرپرست‌ كه‌ در مراكز پرورشي‌نگهداري‌ مي‌شوند، بروند و ملاقاتي‌ با گروه‌ ديگراز ايرانيان‌ كه‌ در آسايشگاه‌هاي‌ سالمندان‌ زندگي‌مي‌كنند و روزگاري‌ براي‌ اين‌ مملكت‌ زحمت‌كشيده‌اند، داشته‌ باشند و در حد توانشان‌ سفره‌شب‌ عيد مستمندان‌ را رنگين‌ كنند.
اما در ارتباط با سئوال‌ شما، ببينيد هر انساني‌ باتوكل‌ به‌ خدا و با داشتن‌ ايمان‌، عزم‌ و اراده‌ قوي‌ وهمراه‌ با هدف‌هاي‌ خيرخواهانه‌، سرنوشت‌ سازروزهاي‌ زندگي‌ خودش‌ است‌ كه‌ مي‌تواندروزهاي‌ خوب‌ و سالمي‌ را در طول‌ سال‌ داشته‌باشد كه‌ بايد ديد از زندگي‌ چه‌ توقعي‌ داريم‌،چنانچه‌ اين‌ توقعات‌ در حد منطقي‌ و نيز در حدمقدورات‌ خودمان‌ باشد و نيز از خواسته‌هاي‌ غيرقابل‌ دسترسي‌ و غيرمنطقي‌ پرهيز كنيم‌، در آن‌صورت‌ مي‌توانم‌ زندگي‌ آرام‌ و بي‌دردسري‌ را درطول‌ سال‌ سپري‌ كرده‌ كه‌ البته‌ روند تكامل‌ بر اين‌است‌ كه‌ هر روز بهتر از ديروز و هر سال‌ را بهتر ازسال‌ قبل‌ داشته‌ باشيم‌ و براي‌ من‌ سال‌ 84 بهتر ازسال‌ 83 بود و در اين‌ سال‌ جدا از فعاليت‌هايي‌كه‌ در شركتمان‌ داشتم‌ به‌ همراه‌ تيم‌ واليبال‌هنرمندان‌ و با اهداف‌ خيريه‌ چندين‌ سفر ورزشي‌به‌ شهرستان‌ها انجام‌ دادم‌ و در اين‌ سال‌ از جهت‌احترام‌ به‌ افكار عمومي‌، فرصت‌هاي‌ زيادي‌ رابراي‌ مطالعه‌ سناريوها اختصاص‌ دادم‌ كه‌ بهترين‌گزينه‌ آن‌ موضوع‌ و سناريو فيلم‌ (آتش‌بس‌) وكارگردان‌ آن‌ بود كه‌ توسط خانم‌ (تهمينه‌ميلاني‌)، تدارك‌ ديده‌ شده‌ بود كه‌ فيلم‌ ازموضوعات‌ اجتماعي‌ خوبي‌ برخوردار است‌ ومهم‌تر اين‌كه‌ شايستگي‌هاي‌ اين‌ كارگردان‌ محترم‌در اين‌ فيلم‌ قابل‌ لمس‌ است‌، كه‌ جا دارد دراين‌جا ضمن‌ تبريك‌ سال‌ نو از ايشان‌ نيزسپاسگزاري‌ كنم‌، به‌ احتمال‌ زياد اين‌ فيلم‌ اوايل‌سال‌ 85 اكران‌ خواهد شد كه‌ مطمئن‌ هستم‌ بااستقبال‌ عمومي‌ همراه‌ خواهد بود.
خانواده‌ سبز: آيا به‌ آرزوهايتان‌ در سال‌ 84رسيديد و براي‌ سال‌ 85 چه‌ آرزوهايي‌ داريد؟
گلزار: ببينيد تعريف‌ آرزو با موضوع‌ خواسته‌ وهدف‌ تفاوت‌ دارد، اگر منظورتان‌ خواسته‌ها واهداف‌ است‌ بايد عنوان‌ كنم‌ در اين‌ سال‌ با تمام‌توان‌ و در جهت‌ كسب‌ شايستگي‌ها كه‌ نهايت‌ هدف‌و مقصود من‌ است‌، تلاش‌ كرده‌ام‌ كه‌ اين‌شايستگي‌ها شامل‌ كليه‌ فعاليت‌هاي‌ روزهاي‌زندگي‌ من‌ است‌ كه‌ بخش‌ عمده‌ آن‌ در نگرش‌ به‌موضوعات‌ هنر و فيلم‌ است‌ كه‌ بايد پاسخگوي‌محبت‌هاي‌ مردم‌ باشم‌ و مطمئن‌ هستم‌، اين‌ تلاش‌و پيگيري‌ در سال‌ 85 و در سال‌هاي‌ بعد از آن‌نيز تداوم‌ خواهد داشت‌، تا زماني‌ كه‌ اين‌شايستگي‌ها، مقبوليت‌ عموم‌ مردم‌ عزيز ايران‌ را به‌همراه‌ داشته‌ باشد.
خانواده‌ سبز: در سال‌ جديد چه‌ برنامه‌هايي‌داريد و گروه‌ موسيقي‌تان‌ به‌ كجا ختم‌ شد؟
گلزار: اجازه‌ بفرماييد پاسخ‌ اين‌ سئوال‌ رابه‌عنوان‌ سورپرايز به‌ اوايل‌ سال‌ 85 موكول‌ كنم‌.
خانواده‌ سبز: چرا در سال‌هاي‌ اخير سنت‌هاي‌ايراني‌ كمرنگ‌ شده‌ است‌؟
گلزار: من‌ به‌ اغلب‌ شهرهاي‌ بزرگ‌، كوچك‌ وكوچك‌تر سفر كرده‌ام‌ كه‌ در مقايسه‌ زندگي‌ها درانواع‌ شهرها، به‌ اين‌ باور رسيده‌ام‌ كه‌ در شهرهاي‌كوچك‌ و كوچك‌تر موضوع‌ هيچ‌ فرقي‌ نكرده‌ وآيين‌ها، سنت‌ها، آداب‌، رسوم‌ و درستي‌ها ويكرنگي‌ها و صداقت‌ها و علي‌الخصوص‌انسانيت‌ها به‌راحتي‌ قابل‌ لمس‌ است‌ و درشهرهاي‌ بزرگ‌ به‌دليل‌ محدود شدن‌ فرصت‌ها وبالا بودن‌ توقعات‌، اين‌ سنت‌ها كم‌رنگ‌ و ديگرموارد تزلزل‌ پيدا كرده‌ است‌.
خانواده‌ سبز: بهترين‌ اتفاقي‌ كه‌ در سال‌ 84براي‌ شما افتاده‌، چه‌ بود؟
گلزار: مربوط مي‌شود به‌ آذرماه‌ سال‌ جاري‌ كه‌همراه‌ تيم‌ واليبال‌ هنرمندان‌ به‌ رشت‌ رفته‌ بودم‌ وضمن‌ آن‌ فرصتي‌ پيدا كردم‌ تا به‌ ديدار معلولين‌آسايشگاه‌ غرب‌ رشت‌ بروم‌ و ساعاتي‌ را باآنهازندگي‌ و عكس‌هاي‌ يادگاري‌ تهيه‌ كنم‌ درست‌است‌ كه‌ در اين‌ مكان‌ همه‌ چيز براي‌ اين‌ دوستان‌معلول‌ تدارك‌ ديده‌ شده‌ بود، اما خاطره‌ زندگي‌اين‌ دوستان‌ هميشه‌ در ذهنم‌ باقي‌ مانده‌ وانگيزه‌هاي‌ من‌ را در جهت‌ دوستي‌ با اين‌ گروه‌ ازبيماران‌ بيشتر كرده‌ است‌ كه‌ جا دارد در اين‌جا ازتلاش‌ دست‌ اندركاران‌ اين‌ آسايشگاه‌ و ديگرآسايشگاه‌ها كه‌ زندگي‌ خود را وقف‌ خدمت‌ به‌اين‌ گروه‌ از انسان‌ها كرده‌اند، سپاسگزاري‌ كنم‌.
خانواده‌ سبز: و بدترين‌ اتفاق‌ چه‌ بود؟
گلزار: يك‌ مورد مربوط است‌ به‌ سفر ورزشي‌تيم‌ واليبال‌ هنرمندان‌ به‌ شيراز كه‌ چندي‌ پيش‌انجام‌ شد و من‌ در اين‌ سفر افتخار آشنايي‌ با آقاپسر 9 ساله‌ نابينا را پيدا كردم‌ كه‌ قبل‌ از شروع‌بازي‌ واليبال‌، با نواختن‌ ارگ‌، پشتكار و باز هم‌پشتكار و هنر خود را بر مردم‌ ديكته‌ مي‌كرد وخاطره‌ معرفي‌، آشنايي‌، روبوسي‌ و شنيدن‌آهنگ‌هاي‌ بسيار زيباي‌ اين‌ كودك‌ دوست‌داشتني‌ كه‌ همراه‌ با اشك‌ شوق‌ بود، بهترين‌خاطره‌ من‌ در سال‌ 84 مي‌باشد كه‌ در اولين‌فرصت‌ و براي‌ تجديد ديدار با اين‌ دوست‌هنرمند و بزرگوار به‌ شيراز خواهم‌ رفت‌.
خانواده‌ سبز: خيلي‌ دوست‌ داريم‌ بدانيم‌ كه‌ دركار هنري‌ به‌ دستمزد فكر مي‌كنيد يا علاقه‌، اگردوست‌ داشته‌ باشيد مي‌توانيد پاسخ‌ آن‌ رابدهيد؟
در آمدهاي‌ سينمايي‌ در حدي‌ نيست‌ كه‌ بتواندهزينه‌هاي‌ زندگي‌ يك‌ هنرمند را براي‌ تمام‌سال‌هاي‌ زندگي‌ پوشش‌ دهد و بسنده‌ كردن‌ به‌درآمدهاي‌ سينمايي‌ هم‌ در كوتاه‌ مدت‌ يا درازمدت‌ كار منطقي‌ نمي‌باشد و گرايش‌ من‌ به‌ سينمابه‌دليل‌ علاقه‌اي‌ بود كه‌ توسط دوست‌ عزيزم‌ وهنرمند گرانقدر (ايرج‌ قادري‌) در من‌ ايجاد شد وپيگيري‌ آن‌ و انگيزه‌ ادامه‌ حضور در سينماي‌ايران‌ به‌مناسبت‌ محبت‌هاي‌ بي‌شائبه‌ مردم‌ عزيزايران‌ بوده‌ است‌ كه‌ نسبت‌ به‌ من‌ داشته‌اند كه‌سپاسگزار تمام‌ اين‌ عزيزان‌ مي‌باشم‌ و بايد اذعان‌كنم‌ كه‌ عاشقانه‌ ايران‌ زمين‌ و مردمان‌ آن‌ رادوست‌ دارم‌.
خانواده‌ سبز: به‌ كسي‌ بدهي‌ مالي‌ يا اخلاقي‌نداريد؟
گلزار: من‌ از بابت‌ پاسخگويي‌ به‌ محبت‌ها ودوستي‌ها، مديون‌ و شرمنده‌ لطف‌ تك‌ تك‌عزيزان‌ ايراني‌ هستم‌.
خانواده‌ سبز: نظر خود را در مورد مسابقات‌جام‌ جهاني‌ 2006 و حريفان‌ ايران‌ بگوييد؟
گلزار: از بدو شروع‌ مسابقات‌ مقدماتي‌ جام‌جهاني‌ 2006 و نيز بعد از انجام‌ قرعه‌كشي‌، من‌پيگير نتايج‌ به‌دست‌ آمده‌ حريفان‌ ايران‌ در دوراول‌ بوده‌ام‌ كه‌ بايد قبول‌ كرد تيم‌ ايران‌ در گروه‌مشكلي‌ قرار گرفته‌ است‌، اما بايد به‌ اين‌ نكته‌ توجه‌كرد كه‌ ادوار مختلف‌ جام‌ جهاني‌ فوتبال‌ هميشه‌ باشگفتي‌ها همراه‌ بوده‌ است‌ كه‌ بارزترين‌ آن‌مربوط است‌ به‌ جام‌ جهاني‌ گذشته‌ كه‌ در حضوربزرگان‌ فوتبال‌ دو كشور تركيه‌ و كره‌ جنوبي‌شگفتي‌ ساز شدند، يا كره‌ شمالي‌ در سال‌هاي‌ قبل‌و خود تيم‌ ايران‌ كه‌ در دوره‌هاي‌ قبل‌ نتايج‌ قابل‌قبولي‌ را داشته‌ است‌ كه‌ عنصر اصلي‌ در موفقيت‌اين‌ تيم‌ها در تاكتيك‌ و تكنيك‌ خلاصه‌ نمي‌شود،بلكه‌ چاشني‌ تعصب‌ و غيرت‌ از اركان‌ اصلي‌موفقيت‌ اين‌ تيم‌ها محسوب‌ مي‌شود كه‌ بايداذعان‌ داشته‌ باشيم‌، غيرت‌ و غرور ايرانيان‌ كه‌ به‌حد وفور در دوستان‌ بسيار عزيزم‌ در تيم‌ ملي‌فوتبال‌ وجود دارد، يكي‌ از فاكتورهاي‌ موفقيت‌تيم‌ ايران‌ در جام‌ جهاني‌ خواهد بود كه‌ انجام‌بازي‌هاي‌ دوستانه‌ و داشتن‌ اردوي‌ تداركاتي‌مرتب‌ و مناسب‌ در داخل‌ و خارج‌ از كشور وحمايت‌ كامل‌ مسئولين‌ و مردم‌ عزيز و رسانه‌ها ازمربيان‌ آگاه‌ تيم‌ ملي‌ مي‌تواند، تاثيرگذارسرنوشت‌ بازي‌ها باشند همچنين‌ تشويق‌هاي‌مردمي‌ و رسالت‌ مهم‌ رسانه‌ها در موفقيت‌ تيم‌ ملي‌را نبايد ناديده‌ گرفت‌ و طبق‌ برنامه‌ريزي‌هاي‌انجام‌ شده‌، در طول‌ مدت‌ مسابقات‌، من‌ در آلمان‌خواهم‌ بود تا از نزديك‌ پيكارهاي‌ تيم‌ ملي‌ وبازي‌هاي‌ دوستانم‌ را تماشا نمايم‌.
جا دارد مجددا مراتب‌ سپاس‌ خود را به‌حضور پدر و مادرم‌ تقديم‌ بدارم‌ و از آفريدگاربراي‌ تمام‌ جوانان‌ مملكت‌ كه‌ آينده‌سازان‌ ايران‌زمين‌ هستند، آرزوي‌ توفيق‌ و سربلندي‌ داشته‌باشم‌.


منبع: مجله خانواده سبز

2524

رابرت‌ دنيرو; او بهترين‌ هاليوودي‌ سينماي‌حاضر است‌

(رابرت‌ دنيرو) به‌ نظر اكثر منتقدان‌ سينما يكي‌از قوي‌ترين‌ هنرپيشه‌هاي‌ سينماي‌ دنيا مي‌باشد.

او به‌ عنوان‌ برجسته‌ترين‌ بازيگران‌ زمان‌ خودشناخته‌ شده‌ است‌. (رابرت‌ دنيرو) با بازي‌ در فيلم‌(پدرخوانده‌2)، به‌ شهرتي‌ مضاعف‌ رسيد. او ازهنرپيشگان‌ پركار هاليوودي‌ به‌ شمار مي‌رود،همچنين‌ او دومين‌ بازيگري‌ است‌ كه‌ به‌ خاطرايفاي‌ نقش‌ (ويتو كورلئون‌) برنده‌ جايزه‌ اسكارشد. نفر اول‌ (مارلون‌ براندو) بود كه‌ براي‌ ايفاي‌همين‌ نقش‌ جايزه‌ اسكار را از آن‌ خود كرد.مي‌خواهيم‌ اشاره‌اي‌ به‌ زندگي‌ وي‌ داشته‌ باشيم‌،بازيگري‌ كه‌ در نقش‌هاي‌ جدي‌ و كمدي‌ چنان‌ايفاي‌ نقش‌ مي‌كند كه‌ همه‌ از او به‌ نيكي‌ يادمي‌كنند.

كودكي‌ رابرت‌ دنيرو

رابرت‌ دنيرو در هفدهم‌ آگوست‌ 1943 در(نيويورك‌) به‌ دنيا آمد. پدر و مادرش‌ هنرمندبودند. پدرش‌ (روبرت‌) شاعر و مجسمه‌ساز ونقاش‌ بود و مادرش‌ (ويرجينا آدميرال‌) نيز يك‌نقاش‌ بود. والدين‌ رابرت‌ اصليت‌ ايتاليايي‌داشتند. اما براي‌ زندگي‌ بهتر به‌ نيويورك‌ مهاجرت‌كرده‌ بودند. رابرت‌ جثه‌ كوچك‌ و ضعيف‌ و پوست‌بسيار سفيدي‌ داشت‌. لذا او را بابي‌ميلك‌(شيربرنج‌) لقب‌ دادند.
رابرت‌ دوساله‌ بود كه‌ والدينش‌ از هم‌ جداشدند و او مانند توپ‌ فوتبال‌ مدتي‌ را به‌ سوي‌مادر و مدتي‌ نزد پذر پرتاب‌ مي‌شد. همين‌ افت‌محبت‌ و تغيير دگرگوني‌ در زندگي‌ رابرت‌ كوچك‌سبب‌ شد كه‌ او به‌ بچه‌اي‌ خجالتي‌ و منزوي‌ تبديل‌شود. مدت‌ها گوشه‌اي‌ از اتاق‌ مي‌نشست‌ و بااسباب‌بازي‌ شكسته‌اي‌ خود را سرگرم‌ مي‌كرد.همچنين‌ علاقه‌ زيادي‌ به‌ فيلم‌ و تئاتر داشت‌.رابرت‌ 6 ساله‌ زماني‌ كه‌ به‌ مدرسه‌ رفت‌ هميشه‌ ازدوستان‌ و همكلاسي‌هايش‌ دوري‌ مي‌جست‌. يكي‌از معلمين‌ او متوجه‌ حالات‌ و روحيات‌ وي‌ شد وبراي‌ اين‌ كه‌ رابرت‌ اعتماد به‌ نفس‌ پيدا كند و واردجمع‌ دوستانش‌ شود او را وادار كرد تا درتئاترهاي‌ نمايشي‌ مدرسه‌ ايفاي‌ نقش‌ داشته‌ باشد،همين‌ مساله‌ خجالت‌ او را كاهش‌ داد.
در 10 سالگي‌ اولين‌ نقشش‌ را در تئاتري‌ درنقش‌ شير در تئاتر (جادوگر اونر)بازي‌ كرد. دردوران‌ نوجواني‌ به‌ يك‌ گروه‌ خياباني‌ پيوست‌ ودر 16 سالگي‌ بازي‌ در نمايش‌ (خرس‌) اثر(چخوف‌) او را با دنياي‌ بازيگري‌ بيشتر آشنا كرد.پس‌ از اين‌ كه‌ اولين‌ چك‌ دستمزدش‌ را به‌ عنوان‌بازيگري‌ دريافت‌ كرد تصميم‌ جدي‌ خود را براي‌آينده‌اش‌ گرفت‌ و وارد عرصه‌ تئاتر و سينما شد.

ورود به‌ عرصه‌ بازيگري‌


رابرت‌ دنيرو; او بهترين‌ هاليوودي‌ سينماي‌حاضر است‌





(رابرت‌ دنيرو) به‌ نظر اكثر منتقدان‌ سينما يكي‌از قوي‌ترين‌ هنرپيشه‌هاي‌ سينماي‌ دنيا مي‌باشد.

او به‌ عنوان‌ برجسته‌ترين‌ بازيگران‌ زمان‌ خودشناخته‌ شده‌ است‌. (رابرت‌ دنيرو) با بازي‌ در فيلم‌(پدرخوانده‌2)، به‌ شهرتي‌ مضاعف‌ رسيد. او ازهنرپيشگان‌ پركار هاليوودي‌ به‌ شمار مي‌رود،همچنين‌ او دومين‌ بازيگري‌ است‌ كه‌ به‌ خاطرايفاي‌ نقش‌ (ويتو كورلئون‌) برنده‌ جايزه‌ اسكارشد. نفر اول‌ (مارلون‌ براندو) بود كه‌ براي‌ ايفاي‌همين‌ نقش‌ جايزه‌ اسكار را از آن‌ خود كرد.مي‌خواهيم‌ اشاره‌اي‌ به‌ زندگي‌ وي‌ داشته‌ باشيم‌،بازيگري‌ كه‌ در نقش‌هاي‌ جدي‌ و كمدي‌ چنان‌ايفاي‌ نقش‌ مي‌كند كه‌ همه‌ از او به‌ نيكي‌ يادمي‌كنند.


كودكي‌ رابرت‌ دنيرو
رابرت‌ دنيرو در هفدهم‌ آگوست‌ 1943 در(نيويورك‌) به‌ دنيا آمد. پدر و مادرش‌ هنرمندبودند. پدرش‌ (روبرت‌) شاعر و مجسمه‌ساز ونقاش‌ بود و مادرش‌ (ويرجينا آدميرال‌) نيز يك‌نقاش‌ بود. والدين‌ رابرت‌ اصليت‌ ايتاليايي‌داشتند. اما براي‌ زندگي‌ بهتر به‌ نيويورك‌ مهاجرت‌كرده‌ بودند. رابرت‌ جثه‌ كوچك‌ و ضعيف‌ و پوست‌بسيار سفيدي‌ داشت‌. لذا او را بابي‌ميلك‌(شيربرنج‌) لقب‌ دادند.
رابرت‌ دوساله‌ بود كه‌ والدينش‌ از هم‌ جداشدند و او مانند توپ‌ فوتبال‌ مدتي‌ را به‌ سوي‌مادر و مدتي‌ نزد پذر پرتاب‌ مي‌شد. همين‌ افت‌محبت‌ و تغيير دگرگوني‌ در زندگي‌ رابرت‌ كوچك‌سبب‌ شد كه‌ او به‌ بچه‌اي‌ خجالتي‌ و منزوي‌ تبديل‌شود. مدت‌ها گوشه‌اي‌ از اتاق‌ مي‌نشست‌ و بااسباب‌بازي‌ شكسته‌اي‌ خود را سرگرم‌ مي‌كرد.همچنين‌ علاقه‌ زيادي‌ به‌ فيلم‌ و تئاتر داشت‌.رابرت‌ 6 ساله‌ زماني‌ كه‌ به‌ مدرسه‌ رفت‌ هميشه‌ ازدوستان‌ و همكلاسي‌هايش‌ دوري‌ مي‌جست‌. يكي‌از معلمين‌ او متوجه‌ حالات‌ و روحيات‌ وي‌ شد وبراي‌ اين‌ كه‌ رابرت‌ اعتماد به‌ نفس‌ پيدا كند و واردجمع‌ دوستانش‌ شود او را وادار كرد تا درتئاترهاي‌ نمايشي‌ مدرسه‌ ايفاي‌ نقش‌ داشته‌ باشد،همين‌ مساله‌ خجالت‌ او را كاهش‌ داد.
در 10 سالگي‌ اولين‌ نقشش‌ را در تئاتري‌ درنقش‌ شير در تئاتر (جادوگر اونر)بازي‌ كرد. دردوران‌ نوجواني‌ به‌ يك‌ گروه‌ خياباني‌ پيوست‌ ودر 16 سالگي‌ بازي‌ در نمايش‌ (خرس‌) اثر(چخوف‌) او را با دنياي‌ بازيگري‌ بيشتر آشنا كرد.پس‌ از اين‌ كه‌ اولين‌ چك‌ دستمزدش‌ را به‌ عنوان‌بازيگري‌ دريافت‌ كرد تصميم‌ جدي‌ خود را براي‌آينده‌اش‌ گرفت‌ و وارد عرصه‌ تئاتر و سينما شد.


ورود به‌ عرصه‌ بازيگري‌
او احساس‌ مي‌كرد براي‌ بازيگري‌ نياز به‌آموزش‌ دارد. لذا در هنرستان‌ (استلاآدلر) وهمچنين‌ در كارگاه‌ هنري‌ آمريكايي‌ آموزش‌بازيگري‌ ديد. به‌ اين‌ ترتيب‌ كار حرفه‌اي‌ خود رادر زمينه‌ بازيگري‌ به‌ طور نامنظم‌ در برادوي‌ و چندتبليغ‌ تجاري‌ براي‌ تلويزيون‌ آغاز كرد.

اولين‌ نقش‌ او در يك‌ فيلم‌ سينمايي‌، به‌ سال‌1965 با بازي‌ در فيلم‌ (سه‌ اتاق‌ در منهتن‌) بودكه‌ به‌ عنوان‌ سياهي‌ لشگر و مشتري‌ رستوران‌ دريكي‌ ازسكانس‌ها ظاهر شد. در همان‌ سال‌ به‌ اوپيشنهاد بازي‌ در يك‌ نقش‌ كوچك‌ در فيلم‌(مهماني‌ عروسي‌) شد. آشنايي‌ او با يكي‌ ازدستياران‌ (برايان‌ دي‌پالما). براي‌ او شانسي‌ بودكه‌ توانست‌ نقش‌ اصلي‌ در فيلم‌ (تبريك‌) محصول‌1968 را در دست‌ بگيرد. اما فيلم‌هايي‌ كه‌ او درآن‌ ايفاي‌ نقش‌ مي‌كرد، فيلم‌هاي‌ موفقي‌ نبود و باشكست‌ همراه‌ بود. اما (بابي‌ميلك‌) نااميد نشد وبه‌ ايفاي‌ نقش‌هاي‌ ارزان‌ مشغول‌ شد تا سرانجام‌توانست‌ با بازي‌ در فيلم‌ (طبل‌ را آهسته‌ به‌ صدادربياور) به‌ شهرت‌ نسبي‌ برسد.
او با بازي‌ درفيلم‌ (كوچه‌ كثيف‌) در سال‌1973 جايزه‌ بهترين‌ بازيگر نقش‌ مكمل‌ را از آن‌خود كرد.
موفقيت‌ بزرگ‌ بعدي‌ دنيرو هنگامي‌ بود كه‌(فرانسيس‌ فورد كاپولا) او را براي‌ نقش‌(دون‌كولئونه‌) جوان‌ در فيلم‌ (پدرخوانده‌ 2) به‌سال‌ 1974 انتخاب‌ كرد كه‌ او جايزه‌ آكادمي‌اسكار را براي‌ بهترين‌ بازيگر نقش‌ دوم‌ دريافت‌كرد.
سپس‌ به‌ او پيشنهاد نقش‌ (يك‌ راننده‌تاكسي‌)شد. لذا او روزهاي‌ متمادي‌ در تاكسي‌هاي‌نيويورك‌ مي‌نشست‌ و رفتار رانندگان‌ تاكسي‌ راتماشا مي‌كرد و پس‌ از بازي‌ در فيلم‌(راننده‌تاكسي‌) در سال‌ 1976 جايزه‌ بهترين‌بازيگر را به‌ خود اختصاص‌ داد. كار بعدي‌ او(نيويورك‌ نيويورك‌) به‌ سال‌ 1977 بود. رابرت‌در سال‌ 1976 در فيلم‌ 1900 شركت‌ كرد. اين‌فيلم‌ به‌ زبان‌ ايتاليايي‌ و محصول‌ مشترك‌ سه‌ كشورفرانسه‌، ايتاليا و آلمان‌ بود.
در سال‌ 1978رابرت‌ دنيرو با اجراي‌ نقش‌(مايكل‌ ورانسكي‌) در فيلم‌ (شكارچي‌ گوزن‌)يكي‌ ديگر از بازي‌هاي‌ عالي‌ خود را ارائه‌ داد.فيلم‌ (گاو خشمگين‌) در سال‌ 1980 نيز با استقبال‌مردم‌ روبرو شد او در اين‌ فيلم‌ مجبور شد كه‌ 28كيلو به‌ وزن‌ خود بيفزايد. (كازينو) محصول‌1995، (زورباي‌ يوناني‌) نيز يكي‌ از مهمترين‌آثار وي‌ در كارنامه‌ هنري‌ اش‌ مي‌باشد.
رابرت‌ دنيرو درطول‌ دوران‌ بازيگري‌چهره‌هاي‌ بسيار متفاوتي‌ را ارائه‌ كرده‌ است‌ كه‌ به‌رغم‌ شباهت‌هاي‌ ساختاري‌ بسياري‌ از آنها نقش‌آفريني‌ دنيرو در آنها كاملا متفاوت‌ بوده‌ است‌. اودر نقش‌ آدمكش‌، مشت‌زن‌، كمدين‌، راننده‌تاكسي‌، گانگستر، مافيا، پليس‌ و...ظاهر شده‌ است‌كه‌ از او بازيگري‌ قوي‌ ساخته‌ است‌. او در فيلم‌(ماموريت‌) به‌ سال‌ 1986 دو شخصيت‌ كاملامتفاوت‌ را ارائه‌ داد كه‌ كاملا با هم‌ در تضاد بودندولي‌ انتقال‌ از يكي‌ به‌ ديگري‌ چنان‌ ظريف‌ وبي‌نقص‌ از سوي‌ او انجام‌ شد كه‌ تماشاگر به‌ سختي‌متوجه‌ اين‌ تغيير مي‌شود.

حضور در فيلم‌هاي‌ كمدي‌


دنيرو با حضور در چند فيلم‌ كمدي‌ در كنارهنرپيشگان‌ صاحب‌ سبك‌ مانند ادي‌ مورفي‌،علاوه‌ بر ايفاي‌ نقش‌ كمدي‌ به‌ ارائه‌ نقش‌هاي‌جدي‌ هم‌ تسلط دارد. بازي‌ دنيرو بسيار روان‌ وساده‌ و در عين‌ حال‌ قوي‌ است‌. در بازي‌ او كمترمي‌توان‌ جوشش‌ احساسات‌ را ديد. او در بسياري‌از فيلم‌هايش‌ با حركاتي‌ ساده‌ و معمولي‌ بهترين‌شخصيت‌ را نشان‌ مي‌دهد و تماشاگران‌ را به‌ آن‌شخصيت‌ و نقش‌ نزديك‌ مي‌كند و تمامي‌ روحيات‌خود را به‌ تماشاگر نشان‌ مي‌دهد. اين‌ سادگي‌ درارائه‌ نقش‌ باعث‌ شده‌ كه‌ بسياري‌ از تماشاگران‌ اورا بهترين‌ بازيگر عصر حاضر هاليوود بشناسند.
به‌ تازگي‌ نيز از سوي‌ وزارت‌ فرهنگ‌ ايتاليا او به‌عنوان‌ شهروند افتخاري‌ ايتاليا معرفي‌ شده‌ است‌.چرا كه‌ پدرش‌ ايتاليايي‌تبار است‌.

زبان‌ ايتاليايي‌

رابرت‌ دنيرو به‌ خاطر بازي‌ در فيلم‌(پدرخوانده‌ 2) مجبور به‌ يادگيري‌ زبان‌ سيسيلي‌و ايتاليايي‌ شد و اكنون‌ به‌ راحتي‌ به‌ زبان‌ ايتاليايي‌صحبت‌ مي‌كند.

زندگي‌ شخصي‌ رابرت‌ دنيرو

رابرت‌ در سال‌ 1976، با (ديان‌ آبوت‌)ازدواج‌ كرد و ثمره‌ اين‌ ازدواج‌ يك‌ پسر به‌ نام‌(رافائل‌) بود. اما در سال‌ 1988 اين‌ ازدواج‌ به‌طلاق‌ منجر شد. گرچه‌ رابرت‌ دختر(ديان‌)،(درينا) كه‌ از ازدواج‌ اولش‌ بود را به‌فرزند خواندگي‌ پذيرفت‌.
رافائل‌ پسر رابرت‌ نيز بازيگر است‌. او دراستوديوي‌ بازيگري‌ (استلا آدلر) آموزش‌ ديده‌است‌. دنيرو در سال‌ 1998 با (گريس‌) هنرپيشه‌هاليوود ازدواج‌ كرد و صاحب‌ فرزندي‌ به‌ نام‌(اليوت‌) شد.
رابرت‌ دنيرو در نيويورك‌ چندين‌ رستوران‌خريداري‌ كرده‌ است‌. همچنين‌ در غرب‌ هاليوودو (سانفرانسيسكو) با مشاركت‌ (فرانسيس‌ فوردكاپولا) كارگردان‌ فيلم‌هاي‌ پدرخوانده‌، به‌ افتتاح‌رستوران‌هاي‌ زنجيره‌اي‌ (لايكا) و (نوبا) اقدام‌كرده‌ است‌.
رابرت‌ دنيرو مرد مهربان‌ و دست‌ و دلبازي‌است‌ او براي‌ كودكان‌ فقير آفريقايي‌ تاكنون‌چندين‌ جشنواره‌ هنري‌ برپا كرده‌ و عايدي‌ آن‌ رابه‌ نفع‌ كودكان‌ آفريقايي‌ خرج‌ كرده‌ است‌.
براي‌ مثال‌ او چندي‌ پيش‌ اقدام‌ به‌ فروش‌روبان‌هاي‌ سبزرنگي‌ كرد كه‌ خودش‌ نيز يكي‌ ازروبان‌ها را به‌ يقه‌اش‌ زده‌ بود و درآمد حاصله‌ ازفروش‌ روبان‌ها صرف‌ دارو و درمان‌ كودكان‌ايذي‌ در افريقا شد.

هاليوود از نظر رابرت‌ دنيرو

نظر او درباره‌ هاليوود چنين‌ است‌: به‌ نظر من‌هاليوود شبيه‌ يك‌ طايفه‌ است‌ و بازيگران‌ نيز مثل‌اهالي‌ اين‌ طايفه‌ هستند. واقعيت‌ اين‌ است‌ كه‌ آنهابه‌ دنبال‌ يك‌ تكيه‌گاه‌ مي‌باشند. من‌ سال‌ها درميان‌ هاليوودي‌ها بوده‌ام‌ و احساس‌ مي‌كنم‌بسياري‌ از بازيگران‌ در هاليوود دچار غرور بيجاشده‌اند. اميدوارم‌ هيچگاه‌ مغرور نشوم‌. دنيرو درگفتگوي‌ اخير خود با People مي‌گويد: (هيچ‌وقت‌ مانند بازيگران‌ تازه‌ به‌ دوران‌ رسيده‌نبوده‌ام‌ كه‌ خودم‌ را به‌ عنوان‌ يك‌ شخصي‌دلفريب‌ جلوه‌ دهم‌.) او همچنين‌ مي‌گويد: (به‌تمام‌ دنيا سفر كرده‌ام‌، اما هيچ‌ جا نيويورك‌نيست‌.) گفتني‌ است‌ كه‌ رابرت‌ دنيرو بابت‌ هر بازي‌بيش‌ از 20 ميليون‌ دلار دستمزد مي‌گيرد. براي‌مثال‌ با بازي‌ در فيلم‌ (آن‌ را تحليل‌ كن‌) در سال‌2002 حدود 22 ميليون‌ دلار دستمزد دريافت‌كرده‌ است‌.
او اكنون‌ يك‌ استوديو به‌ نام‌ (تربيكا) داير كرده‌و به‌ توليد فيلم‌ مي‌پردازد. رابرت‌ دنيرو يكي‌ ازثروتمندترين‌ بازيگران‌ و در عين‌ حال‌متواضع‌ترين‌ افراد در هاليوود مي‌باشد.


منبع: مجله خانواده سبز

2517

تاريخچه‌ اسكار

آكادمي‌اسكار در سال‌ 1927 پايه‌ گذاشته‌ شدو اعضايش‌ بلافاصله‌ به‌ فكر افتادند كه‌ جايزه‌اي‌تعيين‌ كنند تا بتوانند از دست‌اندكاران‌ سينما تقديركنند...

از اين‌ رو مدير هنري‌ و ناظر بر طراحان‌ دكوركمپاني‌ فيلم‌ سازي‌ (متروگلدين‌) (مه‌ ير) و(جرج‌استنلي‌) مجسمه‌ ساز لس‌ آنجلس‌ ماموريت‌يافت‌ تا مجسمه‌اي‌ طراحي‌ كند به‌ شكل‌ يك‌شواليه‌ كه‌ بر دست‌ شيشه‌ دارد و بالاي‌ سه‌ يك‌حلقه‌ فيلم‌ ايستاده‌ است‌...
اما نام‌ اين‌ اسكار از كجا آمد...(مارگريت‌هريك‌) آرشيويست‌ آكادمي‌ و مديراجرايي‌ بعدي‌ پروژه‌ با ديدن‌ مجسمه‌ فرياد زد:خداي‌ من‌ چقدر به‌ عموي‌ من‌ (اسكار) شباهت‌دارد.
و نام‌ اين‌ مجسمه‌ از آن‌ پس‌ (اسكار) شدمجسمه‌اي‌ كه‌ نزديك‌ به‌ 30 سانتي‌ متر ارتفاع‌ وبيش‌ از چهاركيلو وزن‌ دارد... و روكشي‌ از آب‌ طلادارد و داخل‌ آن‌ از فلز بريتانيوم‌ و برنز مي‌باشد...
اولين‌ مراسم‌ جوايز اسكار در شانزدهم‌ ماه‌مي‌ سال‌ 1929 در هتل‌ (روزولت‌) هاليوودبرگزار شد... در اين‌ سال‌ فيلم‌ بال‌ها جايزه‌ اسكاررا دريافت‌ كرد، در مورد مراسم‌ اسكار بايد گفت‌:برندگان‌ به‌ اين‌ شكل‌ انتخاب‌ مي‌شوند كه‌فيلم‌هايي‌ كه‌ در سال‌ گذشته‌ از سينماهاي‌ دنيا وآمريكا اكران‌ مي‌شود. در رده‌ بندي‌ انتخاب‌ قرارمي‌گيرند و از بين‌ آنان‌ جوايز اسكار مشخص‌مي‌شود، براي‌ مثال‌ برنده‌ اسكار سال‌ 2006،فيلم‌هايي‌ است‌ كه‌ در طول‌ سال‌ 2005 درسينماها اكران‌ مي‌شود...

فيلم‌ هايي‌ كه‌ اسكار دريافت‌ كردند

بال‌ها 1929، در جبهه‌ غرب‌ خبري‌ نيست‌1930، سيما رون‌ 1931، گراند هتل‌ 1932،رژه‌ 1933، در يك‌ شب‌ اتفاق‌ افتاد 1934،شورش‌ در كشتي‌ بونتي‌ 1935، زيگفلد بزرگ‌1936، زندگي‌ اميل‌ زولا 1937، ماجراهاي‌رابين‌ هود 1938، برباد رفته‌ 1939،ربه‌كا1940، چه‌ قدر دره‌ من‌ سبز بود 1941،خانم‌ ميني‌ ور 1942، كازابلانكا 1943، به‌ راه‌خود مي‌روم‌ 1944، تعطيلي‌ از دست‌ رفته‌1945، بهترين‌ سال‌هاي‌ زندگي‌ ما 1946، قول‌مردانه‌ 1947، هملت‌ 1948، مرد برتر از سه‌1949، همه‌ چيز درباره‌ ايو 1950، يك‌آمريكايي‌ در پاريس‌ 1951، بزرگ‌ترين‌ نمايش‌روي‌ زمين‌ 1952، از اين‌ جاتا ابديت‌ 1953،در بارانداز 1954، مارتي‌ سايد 1955، دور دنيادر هشتاد روز 1956، پل‌ رودخانه‌ كواي‌1957، ژي‌ ژي‌ 1958، بن‌ هور 1959،آپارتمان‌ 1960، داستان‌ وست‌ سايد 1961،لورنس‌ عربستان‌ 1962، تام‌ جونز 1963، بانوي‌زيباي‌ من‌ 1964، اشك‌ها و لبخندها 1965،مردي‌ براي‌ تمام‌ فصول‌ 1966، در گرماي‌ شب‌1967، اليور 1968، كابوي‌ نيمه‌ شب‌ 1969،ژنرال‌ پايول‌ 1970، ارتباط فرانسوي‌ 1971،پدرخوانده‌ (1) 1972، نيش‌ 1973،پدرخوانده‌ (2) 1974، ديوانه‌ از قفس‌ پريد1975، راكي‌ 1976، آني‌ هال‌ 1977،شكارچي‌ گوزن‌ 1978، كريمه‌ عليه‌ كريمه‌1979، مردم‌ معمولي‌ 1980، ارابه‌هاي‌ آتش‌1981، گاندي‌ 1982، دوران‌ مهرورزي‌1983، آمار ئوس‌ 1984، از درون‌ آفريقا1985، جوجه‌ نظامي‌ 1986، آخرين‌امپراطور 1987، سخاوتمند 1988، رانندگي‌براي‌ خانم‌ ديزني‌ 1989، با گرگ‌ها مي‌رقصد1990، سكوت‌ بره‌ها 1991، نابخشوده‌ 1992،فهرست‌ شيندلر 1993، فارست‌ گامپ‌ 1994،شجاع‌ دل‌ 1995، بيمار انگليسي‌ 1996،تايتانيك‌ 1997، شكسپير عاشق‌ 1998، زيباي‌آمريكايي‌ 1999، گلادياتور 2000، جاده‌مالهند 2001، با او حرف‌ بزن‌ 2002، ساعت‌ها2003، شيكاگو 2004، محبوب‌ ميليون‌ دلاري‌2005
نامزدهاي‌ مراسم‌ اسكار 2006 اعلام‌ شدند
(آنك‌ لي‌) كارگرداني‌ آسيايي‌ امسال‌ با فيلم‌(كوهستاني‌ بروكيك‌)، در هشت‌ رشته‌ نامزددريافت‌ اسكار شده‌ است‌.
اين‌ فيلم‌ طي‌ چند ماه‌ اخير تمام‌ جوايزجشنواره‌هاي‌ مختلف‌ را كسب‌ كرده‌ است‌ وامسال‌ در بخشي‌هاي‌ بهترين‌ فيلم‌، بهترين‌كارگردان‌، بازيگر نقش‌ اول‌ و دوم‌ مرد، بازيگرنقش‌ دوم‌ زن‌ و بهترين‌ فيلم‌ نامه‌ اقتباس‌ نامزداسكار شده‌ است‌.
اين‌ مراسم‌ 5 مارس‌ 2006 در استوديو(كراك‌) برگزار مي‌شود و بسياري‌ معتقدند (آنگ‌لي‌) بادستي‌ پر از سالن‌ بيرون‌ مي‌آيد. گفتني‌است‌ كه‌ در اسكار امسال‌، در نقش‌هاي‌ اول‌ مرد وزن‌، چهره‌هاي‌ معروفي‌ به‌ چشم‌ نمي‌آيند، براي‌مثال‌ در بخش‌ بهترين‌ بازيگران‌ مرد هيث‌لجر،تربين‌هاوارد، فيليپ‌ لي‌ مورد و ديويد ستراست‌ بايكديگر به‌ رقابت‌ مي‌پردازند و در بخش‌ بهترين‌بازيگر زن‌ فيليستي‌ها فمن‌، جودي‌ ديچ‌، كيرانايبلي‌ و البته‌ چارليزترون‌ كه‌ دو سال‌ پيش‌ اسكاررا از آن‌ خود كرده‌ بود در اين‌ جمع‌ به‌ چشم‌مي‌خورند...
در بخش‌ بهترين‌ بازيگران‌ نقش‌ دوم‌ مرد،(جورج‌ كلوني‌) معروفترين‌ بازيگر است‌، او به‌همراه‌ پل‌ جياحاتي‌،ست‌ ديلون‌، ويليام‌ هارب‌براي‌ اسكار نقش‌ دوم‌ رقابت‌ مي‌كنند و براي‌بدست‌ آوردن‌ اسكار نقش‌ دوم‌ زن‌، ميشل‌ ويليامز،فرانسيس‌ مك‌ دورنمات‌، كاترين‌ كينار، ايمي‌ آوانرو راشل‌ واينر رقابت‌ مي‌كنند.
البته‌ در اين‌ بين‌ جورج‌ كلوني‌ براي‌ كارگرداني‌فيلم‌ شب‌ بخير و موفق‌ باشي‌ هم‌ جزو كانديداهاي‌دريافت‌ اسكار مي‌باشد و در كنار او(استيون‌اسپيلبرگ‌) براي‌ فيلم‌ مونيخ‌، (پل‌هاكنيز) براي‌ فيلم‌ كاپوني‌، در كنار (آنگ‌لي‌) سعي‌در بدست‌ آوردن‌ بهترين‌ كارگرداني‌ اسكار2006 را دارند.

بهترين‌ كارگردانان‌ اسكار 2006

نامزدهاي‌ دريافت‌ اسكار 2006 براي‌ بهترين‌كارگردان‌ اعلام‌ شد، اين‌ اسامي‌را بخوانيد:
- استيون‌ اسپيلبرگ‌ (مونيخ‌)
- جورج‌ كلوني‌ (شب‌ بخير و موفق‌ باشي‌)

آنگ‌ لي‌ (كوهستان‌ بروكبك‌)
نبت‌ ميلر(كاپوتي‌)
پل‌ هگيس‌ (تصادف‌)

استيون‌ اسپيلبرگ‌ كيست‌؟

او با نامزدي‌ براي‌ كارگرداني‌ فيلم‌ مونيخ‌ به‌بالاترين‌ اوج‌ موفقيت‌ دست‌ يافته‌ است‌.اسپيلبرگ‌ 59 ساله‌ تعدادي‌ از بزرگترين‌ فيلمهاي‌پرفروش‌ ها