به تهرون 20 رای دهید

.

« December 2005 | جدیدترین ها | February 2006 »

January 18, 2006 2196

داستان > برهوت‌ تنهايي

- مامان‌ جون‌ امروزم‌ نمي‌خواي‌ بري‌ مطب‌؟بازم‌ با بابا قهري‌؟
- نه‌ دخترم‌، قهر نيستم‌. فقط دل‌ و دماغ‌ بيرون‌رفتن‌ رو ندارم‌. تو هم‌ بجنب‌ كه‌ مدرسه‌ات‌ ديرنشه‌... در حالي‌ كه‌ نگاه‌
كودكانه‌اش‌ پر از سوال‌وترديد بود، چشم‌ آهسته‌اي‌ گفت‌ و رفت‌. به‌آشپزخانه‌ رفتم‌، گيج‌ و بي‌هدف‌ به‌ اطرافم‌ نگاه‌مي‌كردم‌ كه‌ يك‌باره‌ چشمانم‌ سياهي‌ رفت‌ و ديگرچيزي‌ نفهميدم‌. در اثر ضعف‌ شديد جسمي‌ وروحي‌ روزهاي‌ اخير از حال‌ رفته‌ بودم‌، نمي‌دانم‌چقدر طول‌ كشيده‌ بود اما با صداي‌ وحشت‌ زده‌سارا كه‌ فرياد مي‌زد و مرا مي‌خواست‌ به‌ هوش‌آمدم‌. صداي‌ حميد را هم‌ مي‌شنيدم‌ كه‌ طبق‌معمول‌ سنگدل‌ و بي‌تفاوت‌ مي‌گفت‌: مامانت‌هيچيش‌ نيست‌، اينا همه‌ فيلمشه‌، فقط يكي‌ رومي‌خواد كه‌ شب‌ و روز نازشو بكشه‌، منم‌ كه‌نمي‌تونم‌...

اين‌ها را گفت‌ و از خانه‌ خارج‌ شد. سعي‌ كردم‌به‌ خاطر سارا هم‌ كه‌ شده‌ از جايم‌ بلند شوم‌.طفلكي‌ دختر دوازده‌ ساله‌ام‌ از محبت‌ پدرمحروم‌ بود. پدر داشت‌ و نداشت‌ . درست‌ مثل‌خودم‌ كه‌ روحا بيوه‌اي‌ بيش‌ نبودم‌ و ياد و حسرت‌گذشته‌ مثل‌ بختك‌ به‌ جانم‌ افتاده‌ بود و داشت‌بيچاره‌ام‌ مي‌كرد. ناخودآگاه‌ قطرات‌ اشك‌ ازگونه‌ام‌ جاري‌ شدند. در دلم‌ طوفاني‌ بود كه‌ قصدويراني‌ آشيانه‌ام‌ را كرده‌ بود، ديگر نمي‌توانستم‌،مقاومتم‌ به‌ صفر رسيده‌ بود، به‌ نقطه‌ تلاقي‌ و پايان‌.
تا كي‌ مي‌توانستم‌ مثل‌ كبك‌ سرم‌ را زير برف‌پنهان‌ كنم‌؟ تا كي‌ مي‌توانستم‌ به‌ ظاهر لبخند بزنم‌ ودر دل‌ گريه‌ كنم‌؟ تا كي‌...؟ به‌ ياد چهار سال‌ قبل‌افتادم‌... چند روزي‌ بود كه‌ براي‌ استخدام‌ منشي‌مطب‌ حميد در روزنامه‌ آگهي‌ چاپ‌ كرده‌ بوديم‌.يكي‌ از آن‌ روزها حميد با قيافه‌اي‌ درهم‌ و متفكربه‌ خانه‌ آمد، باز هم‌ سر جنگ‌ داشت‌. هميشه‌ من‌براي‌ آشتي‌ پيش‌قدم‌ مي‌شدم‌ و هرگز هم‌نفهميدم‌ با وجود آن‌ همه‌ بله‌ قربان‌هاي‌ چپ‌ وراست‌ من‌ چرا هميشه‌ خدا طلبكار بود. آن‌ روزهم‌ از آن‌ روزهاي‌ سگي‌ بود، كيكي‌ را كه‌ براي‌تولد چهل‌ و دو سالگي‌اش‌ درست‌ كرده‌ بودم‌ به‌همراه‌ چاي‌ برايش‌ بردم‌ و گفتم‌: چه‌ خبر از منشي‌؟استخدام‌ كردي‌؟
با همان‌ لحن‌ سرد و هميشگي‌ گفت‌: آره‌،استخدام‌ كردم‌. آشنا دراومد، برادرش‌ يكي‌ ازهمكلاسي‌هاي‌ دانشكده‌ خودمون‌ بود، خواهرامير خرخونه‌.
- راست‌ ميگي‌ حميد! خواهر امير شريفي‌مي‌خواد منشي‌ مطب‌ تو بشه‌. چرا نمي‌ره‌ مطب‌برادرش‌ كار كنه‌؟
- جناب‌ دكتر كه‌ اين‌ جا تشريف‌ ندارن‌. لياقتش‌همون‌ كوره‌ دهاتيه‌ كه‌ رفته‌. در ضمن‌ يادت‌ باشه‌اون‌ نبايد بفهمه‌ كه‌ ما برادرشو مي‌شناسيم‌. روش‌زياد ميشه‌ اون‌ وقت‌ هنوز چايي‌ نخورده‌ پسرخاله‌ميشه‌. اين‌ اطلاعات‌ رو هم‌ زيرزيركي‌ بدست‌آوردم‌. خيالت‌ راحت‌ شد خانم‌ مارپل‌؟... دشمني‌حميد با امير و آدم‌هاي‌ خوب‌ ديگر برايم‌ چيزتازه‌اي‌ نبود. حسادتي‌ شيطاني‌ بر وجودش‌ حاكم‌بود، اين‌ها را بعد از ازدواجم‌ فهميدم‌. اما اميرنقطه‌ مقابل‌ او بود. يادم‌ مي‌آيد وضع‌ مالي‌ خوبي‌نداشت‌، با اين‌حال‌ يك‌ دنيا عزت‌ و اعتبار داشت‌تا جايي‌ كه‌ خيلي‌ از دختران‌ دانشكده‌ آرزوي‌ازدواج‌ با او را داشتند... صداي‌ تلفن‌ رشته‌ افكارم‌را پاره‌ كرد، رويا بود. انگار گريه‌ كرده‌ بود. ساعتي‌بعد با هم‌ روي‌ نيمكت‌ پاركي‌ نزديك‌ مدرسه‌ سارانشسته‌ بوديم‌. طي‌ اين‌ چند روزه‌ اخير كه‌ براي‌افشاي‌ حقيقت‌ به‌ مطبم‌ آمده‌ بود نخواسته‌ بودم‌،شايد هم‌ نتوانسته‌ بودم‌ پاي‌ حرف‌هايش‌ بنشينم‌.آمادگي‌اش‌ را نداشتم‌ و حالا آمده‌ بود و ذره‌ذره‌حقايقي‌ را برمن‌ آشكار مي‌كرد كه‌ از تجسم‌ آن‌سرم‌ گيج‌ مي‌رفت‌ او تعريف‌ مي‌كرد و من‌ با بغض‌فروخورده‌ گوش‌ مي‌كردم‌...
- خانواده‌ام‌ وضع‌ مالي‌ مناسبي‌ نداشتند.پدرم‌ خيلي‌ زود ما رو تنها گذاشت‌ و عمرشو به‌ شماداد. بعد از فوت‌ پدر، من‌ و مادرم‌ بوديم‌ و برادرم‌امير كه‌ ديگه‌ تنها مرد خونه‌ ما شده‌ بود. هم‌ درس‌ميخوند، هم‌ كار مي‌كرد. نمي‌ذاشت‌ آب‌ توي‌دلمون‌ تكون‌ بخوره‌. زندگي‌مون‌ خيلي‌ عادي‌مي‌گذشت‌ تا اين‌ كه‌ امير دو سال‌ بعد از ديپلمش‌توي‌ كنكور پزشكي‌ قبول‌ شد. منم‌ پنج‌ سال‌ بعد، ازروي‌ ناچاري‌ و فقط به‌ خاطر رضايت‌ مادرم‌ازدواج‌ كردم‌، آخه‌ اون‌ خيلي‌ دلش‌ مي‌خواست‌زودتر خيالش‌ از بابت‌ من‌ راحت‌ بشه‌. امانمي‌دونست‌ كه‌ با دستاي‌ خودش‌ قبر منو توي‌ اون‌خونه‌ كند. سيامك‌ معتاد بود. شب‌ و روزم‌ گريه‌ بودو زاري‌، با اين‌ حال‌ به‌ هر دري‌ مي‌زدم‌ كه‌ نجاتش‌بدم‌، اما نشد كه‌ نشد. سرسختي‌ زندگي‌ از اون‌روياي‌ شاد وشنگول‌ زني‌ آروم‌ و تودار ساخته‌ بودكه‌ چيزي‌ به‌ كسي‌ بروز نمي‌داد. اما امير، خوب‌مي‌دونست‌ كه‌ خواهرش‌ توي‌ چه‌ جهنمي‌ دست‌ وپا مي‌زند و من‌ براي‌ راحتي‌ و آرامش‌ اون‌ وانمودمي‌كردم‌ كه‌ اون‌ قدرها هم‌ از زندگيم‌ ناراضي‌نيستم‌. آخه‌ امير از بس‌ براي‌ خودش‌ درگيري‌كاري‌ و عاطفي‌ درست‌ كرده‌ بود، ديگه‌ جايي‌براي‌ غم‌ و غصه‌هاي‌ من‌ نداشت‌. طفلكي‌ اميرداشت‌ زير فشار يه‌ عشق‌ نافرجام‌ خورد مي‌شد وصداش‌ در نمي‌اومد، تا اين‌ كه‌ مجبور شد براي‌طرحش‌ به‌ يكي‌ از شهرستان‌هاي‌ دورافتاده‌جنوب‌ بره‌. رفت‌ و ديگه‌ برنگشت‌. عشقش‌ مرده‌بود و اون‌ ديگه‌ نمي‌تونست‌ توي‌ شهري‌ زندگي‌كنه‌ كه‌ قتلگاه‌ عشق‌ پاكش‌ بود. اون‌ رفت‌ و مادر روهم‌ با خودش‌ برد. ده‌ سال‌ از اسارتم‌ گذشته‌ بود.طي‌ اون‌ ده‌ سال‌ كه‌ توي‌ زندان‌ سيامك‌ بودم‌،صدبار ترك‌ كرد وقول‌ داد آدم‌ بشه‌ اما نشد.بدبختي‌ هام‌ وقتي‌ تكميل‌ شد كه‌ فهميدم‌، آقاتزريقي‌ هم‌ شده‌. نمي‌خواستم‌ طلاق‌ بگيرم‌. انگارمنتظر معجزه‌اي‌ بودم‌. انتظاري‌ كشنده‌ كه‌سرانجام‌ به‌ مرگ‌ سيامك‌ ختم‌ شد. با اين‌كه‌دوستش‌ نداشتم‌، اما با مرگش‌ غم‌ تمام‌ عالم‌ به‌ دلم‌چنگ‌ زد. همون‌ سال‌ بود كه‌ مادر بيچارمون‌ هم‌از غصه‌ دق‌ كرد و مرد. امير ازم‌ خواست‌ كه‌ منم‌برم‌ جنوب‌ و با اون‌ زندگي‌ كنم‌ اما من‌ از محيطبسته‌ اونجا خوشم‌ نمي‌اومد. چقدر تلاش‌ كرد كه‌ يااون‌ چند سال‌ باقيمونده‌ تعهد خدمتش‌ رو درست‌كنه‌ و انتقالي‌ بگيره‌ يا منو راضي‌ به‌ موندن‌ كنه‌، اماموفق‌ نشد، انگار قسمت‌ نبود. با پولي‌ كه‌ امير بهم‌داده‌ بود توي‌ محله‌اي‌ متوسط اتاقي‌ براي‌ خودم‌اجاره‌ كردم‌ و بعد شروع‌ كردم‌ به‌ خياطي‌ كردن‌براي‌ مردم‌، اما رفته‌ رفته‌ ديگه‌ از عهده‌ مخارجم‌برنمي‌ اومدم‌. به‌ فكركار دوم‌ افتادم‌. آگهي‌استخدام‌ منشي‌ مطب‌، ديدن‌ دكتر صالحي‌ و چندسوال‌ وجواب‌ كوتاه‌ و بعد هم‌ شروع‌ يه‌ مصيبت‌تازه‌.
از فرداي‌ اون‌ روز مشغول‌ به‌ كار شدم‌، اماچيزي‌ به‌ امير نگفتم‌. مي‌دونستم‌ با كار كردنم‌ به‌صورت‌ منشي‌ مخالفت‌ مي‌كنه‌، چون‌ هميشه‌تشويقم‌ مي‌كرد كه‌ درس‌ بخونم‌ و وارد دانشگاه‌بشم‌. رويا دل‌ پري‌ داشت‌ و سر درد دلش‌ باز شده‌بود كه‌ تلفن‌ همراهم‌ زنگ‌ زد. حميد بود، مثل‌هميشه‌ عصباني‌:
- خانوم‌ خانوما كه‌ معلوم‌ نيست‌ كجا تشريف‌دارين‌، محض‌ اطلاعتون‌ بايد بگم‌ كه‌ يكي‌ دو روزنمي‌تونم‌ بيام‌ خونه‌. گفتم‌ نكنه‌ دوباره‌ تلفني‌ دنياروباخبركني‌! كاري‌ نداري‌؟...
با طعنه‌ گفتم‌:
- هيچ‌ وقت‌ با تو كاري‌ نداشتم‌ و گوشي‌ را قطع‌كردم‌. چند ثانيه‌ بعد همراه‌ رويا زنگ‌ خورد، خودنامردش‌ بود. نمي‌دانستم‌ چه‌ مي‌گويد اما رويامدام‌ گريه‌ مي‌كرد و مي‌گفت‌:
- نه‌ نمي‌تونم‌، تو رو خدا حميد ازت‌ خواهش‌مي‌كنم‌، همه‌ چيزمو ازم‌ بگير ولي‌ ازم‌ نخواه‌ اين‌بچه‌ رو از بين‌ ببرم‌. تلفن‌ رويا كه‌ قطع‌ شدپرسيدم‌:
- تو واقعا بچه‌ اون‌ نامردو مي‌خواي‌؟
- بله‌ مي‌خوام‌، ولي‌ اگه‌ شما بخواين‌ حاضرم‌پارو دلم‌ بذارم‌. من‌ به‌ شما خيلي‌ مديونم‌.
با عصبانيت‌ گفتم‌:
- من‌ ديگه‌ هيچي‌ نمي‌خوام‌. حالا ميشه‌ بگي‌بدبختيم‌ از كجا شروع‌ شد؟
- چشم‌ خانوم‌، تا اونجا گفتم‌ كه‌ توي‌ مطب‌حميد مشغول‌ به‌ كار شدم‌. سرم‌ توي‌ لاك‌ خودم‌
بود. اما انگار حميد از همون‌ روز اول‌ برام‌ دام‌گذاشته‌ بود. با رندي‌ تمام‌ از همه‌ جيك‌ و پيك‌زندگيم‌ با خبر شده‌ بود. هر روز با مناسبت‌ وبي‌مناسبت‌ برام‌ گل‌ و هديه‌ مي‌خريد. كلافه‌ شده‌بودم‌، بالاخره‌ هم‌ يه‌ روز استعفامو نوشتم‌ وخواستم‌ برم‌ اما اون‌ مانعم‌ شد. فقط مونده‌ بودالتماسم‌ كنه‌، بهم‌ مي‌گفت‌ توي‌ عمرش‌ هيچ‌ كس‌رو به‌ اندازه‌ من‌ دوست‌ نداشته‌، مي‌گفت‌ با زنم‌ ازسر خامي‌ و بي‌تجربگي‌ ازدواج‌ كردم‌. مي‌گفت‌ليلي‌ رو گرفتم‌ تا فقط روي‌ يه‌ نفر و كم‌ كنم‌ كه‌كردم‌. حالا هم‌ ديگه‌ نمي‌تونم‌ تحملش‌ كنم‌.اونقدر پيله‌ كرد و به‌ پروپام‌ پيچيد تا راضي‌ شدم‌اونجا بمونم‌ و كار كنم‌. چند بار خواستم‌ بهتون‌ بگم‌اما ترسيدم‌ زندگيتون‌ از هم‌ بپاشه‌. مي‌دونست‌شديدا عاطفي‌ام‌، براي‌ همين‌ مدام‌ تهديدم‌مي‌كرد كه‌ اگه‌ حاضر به‌ ازدواج‌ با اون‌ نشم‌ شما روطلاق‌ مي‌ده‌ و سارا رو هم‌ ازتون‌ مي‌گيره‌. ازطرفي‌ محبت‌هاي‌ بي‌دريغش‌ كه‌ مثل‌ بارون‌رحمت‌ روي‌ سرم‌ مي‌باريد خلع‌ سلاحم‌ كرد.بالاخره‌ تسليم‌ شدم‌، اما اين‌ بار نه‌ از سر اجبار، بلكه‌از سر شوق‌. فقط ناراحت‌ شما بودم‌ كه‌ اونم‌ ازحميد قول‌ گرفتم‌ كوچك‌ترين‌ قصوري‌ در حق‌شما و سارا نكنه‌. با شناسنامه‌ المثني‌ عقد كرديم‌.حميد ازم‌ خواسته‌ بود كه‌ به‌ هيچ‌ كس‌ چيزي‌ نگم‌،مخصوصا به‌ امير. استدلالش‌ هم‌ اين‌ بود كه‌ شماتوي‌ همون‌ شهري‌ كه‌ امير زندگي‌ مي‌كرد چند تاقوم‌ و خويش‌ دارين‌ و به‌ اين‌ ترتيب‌ امكان‌ لورفتن‌ قضيه‌ توي‌ خونواده‌ شما زياد مي‌شه‌. به‌ناچار سكوت‌ كردم‌. توي‌ اين‌ چند سال‌ كارم‌ شده‌بود موش‌ و گربه‌ بازي‌ و دروغ‌ و كلك‌. اما انگارخوشي‌ به‌ من‌ نيامده‌ بود. خيلي‌ زود نقاب‌ از چهره‌حميد افتاد، مدام‌ ازم‌ ايراد مي‌گرفت‌ و اخم‌ وتخم‌ مي‌كرد. وضعم‌ روز به‌ روز بد و بدتر مي‌شد.ديگه‌ روزگارم‌ سياه‌ شده‌ بود. روزي‌ هزار بارآرزوي‌ مرگ‌ مي‌كرم‌. حدود چهار سال‌ به‌ همين‌شكل‌ گذشت‌ تا اينكه‌ دو هفته‌ پيش‌ وقتي‌ فهميدم‌ناخواسته‌ سه‌ ماهه‌ باردارم‌ دنيا روي‌ سرم‌ خراب‌شد. با اين‌ حال‌ دلم‌ نيومد اونو از بين‌ ببرم‌، اماحميد ديوانه‌ شده‌ بود. تهديدم‌ مي‌كرد كه‌ اين‌توله‌ات‌ را يا مي‌كشي‌ يا مي‌كشمت‌. التماسش‌ كردم‌و گفتم‌ اگه‌ ذره‌اي‌ از اون‌ همه‌ عشق‌ و محبت‌ توي‌قلبش‌ مونده‌ به‌ اين‌ بچه‌ كاري‌ نداشته‌ باشه‌، اما اون‌منو مسخره‌ كرد و بعد اعترافي‌ كرد كه‌ هنوزم‌ باورم‌نمي‌شه‌. اون‌ گفت‌ كه‌ از روز اول‌ هم‌ منونمي‌خواسته‌ و هدفش‌ از ازدواج‌ با من‌ فقطشكنجه‌ دادن‌ امير بوده‌ و بس‌. تازه‌ فهميدم‌ كه‌ اوناقبلا با هم‌ دوست‌ و همكلاس‌ بودن‌، اما حميد به‌ يه‌دليل‌ نامعلوم‌ از اون‌ كينه‌ به‌ دل‌ مي‌گيره‌ و تصميم‌مي‌گيره‌ زهر خودشو به‌ كام‌ امير بريزه‌. منم‌ بي‌خبراز همه‌ جا وسيله‌ انتقامش‌ شدم‌. زهر آخرش‌ روهم‌ چند روز پيش‌ ريخت‌ كه‌ به‌ امير تلفن‌ كرد وگفت‌ كه‌ چه‌ گلي‌ به‌ سر خواهرش‌ زده‌، بيچاره‌ اميرهاج‌ و واج‌ مونده‌ بود. الان‌ هم‌ اومده‌ اينجا تاتكليفمو روشن‌ كنه‌ و منو با خودش‌ ببره‌...حرف‌هاي‌ رويا كه‌ به‌ اينجا رسيد سرم‌ گيج‌ مي‌زد.گيج‌ و منگ‌ و مات‌ بودم‌، حميد ديگر برايم‌ مرده‌بود. جواني‌ام‌ را بر باد رفته‌ مي‌ديدم‌ و كاخ‌آرزوهايم‌ را ويران‌ و در هم‌ شكسته‌. مثل‌ ارواح‌سرگردان‌ از رويا جدا شدم‌، به‌ خودم‌ كه‌ آمدم‌ديدم‌ توي‌ اتاق‌ خواب‌ ولو شده‌ام‌. صداي‌ رويامدام‌ توي‌ گوشم‌ زنگ‌ مي‌زد. فكري‌ آزار دهنده‌مثل‌ خوره‌ به‌ جانم‌ افتاده‌ بود و آرامشم‌ را گرفته‌بود. بايد از چيزي‌ مطمئن‌ مي‌شدم‌. شماره‌ رويا راگرفتم‌ و با عجله‌ گفتم‌:
- رويا ميشه‌ از برادرت‌ امير برام‌ بگي‌، اون‌ماجراي‌ عاطفي‌ كه‌ براش‌ پيش‌ اومده‌ بود چي‌بود؟ چرا به‌ جنوب‌ رفت‌. با تعجب‌ پرسيد:
- چيزي‌ شده‌ ليلي‌ خانوم‌؟ گفتم‌: نه‌، خواهش‌مي‌كنم‌ سوال‌ نكن‌، فقط بگو اسم‌ اون‌ دختر چي‌بود.
- من‌ نمي‌دونم‌ كي‌ بود، فقط مي‌دونم‌ توي‌همون‌ دانشگاه‌ امير درس‌ مي‌خونده‌. مشخصات‌اونو بهم‌ نگفته‌ بود چون‌ نمي‌خواست‌ من‌ با عجله‌ وهيجان‌ برنامه‌هاشو بهم‌ بريزم‌. مي‌خواست‌ بدون‌اينكه‌ اون‌ دختر از علاقه‌ امير بويي‌ ببره‌، ازاحساس‌ خودش‌ مطمئن‌ بشه‌ و با شناخت‌ كامل‌همسرش‌ رو انتخاب‌ كنه‌، منم‌ عليرغم‌ همه‌مشكلاتي‌ كه‌ داشتم‌ غرق‌ درگيري‌هاي‌ فكري‌ اون‌شده‌ بودم‌. تا اينكه‌ بالاخره‌ روزي‌ رسيد كه‌ ديگه‌امير تصميم‌ خودشو گرفته‌ بود و چون‌ كار رو تموم‌شده‌ مي‌دونست‌ با ساده‌ دلي‌ تمام‌ همه‌ چيزو به‌يكي‌ از دوستانش‌ گفته‌ بود، اما در برابر مني‌ كه‌محرم‌ همه‌ اسرارش‌ بودم‌ هنوزم‌ نم‌ پس‌ نمي‌داد.به‌ خيال‌ خودش‌ مي‌خواست‌ غافلگيرم‌ كنه‌. منم‌در حال‌ مقدمه‌ چيني‌ براي‌ مادر بودم‌ كه‌ ناگهان‌امير به‌ هم‌ ريخت‌. امير هميشه‌ مهربان‌، عصبي‌ ومنزوي‌ شده‌ بود. كارش‌ به‌ جايي‌ رسيده‌ بود كه‌بدون‌ قرص‌هاي‌ آرام‌ بخش‌ نمي‌خوابيد. اونقدرالتماسش‌ كردم‌ تا بالاخره‌ علت‌ ناراحتيشو به‌ من‌گفت‌. دوست‌ بي‌ وجدانش‌ با اينكه‌ از ماجرا خبرداشت‌ به‌ خواستگاري‌ اون‌ دختر رفته‌ بود و بعدهم‌ خيلي‌ زود با هم‌ ازدواج‌ كرده‌ بودن‌. بعدها ازطريق‌ يكي‌ از دوستاي‌ مشتركشون‌ فهميدم‌ كه‌ اميربا محبوبيتش‌ بد جوري‌ چشماي‌ اونو كور كرده‌بود. امير مهربان‌، متواضع‌ و فوق‌ العاده‌ با استعدادبود. هر كدوم‌ از اينا به‌ تنهايي‌ كافي‌ بودن‌ كه‌حسادت‌ بيمار گونه‌ اونو تحريك‌ كنه‌. البته‌ اميراين‌طوري‌ فكر نمي‌كرد، اما ديگه‌ تحمل‌ موندن‌توي‌ اين‌ شهرو نداشت‌. براي‌ طرحش‌ به‌ جنوب‌رفت‌ و ديگه‌ برنگشت‌. هنوزم‌ ازدواج‌ نكرده‌ ونمي‌خواد زير بار بره‌.
رويا همچنان‌ حرف‌ مي‌زد و من‌ قلبم‌ تيرمي‌كشيد. از او خواستم‌ با امير كه‌ براي‌ انجام‌كارهاي‌ رويا به‌ دادگاه‌ رفته‌ بود تماس‌ بگيرد ولااقل‌ اسم‌ آن‌ نامرد را از او بپرسد. گوشي‌ را كه‌گذاشتم‌ دستانم‌ را روي‌ شقيقه‌هايم‌ گذاشتم‌.نيروي‌ عجيبي‌ وادارم‌ كرد كه‌ باز هم‌ به‌ گذشته‌برگردم‌. به‌ روزهاي‌ آشنايي‌ام‌ با حميد، چه‌روزهايي‌ بودند. حيران‌ و درمانده‌ بودم‌ ونمي‌دانستم‌ سرچشمه‌ آن‌ همه‌ شيدايي‌ و شيفتگي‌حميد از كجا بود. اما مهم‌ نبود، چيزي‌ كه‌ مهم‌ بودعشق‌ ناب‌ و خالصانه‌اش‌ به‌ من‌ بود و تلاش‌ فراواني‌كه‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ من‌ كرد. بالاخره‌ از ميان‌ همه‌خواستگارانم‌ حميد فاتح‌ دروازه‌ قلبم‌ شد.همسرش‌ شدم‌ و او همه‌ چيز من‌ شد. مايه‌ فخر ومباهاتم‌، مايه‌ آرامش‌ و شادي‌ام‌. اما ديري‌ نپاييدكه‌ همه‌ شادي‌ ام‌ پر كشيد و رفت‌. همه‌ آن‌ عشق‌ ومحبت‌ رنگ‌ باخت‌ و جايش‌ را به‌ حسرتي‌ بزرگ‌داد و اينك‌ بعد از گذشت‌ سال‌هاي‌ سال‌، قاب‌عكسش‌ رو به‌ رويم‌ بود و به‌ من‌ دهن‌ كجي‌ مي‌كرد.چقدر دلم‌ مي‌خواست‌ حدسم‌ اشتباه‌ بوده‌ باشد.از شدت‌ سر درد به‌ حال‌ مرگ‌ افتاده‌ بودم‌.مي‌خواستم‌ از عجز فرياد بزنم‌ كه‌ رويا زنگ‌ زد،آنقدر گيج‌ بود كه‌ ناي‌ حرف‌ زدن‌ نداشت‌. هنوزدر باورش‌ نمي‌گنجيد دختري‌ كه‌ برادر عزيزش‌سال‌ها پيش‌ دل‌ در گرويش‌ نهاده‌ اينك‌ هووي‌خودش‌ باشد. تصورش‌ نيز برايش‌ سنگين‌ بود. امامن‌ مثل‌ آدم‌هاي‌ مسخ‌ شده‌ ديگر به‌ هيچ‌ چيزنمي‌انديشيدم‌ ميوه‌ كال‌ اعتمادم‌ افتاده‌ و از دست‌رفته‌ بود و اينك‌ من‌ بودم‌ و برهوتي‌ از ترديد وتنهايي‌.


منبع: مجله خانواده سبز ksabz.net

2194

آموزش آش‌ كوفته‌ سبزي‌ *غذاي‌ محلي‌ استان‌ فارس‌ (شيراز)

مواد لازم‌:
گوشت‌ چرخ‌ كرده‌: 250 گرم‌
نخود: 500 گرم‌
برنج‌: 500 گرم‌
سبزي‌ (تره‌، شاهي‌، ترخون‌ و جعفري‌): 1 كيلو
مواد داخل‌ كوفته‌: (پياز، كشمش‌ و گردو)
نمك‌، فلفل‌، زردچوبه‌: به‌ ميزان‌ لازم‌
روغن‌: به‌ ميزان‌ لازم‌
طرز تهيه‌:

ابتدا برنج‌ و نخود را كه‌ از 12 ساعت‌ قبل‌ خيس‌كرده‌ايم‌ را با سبزي‌ چرخ‌ مي‌كنيم‌. مقداري‌ از آن‌را براي‌ آش‌ برمي‌دار يم‌ و بقيه‌ مواد را باگوشت‌چرخ‌ كرده‌ ورز مي‌د هيم‌. آنگاه‌ نمك‌ و فلفل‌ وزردچوبه‌ رابه‌ مواد چرخ‌ شده‌ اضافه‌ كنيم‌ ومجددا چرخ‌ مي‌كنيم‌ تا مواد نرم‌ شود. در اين‌مرحله‌ مقداري‌ از مواد را برداشته‌ و وسط آن‌ راگود كرده‌، مقداري‌ از مواد داخل‌ كوفته‌ كه‌ پياز وكشمش‌ و گردو مي‌باشد، داخل‌ آن‌ مي‌گذاريم‌ وبه‌صورت‌ گرد در مي‌آوريم‌ و در ظرف‌ به‌ صورت‌دايره‌اي‌ مي‌چينيم‌... تمامي‌مواد را به‌ همين‌صورت‌ درست‌ مي‌كنيم‌.
در يك‌ ظرف‌ بزرگ‌ مقداري‌ آب‌ ريخته‌ و روي‌حرارت‌ مي‌گذاريم‌. هنگامي‌كه‌ آب‌ جوش‌ آمد،كوفته‌ها را درون‌ ظرف‌ مي‌ريزيم‌ و مي‌گذاريم‌ به‌مدت‌ 15 دقيقه‌ بجوشد.
در مرحله‌ بعد مقدار موادي‌ را كه‌ براي‌ آش‌برداشته‌ بوديم‌ به‌ همراه‌ يك‌ قاشق‌ غذاخوري‌روغن‌ ونمك‌ و زردچوبه‌، در يك‌ ظرف‌ مي‌ريزيم‌و با حرارت‌ ملايم‌ مي‌گذاريم‌ تا جا بيفتد. البته‌ بايدمراقب‌ باشيم‌ كه‌ ته‌ نگيرد. دراين‌ هنگام‌ آش‌ ماآماده‌ است‌.

منبع: مجله خانواده سبز ksabz.net

2193

آموزش پاستا با قارچ‌ و ريحان‌

مواد لازم‌:

سير خرد شده‌: 3 حبه‌
گوشت‌ چرخ‌ كرده‌: 500 گرم‌
پياز خلال‌ شده‌: 1 عدد
قارچ‌ دكمه‌اي‌ ورقه‌ شده‌: 200 گرم‌
سركه‌ سفيد: يك‌ چهارم‌ ليوان‌
گوجه‌ فرنگي‌ رنده‌ شده‌: 500 گرم‌
ريحان‌ تازه‌ خردشده‌: يك‌ چهارم‌ ليوان‌
ماكاروني‌ پيچ‌: 250 گرم‌


طرز تهيه‌:

ابتدا روغن‌ را در ماهي‌تابه‌ گرم‌ كنيد، پياز و سير رادر آن‌ ريخته‌ و هم‌ بزنيد و آنقدر صبركنيد تا نرم‌شود. سپس‌ گوشت‌ را اضافه‌ كنيد و هم‌ بزنيد تازماني‌ كه‌ كاملا قهوه‌اي‌ شود. آنگاه‌ قارچ‌ را نيزاضافه‌ كنيد و آنقدر صبر كنيد تا نرم‌ شود و سركه‌ رابه‌ مواد بيفزاييد. دراين‌ هنگام‌ گوجه‌فرنگي‌ را هم‌اضافه‌ كنيد و بدون‌ اينكه‌ درب‌ ظرف‌ را بگذاريد،به‌ مدت‌ 10 دقيقه‌ آن‌ را روي‌ حرارت‌ بگذاريد،سپس‌ سبزيجات‌ را اضافه‌ كنيد. در همين‌ حين‌،پاستا را در يك‌ قابلمه‌ درحال‌ جوش‌ بريزيد و ده‌دقيقه‌ صبر كنيد تا كاملا نرم‌ شود. در مرحله‌ آخرآن‌ را آبكشي‌ كنيد و در ظرف‌ مورد نظر بريزيد وسس‌ آماده‌ شده‌ را روي‌ آن‌ بريزيد.

منبع: مجله خانواده سبز ksabz.net

2192

آموزش سوپ‌ گوجه‌فرنگي‌ با ماكاروني‌ و كوفته‌ ريزه

مواد لازم‌:
روغن‌ زيتون‌: يك‌ قاشق‌ غذاخوري‌

پياز متوسط خرد شده‌: يك‌ عدد
سير له‌ شده‌: دو حبه‌
گوجه‌ فرنگي‌ رنده‌ شده‌: 500 گرم‌
رب‌گوجه‌ فرنگي‌: 2 قاشق‌ غذاخوري‌
آب‌جوش‌: 6 ليوان‌
شكر: 1 قاشق‌ غذاخوري‌
ماكاروني‌ پيچ‌: يك‌ سوم‌ ليوان‌
برگ‌ ريحان‌ تازه‌ خردشده‌: 2 قاشق‌ غذاخوري‌
براي‌ كوفته‌ ريزه‌ها:
گوشت‌ چرخ‌كرده‌: 500 گرم‌
مغز نان‌ خشك‌ شده‌، آسياب‌ شده‌: سه‌ چهارم‌ليوان‌
پياز متوسط رنده‌ شده‌: 1 عدد
زرده‌ تخم‌ مرغ‌: 1 عدد
برگ‌ ريحان‌ تازه‌ خرد شده‌: 1 قاشق‌ غذاخوري‌
روغن‌ زيتون‌: 1 قاشق‌ غذاخوري‌

طرز تهيه‌:

ابتدا براي‌ تهيه‌ كوفته‌ ريزه‌ها، ريحان‌، زرده‌تخم‌مرغ‌، پياز، مغز نان‌ و گوشت‌ را در مخلوطكن‌ريخته‌ وخوب‌ با هم‌ مخلوط كنيد. سپس‌ حجمي‌ به‌اندازه‌ 2 قاشق‌ چايخوري‌ از مخلوط را برداريد وآن‌ را به‌ شكل‌ توپ‌ كوچك‌ درآوريد. اين‌ كار را باتمام‌ مخلوط انجام‌ دهيد. در اين‌ هنگام‌ روغن‌ رادر ماهي‌تابه‌ نچسبي‌ داغ‌ كنيد و كوفته‌ ريزه‌ها رادر آن‌ سرخ‌ كنيد. هراز گاهي‌ ماهي‌ تابه‌ را كمي‌تكان‌ دهيد تا كوفته‌ها نچسبند و تمام‌ اطراف‌ آن‌هاسرخ‌ شود. پس‌ از آماده‌ شدن‌، آنها را در ظرفي‌بگذاريد تا روغن‌ اضافي‌ خود را پس‌ بدهد.
پس‌ از اينكه‌ كوفته‌ها را آماده‌ كرديد، در مرحله‌بعد روغن‌ را در ماهي‌تابه‌ بزرگي‌ گرم‌ كنيد و سير وپياز را در آن‌ بريزيد و خوب‌ هم‌ بزنيد، تا زماني‌ كه‌
پياز نرم‌ شود. گوجه‌ فرنگي‌ها و آب‌ آن‌ را درمخلوط بريزيد و سپس‌ پاستا، كوفته‌ ريزه‌ و آب‌ وشكر را اضافه‌ كنيد. آنگاه‌ درب‌ ظرف‌ را بگذاريد وبه‌ مدت‌ 15 دقيقه‌ روي‌ حرارت‌ قرار دهيد. دراين‌ هنگام‌ درب‌ قابلمه‌ را برداريد و مواد را هم‌بزنيد و بگذاريد بجوشد تا زماني‌ كه‌ ماكاروني‌هاكاملا نرم‌ شوند. در آخرين‌ لحظه‌ ريحان‌ را اضافه‌كنيد.


منبع: مجله خانواده سبز ksabz.net

2189

مهدوي‌كيا در هامبورگ‌ خداحافظي‌ مي‌كند!


مهدي‌ در يكي‌ از روزهاي‌ سال‌ 1356 درمحله‌ اتابك‌ در حوالي‌ ميدان‌ خراسان‌ تهران‌چشم‌ به‌ جهان‌ گشود. مهدي‌ از زماني‌ كه‌ چشمانش‌را باز كرد با توپ‌ آشنا شد مثل‌ خيلي‌ از بچه‌هاي‌جنوب‌ شهر در كوچه‌ پس‌ كوچه‌ها پا به‌ توپ‌مي‌شد. همه‌ از او يا انتظار پاس‌ يا گل‌ را داشتند...پدر و برادر بزرگ‌تر او (عباس‌) كه‌ استعدادمهدي‌ و عشق‌ او به‌ توپ‌ را ديدند او را به‌ باشگاه‌بانك‌ ملي‌ در خيابان‌ فدائيان‌ اسلام‌ فرستادند و اوزيرنظر (علي‌ دوستي‌) مربي‌ زحمت‌كش‌ كه‌بازيكنان‌ ملي‌پوش‌ زيادي‌ را به‌ فوتبال‌ اين‌مملكت‌ در نهايت‌ فوتبال‌ ملي‌ كشور تحويل‌ داد،آموزش‌ ديد. مهدوي‌كيا پله‌هاي‌ ترقي‌ را خيلي‌زود پيمود و در رده‌ نوجوانان‌ و جوانان‌ بارها بابانك‌ ملي‌ آقاي‌ گل‌ شد. 18 سال‌ بيشتر نداشت‌ كه‌به‌ پرسپوليس‌ آمد و در آن‌ جا هم‌ خيلي‌ زود خودرا نشان‌ داد. در سال‌ 1375 مهدوي‌ كيا براي‌مسابقات‌ جام‌ ملت‌هاي‌ آسيا سال‌ 1996 دعوت‌شد، البته‌ در آن‌ بازي‌ها او تنها مدت‌ كمي‌ در تيم‌ملي‌ بازي‌ كرد. در مسابقات‌ مقدماتي‌ جام‌جهاني‌1998 باز هم‌ از سوي‌ مايلي‌ كهن‌ به‌ تيم‌ ملي‌دعوت‌ شد. شهر داليان‌ چين‌ هيچ‌گاه‌ بازي‌ خوب‌مهدوي‌ كيا را فراموش‌ نمي‌كند. در اولين‌ ديدارمقدماتي‌ جام‌ جهاني‌ 1998 با اين‌ كه‌ چيني‌ها 2گل‌ از ايران‌ جلوتر بودند اما مهدوي‌ كيا به‌ يكباره‌با دوشوت‌سهمگين‌ جهت‌ ديدار را تغيير مي‌دهدو آن‌ دو گل‌ باعث‌ شد كه‌ ايران‌ در پايان‌ بازي‌ را(4 - 2) به‌ نفع‌ خود تغيير دهد.

معروفيت‌ مهدوي‌كيا زماني‌ بيشتر شد كه‌ گل‌ پيروزي‌ بخش‌ ايران‌ درمقابل‌ آمريكا را در جام‌جهاني‌ 1998 به‌ ثمررساند. وي‌ پس‌ از آن‌ با پيشنهاد باشگاه‌ بوخوم‌روبه‌رو شد و پس‌ از يك‌ فصل‌ بازي‌ به‌ عضويت‌ تيم‌هامبورگ‌ درآمد. او استعداد خود را در اين‌باشگاه‌ بارها و بارها به‌ اثبات‌ رساند. مهدوي‌كيا به‌جز خصوصيات‌ بارز فني‌ در بازي‌، از لحاظاخلاقي‌ هم‌ براي‌ تماشاگران‌ آلماني‌ الگو است‌. اودر آلمان‌ نام‌ ايران‌ را جاودانه‌ كرده‌ است‌.خصلت‌ خوب‌ مهدوي‌ كيا اين‌ است‌ كه‌ هيچ‌ گاه‌گذشته‌ خود را فراموش‌ نمي‌كند.
(علي‌ دوستي‌) اولين‌ مربي‌ او مي‌گويد: مهدي‌از كودكي‌ چنين‌ خصوصيتي‌ داشت‌ جوان‌تنومندي‌ كه‌ هميشه‌ با احتياط ورزش‌ را دنبال‌مي‌كرد، او هيچ‌ گاه‌ گذشته‌ و مربيان‌ خودش‌ رافراموش‌ نمي‌كند. او جوان‌ قدرشناسي‌ است‌ كه‌سعي‌ مي‌كند هميشه‌ از حواشي‌ دور بماند...دوستي‌ در ادامه‌ مي‌گويد: من‌ افراد زيادي‌ را به‌فوتبال‌ اين‌ مملكت‌ تحويل‌ داده‌ام‌ كه‌ هر كدام‌ به‌نوبه‌ خود افتخارات‌ زيادي‌ را براي‌ فوتبال‌ اين‌كشور به‌ ارمغان‌ آوردند اما بدون‌ اغراق‌ (مهدوي‌كيا) چيز ديگري‌ است‌. او ظرفيت‌ مشهوريت‌ وثروت‌ را دارد و هيچ‌ گاه‌ از اين‌ دو خصوصيت‌خود سوء استفاده‌ نكرده‌ است‌. مدير
هامبورگ‌مي‌گويد: از پيشرفت‌ مهدي‌ در آلمان‌ بسيار راضي‌هستم‌، تماشاگران‌ هم‌ همين‌ طور، شيوه‌اي‌ كه‌تماشاگران‌ به‌ تشويق‌ او مي‌پردازند همان‌ شيوه‌تشويق‌ (رودي‌ فولر) است‌. در مورد مهدوي‌ كيابايد گفت‌:
او از محدود لژيونرهاي‌ ايراني‌ است‌ كه‌خود را با فضاي‌ آن‌ جا وفق‌ داده‌ است‌. مي‌داندكجا چه‌ بگويد، كجا چه‌ حركتي‌ انجام‌ دهد و... اومي‌داند با تماشاگران‌ چه‌ برخوردي‌ داشته‌ باشد.مهدي‌ ايران‌، از بازيكناني‌ است‌ كه‌ با غرور بيگانه‌مي‌باشد. شايد راز موفقيت‌ او، همين‌ باشد كه‌ ازكوچه‌ پس‌ كوچه‌هاي‌ اتابك‌، حوالي‌ ميدان‌خراسان‌ در جنوب‌ شرق‌ تهران‌ به‌ ورزشگاه‌ بزرگ‌(آرنا)ي‌ هامبورگ‌ راه‌ پيدا كرد... ورزشگاهي‌ كه‌بزرگان‌ فوتبال‌ آلمان‌ در آن‌ روزگاري‌ توپ‌مي‌زدند.

*****
مهدي‌ مهدوي‌ كيا تا ماه‌ ژوئن‌ سال‌ 2007برابر با تابستان‌ سال‌ 1386 بازيكن‌ تيم‌ هامبورگ‌است‌. او كه‌ در ابتداي‌ فصل‌ به‌ يك‌ نيمكت‌نشين‌تمام‌ عيار تبديل‌ شده‌ بود و حتي‌ زمزمه‌هايي‌ مبني‌بر فروشش‌ به‌ گوش‌ مي‌رسيد، اكنون‌ يكي‌ از اركان‌اصلي‌ توماس‌ دال‌ در تركيب‌ تيم‌ هامبورگ‌ به‌حساب‌ مي‌آيد. اگر چه‌ پرداختن‌ به‌ موضوع‌نيمكت‌ نشيني‌ ابتداي‌ فصل‌ موشك‌ ايراني‌ تكراري‌و كهنه‌ شده‌ است‌، اما باز هم‌ تاكيد مي‌شود توماس‌دال‌ به‌ هيچ‌ وجه‌ درخواست‌ فروش‌ مهدي‌ را ازمسئولان‌ باشگاه‌ هامبورگ‌ نكرده‌ و دليل‌نيمكت‌نشين‌ كردن‌ بازيكن‌ مذكور به‌ اين‌ خاطربوده‌ كه‌ موشك‌ ايراني‌ انگيزه‌ لازم‌ را براي‌درخشش‌ در تركيب‌ تيم‌ هامبورگ‌ به‌ دست‌بياورد. توماس‌ دال‌ در تاييد گفته‌هاي‌ خودمي‌گويد: هيچ‌ تيمي‌ نمي‌آيد بازيكني‌ را بخرد كه‌از نظر فني‌ افت‌ كرده‌ و نيمكت‌نشين‌ شده‌ است‌.مهدي‌ مهدوي‌كيا هنوز يك‌ سال‌ و نيم‌ ديگر با
تيم‌هامبورگ‌ قرارداد دارد.
يكي‌ از مسئولان‌ تيم‌هامبورگ‌ در اين‌ ارتباط گفت‌: اكنون‌تصميم‌گيري‌ در مورد تمديد قرارداد مهدي‌ زوداست‌ چون‌ او حداقل‌ تا ماه‌ ژوئن‌ سال‌ 2007 باماست‌ ضمن‌ اين‌ كه‌ مهدوي‌كيا از نظر اخلاقي‌بازيكني‌ است‌ كه‌ اگر روز پايان‌ قراردادش‌تصميمي‌ به‌ عقد تعهدنامه‌ جديد بگيريم‌ مشكلي‌نخواهيم‌ داشت‌ اما آن‌ چه‌ كه‌ مي‌توانم‌ از الان‌بگويم‌ تداوم‌ روند فعلي‌ مهدي‌ ما را مجاب‌خواهد كرد تا سال‌ آتي‌ قرارداد جديدي‌ را براي‌اين‌ بازيكن‌ ارزشمند ايراني‌ تنظيم‌ نماييم‌ اما بدنيست‌ بدانيد مهدي‌ قصد ندارد در آلمان‌ در تيمي‌غير از هامبورگ‌ بازي‌ كند مگر اين‌ كه‌ آن‌ قدرضعيف‌ كار كند كه‌ از سوي‌ مسئولان‌ اين‌ تيم‌ اخراج‌شود. كه‌ اين‌ امر بسيار بعيد به‌ نظر مي‌رسد. اومي‌خواهد در تيم‌ هامبورگ‌ كفش‌ها را آويزان‌كند يعني‌ در هامبورگ‌ از فوتبال‌ خداحافظي‌ كندتا به‌ يكي‌ از بازيكنان‌ تاريخ‌ساز اين‌ باشگاه‌ تبديل‌گردد و براي‌ هميشه‌ در اذهان‌ طرفداران‌ اين‌ تيم‌باقي‌ بماند و خوب‌ مي‌داند شرط تحقق‌ اين‌ مهم‌تداوم‌ روند فعلي‌ است‌. از آن‌ جايي‌ كه‌ مهدي‌مهدوي‌ كيا در پايان‌ مدت‌ قرارداد فعلي‌اش‌ با تيم‌هامبورگ‌ وارد سي‌ و يكمين‌ بهار زندگي‌اش‌مي‌شود در صورت‌ مثبت‌ بودن‌ تمامي‌ شرايطش‌انتظار مي‌رود تيم‌ فوق‌ قرارداد جديدي‌ به‌ مدت‌2 سال‌ با او به‌ امضا برساند تا ببيند آيا مهدي‌ درسن‌ 33 سالگي‌ هم‌ توانايي‌ بازي‌ دربوندس‌ليگاي‌ A را دارد ياخير. مهدوي‌ كيا خود رااز كوچه‌ پس‌ كوچه‌هاي‌ اتابك‌ به‌ آرناي‌هامبورگ‌ رساند. حالا معلوم‌ نيست‌ آيا اومي‌خواهد در هامبورگ‌ از فوتبال‌ خداحافظي‌كند ياحالا حالاها مي‌خواهد به‌ بازي‌هايش‌ درتيم‌ ملي‌ يا تيم‌هاي‌ باشگاهي‌ ادامه‌ دهد!!!


منبع: مجله خانواده سبز ksabz.net

2188

گزارش تصويري از کيوان محمود نژاد

محمودنژاد متولد 57 است. كارگرداني سينما مي خواند. عكاسي هم كار مي كند. از شاگردان سمندريان در تئاتر و هم دورة ليلي رشيدي و محمد صالحي و يوسف تيموري بوده. در 16 سالگي، پيش آتيلا پسياني هم تئاتر كار كرده. به غير از بازيگري، تعدادي فيلم كوتاه هم ساخته و فيلم هاي مستند و تيزر تلويزيوني هم مي سازد. به قول خودش سه تار را قابل تحمل تر از گيتار مي زند. از چيزي هم كه حقيقتا مي ترسد، اين است كه ده سال ديگر به خاطر شرايط و فشارهاي مختلف از وادي هنر و بازيگري فاصله بگيرد. او بيسكويت مادر خيلي دوست دارد، ولي خيلي بيشتر از آن عاشق مادرش است.


ادامه تصاویر و تصاویر سایر بازیگران


منبع: مجله خانواده سبز

2187

كبيري‌: تمام‌ آهنگ‌ها را به‌ همسرم‌ تقديم‌مي‌كنم‌


چند سال‌ پيش‌ وقتي‌ در موسيقي‌ پاپ‌ به‌ روي‌علاقمندان‌ باز شد، خوانندگان‌ زيادي‌ روي‌ كارآمدند كه‌ با تقليد صدا از خوانندگان‌ لس‌ آنجلسي‌سعي‌ بر فروش‌ آلبوم‌ خود داشتند، در اين‌ ميان‌هر آنكه‌ در ادامه‌ راه‌ مسير و هدفش‌ را به‌ درستي‌تغيير داد، ماند ولي‌ ديگران‌ كه‌ هدفي‌ جز توليد وانتشار يك‌ آلبوم‌ و كسب‌ در آمد نداشتند خيلي‌زود از ميدان‌ خارج‌ شده‌ و به‌ دست‌ فراموشي‌سپرده‌ شدند.
... سال‌ها گذشت‌ تا اينكه‌ موسيقي‌ پاپ‌ دركشور به‌ خوبي‌ جا افتاد و خوانندگان‌ موفق‌بسياري‌ در اين‌ عرصه‌ به‌ مخاطبين‌ معرفي‌ شدند.مدتي‌ پيش‌ پس‌ از طي‌ آن‌ برهه‌ از زمان‌، آلبومي‌وارد بازار موسيقي‌ شد به‌ نام‌ (معركه‌) صداي‌خواننده‌ اين‌ آلبوم‌ شباهت‌ زيادي‌ داشت‌ به‌ يكي‌از خوانندگان‌ لس‌آنجلسي‌ از اين‌ رو همه‌ را به‌ يادآن‌ سال‌هاي‌ گذشته‌ انداخت‌ كه‌ باز هم‌ موسيقي‌پاپ‌ و تقليد...
اما (مجتبي‌ كبيري‌) همان‌ خواننده‌ مذكور باتوليد آلبوم‌ به‌ همگان‌ ثابت‌ كرد كه‌ تنها اين‌ يك‌شباهت‌ خدادادي‌ است‌ و قصد هيچگونه‌ تقليدي‌را ندارد. وي‌ با طرح‌ مسائلي‌ نو كه‌ تا آن‌ زمان‌كسي‌ جرات‌ گفتنش‌ را نداشت‌ يا نمي‌خواست‌ به‌آنها اعتراف‌ كند;
دروغكي‌ عاشق‌ نشو كه‌ عاشقي‌ راستي‌ مي‌خواد
قول‌ و قراراي‌ قديم‌ نگو كه‌ يادت‌ نمي‌ياد
علاقمندان‌ زيادي‌ را جمع‌ كرد.
كبيري‌ را براي‌ گفتگويي‌ دوستانه‌ به‌ دفتر مجله‌دعوت‌ كرديم‌ كه‌ پذيرفت‌، مطالب‌ ذيل‌ ماحصل‌اين‌ گفت‌ و شنود است‌:

- آقاي‌ كبيري‌ متولد چه‌ سالي‌ هستيد؟
كبيري‌: در دهم‌ مرداد ماه‌ 1340 به‌ دنيا آمدم‌و ديپلم‌ اقتصاد دارم‌.
- چرا خوانندگي‌ را انتخاب‌ كرديد؟
كبيري‌: از سال‌ 66 به‌طور حرفه‌اي‌ وارددنياي‌ پرهياهوي‌ موسيقي‌ شدم‌، ولي‌ به‌ واسطه‌اينكه‌ هر كسي‌ به‌ فراخور حرفه‌اش‌ احساسات‌خاصي‌ دارد، من‌ نيز احساس‌ مي‌كردم‌ نبايدآلبومي‌ را وارد بازار كنم‌، آن‌ زمان‌، زماني‌ نبود كه‌مجتبي‌ كبيري‌ وارد عرصه‌ خوانندگي‌ شود پس‌بايد صبر مي‌كردم‌ تا سال‌ 79-80 كه‌ براي‌آينده‌ كاري‌ برنامه‌ ريزي‌ كردم‌...
- براي‌ اين‌ جريان‌ منتظر چه‌ اتفاقي‌ بوديد؟
كبيري‌: مردم‌ ما بايد با موسيقي‌ پاپ‌ بيشتر آشنامي‌شدند تا شرايط براي‌ حضور آلبوم‌ جديد وايده‌ من‌ مهيا مي‌شد اگر به‌ خاطر داشته‌ باشيد اكثرموسيقي‌ آن‌ زمان‌ 8 و 6 بود، خب‌ مردم‌ هم‌استقبال‌ مي‌كردند و موسيقي‌ كه‌ مي‌بايست‌موسيقي‌ پاپ‌ را بهتر معرفي‌ كند ساخته‌ نشده‌ بود،به‌ نظر من‌ آن‌ زمان‌ شعرها مفهوم‌ الان‌ را نداشت‌ وخوانندگان‌ اهميت‌ زيادي‌ به‌ ترانه‌ نمي‌دادند...
- به‌ خاطر اينكه‌ ما ترانه‌ سرا مانند امروزنداشتيم‌...
كبيري‌: چون‌ الان‌ مردم‌ داراي‌ درك‌ بالايي‌ ازموسيقي‌ شدند و خيلي‌ خوب‌ تميز مي‌دهد بين‌ كارخوب‌ و كار ضعيف‌.
- چه‌ زماني‌ استارت‌ كار را زديد؟
كبيري‌: با بررسي‌ دقيق‌ شرايط و آشنا شدن‌ باآدم‌هاي‌ حرفه‌اي‌ موسيقي‌، برنامه‌ ريزي‌ دقيقي‌را انجام‌ دادم‌، بعد منتظر شدم‌ تا يك‌ اتفاق‌ خوب‌در جهت‌ مثبت‌ رخ‌ دهد، آنچه‌ كه‌ مردم‌ دوست‌داشتند و حرف‌ دلشان‌ بود، به‌ دنبال‌ يك‌ موضوع‌خوب‌ اجتماعي‌ بوديم‌، موضوعي‌ كه‌ همه‌ مردم‌ درته‌ قلب‌هايشان‌ به‌ آن‌ معتقدند ولي‌ بيان‌ نمي‌كنند،شكر خدا نتيجه‌ كارمان‌ را هم‌ به‌ خوبي‌ دريافت‌كرديم‌; از عشق‌ و عاشقي‌هاي‌ آدم‌ها گفتيم‌، ازدوري‌ها و نزديك‌ شدن‌ها، هنوز به‌ دنبال‌سوژه‌هاي‌ جديد و ناب‌ هستم‌.
- در همان‌ كار اول‌ دستمزد تلاش‌ها و سال‌هازحمت‌ را گرفتند؟
كبيري‌: در آلبوم‌ اول‌ و دوم‌ اتفاقات‌ بدي‌ رخ‌داد چون‌ پخش‌ موسيقي‌ به‌ آدم‌ حرفه‌اي‌ نيازدارد، هر كس‌ حرفه‌اي‌ نبوده‌ و بدون‌ شناخت‌وارد اين‌ حيطه‌ مي‌شود بايد سريع‌ كناره‌گيري‌كند، بر حسب‌ اتفاق‌ با كساني‌ مواجه‌ شدم‌ براي‌همكاري‌ كه‌ حرفه‌اي‌ نبودند و تنها به‌ صرف‌ كسب‌در آمد با كبيري‌ها رفتار ناشايستي‌ كردند، بنابراين‌آلبوم‌ اول‌ و دوم‌ براي‌ من‌ حكم‌ ماكت‌ را دارد،تازه‌ از اين‌ به‌ بعد به‌ فكر تهيه‌ آلبوم‌ حرفه‌اي‌هستم‌.
- آلبوم‌ اول‌ (معركه‌) چطور جمع‌ شد؟
كبيري‌: براي‌ توليد آلبوم‌ اول‌ با افرادي‌ از قبل‌آشنايي‌ داشتم‌ مثل‌ آقاي‌ كشتكار و قدياني‌، با اينكه‌همواره‌ معتقدم‌ در يك‌ آلبوم‌ نبايد از يك‌آهنگساز استفاده‌ شود چون‌ آن‌ فرد احساسات‌ ونظر خود را بر آهنگ‌ها اعمال‌ خواهد كرد، بلكه‌از چندين‌ نفر به‌ حال‌ براي‌ هر ترانه‌ يك‌ آهنگسازاما در آلبوم‌ معركه‌ تنها دو آهنگساز با من‌ همكاري‌داشتند با تمام‌ اين‌ تفاسير خيلي‌ خوب‌ جواب‌ داد،حتي‌ بيش‌ از حد انتظار، بعد از آن‌ مي‌خواهيم‌كارهاي‌ شكيل‌تر و بهتري‌ را وارد بازار كنيم‌. باز باهمان‌ آقاي‌ كشتكار همكاري‌ كرديم‌ و آلبوم‌ دوم‌را نيز توليد نموديم‌.

- اشعار آلبوم‌ دوم‌ از چه‌ كسي‌ بود؟
كبيري‌: اشعار اين‌ آلبوم‌ از خانم‌ حيدرزاده‌گرفته‌ شد.
- اين‌ همكاري‌ ادامه‌ خواهد داشت‌؟
كبيري‌: والا چند روز پيش‌ در يك‌ مجله‌خواندم‌ كه‌ مجوز ايشان‌ باطل‌ شده‌، خب‌ با اين‌روال‌ در آينده‌ همكاري‌ نخواهيم‌ داشت‌.
-انگيزه‌ اولتان‌ براي‌ خواندن‌ چه‌ بود؟
كبيري‌: اولين‌ انگيزه‌ من‌ حسم‌ بود، دوست‌داشتم‌ اين‌ حس‌ را به‌ مردم‌ منتقل‌ كنم‌.
- شباهت‌ صدا به‌ آن‌ خواننده‌ لس‌آنجلسي‌هيچ‌ انگيزه‌اي‌ را در شما ايجاد نمي‌كرد؟
كبيري‌: مردم‌ ما چون‌ خيلي‌ عاطفي‌ هستندصداهاي‌ بم‌ و آرام‌ را دوست‌ مي‌دارند، صداهاي‌آرام‌ خب‌ هم‌ حس‌ را بهتر منتقل‌ مي‌كند و هم‌آرامش‌ خاصي‌ را به‌ شنونده‌ القا مي‌كند، انگيزه‌من‌ فقط همين‌ بود يعني‌ داشتن‌ صداي‌ آرام‌ و بم‌براي‌ انتقال‌ حس‌.
- آيا شما صداي‌ آن‌ خواننده‌ را مي‌پسنديد؟

كبيري‌: صداي‌ ايشان‌ را دوست‌ دارم‌، ولي‌هركس‌ در جايگاه‌ خودش‌ كار ارائه‌ مي‌دهد.
- در سال‌هاي‌ ابتدايي‌ كه‌ موسيقي‌ پاپ‌ دركشور آزاد شد، بسياري‌ از خوانندگان‌ با تقليدصداي‌ خوانندگان‌ قديمي‌ توليد آلبوم‌ كردند.خب‌ اين‌ جريان‌ همه‌ راخسته‌ كرده‌ بود، اما شمابعد از سال‌ها از اين‌ مسئله‌ با صدايي‌ شبيه‌ آمديدولي‌ كارهاي‌تان‌ متفاوت‌ بود.
كبيري‌: كار من‌ تقليدي‌ نبود، چون‌ تنها زنگ‌صداي‌ من‌ به‌ آن‌ خواننده‌ شباهت‌ دارد، من‌هميشه‌ مواظب‌ بوده‌ و هستم‌ كه‌ دوباره‌ اين‌ذهنيت‌ پيش‌ نيايد كه‌ از كسي‌ تقليد كنم‌، حالا مردم‌اين‌ زنگ‌ صدا را دوست‌ دارند وبا همين‌ صدامي‌شود كارهاي‌ خوب‌ و ارزشمندي‌ را توليد كرد.
- چه‌ سازي‌ تدريس‌ مي‌كنيد؟
كبيري‌: در زمينه‌ آهنگسازي‌ البته‌ خيلي‌ كم‌فعاليت‌ مي‌كنم‌، پيانو و كيبورد، تدريس‌ مي‌كنم‌.
- آلبوم‌ سوم‌ چه‌ زماني‌ آماده‌ خواهد شد؟
كبيري‌: شعرهاي‌ خيلي‌ خوبي‌ حتي‌ فراتر از دوآلبوم‌ قبلي‌ (معركه‌ و ساز مخالف‌)، چون‌ مدت‌شش‌ ماه‌ است‌ كه‌ به‌ دنبال‌ جمع‌آوري‌ شعر هستم‌،اما نمي‌توانم‌ زمان‌ دقيقي‌ را براي‌ توليد آلبوم‌مشخص‌ كنم‌.
- از بين‌ آنها ترانه‌ها چيزي‌ را براي‌ آلبوم‌بعدي‌ انتخاب‌ كرديد؟
كبيري‌: هنوز خير، جالب‌ است‌ بدانيد خيلي‌عزيزان‌ از خارج‌ از كشور برايم‌ شعر فرستادند.
_ پل‌ ارتباطي‌ داريد؟
كبيري‌: نه‌ متاسفانه‌
- پس‌ اين‌ اشعار چطور به‌ دست‌ شما رسيده‌است‌؟
كبيري‌: ببينيد چه‌ انگيزه‌ قوي‌ براي‌ اين‌ كارداشتند، تعدادي‌ از دوستانم‌ كه‌ در لس‌آنجلس‌زندگي‌ مي‌كنند، مي‌گفتند در همان‌ لس‌آنجلس‌در خيلي‌ از ماشين‌هاي‌ ايراني‌ كارهاي‌ شما وجوددارد،به‌ نظر من‌ اين‌ يك‌ افتخار است‌، نه‌ به‌ صرف‌اين‌ كه‌ صداي‌ من‌ شبيه‌ است‌، تنها به‌ دليل‌ بيان‌ وانتقال‌ حس‌ و آهنگ‌ها اين‌ اتفاق‌ حتي‌ در آن‌سوي‌ مرزها افتاده‌ است‌. ما اين‌ جا هيچ‌ رنگي‌ جزرنگ‌ خود نداريم‌، ولي‌ آقايان‌ در آن‌ سو رنگ‌بازي‌ مي‌كنند.
- از قبل‌ كسي‌ به‌ شما پيشنهاد مي‌كرد كه‌ حالاكه‌ صدات‌ به‌ آن‌ خواننده‌ شبيه‌ است‌، مي‌تواني‌بخواني‌؟
كبيري‌: بله‌، اتفاقا خيلي‌ از خواننده‌هاي‌ خوبي‌كه‌ در آن‌ حاضر هستند اين‌ صحبت‌ را مي‌كردند،اما من‌ به‌ اين‌ چيزها فكر نمي‌كردم‌ بلكه‌ منتظرزماني‌ بودم‌ تا مردم‌ همه‌ نوع‌ آهنگ‌ و ترانه‌ راگوش‌ كرده‌ باشند.
- مجتبي‌ كبيري‌ داراي‌ چه‌ شخصيتي‌ است‌؟
كبيري‌: ارتباط بسيار خوبي‌ با مردم‌ برقرارمي‌كنم‌ از كودك‌ پنج‌ ساله‌ تا فرد هشتاد ساله‌ خيلي‌خوب‌ مي‌توانم‌ انتقال‌ حس‌ كنم‌ و از هر موضوعي‌به‌ سادگي‌ نمي‌گذرم‌ به‌ خصوص‌ كارهايم‌، واقعابرايشان‌ زحمت‌ مي‌كشم‌، آدم‌ بسيار حساسي‌ هستم‌و در نهايت‌ با جديت‌ كار مي‌كنم‌.
- به‌ نظر شما ساخت‌ هر نوع‌ شعرو آهنگي‌ به‌نفع‌ موسيقي‌ پاپ‌ است‌؟

كبيري‌: خيلي‌ از عزيزان‌ مي‌آيند و دوست‌دارند كار كنند، ولي‌ تجربه‌ ندارند و درست‌نمي‌دانند كه‌ بايد براي‌ توليد آلبوم‌ چه‌ مراحلي‌ رابايد طي‌ كند. خب‌ مسلما كاري‌ كه‌ تفكري‌ نداشته‌باشد و از روي‌ تفريح‌ ساخته‌ شود ارزش‌ وماندگاري‌ كاري‌ كه‌ مدت‌ها برايش‌ زحمت‌ كشيده‌شده‌ و با برنامه‌ ريزي‌ دقيق‌ توليد شده‌ را نداردمثل‌ اين‌ كه‌ هيچ‌ كس‌ گل‌ خداداد عزيزي‌ به‌استراليا را فراموش‌ نمي‌كند، اما اين‌ گل‌ فرق‌بسياري‌ دارد با گلي‌ كه‌ به‌ پاي‌ يك‌ مهاجم‌مي‌خورد و اتفاقي‌ به‌ تور دروازه‌ مي‌چسبد،اميدوارم‌ شبكه‌هاي‌ داخلي‌، موسيقي‌ را هم‌ تحت‌پوشش‌ قرار بدهند و ميزگردهاي‌ و بحث‌هامفيدي‌ در اين‌ خصوص‌ برگزار كننند تا هر كه‌ وارداين‌ هنر مي‌شود بداند كه‌ بايد از كجا شروع‌ كرده‌و چه‌ مراحلي‌ را طي‌ مي‌كند. امروز مي‌بينيد كه‌چقدر كار غيرمجاز وارد بازار شود...
- اين‌ كار خيلي‌ راحت‌ صورت‌ مي‌گيرد...؟
كبيري‌: به‌ خاطر اين‌ است‌ كه‌ بايد بر اي‌ ترانه‌بعداز آن‌ براي‌ آهنگ‌ و...مجوز بگيرند و به‌ خوبي‌واقف‌ هستند و شايد هم‌ مجوز نگيرد با تمام‌ اين‌تفاسير معتقدم‌ اين‌ يك‌ اتفاق‌ خوب‌ است‌ تا مردم‌كار بدو خوب‌ را از هم‌ تشخيص‌ دهند آن‌ زمان‌ارزش‌ يك‌ كار خوب‌ بالاتر خواهد رفت‌.
- از آخرين‌ كنسرت‌ بگوييد، استقبال‌ چطوربود؟
كبيري‌: آخرين‌ كنسرت‌ درشهرستان‌ كرج‌ بوددر مجموعه‌ انقلاب‌ كه‌ خوشبختانه‌ استقبال‌ خيلي‌خوبي‌ شد، شب‌ اول‌ پنج‌ هزار، شب‌ دوم‌ هفت‌هزار بليت‌ فروخته‌ شد.
- چرا در تهران‌ كنسرت‌ اجرا نمي‌كنيد؟
كبيري‌: از شهريور ماه‌ قرار بود در تهران‌اجراي‌ كنسرت‌ داشته‌ باشم‌ در يكي‌ از كاخ‌هاي‌نياوران‌ يا سعدآباد، هماهنگي‌ لازم‌ هم‌ انجام‌ شداما متاسفانه‌ نتوانستيم‌ مجوز مكان‌ كنسرت‌ رادريافت‌ كنيم‌.
- چه‌ سالي‌ زندگي‌ مشتركتان‌ را تشكيل‌ داديد؟
كبيري‌: سال‌ 1375 با دختر دلخواهم‌ازدواج‌ كردم‌.
- و حاصل‌ اين‌ ازدواج‌؟
كبيري‌: يك‌ دختر پنج‌ ساله‌ به‌ نام‌ مهرنوش‌
- به‌ كار شما علاقه‌ نشان‌ مي‌دهد؟
كبيري‌: اكثر آهنگ‌هايم‌ را حفظ است‌ و به‌خوبي‌ هم‌ اجرا مي‌كند.
- شما برايش‌ مي‌خوانيد ؟
كبيري‌: در منزل‌ كه‌ فرصتي‌ پيش‌ نيامده‌ اما درماشين‌ همراه‌ با CD همخواني‌ مي‌كنم‌.
- از همسرتان‌ بگوييد؟
كبيري‌: خانم‌ بسيار خوب‌ و مهرباني‌ است‌ كه‌خيلي‌ خوب‌ با نوع‌ كار و ارتباطم‌ با مردم‌ كنارآمده‌، خوبي‌ حرفه‌ ما ارتباطات‌ اجتماعي‌ خاصي‌را مي‌طلبد كه‌ شايد خيلي‌ها نتوانند قبول‌ كنند و باآن‌ كنار بيايند ولي‌ شكر خدا در اين‌ چند سالي‌ كه‌طرفداران‌ زيادي‌ را جمع‌ كردم‌ هيچ‌ خدشه‌اي‌ رابه‌ زندگي‌ شخصي‌ام‌ وارد نكرده‌ و تمام‌ اين‌جريان‌ را مديون‌ همسر وفادارم‌ هستم‌. او براي‌من‌ و طرفدارانم‌ احترام‌ زيادي‌ قائل‌ است‌.
- با عشق‌ ازدواج‌ كرديد يا عاقلانه‌؟
كبيري‌: من‌ تمام‌ كارهايم‌ را با عشق‌ انجام‌مي‌دهم‌، خب‌ در اين‌ مسئله‌ با اهميتي‌ بالا چطورمي‌توانستم‌ وجود عشق‌ را در نظر نگيرم‌؟! من‌ باعشق‌ رفتم‌ جلو و آرام‌ آرام‌ در زندگي‌ قرار گرفتم‌و هم‌ دوش‌ و همراه‌ همسرم‌ تا امروز زندگي‌مان‌ راجلو برده‌ايم‌.
ايشان‌ از شما انتقاد هم‌ مي‌كند؟
كبيري‌: انتظارات‌ ايشان‌ اينست‌ كه‌ تمام‌ مسائل‌منتقل‌ شود، من‌ نيز براي‌ اثبات‌ حسن‌ نيت‌ واحترامي‌ كه‌ برايش‌ قائل‌ هستم‌ تمام‌ آهنگ‌هايم‌ رابه‌ همسرم‌ تقديم‌ مي‌كنم‌.
- معمولا كدام‌ يك‌ از كارهاي‌تان‌ را زير لب‌زمزمه‌ مي‌كنيد؟
كبيري‌: اگه‌ راهم‌ اين‌ روزا از تويه‌ كم‌ دوره‌ببخش‌
تو زندگي‌ آدم‌ يه‌ وقتا مجبوره‌ ببخش‌.
از شعر (منو ببخش‌)


منبع: مجله خانه سبز

2373

در باره آنفولانزاي مرغي بيشتر بدانيم

در سال 1961 نوع خاصي از آنفولانزاي تيپ A در پرندگان موجود در آفريقاي جنوبي شناسايي شد. اين بيماري براي مرغها بسيار خطرناك ولي براي انسان بي خطر بود. آنفولانزاي مرغي انسانها را مبتلا نمي ساخت يا شايد اينطور تصور مي شد.
در ماه May سال 1997 پزشكان و ويروس شناسان شاهد بروز يك طغيان آنفولانزايي بودند كه خاطرات مربوط به اپيدمي آنفولانزاي سال 1918 را در ذهن آنها تداعي مي كرد. اين بيماري جديد از آنفولانزاي تيپ A بود و آنفولانزاي مرغي يا آنفولانزاي هنگ كنگي نام گرفت. اولين بيمار مبتلايي كه در اثر اين بيماري فوت كرد يك كودك سه ساله بود.
نكته عجيبی كه همه دانشمندان ويروس شناس و پزشكان را متعجب ساخته بود، آن بود كه ويروس در اين كودك منجر به بروز بيماري شده است كه قبلاً تصور مي شد فقط پرندگان را مبتلا مي سازد. در طول تاريخ بشري تا آن زمان هنوز چنين ويروسي از بدن انسان جدا نشده بود. اين ويروس 15 نفر را مبتلا ساخت و آنها را كشت.
اولين انساني كه بدليل آنفولانزاي مرغي جان باخت داراي تماس مستقيم با مرغها بود و بنابراين انتقال از مرغ به انسان قطعي است.
آنفولانزاي مرغي ماكيان را مبتلا مي‌كند و عامل مولد آن ويروسي است كه با ساختار فيزيكي پرندگان سازگار شده است.

با وجود اينكه اين بيماري مخصوص ماكيان است، اما در سالهاي اخير ظاهرا اين ويروس به گونه‌هاي ديگر جانداران نيز منتقل شده و موجب ابتلاي انسان‌ها به اين بيماري شده است. در مقابل، ويروس آنفولانزاي فصلي بويژه با بدن انسان سازگار مي‌شود. بر خلاف آنفولانزاي مرغي، آنفولانزاي فصلي به آساني از فردي به فرد ديگر منتقل مي‌شود و هر ساله جان صدها هزار تن را مي‌گيرد. طبق گزارشها و آمارهاي به دست آمده، از آخرين پژوهش‌ها، تا كنون 50 تن به بيماري آنفولانزاي مرغي مبتلا شده‌اند كه حدود 80 درصد آنها جان باختند و تقريبا تمام آنها از منطقه جنوب شرق آسيا و خاور ميانه بوده‌اند. اين ويروس اغلب در فضولات پرندگان يافت مي‌شوند و مرغداراني كه اين ويروس را تنفس مي‌كنند به آن مبتلا مي‌شوند. انتقال بيماري از انسان به انسان بسيار به ندرت اتفاق مي‌افتد. آنچه اين بيماري را براي انسان خطرناك مي‌كند، اينست كه ويروس آن به شكلي دچار جهش ژنتيكي و تغيير رفتار شود كه بتواند از انساني به انسان ديگر منتقل شود. در نتيجه اين امر، شيوع بيماري بسيار گسترده خواهد شد. خطرناكتر از اين وضعيت آنست كه ويروس مرغي بتواند فردي را آلوده كند كه همزمان به بيماري آنفولانزاي انساني مبتلاست. در صورتي كه ژن‌هاي ويروس‌هاي مرغي و انساني در اين شرايط با يكديگر تركيب شوند ويروس مي‌تواند از فردي به فرد ديگر منتقل شود و در نتيجه يك آنفولانزاي عالم‌گير شايع خواهد شد. تقريبا هيچ فردي به طور طبيعي در برابر ويروس جديد مصونيت نخواهد داشت. در حالي كه اين ويروس مي‌تواند ظرف 6 ماه به همه مناطق جهان برسد. هيچ كس نمي‌داند ما چقدر به زمان اين اپيدمي احتمالي جهاني نزديك هستيم، اما بسياري از دانشمندان مي‌گويند كه ما به اين نقطه خواهيم رسيد، چرا كه به نظر مي‌رسد همه‌گيري آنفولانزا در سيكل‌هاي 25 ساله به وقوع مي‌پيوندند و آخرين دوره آن در سال 1968 بوده است. آنچه نگراني‌ها را در اين اواخر بيشتر كرده اينست كه آنفولانزاي مرغي آلوده كردن پستانداران را از جمله پلنگ‌ها و ببرها را آغاز كرده است. يك بررسي اخير آزمايشگاهي نشان داد كه ويروس آنفولانزاي مرغي مي‌تواند در ميان گربه‌ها نيز رد و بدل شود. همچنين اين ويروس توانسته اردك‌ها را بدون بروز بيماري و علائم ظاهري آن آلوده كند. اين امر خطر آلودگي مرغداران را افزايش مي‌دهد. در مورد علائم بيماري بايد يادآور شد كه ابتدا با يك تب خفيف، سردرد و درد مفاصل آغاز مي‌شود. تب بيمار ممكنست به مدت يك روز فروكش كند. بيمار به سختي تنفس مي‌كند و به تدريج سرفه‌ها آغاز مي‌شود. همزمان با كم رسيدن اكسيژن به مغز در اثر اشكال در تنفس حالت كما و مرگ به همراه خواهد داشت. از آنجا كه علائم آنفولانزاي مرغي بسيار مشابه آنفولانزاي معمولي است، خطر آن اينست كه ممكنست پزشكان نتوانند تفاوت آنها را تشخيص دهند. اما در صورتي كه اين بيماري ظرف 48 ساعت تشخيص داده شود و بيمار تحت درمان خاص بيماري مانند مصرف داروي ضد ويروسي Tamiflu قرار گيرد، بيمار معمولا بهبودي كامل بدست مي‌آورد. تا كنون به منظور توقف اين بيماري ميليون‌ها مرغ، جوجه و اردك در كشورهاي آلوده شده آسيايي به منظور كاهش خطر ابتلا در ميان پرندگان و انسان‌هاي سالم، كشتار شده‌اند. نجات و پاكسازي در مناطق مستعد و آسيب‌پذير مانند مرغداري‌ها و مزارع افزايش يافته است. همچنين از پزشكان خواسته شده تا نسبت به علائم بيماري در بيماران كنجكاوتر بوده و آنها را تحت كنترل دقيق داشته باشند. با اين حال سازمان جهاني بهداشت هشدار داده كه اگر در حال حاضر اين بيماري شايع شود، هيچ كشوري براي مقابله با آن چه به لحاظ دارويي و چه به لحاظ واكسينه كردن آماده نيست. امكان انتقال بيماري از راه خوردن گوشت مرغ آلوده وجود ندارد اما اين در صورتي است كه گوشت كاملا پخته شده و خام نباشد اين امكان وجود خواهد داشت. در زمينه تهيه واكسن اين بيماري لازم به ذكرست كه دانشمندان در مراحل بسيار اوليه از آزمايش يك واكسن آزمايشي عليه زنجيره H5N1 از آنفولانزاي مرغي هستند كه در آسيا در حال گردش است. اگر يك حالت عالم‌گير از اين زنجيره در سال آينده و سالهاي آتي بروز كند، ميليونها تن در اروپا و آمريكا و ميلياردها تن ديگر در ساير نقاط جهان به اين واكسن دسترسي نخواهند داشت. به علاوه دولت‌هاي هر كشور بايد تصميم بگيرند چه گروهي از جامعه براي تزريق اين واكسن در اولويت قرار دارند كه اين تصميم بستگي به اين دارد كه به آنها بخواهند مرگ و مير احتمالي را كاهش دهند، آسيب جوامع را به حداقل برسانند و يا آسيب اقتصادي از اين اپيدمي را كاهش دهند. در خصوص يك تلاش بين‌المللي براي مقابله با اين ويروس بايد متذكر شد كه نوامبر سال 2004، سازمان جهاني بهداشت در يك درخواست قطعي از دولت‌ها خواست تا در جهت توليد و توزيع واكسن بيماري اقدام كنند. ظاهرا تاكيد آمريكا در اين زمينه در رأس كشورهاي اروپايي قرار داشته است. هم اكنون درحدود 10 شركت در حال كار كردن بر روي تهيه واكسن اين بيماري هستند و بسيار نيز انتظار مي‌رود كه در سال جاري آزمايشهاي باليني در اين زمينه را آغاز كنند. در مقايسه با سارس بايد گفت از آنجا كه آنفولانزاي مرغي برخلاف سارس به صورت دوره‌اي در حال گردش است، اما سارس را مي‌توان براي مدتي تحت كنترل قرار داده و شيوع آن را متوقف كرد.


علايم بيماري آنفولانزاي مرغي:


علايم بيماري آنفولانزاي مرغي كه در هنگ كنگ رخ داد بسيار شديد بود و تعداد نفرات كشته شده بيش از حد معمول بود. بطور معمول بيمار دچار تب هاي ْ103- ْ100 فارنهايت در بالغين و حتي بيشتر در اطفال مي شد. بعلاوه داراي ساير علايم نظير سرفه، گلودرد، آبريزش بيني، سردرد، دردهاي عضلاني و خستگي شديد نيز بودند. پروتئين حاصل از اين ويروس قادر است كه سلولهاي عضلاني را تخريب نموده و سلولهايي را كه در سطوح اپيتليال بيني و حلق قرار دارند از بين ببرد.

درمان:

2 داروي ضد ويروس بنام آمانتادين و ريمانتادين وجود دارند كه مي توانند از فعاليت هاي نسخه برداري سوشهاي آنفولانزاي تيپ A كه انسان و پستانداران را مبتلا مي سازد، جلوگيري بعمل آورند. اين داروها بعنوان داروهاي پيش گيرنده و براي درمان بيماري آنفولانزاي تيپ A مورد استفاده قرار مي گيرند و براي سوش H5N1 نير قابل استفاده است. بيماران بايد بلافاصله بعد از شروع علايم بيماري از اين داروها استفاده نمايند.

با اين حال اساس درمان، بر اساس درمان علامتی و محافظه کارانه است. بعنوان مثال مي توان از داروهاي تب بر استفاده نمود ولي بايد اين نكته را حتماً مدنظر داشت كه ازتركيبات ساليسيلات بدليل احتمال بروز سندرم راي، نبايد در كودكان كمتر از 8 سال استفاده نمود. فرد بايد به مقدار بسيار زيادي نيز مصرف مايعات داشته باشد.
براي پيشگيري اگر چه مي توان از داروهاي ضد ويروسي استفاده نمود ولي بايد گروههاي با ريسك بالا را از طريق واكسيناسيون مورد پروفيلاكسي قرار داد. در حقيقت واكسن هم مي تواند شدت بيماري را كاهش دهد و هم مي تواند در كنترل طغيانهاي مختلف مورد استفاده قرار گيرد.
علاوه بر اقدامات مذكور در مورد آنفولانزاي مرغي آنچه بايد مدنظر باشد، مسأله وجود مخازن ويروس يعني پرندگان مي باشد. اگر چه حذف تمامي مخازن ويروس يعني مرغها و پرندگان غيرممكن است ولي افزايش سطح بهداشتي در مرغداري ها و كاهش تراكم جمعيت پرندگان در اين مكانها مي تواند به كنترل بيشتر بيماري كمك كند. رويكرد ديگر آن است كه تمامي مرغها واكسينه شوند. اين كار در مكزيك با موفقيت انجام گرفت.

منبع: مجله خانواده سبز ksabz.net

2186

در باره آنفولانزاي مرغي بيشتر بدانيم

در سال 1961 نوع خاصي از آنفولانزاي تيپ A در پرندگان موجود در آفريقاي جنوبي شناسايي شد. اين بيماري براي مرغها بسيار خطرناك ولي براي انسان بي خطر بود. آنفولانزاي مرغي انسانها را مبتلا نمي ساخت يا شايد اينطور تصور مي شد.
در ماه May سال 1997 پزشكان و ويروس شناسان شاهد بروز يك طغيان آنفولانزايي بودند كه خاطرات مربوط به اپيدمي آنفولانزاي سال 1918 را در ذهن آنها تداعي مي كرد. اين بيماري جديد از آنفولانزاي تيپ A بود و آنفولانزاي مرغي يا آنفولانزاي هنگ كنگي نام گرفت. اولين بيمار مبتلايي كه در اثر اين بيماري فوت كرد يك كودك سه ساله بود.
نكته عجيبی كه همه دانشمندان ويروس شناس و پزشكان را متعجب ساخته بود، آن بود كه ويروس در اين كودك منجر به بروز بيماري شده است كه قبلاً تصور مي شد فقط پرندگان را مبتلا مي سازد. در طول تاريخ بشري تا آن زمان هنوز چنين ويروسي از بدن انسان جدا نشده بود. اين ويروس 15 نفر را مبتلا ساخت و آنها را كشت.
اولين انساني كه بدليل آنفولانزاي مرغي جان باخت داراي تماس مستقيم با مرغها بود و بنابراين انتقال از مرغ به انسان قطعي است.
آنفولانزاي مرغي ماكيان را مبتلا مي‌كند و عامل مولد آن ويروسي است كه با ساختار فيزيكي پرندگان سازگار شده است.

با وجود اينكه اين بيماري مخصوص ماكيان است، اما در سالهاي اخير ظاهرا اين ويروس به گونه‌هاي ديگر جانداران نيز منتقل شده و موجب ابتلاي انسان‌ها به اين بيماري شده است. در مقابل، ويروس آنفولانزاي فصلي بويژه با بدن انسان سازگار مي‌شود. بر خلاف آنفولانزاي مرغي، آنفولانزاي فصلي به آساني از فردي به فرد ديگر منتقل مي‌شود و هر ساله جان صدها هزار تن را مي‌گيرد. طبق گزارشها و آمارهاي به دست آمده، از آخرين پژوهش‌ها، تا كنون 50 تن به بيماري آنفولانزاي مرغي مبتلا شده‌اند كه حدود 80 درصد آنها جان باختند و تقريبا تمام آنها از منطقه جنوب شرق آسيا و خاور ميانه بوده‌اند. اين ويروس اغلب در فضولات پرندگان يافت مي‌شوند و مرغداراني كه اين ويروس را تنفس مي‌كنند به آن مبتلا مي‌شوند. انتقال بيماري از انسان به انسان بسيار به ندرت اتفاق مي‌افتد. آنچه اين بيماري را براي انسان خطرناك مي‌كند، اينست كه ويروس آن به شكلي دچار جهش ژنتيكي و تغيير رفتار شود كه بتواند از انساني به انسان ديگر منتقل شود. در نتيجه اين امر، شيوع بيماري بسيار گسترده خواهد شد. خطرناكتر از اين وضعيت آنست كه ويروس مرغي بتواند فردي را آلوده كند كه همزمان به بيماري آنفولانزاي انساني مبتلاست. در صورتي كه ژن‌هاي ويروس‌هاي مرغي و انساني در اين شرايط با يكديگر تركيب شوند ويروس مي‌تواند از فردي به فرد ديگر منتقل شود و در نتيجه يك آنفولانزاي عالم‌گير شايع خواهد شد. تقريبا هيچ فردي به طور طبيعي در برابر ويروس جديد مصونيت نخواهد داشت. در حالي كه اين ويروس مي‌تواند ظرف 6 ماه به همه مناطق جهان برسد. هيچ كس نمي‌داند ما چقدر به زمان اين اپيدمي احتمالي جهاني نزديك هستيم، اما بسياري از دانشمندان مي‌گويند كه ما به اين نقطه خواهيم رسيد، چرا كه به نظر مي‌رسد همه‌گيري آنفولانزا در سيكل‌هاي 25 ساله به وقوع مي‌پيوندند و آخرين دوره آن در سال 1968 بوده است. آنچه نگراني‌ها را در اين اواخر بيشتر كرده اينست كه آنفولانزاي مرغي آلوده كردن پستانداران را از جمله پلنگ‌ها و ببرها را آغاز كرده است. يك بررسي اخير آزمايشگاهي نشان داد كه ويروس آنفولانزاي مرغي مي‌تواند در ميان گربه‌ها نيز رد و بدل شود. همچنين اين ويروس توانسته اردك‌ها را بدون بروز بيماري و علائم ظاهري آن آلوده كند. اين امر خطر آلودگي مرغداران را افزايش مي‌دهد. در مورد علائم بيماري بايد يادآور شد كه ابتدا با يك تب خفيف، سردرد و درد مفاصل آغاز مي‌شود. تب بيمار ممكنست به مدت يك روز فروكش كند. بيمار به سختي تنفس مي‌كند و به تدريج سرفه‌ها آغاز مي‌شود. همزمان با كم رسيدن اكسيژن به مغز در اثر اشكال در تنفس حالت كما و مرگ به همراه خواهد داشت. از آنجا كه علائم آنفولانزاي مرغي بسيار مشابه آنفولانزاي معمولي است، خطر آن اينست كه ممكنست پزشكان نتوانند تفاوت آنها را تشخيص دهند. اما در صورتي كه اين بيماري ظرف 48 ساعت تشخيص داده شود و بيمار تحت درمان خاص بيماري مانند مصرف داروي ضد ويروسي Tamiflu قرار گيرد، بيمار معمولا بهبودي كامل بدست مي‌آورد. تا كنون به منظور توقف اين بيماري ميليون‌ها مرغ، جوجه و اردك در كشورهاي آلوده شده آسيايي به منظور كاهش خطر ابتلا در ميان پرندگان و انسان‌هاي سالم، كشتار شده‌اند. نجات و پاكسازي در مناطق مستعد و آسيب‌پذير مانند مرغداري‌ها و مزارع افزايش يافته است. همچنين از پزشكان خواسته شده تا نسبت به علائم بيماري در بيماران كنجكاوتر بوده و آنها را تحت كنترل دقيق داشته باشند. با اين حال سازمان جهاني بهداشت هشدار داده كه اگر در حال حاضر اين بيماري شايع شود، هيچ كشوري براي مقابله با آن چه به لحاظ دارويي و چه به لحاظ واكسينه كردن آماده نيست. امكان انتقال بيماري از راه خوردن گوشت مرغ آلوده وجود ندارد اما اين در صورتي است كه گوشت كاملا پخته شده و خام نباشد اين امكان وجود خواهد داشت. در زمينه تهيه واكسن اين بيماري لازم به ذكرست كه دانشمندان در مراحل بسيار اوليه از آزمايش يك واكسن آزمايشي عليه زنجيره H5N1 از آنفولانزاي مرغي هستند كه در آسيا در حال گردش است. اگر يك حالت عالم‌گير از اين زنجيره در سال آينده و سالهاي آتي بروز كند، ميليونها تن در اروپا و آمريكا و ميلياردها تن ديگر در ساير نقاط جهان به اين واكسن دسترسي نخواهند داشت. به علاوه دولت‌هاي هر كشور بايد تصميم بگيرند چه گروهي از جامعه براي تزريق اين واكسن در اولويت قرار دارند كه اين تصميم بستگي به اين دارد كه به آنها بخواهند مرگ و مير احتمالي را كاهش دهند، آسيب جوامع را به حداقل برسانند و يا آسيب اقتصادي از اين اپيدمي را كاهش دهند. در خصوص يك تلاش بين‌المللي براي مقابله با اين ويروس بايد متذكر شد كه نوامبر سال 2004، سازمان جهاني بهداشت در يك درخواست قطعي از دولت‌ها خواست تا در جهت توليد و توزيع واكسن بيماري اقدام كنند. ظاهرا تاكيد آمريكا در اين زمينه در رأس كشورهاي اروپايي قرار داشته است. هم اكنون درحدود 10 شركت در حال كار كردن بر روي تهيه واكسن اين بيماري هستند و بسيار نيز انتظار مي‌رود كه در سال جاري آزمايشهاي باليني در اين زمينه را آغاز كنند. در مقايسه با سارس بايد گفت از آنجا كه آنفولانزاي مرغي برخلاف سارس به صورت دوره‌اي در حال گردش است، اما سارس را مي‌توان براي مدتي تحت كنترل قرار داده و شيوع آن را متوقف كرد.


علايم بيماري آنفولانزاي مرغي:


علايم بيماري آنفولانزاي مرغي كه در هنگ كنگ رخ داد بسيار شديد بود و تعداد نفرات كشته شده بيش از حد معمول بود. بطور معمول بيمار دچار تب هاي ْ103- ْ100 فارنهايت در بالغين و حتي بيشتر در اطفال مي شد. بعلاوه داراي ساير علايم نظير سرفه، گلودرد، آبريزش بيني، سردرد، دردهاي عضلاني و خستگي شديد نيز بودند. پروتئين حاصل از اين ويروس قادر است كه سلولهاي عضلاني را تخريب نموده و سلولهايي را كه در سطوح اپيتليال بيني و حلق قرار دارند از بين ببرد.

درمان:

2 داروي ضد ويروس بنام آمانتادين و ريمانتادين وجود دارند كه مي توانند از فعاليت هاي نسخه برداري سوشهاي آنفولانزاي تيپ A كه انسان و پستانداران را مبتلا مي سازد، جلوگيري بعمل آورند. اين داروها بعنوان داروهاي پيش گيرنده و براي درمان بيماري آنفولانزاي تيپ A مورد استفاده قرار مي گيرند و براي سوش H5N1 نير قابل استفاده است. بيماران بايد بلافاصله بعد از شروع علايم بيماري از اين داروها استفاده نمايند.

با اين حال اساس درمان، بر اساس درمان علامتی و محافظه کارانه است. بعنوان مثال مي توان از داروهاي تب بر استفاده نمود ولي بايد اين نكته را حتماً مدنظر داشت كه ازتركيبات ساليسيلات بدليل احتمال بروز سندرم راي، نبايد در كودكان كمتر از 8 سال استفاده نمود. فرد بايد به مقدار بسيار زيادي نيز مصرف مايعات داشته باشد.
براي پيشگيري اگر چه مي توان از داروهاي ضد ويروسي استفاده نمود ولي بايد گروههاي با ريسك بالا را از طريق واكسيناسيون مورد پروفيلاكسي قرار داد. در حقيقت واكسن هم مي تواند شدت بيماري را كاهش دهد و هم مي تواند در كنترل طغيانهاي مختلف مورد استفاده قرار گيرد.
علاوه بر اقدامات مذكور در مورد آنفولانزاي مرغي آنچه بايد مدنظر باشد، مسأله وجود مخازن ويروس يعني پرندگان مي باشد. اگر چه حذف تمامي مخازن ويروس يعني مرغها و پرندگان غيرممكن است ولي افزايش سطح بهداشتي در مرغداري ها و كاهش تراكم جمعيت پرندگان در اين مكانها مي تواند به كنترل بيشتر بيماري كمك كند. رويكرد ديگر آن است كه تمامي مرغها واكسينه شوند. اين كار در مكزيك با موفقيت انجام گرفت.

منبع: مجله خانواده سبز ksabz.net

January 07, 2006 2103

داستان دل‌ شكسته‌ روزگار

درست‌ سه‌ روز از رفتن‌ دخترم‌ ترانه‌ و نامزدش‌امير مي‌گذرد. احتمالا امشب‌ به‌ خانه‌ مي‌رسند.مادر و خواهر امير احساس‌ دلتنگي‌ كرده‌ و براي‌تعطيلات‌ آخر هفته‌ آنها را به‌ منزلشان‌ دعوت‌ كرده‌بودند. ترانه‌ هر چه‌ اصرار كرد، من‌ همراهشان‌نرفتم‌ و ترجيح‌ دادم‌ آنها را تنها بگذارم‌ تا ازسفرشان‌ لذت‌ ببرند.

دل‌ توي‌ دلم‌ نيست‌ و خود نيز علت‌ اين‌اضطراب‌ شديدم‌ را نمي‌دانم‌، قلم‌ به‌ دست‌ گرفته‌تا با ثبت‌ اتفاقات‌ شب‌ گذشته‌ كمي‌ از حال‌ و هواي‌چشم‌ انتظاري‌ بيرون‌ بيايم‌. هوا خيلي‌ سرد است‌،دو روزي‌ مي‌شود كه‌ آسمان‌ ابري‌ و گرفته‌ است‌.


زمان‌ بارش‌، ذرات‌ برف‌ با صداي‌ ملايمي‌ به‌ درو پنجره‌ مي‌خورد. با سكوتي‌ كه‌ در خانه‌ من‌ حاكم‌است‌ به‌ راحتي‌ شنيده‌ مي‌شود. درختان‌ برهنه‌ وسفيد پوش‌ هستند و شاخه‌هاي‌ ناهموارشان‌ دراين‌ هواي‌ سرد و گزنده‌ در هم‌ پيچيده‌ است‌.ديشب‌ با اينكه‌ از پنجره‌ بيرون‌ را نگاه‌ مي‌كردم‌هيچ‌ چيز نمي‌ديدم‌ زيرا غرق‌ در افكارم‌ بوده‌ ودلم‌ از اين‌ جدايي‌ كوتاه‌ غمگين‌ بود. صداي‌ضعيف‌ ريزش‌ برف‌ از شاخه‌ها در گوشم‌ صدايي‌يكنواخت‌ و مداوم‌ بود، اما براي‌ لحظه‌اي‌ متوجه‌شدم‌ كه‌ آن‌ صداي‌ يكنواخت‌، صداي‌ ريزش‌ برف‌نيست‌ بلكه‌ كسي‌ با ترديد به‌ درب‌ پشتي‌ خانه‌مي‌زد. تكاني‌ به‌ خود داده‌ به‌ سمت‌ در رفتم‌ واولين‌ سئوالي‌ كه‌ از خود پرسيدم‌ اين‌ بود كه‌ چه‌كسي‌ مي‌تواند پشت‌ در باشد؟ ترانه‌، نه‌ خيلي‌ زودبود؟!
با باز كردن‌ در، چهره‌ سئوال‌ برانگيزم‌، شگفت‌زده‌ شد! در هر شرايطي‌ مي‌توانستم‌ او را به‌ خاطرآورم‌، حتي‌ حالا كه‌ چهره‌ زيبايش‌ رنگ‌ پريده‌ وچشمان‌ عسلي‌ شفافش‌ بي‌فروغ‌ بود. >پريچهر< بادستان‌ لرزان‌ ظرفي‌ را بسمتم‌ گرفت‌ كه‌ حتي‌ ازدرب‌ بسته‌اش‌ نيز حرارت‌ را مي‌شد تشخيص‌ داد وبا صدايي‌ مرتعش‌ گفت‌: استاد كياني‌، شما هميشه‌عاشق‌ خوردن‌ آش‌ داغ‌ در هواي‌ سرد و برفي‌بوديد و اين‌ تنها بهانه‌ من‌ براي‌ ديدار از شماست‌،بفرماييد!!
دوستي‌ من‌ و پدر پريچهر به‌ سال‌ها پيش‌ بازمي‌گردد، سال‌هايي‌ كه‌ او و همسرش‌ در آلمان‌تدريس‌ زبان‌ فارسي‌ را برعهده‌ داشتند. آنها به‌تازگي‌ با داشتن‌ دختر كوچولوي‌ زيبايشان‌ ازآمريكا به‌ آلمان‌ آمده‌ بودند. سال‌هاي‌ غربت‌رابطه‌ دوستي‌ هموطنان‌ را به‌ هم‌ نزديكتر مي‌كند وبراي‌ هميشه‌ همدم‌ هم‌ باقي‌ مي‌مانند. آنها ازخانواده‌اي‌ اصيل‌ و بافرهنگ‌ بودند كه‌ بعد ازچندين‌ سال‌ زندگي‌ در خارج‌ از كشور هنوز هم‌لهجه‌ زيباي‌ شيرازيشان‌ به‌ دل‌ مي‌نشست‌.
بعد از پيروزي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ به‌ قصد خدمت‌به‌ مردم‌ كشور و هموطنانشان‌ به‌ كشور بازگشتند وسال‌ها از آنها بي‌ خبر بودم‌. قبولي‌ فرزندشان‌ دردانشگاه‌ بهانه‌اي‌ شد براي‌ زندگي‌ در تهران‌ ورابطه‌ مجدد بين‌ ما. پدرش‌ حامد خود را به‌ تهران‌منتقل‌ كرد و با كمك‌ من‌ در نزديكي‌ منزلم‌آپارتماني‌ كوچك‌ خريد و زندگي‌ گرمشان‌ راادامه‌ دادند.
با وجود چهار پنج‌ سال‌ تفاوت‌ سني‌ بين‌ ترانه‌ وپريچهر، آنها دوستان‌ صميمي‌ شده‌ و زمان‌ زيادي‌را در كنار هم‌ مي‌گذراندند. كم‌كم‌ از دلبستگي‌ام‌به‌ پريچهر احساس‌ ناراحتي‌ نمودم‌ و تصميم‌ گرفتم‌در فرصتي‌ مناسب‌ شرايط ازدواجي‌ موفق‌ رابرايش‌ فراهم‌ كنم‌.
او به‌ تازگي‌ در رشته‌ معماري‌ داخلي‌ فارغ‌التحصيل‌ شده‌ بود و به‌ غير از تحصيلات‌ عالي‌اش‌دختر فوق‌ العاده‌ با سليقه‌ و هنرمندي‌ نيز بود و بازيبايي‌ خدادادي‌اش‌ همه‌ را تحت‌ تاثير قرارمي‌داد. به‌ ترانه‌ اجازه‌ دادم‌ كه‌ با كمك‌ و سليقه‌پريچهر دكوراسيون‌ خانه‌ را تغيير داده‌ و هر كاري‌دوست‌ دارند، انجام‌ دهند و از نتيجه‌رضايت‌بخشش‌ غرق‌ شادي‌ شدم‌.
روزي‌ يكي‌ از دوستان‌ جديدم‌ كه‌ در بازارفرش‌ فروشي‌ بوده‌ و از نظر مالي‌ بسيار توانمند بودبه‌ ديدارم‌ آمد. نظري‌ تحسين‌ برانگيز به‌ همه‌ جاانداخته‌ و با لحن‌ صادقانه‌اي‌ گفت‌: از تو كه‌ مردمجردي‌ هستي‌ اين‌ خانه‌ و زندگي‌ با اين‌ همه‌زيبايي‌ و دلنشيني‌ بعيد است‌، به‌ هر كجا كه‌ نگاه‌مي‌كنم‌ جذابيت‌ خاص‌ خود را دارد.
من‌ هم‌ با غرور به‌ ترانه‌ اشاره‌ كرده‌ و پاسخ‌دادم‌: فراموش‌ كرده‌اي‌ كه‌ دختري‌ به‌ برازندگي‌ وخوش‌ سليقگي‌ ترانه‌ دارم‌.
آقاي‌ سوهاني‌ عذر خواهي‌ نمود و ادامه‌ داد:درسته‌، بهت‌ تبريك‌ مي‌گويم‌، ترانه‌ خانم‌ در آينده‌دكوراتور موفقي‌ خواهند شد.
من‌ خنديدم‌ و گفتم‌: ترانه‌ به‌ تازگي‌ امتحانات‌ورودي‌ كنكور را داده‌ است‌ و من‌ از تصميمات‌آينده‌اش‌ خبر ندارم‌، ولي‌ دوست‌ خوبي‌ به‌ نام‌پريچ