|
|
|
جدیدترین ها
|
October 2005 »
February 24, 2005
2454
|
گفتگوی ویژه با هانيه توسلی |
حال حتى آنهايى كه فيلم كوتاه مهدى كرم پور را در همان سال ها ديده اند هم تصويرى محو از بازيگر زن آن فيلم به ياد دارند. چند سالى از آن زمان كه هانيه توسلى با فيلم «روى جاده نمناك» راه خود را براى ورود به سينماى حرفه اى باز كرد مى گذرد. سال هايى كه يك بازيگر تئاترهاى دانشجويى از همدان به تهران آمد و در همان نخستين سال ورود به سينما در سه فيلم بازى كرد. او حالا با خاطره آن روزها هم فاصله گرفته است هر چند خودش معتقد است تنها تجربه هايى تازه اندوخته از اين چند سال، به شيوه بازيگرى آن سال ها اضافه شده است. وقتى چند روز پيش از شروع جشنواره با هانيه توسلى به گفت وگو مى نشينيم يك روز از پايان بازى اش در فيلم سامان مقدم «نفستو حبس كن» مى گذرد و اجراى نمايش «گل هاى شمعدانى» را نيز تازه به پايان برده است. مى گويد در يكى دو ماه اخير زياد مصاحبه كرده اما هيچ يك از اين گفت وگوها درباره فيلم هاى اخيرش نيست. از سال گذشته و زمان اكران «شب هاى روشن»، توسلى درباره كارهايش صحبت نكرده و اين گفت وگو فرصتى است تا كارنامه او را از زمان اكران آن فيلم تا آستانه جشنواره بيست و سوم مرور كنيم. دو سال قبل در شرايطى كه خيلى ها فكر مى كردند توسلى سيمرغ بلورين بهترين بازيگر زن را براى بازى در شب هاى روشن مى گيرد چنين نشد. براى همين فكر مى كردم او از جشنواره خاطره خوبى ندارد اما چنين نبود. توسلى معتقد است به چيزى كه اختيارش را در دست ندارد، نبايد دل ببندد و سيمرغ هم از همين موارد است.
•••
•فكر مى كنم از جشنواره فجر خاطره چندان خوشى نداريد...
نه. اين طور نيست...
•آن ماجراى نامزدى دو سال قبل براى فيلم شب هاى روشن و جايزه نگرفتن، در حالى كه خيلى ها گمان مى كردند نام شما به عنوان برنده سيمرغ بلورين بهترين بازيگر زن خوانده خواهد شد، چنين خاطره اى را برجا نگذاشته است؟
هيچ وقت به اين شكل فكر نكردم. وقتى به اختتاميه رفتم نتايج را مى دانستم و البته اگر داور بودم، خودم هم همين كار را مى كردم.
•سال قبل در جشنواره فيلمى نداشتيد. بازتاب هاى نمايش شب هاى روشن در جشنواره دو سال قبل چطور بود؟
برخوردهاى مردم و آدم هايى كه اصلاً سينمايى نبودند اما بيشتر از منتقدان فيلم را دوست داشتند خيلى خوب بود. همين هم تاحدى عجيب بود. فيلم در شكل ظاهرى اش سرد و كند بود اما مردم خيلى با كليت كار ارتباط برقرار كرده بودند.
•بين گاهى به آسمان نگاه كن و جايى براى زندگى، چقدر فاصله زمانى وجود داشت؟
زمستان ۸۱ فيلمبردارى كار كمال تبريزى به پايان رسيد و من بهار سال بعد، براى جايى براى زندگى قرارداد بستم. البته فيلمبردارى از تابستان شروع شد.
•كارهاى پيشين بزرگ نيا را ديده بوديد؟
جنگ نفت كش ها و كشتى آنجليكا را خيلى سال پيش ديده بودم و چيز زيادى در ذهنم نبود...
•فيلمنامه خوب بود يا عوامل ديگرى هم در پذيرفتن كار نقش داشتند؟
فيلمنامه هم بود اما در واقع انتخاب بازيگران را رضا كيانيان برعهده داشت و فكر مى كنم انتخاب هايش درست بود. گروه خوبى بود و به هرحال، محمد بزرگ نيا هم كارگردان معتبرى است كه دوست داشتم با او كار كنم.
•كار چطور پيش رفت؟
هنوز فيلم را نديده ام و نمى دانم حاصل كار چطور شده اما محمد بزرگ نيا سرصحنه بسيار دقيق بود و مى دانست چه چيزهايى لازم دارد. با تصورى كه از كارهاى قبلى او دارم مى توانم حدس بزنم كه حاصل، اثر خوش ساختى شده است كه شايد خيلى از تصورى كه درباره اش دارم بهتر شده باشد. به نظرم جايى براى زندگى فيلم خوش ساختى است كه خوب قصه اش را تعريف مى كند.
•گروه بازيگران جايى براى زندگى، گروه قدرتمندى بود. عزت الله انتظامى، هديه تهرانى و آتيلا پسيانى از جمله اين بازيگران بودند. كار در چنين فضايى چطور بود؟
تجربه متفاوتى بود. فيلمبردارى سختى داشتيم چون لوكيشن فيلم بسيار گرم بود و تقريباً سه ماهى فيلمبردارى طول كشيد. نقش من البته خيلى هم بلند نيست طورى كه از ابتدا تا انتها در فيلم باشم. دو ماه سر صحنه بودم ولى تجربه خيلى خوبى بود؛ كار با عزت الله انتظامى و همين كه اصلاً در اين كار همراهشان بودم و همچنين هديه تهرانى كه به عنوان يك ستاره دوستش دارم خوب بود.
•كاراكترتان در فيلم هم تفاوت هاى زيادى با نقش هاى قبلى تان دارد...
دخترى است كه در عراق به دنيا آمده، براى زندگى به ايران آمده و به نوعى عرب است.
•بحث لهجه گذارى روى كاراكترها پيش نيامد؟
از ابتدا قرارمان اين بود كه هيچ كس هيچ لهجه اى نداشته باشد، براى همين خيلى هم نقش خاصى نبود. پوشش محلى وجود داشت و از مقطعى، چادر عربى. همين لباس ها و فضا تاحدى به درآمدن آن محيط كمك مى كند.
•پس از پايان فيلمبردارى از تجربه بازى در فيلم راضى بوديد؟
در آن مقطع، تجربه خوبى بود. لوكيشن خوبى داشتيم و يك فيلمبردار عالى مثل حسين جعفريان. راش هاى فيلم را نديده ام اما عكس هاى كار نشان مى دهد كه كادرها چقدر دقيق و قشنگ بسته شده؛ در قاب بندى فكر مى كنم فيلم اتفاق مهمى باشد. درباره بازى ها هم نقش من خيلى جاى كار داشت. دختر داستان، يك كاراكتر كاملاً معمولى عاشق است ولى در موقعيتى كه داستان ايجاد مى كند، او دست به عكس العملى متفاوت مى زند. موقعيت سختى دارد كه جنگ باعث آن مى شود و او مجبور است انتخاب كند. اراده اين كاراكتر خيلى دوست داشتنى بود.
•بعد از جايى براى زندگى با وقفه اى چندماهه در «يك شب» اولين فيلم بلند نيكى كريمى بازى كرديد...
مهر سال قبل بازى در فيلم محمد بزرگ نيا به پايان رسيد و من اسفند جلوى دوربين يك شب رفتم.
•اين وقفه هاى چندماهه نشان مى دهد هانيه توسلى مى خواهد تاحدى كم كار باشد...
نمى دانم مى شود گفت كم كارى يا نه اما به هرحال مى خواهم حداقل سالى يك فيلم را بازى كنم. سال ۸۰ كه سال اول ورودم به سينما بود در سه فيلم بازى كردم اما پس از آن سال تقريباً سالى يك فيلم كار كرده ام. امسال البته با نفستو حبس كن اين تعداد به دو فيلم رسيد.
•تجربه فيلم يك شب چطور بود؟ اولين كار نيكى كريمى و اولين همكارى شما با يك كارگردان زن...
تجربه خيلى شيرين و لذت بخشى بود...
•از قبل با كريمى آشنايى داشتيد؟
نه، قبلا همديگر را نديده بوديم. او بازى من در شب هاى روشن را ديده بود. گروه خوبى داشتيم و همه چيز هم خوب پيش رفت. نيكى كريمى تسلط يك كارگردان را بر صحنه داشت و خودش هم خيلى دوست داشتنى بود. بخش هايى از فيلم را ديده ام و فكر مى كنم فيلم خاصى شده باشد و البته براى من هم تجربه متفاوتى بود.
•پيش از يك شب، در فيلم ديشب باباتو ديدم آيدا با رسول صدرعاملى همكارى داشتيد؛ انتخاب دو چهره از ميان حدود پانصد دختر نوجوان. فكر مى كنم سه سال پيش قرار بود نقشى را در من ترانه ۱۵ سال دارم بازى كنيد...
يك نقش كوتاه تك سكانسى را؛ نقشى به نام مريم كه يك شب به ديدن ترانه مى آيد و كودكى دارد اما بعد از رفتن من سر صحنه سريال غريبه، نگار جواهريان آن نقش را بازى كرد.
•ديشب باباتو ديدم آيدا چطور پيش آمد؟
از همان زمان فيلم ترانه و برخى مشورت هايى كه درباره آن فيلمنامه با من مى شد، صدرعاملى اين تصور را داشت كه من، آيدا و كاراكترش را مى شناسم و مى دانم او چه شكلى است. براى همين هم انتخاب بازيگر را به من سپردند.
•چه زمانى اين بازيگرگزينى شروع شد؟
دى ماه؛ دو سه ماهى قبل از فيلم يك شب.
•كار با پانصد ششصد دختر نوجوان چطور بود؟ چگونه به سوفى كيانى و خاطره اسدى رسيديد؟
براى خودش تجربه جالبى بود. اگر بخواهم روندى را كه به اين دو دختر رسيديم بگويم خيلى طولانى مى شود اما بالاخره آنها را پيدا كرديم. همزمان با نوشتن فيلمنامه ما هم در حال انتخاب بازيگر بوديم. به چند نفر رسيديم و عكس و تست و گفت وگو هاى پياپى، بايد به ما مى گفت كه كدام يك از اينها خودش به آيدا نزديك تر است. نمى خواستيم اين دختر نقش بازى كند. سوفى كيانى خيلى شبيه آيدا بود؛ يك دختر معصوم آرام و مهربان. درباره نقش ساناز هم چنين تلاشى كرديم. او به ذهنيتى كه كامبوزيا پرتوى داشت خيلى نزديك بود؛ يك دختر امروزى مدرن.
•بحث بازيگردانى در آيدا مطرح شد. يادم هست كه يكى دو جا نامتان به عنوان بازيگردان فيلم ذكر شده بود...
هرگز اين بحث مطرح نشد و آن نوشته ها، اين بحث را مطرح كرد. صدرعاملى معتقد بود رابطه بى واسطه يك كارگردان با نابازيگرش مى تواند بازى بهترى را به همراه داشته باشد و فكر مى كنم اعتقاد درستى هم بود.
•نمايش گل هاى شمعدانى هم در چنين شرايطى پيش آمد...
آذرماه تمرين هايش را آغاز كرديم و در جشنواره تئاتر سال گذشته روى صحنه رفت.
•اجراى عمومى گل هاى شمعدانى نوعى بازگشت به دلمشغولى هاى گذشته بود؟
هيچ وقت كاملاً درگير فضاى تئاتر نبوده ام. در همدان متمركزتر به تئاتر فكر مى كردم و چند كار عروسكى را هم به عنوان كارگردان و هم به عنوان بازيگر اجرا كردم و رشته دانشگاهى ام هم تئاتر بود. در دوره دانشجويى يك كار دوست داشتنى را در جشنواره تئاتر دانشجويى داشتم و بعد هم وقتى به تهران آمدم، با نصرالله قادرى در نمايش پدر همكارى كردم كه در اجراى عمومى اش حاضر نبودم. دو سال بعد در «قرمز» و «ديگران» محمد يعقوبى بازى كردم كه باز در زمان اجراى عمومى سر كار «يك شب» بودم ولى بالاخره در گل هاى شمعدانى با وجود بازى در فيلم سامان مقدم سعى كردم به اجراى عمومى هم برسم تا بالاخره يك بار اجراى عمومى را تجربه كنم. برنامه ها را طورى هماهنگ كرديم كه هم سر فيلمبردارى باشم و هم به اجراى تئاتر برسم.
•... و درباره مقايسه قديمى دو مديوم؟
اصلاً برايم فرقى ندارد. از بازى هاى اغراق شده متنفرم و ترجيح مى دهم همينطور كه حالا با شما حرف مى زنم بازى كنم. به نظرم اين شيوه خوب بازيگرى است. شيوه اى كه بازى احساس نشود؛ چه در تئاتر، چه در سينما و چه در تلويزيون. هيچ فرقى با هم ندارند. اصلاً نمى توانم تئاترهايى با بازى هاى آنگونه اغراق شده را تحمل كنم.
•يعنى هانيه توسلى روى صحنه تئاتر هيچ تفاوتى با هانيه توسلى مقابل دوربين ندارد؟
دقيقاً همين كسى هستم كه اينجا نشسته ام. هيچ تفاوتى هم برايم ندارد. به نظرم آن چيزى كه به بازى تئاترى معروف است، شكل خيلى بدى از بازيگرى است كه اصلاً دوست ندارم.
•همزمان با اجراى اين نمايش سر صحنه فيلم نفستو حبس كن هم رفتيد. با سامان مقدم قبلاً كار نكرده بوديد...
اين فيلم هم تجربه بسيار خوبى بود. براى من فيلمنامه را فصل به فصل تعريف كردند ولى تا پيش از فيلمبردارى يك سرى چيزها عوض شد. فصل هايى بود كه كاملاً تغيير كرد و اين تغييرات را دوست نداشتم اما چون قرارداد بسته بودم جلوى دوربين رفتم. نمى دانم حاصل كار چگونه خواهد شد اما سامان مقدم به شدت آدمى خوب و دوست داشتنى است. از آن آدم هاى خوب و مثبت كه بر كارش تسلط لازم و كافى را دارد. كمى با فيلمنامه مشكل دارم و نمى دانم نتيجه چه خواهد شد اما با چيزهايى كه سرصحنه ديدم، اميدوارم.
•درباره جنس بازى هاى هانيه توسلى مسئله اى مطرح است و آن تسلط بر دو شكل بازى است. يكى بازى برون گراى فيلم هايى چون گاهى به آسمان نگاه كن يا شام آخر و ديگرى، بازى درونى فيلمى چون شب هاى روشن. در فيلم هاى امسال، به كدام يك از اين شكل بازى ها نزديك تر شده ايد؟
دختر فيلم يك شب همانند كاراكتر شب هاى روشن آرام است اما جنس اين دو بازى يكى نيست چون كارگردانى اين دو فيلم كاملاً با هم متفاوت است و آن شخصيت يك موجود متفكر غمگين است. در نفستو حبس كن هم دخترى است كه شبيه هيچ كار ديگرم نيست. دخترى كاملاً معمولى كه كمى هم لوس است. لوس نه به معناى رايج آن؛ او در فضايى زندگى مى كند كه من تا به حال در آن قرار نگرفته بودم. دختر جايى براى زندگى هم با اينها متفاوت است. او تا حدى سركش است و پويايى خاص خودش را دارد. او در فضايى متفاوت در طبيعت عاشق است و حقش را مى خواهد.
•به اين ترتيب جايى براى زندگى بايد يك بازى بينابين ميان اين دو شكل بازى باشد...
تا حد زيادى؛ او هم آرامش دختران معصوم را دارد و هم جنب و جوش كاراكتر فيلمى چون شام آخر را...
•چقدر در اين مدت فيلمنامه رد كرده ايد؟
در وضعيتى قرار ندارم كه بگويم خيلى فيلمنامه رد مى كنم يا خيلى به من پيشنهاد مى شود اما جايى گفته بودم كه عمده فيلم هايم، كارهاى متوسطى هستند كه آبرومندند و براى همين هر كارى را هم قبول نمى كنم. فيلمسازانى هستند كه اصلاً كارشان را دوست ندارم و حتى بى آنكه فيلمنامه شان را بخوانم، آنها را رد مى كنم. فيلمسازانى هم وجود دارند كه كارهايشان را ديده ام و برايشان احترام قائلم. همان كارگردان هاى متوسطى كه فيلم هاى خوب مى سازند. كارهايى از اين دست را دوست دارم و در آنها بازى مى كنم.
•جور ديگرى اين سئوال را مطرح مى كنم. در سينماى ايران دو گروه بازيگر حضور دارند. بازيگرانى كه دوست دارند كمى گزيده كار باشند، كنار بكشند و چهره روشنفكرانه ترى به خودشان بگيرند و بازيگرانى كه دوست دارند ستاره باشند و اگر شرايط همراهى كند، در اين مسير گام برمى دارند. انتخاب هاى هانيه توسلى پس از تثبيت با دو سه فيلم اول، نشان مى دهد كه او به مسير اول تمايل بيشترى دارد. چنين برداشتى درست است؟
اين مى تواند تحليل درستى باشد چون سعى كرده ام گزيده كار باشم. پس از سال ۸۰ پيشنهادهاى زيادى داشتم كه بخش عمده اى از آنها را رد كردم كه مى توانست به آن ستاره شدن كمك كند اما آن زمان خيلى به اين گزيده كارى فكر مى كردم. الان شايد مثل آن زمان فكر نكنم و همان پيشنهاد را هم قبول كنم ولى اتفاقى كه بايد، افتاده و ديگر آن جنس كارها چندان به من پيشنهاد نمى شود.
•يعنى در مسير اول قرار گرفته ايد؟
فكر مى كنم چنين اتفاقى افتاده باشد و در اين مسير قرار گرفته باشم. جنس پيشنهادهاى اخير چنين چيزى را مى گويد.
•اگر كمى به عقب بازگرديم و هانيه توسلى همان بازيگر فيلم كوتاه روى جاده نمناك باشد، چقدر با گذشته تفاوت دارد؟
كارهاى اين چندساله كاملاً ناخودآگاه روى آدم تاثير مى گذارد و تبديل به تجربه مى شود. چيزهايى هست كه بازيگر در كار و جلوى دوربين ياد مى گيرد اما ديدگاهم چندان عوض نشده است. آن زمان من ديوانه وار شيفته بازيگرى بودم؛ عشقى كه مرا از همدان به تهران كشاند تا بيايم و تئاتر بخوانم. عشقى اغراق آميز به بازيگرى و تئاتر ولى حالا اصلاً اينگونه فكر نمى كنم. حالا احساس مى كنم بزرگ تر شده ام و ديگر به بازيگرى آنگونه نگاه نمى كنم. بازيگرى حالا شغلم است؛ شغلى كه دوست دارم با انتخاب هايم خوب از آن مراقبت كنم ولى چيزى كه قطعى است اين است كه ديگر به بازيگرى آنگونه نگاه نمى كنم.
•... و دغدغه هاى ديگر؟
نقاشى كه در اين سه چهارماهه پيگيرانه دنبالش مى كنم. عكاسى هم هست كه هنوز جدى طرفش نرفته ام.
•در خود سينما چطور؟ همانند بسيارى بازيگران به كارگردانى فكر نمى كنيد؟
هرگز. حداقل حالا نه. كارگردانى كار شيرينى است مخصوصاً كارگردانى مستند در ايران چون در هر گوشه اين كشور عجيب، اتفاقاتى مى افتد كه قابل تصويركردن است. كارگردانى پديده جذابى است اما هيچ وقت وسوسه اش نشده ام. در حيطه سينما بيشتر دوست دارم بنويسم.
•اگر كمى با فاصله به فيلم هاى گذشته نگاه كنيد، كدام كاراكتر را ترجيح مى دهيد و حالا دوستش داريد؟
شب هاى روشن را؛ خود فيلم را و آن كاراكتر را. بعد هم شام آخر. كار روى صدا و ميميك صورت مطابق نگاه كارگردان در شب هاى روشن برايم خيلى جذاب بود. شام آخر هم چون كاراكترى بود كه خيلى جاى كار داشت و اولين كارم بود. خيلى دوست دارم بازهم با فريدون جيرانى كار كنم.
•به سيمرغ بلورين جشنواره امسال فكر نمى كنيد؟
زياد نه. اصولاً به چيزى كه سرنوشتش را من تعيين نمى كنم دل نمى بندم. بازيگرى را هم براى همين در حد يك حرفه مى دانم چون كارگردان است كه سرنوشت فيلم را در دست دارد و بازيگر بايد مطابق نظر او عمل كند. در زندگى هيچ وقت به چيزهايى كه نمى توانم در آن نقشى كليدى ايفا كنم دل نبسته ام.
عکس هایی از بازیگران و هنرمندان
منبع: روزنامه شرق
|
2455
|
گفتگو با بهرام رادان بازيگر رستگارى در هشت و بيست دقيقه و گيلانه |
مى گويد عددش هشت است اما معمولاً همه چيز زندگى اش روى چهار جفت وجور مى شود. آن اصطلاح چهار عمل اصلى هم كه معمولاً درباره كارهايش به كار مى برد، از همين قضيه مى آيد. او سال قبل با چهار عمل اصلى دومش توانست طبقه سينمايى خود را عوض كند و با سيمرغ بلورين جشنواره بيست ودوم، پا به دوره تازه اى بگذارد. دوره اى كه با يك سال كار مداوم، حالا محصولاتى چون «رستگارى در هشت و بيست دقيقه»، «ته دنيا»، «ازدواج صورتى»، «گيلانه» و «حكم» را دارد. بهرام رادان اين روزها ديگر يك ستاره تمام عيار اما دور از حاشيه هاى معمول اين گروه است. وقتى در آخرين روزهاى دى ماه براى انجام اين گفت وگو به خانه اش در يكى از محله هاى شمال شهر تهران مى روم، به قول خودش يك دوره سه ماهه استراحت را آغاز كرده تا بتواند نتيجه اين يك سال فعاليت مداوم را ارزيابى كند و براى سال بعد تصميم بگيرد. صحبتم با او شايد همين ويژگى را داشته باشد؛ بررسى كارنامه يك سال اخير رادان و نتيجه گيرى درباره جايگاهى كه او اكنون در اين سينما براى خودش دست و پا كرده است. در و ديوار خانه شخصى بهرام رادان، پر از نمادها و المان هايى است كه مى توان او را بيشتر شناخت. يك عكس قدى جيمز دين پشت در ورودى، پرتره حالا ديگر آشنايى از چه گوارا روى ديوار اتاق پذيرايى، تابلوى هجوگونه «فرشتگان» ميكل آنژ روى ديوارى ديگر و يك ديواركوب ژاپنى واضح تر از همه اينها كه به چهار بخش تقسيم شده است؛ اين هم يك چهار ديگر. پاسخ پرسشم از او درباره نوشته هاى ژاپنى، چهار كلمه ساده به عنوان شعار اصلى سامورايى هاست: صداقت، زيبايى، آزادى و عشق.
• • •
• بهرام رادان از اين يك سال كار مداوم خسته نشده؟
خسته شده كه حالا استراحت مى كند. به هرحال يك زمان آدم زياد كار كرده و ترجيح مى دهد كارهايش را كم كند و يك زمان ديگر ترجيح مى دهد كم كارى سال قبلش را با پركارى جبران كند. اين هم به سياست هايى برمى گردد كه هر كس براى خودش دارد. اين يك مبدا زمانى دارد و يك نقطه پايان. جشنواره بيست و دوم فجر آغاز مبدا زمانى من، تا آغاز جشنواره امسال بود كه در اين برنامه ريزى، كار بود و كار بود و كار. تقريباً پنج فيلم كار كردم كه البته «گيلانه» را تبديل به فيلم بلند كرديم و اگر اينگونه حساب كنيم، مى شود حدود چهارتا و نصفى. ولى خب، دوستانى هم بودند كه در همين فاصله بيشتر از اين كار كردند؛ پس من پركارترين نبودم.
• تا آنجايى كه كارنامه ات را دنبال كرده ام و مسيرى را كه طى كرده اى، مى دانم براى همه كارهايت يك برنامه ريزى مشخص دارى. از اينجا شروع كنيم كه پس از گرفتن سيمرغ تا الان، چقدر در نتيجه گيرى از برنامه ات موفق بوده اى... فكر مى كنم براى اين نتيجه گيرى فيلم به فيلم پيش برويم بهتر باشد. داستان «رستگارى در هشت و بيست دقيقه»، قبل از سيمرغ و اساساً جشنواره بود...
۱۵ دى ماه سال قبل يعنى چهل روز پيش از اختتاميه جشنواره، با سيروس الوند قرارداد بستم. البته فيلمبردارى بيست روز بعد از جشنواره شروع شد؛ حدود دو ماه بعد از عقد قرارداد.
• اين زمانى بود كه چهار فيلم مطرح ات در جشنواره را بازى كرده بودى.
...و به شكلى چهار عمل اصلى را تكرار كردم. حدود سه سال قبل گفتم كه من چهار عمل اصلى ام را انجام داده ام؛ يعنى «شور عشق»، «آبى»، «ساقى» و «آواز قو» كه برايم مرحله ورود بود. بعد از «آواز قو» سيزده ماه كار نكردم. با چهار فيلم اول وارد شده بودم اما هنوز مسير دلخواه خودم را نتوانسته بودم اعلام كنم. سعى كردم پس از آن سيزده ماه به بهترين پيشنهادها جواب دهم كه تا زمان گاوخونى، دو مورد پيش آمد. يكى «رز زرد» و ديگرى «عطش» كه هر چند فيلم هاى ماندگارى نيستند اما بهترين پيشنهادهاى آن زمان بودند.
• بعد ماجراى «گاوخونى» پيش آمد...
بعد از آن كارها، چهار عمل اصلى ديگرى شروع شد. «گاوخونى»، «شمعى در باد»، «ننه گيلانه» و «سربازهاى جمعه». قصدم اين بود كه با كارگردان هاى صاحب نام كار كنم؛ چون اين مرحله، مرحله تثبيت بود. چند هفته پيش با يكى از دوستان سر صحنه «حكم» بحثى داشتيم كه او مى گفت چرا پيشنهاد فلان كارگردان را رد كردى و بازتاب مردمى فيلمش را در نظر مى گرفتى. جمله اى به او گفتم كه بعد از گفتنش، خودم به خودم مغرور شدم با اينكه مخاطب جمله، خودم نبودم. مسعود كيميايى را در حالى كه به شدت درگير گرفتن يك پلان از درگيرى هاى فيلم بود به آن دوست نشان دادم و گفتم من يك تار موى امثال اين آدم را به صدتا فيلم هفتصد هشتصد ميليونى نمى دهم. واقعاً هم بر اين عقيده هستم. نه اينكه فيلم هفتصد هشتصد ميليونى را دوست نداشته باشم؛ كه دوست دارم فيلم دو ميلياردى بازى كنم ولى وقت آن فيلم ها هم مى رسد.
• حاصل اين نگاه سيمرغ بلورين جشنواره بيست و دوم بود و ادامه آن مسير، كار با الوند...
به گفته خود الوند يكى از اولين نفراتى بودم كه براى فيلم قرارداد مى بستم. يك كار بسيار مشكل كه فكر مى كنم در كارنامه هر دوى ما، اتفاق مهمى باشد.
• بعد از فيلمبردارى رستگارى، دو سه تجربه تازه داشتى. حضور در مهمترين فستيوال سينمايى جهان به همراه تجربه برنامه ريزى و دستيارى كارگردان و كار در خارج از كشور براى فيلم «ته دنيا». چقدر قبل از شروع كن، بحث اين فيلم جدى شد؟
تقريباً ده روزى به كن مانده بود كه افخمى پيشنهاد «ته دنيا» را به من داد. اين فيلم را نمى توانم در گروه «گاوخونى» قرار دهم چون فكر مى كنم خود بهروز هم چندان درباره اش فكر نكرده بود. همه چيز نامنظم بود و او اعتقاد داشت كه اين، شيوه جنگ هاى نامنظم است. خستگى بيش از حد من براى اين بود كه هم شيوه جنگ هاى نامنظم را بلد نبودم و هم اگر قرار بود آن را ياد بگيرم براى آدم هاى ديگر مى پسنديدم. فكر مى كنم بهروز افخمى آنقدر اعتبار داشته باشد كه اگر از احساساتش فاصله بگيرد، بتواند فارغ از اين كارهاى نامنظم، كار بسيار منظمى انجام دهد. نظمى كه به نظر من يك چيز واجب و به نظر بهروز امرى كاملاً سليقه اى است. از او به عنوان يك دوست و برادر كوچك تر انتظار دارم از آن چيزى كه من هوش و تيزبينى مى خوانمش، درست تر استفاده كند. مگر ما چند بهروز افخمى داريم؟ او به راحتى مى تواند هدايت كننده يك پروداكشن بزرگ و منظم باشد؛ اگر بخواهد.
• بعد از «ته دنيا»، بلافاصله جلوى دوربين «ازدواج صورتى» رفتى. در شرايطى كه كار يكى دو هفته اى بود در تهران آغاز شده بود و مدتى هم شروع فيلمبردارى به خاطر طولانى شدن كار تو در فرانسه به تعويق افتاد...
هيچ وقت قبل از تمام شدن كار قبلى براى كار تازه قرارداد نمى بندم ولى به اصرار عوامل اصلى ازدواج صورتى، اين اتفاق پيش از سفرم به فرانسه رخ داد. آنها فكر همه چيز را كرده بودند، جز مسائل پيش بينى نشده اى كه در فرانسه پيش آمد و باعث شد من به جاى نيمه اول مرداد، نيمه اول شهريور در تهران باشم؛ پيدا نكردن بازيگر نقش پيرزن، مسائل ويزاى گروه، يافتن لوكيشن ها و چيزهاى زياد ديگرى كه باعث شد فيلمبردارى عقب بيفتد. به هرحال وقتى آخرين شب كارى «ته دنيا» در ساعت ۴ صبح و در جنوب فرانسه تمام شد، من ساعت ۹ صبح در فرودگاه پاريس بودم، ۹ شب به تهران رسيدم و ساعت ۴ بعدازظهر روز بعد جلوى دوربين مصيرى رفتم.
• آنها از يك هفته قبل فيلمبردارى را شروع كرده بودند...
براى همين هم تا پايان كار بدون تعطيلى پيش رفتم چون در آن يك هفته اكثر صحنه هاى بدون من فيلمبردارى شده بود.
• چرا اصلاً پيشنهاد بازى در ازدواج صورتى را قبول كردى؟ بعد از آن داستان تغيير طبقه سينمايى و خصوصاً دومين همكارى با افخمى، حضور تو در فيلمى كاملاً متمايل به گيشه كمى بعيد بود...
مدتى بود كه مى خواستم در سينماى گيشه پسند هم جايى داشته باشم. نمى خواستم آن طرف را خالى كنم و فقط در يك سمت و سوى سينمايى قرار بگيرم. اشتباهى كه اعتقاد دارم در سال هاى پيش بسيارى از بازيگران جوان مرتكبش شدند و امروز خودشان به اين اشتباه پى برده اند. به نظرم بايد توامان اين دو مسير را رفت بى آنكه تعادل اين حضور به هم بخورد. در اكران سال آينده من در كنار چهار فيلم متفاوت، «ازدواج صورتى» را هم خواهم داشت و كسى هم نمى تواند به من خرده بگيرد كه چرا چنين انتخابى انجام داده ام...
• چه زمانى به اين نتيجه رسيدى كه بايد جانب گيشه را هم نگه داشت؟
بعد از تكرار چهار عمل اصلى يعنى زمانى كه من هم سينماى تجارى صرف را امتحان كرده بودم و هم سينماى هنرى صرف را و هم سينماى توامان اين دو را. براى همين تصميم گرفتم با بالانسى كه هر سال در ذهنم براى كارهايم دارم، اين سينماى توامان را دنبال كنم به طورى كه نه اين كفه ترازو خيلى به سمت گيشه سنگينى كند و نه به سمت فيلم هاى هنرى و دورشدن از ذهن مردم و تماشاگر و مخاطب عام سينما، كه ماجراى اصلى سينما هم آنها هستند. اگر من سالى ده تا «گاوخونى» هم بازى كنم، دو سال بعد ديگر هيچ پيشنهادى نخواهم داشت، همان طور كه اگر سالى ده تا «ازدواج صورتى» بازى كنم ديگر هيچ پيشنهادى از جنس «گاوخونى» نخواهد بود. اصولاً آدمى هستم كه هم خدا را مى خواهم و هم خرما را.
• بعد از آن دو فيلم تجارى كه گفتى خيلى هم دوستشان ندارى، ديگر در سينماى گيشه كار نكرده بودى. چقدر به حاصل «ازدواج صورتى» اميدوارى؟
اميدوارم كار آبرومندى شود. بعد از آن دو كار تقريباً از اين سينما فاصله گرفتم و «شمعى در باد» هم به نظرم در گروه فيلم هاى گيشه قرار نمى گيرد. تجربه راضى كننده ترى در قياس با آن فيلم ها بود. هرچند كار تا روى پرده نيايد، نمى شود چندان درباره نتيجه اش قضاوت كرد اما به هرحال همه استرس امسالم به خاطر همين فيلم است. اگر «ته دنيا» را تمام نشده فرض كنيم، از ميان چهار كار امسال بيشترين تپش قلبم براى «ازدواج صورتى» است كه چگونه فيلمى خواهد شد. مى خواهم بدانم بعد از اين چند سال، بازگشتم به اين گونه سينمايى چه بازتابى دارد و آزمودن فيلم طنز يا كمدى كه تجربه اش نكرده بودم، چه نتيجه اى خواهد داشت.
• باز هم بلافاصله از «ازدواج صورتى» رفتى مقابل دوربين بنى اعتماد و ادامه «ننه گيلانه»...
بلافاصله نبود. سه چهار روزى فاصله وجود داشت كه در حجم كارى «ته دنيا» و «ازدواج صورتى» خيلى خوب بود. در مورد «گيلانه» فقط مى توانم بگويم كه اگر به جشنواره نرسد، خوش به حال ساير فيلم ها.
• يك تجربه تازه ديگر گويش محلى در «گيلانه» بود. تجربه بازى با لهجه را داشتى؟
تجربه اش را نداشتم و البته در گيلانه هم خيلى كوتاه است. يك سكانس پلان كه وقتى حاصلش را روى ميز تدوين ديدم، خودم خنده ام گرفت. با اينكه همه چيز كاملاً جدى است اما ديدن خودم كه با لهجه گيلكى حرف مى زدم، برايم جالب بود.
• «حكم» مسعود كيميايى هم كه دومين همكارى ات با او بود...
بعد از «گيلانه» با فاصله ده پانزده روز، سر فيلمبردارى «حكم» رفتم. دومين كار پياپى با مسعود كيميايى و البته خسرو شكيبايى و عزت الله انتظامى. فيلمى پر از افتخار، يك كار هيجان انگيز و يك فستيوال بازيگرى. فيلمى كه پس از اين همه سال شبيه ترين فيلم به آن چيزى است كه كيميايى قصد ساختنش را داشته؛ به دور از فشار تهيه كننده يا هر عامل بيرونى ديگرى. براى همين به نظرم حكم فيلمى از مسعود كيميايى است با همه مختصات آن و همان چيزى شده كه او مى خواست. سهند هم به نوعى ادامه آصف «سربازهاى جمعه» است؛ با اين تفاوت كه اگر در سربازها، آصف ارتباط دهنده دو داستان مجزا بود و تا پايان هم چيزى از خودش نمى فهميديم، اينجا از گذشته سهند خيلى چيزها مى فهميم اما به هرحال در «حكم» هم سهند بيشتر يك همراه است تا محور و من سعى كردم همين خصوصيت را در بازى ام حفظ كنم. كارم در «سربازهاى جمعه» را خيلى ها دوست داشتند و خيلى ها نه و دليلشان هم اين بود كه من كار خاصى انجام نمى دادم در حاليكه من در «سربازهاى جمعه» اصولاً نبايد بازى خاصى مى كردم و چون محور نبودم، فقط بايد حضور مى داشتم. در «حكم» هم همين اتفاق افتاد، باز نفس حضور مطرح بود و همين باعث مى شود كه كاراكتر سهند را ادامه اى بر نقش آصف بدانم.
• اتفاقى كه درباره اين كارهاى اخيرت افتاد، وسواس بيش از حد معمول كارگردانانى بود كه با آنها كار كردى. فيلمبردارى ها از مرز دو ماه هم گذشت و كار، طولانى تر از زمان بندى هاى اوليه شد. اين اتفاق آزاردهنده است يا خوشايند؟
حاصل كار به اين زحمات مى ارزد. از اين موضوع هم كه با كارگردان هايى كار كنم كه در كارشان وسواس به خرج مى دهند كاملاً راضى ام. كيميايى «حكم» را بسيار بيشتر از كيميايى «سربازهاى جمعه» دوست داشتم چرا كه كيميايى «حكم» يك كارگردان باانگيزه بود. براى همين مسئوليت بيشترى روى دوشم قرار مى گرفت ولى اين وظيفه و مسئوليت را به جان خريدم چراكه همين ها يك بازيگر را براى آينده پخته مى كند.
• چه زمانى اين مسير يك ساله را براى خودت ترسيم كردى؟ وقتى روى سن تالار وحدت رفتى و سيمرغ را گرفتى يا بعد از آن... اصلاً مى دانستى سيمرغ را مى گيرى؟
چيزهايى شنيده بودم ولى آنقدر شنيده ها متفاوت بود كه تا لحظه آخر هم به هيچيك اعتماد نكردم. دوستانى بودند كه حتى مى گفتند متن حرف هايت را براى روى صحنه آماده كن ولى به خاطر همين ترديد اين كار را هم نكردم. وقتى نام من خوانده شد، فقط مواظب بودم كه در حال بالا رفتن از پله ها زمين نخورم و تنها كارى كه مى دانستم مى خواهم انجام دهم اين بود كه سيمرغ را ببوسم چون خيلى منتظرش بودم.
• كى فرصت كردى بنشينى و براى دورنماى يك سال بعد فكر كنى؟ مى رسيم به آن نتيجه گيرى ابتداى گفت وگو...
صبح روز بعد. آن شب آنقدر سريع گذشت كه اصلاً چيزى نفهميدم ولى صبح كه بيدارشدم و جايزه را روى ميزم ديدم، تازه نشستم و فكر كردم كه بايد چه كارى انجام دهم. كجايم و چه خبر است و چه بايد كرد. فكر كنم به اين مسئله كه اصلاً اتفاق خاصى افتاده يا نه؛ يا اصلاً مسير چگونه بايد باشد. فكرى هم كه كردم دقيقاً همين چيزى شد كه حالا اتفاق افتاده؛ آن زمان قرارداد رستگارى را بسته بودم و براى بعدش هم كار افخمى بود كه بيشتر به دليل رابطه متقابل، بلافاصله سركارش رفتم و بعد مى خواستم يك كار گيشه اى انجام دهم كه «ازدواج صورتى» پيشنهاد شد و بعد هم دوست داشتم براى دومين بار جلوى دوربين كيميايى بروم كه «حكم» پيش آمد. در اين يك سال، همه آن اتفاقاتى كه بايد رخ مى داد، رخ داد؛ درست مثل سال گذشته اش. مسيرى را كه قرار بود طى شود، طى كردم و حالا هم ادامه اش مى دهم. برنامه فعلى هم يك استراحت سه ماهه است؛ از پانزده دى تا پانزده فروردين.
• ...و هيچ چيز نمى تواند بهرام رادان را وسوسه كند؟
فكر نمى كنم، هرچند هيچ وقت در را به روى پيشنهادات تازه نمى بندم ولى فيلمنامه ها را با در نظر گرفتن اين زمان استراحت مى خوانم.
• تو ستاره بودن را با «شور عشق» تجربه كردى و در اين سال ها هم با حركت بينابينى كه داشتى اين وجهه را حفظ كرده اى. در عين حال هيچ وقت به حاشيه هاى سينماى ايران هم نزديك نشدى؛ مسيرى كه بيشتر ستاره هاى اين سال ها پيموده اند. با درنظرگرفتن اين مسائل، به نظر مى رسد برايت بازيگر بودن، خيلى مهمتر از ستاره بودن است. چقدر اين تعريف را قبول دارى؟
مسئله را خيلى به اين شكل نمى بينم. از ستاره يك تعريف مشخص دارم. بازيگرى كه توانايى هايش را در عرصه بازيگرى ثابت كرده باشد و از طرف ديگر محبوب مردم باشد، به اين شكل كه مردم براى ديدنش روى پرده سينما، بليت بخرند و به سينما بروند، به درجه ستاره بودن مى رسد و تثبيتش در اين راه، او را به فوق ستاره و ابرستاره و چيزهايى از اين دست بدل مى كند. به نظرم چهره هايى كه مدتى محبوب مى شوند و بعد جايشان را به كس ديگرى مى دهند، بيشتر ستاره هاى كاغذى اند؛ مثل بهرام رادان «شور عشق»، «آبى» و يكى دو فيلم ديگر. او كاملاً يك ستاره كاغذى و شكننده بود. ستاره اى كه اگر كمى كار نمى كرد به سرعت از ياد مردم مى رفت. ستاره واقعى، چهره اى است كه ديدنش پس از سال ها هم، براى مخاطب پر از خاطره باشد. ستاره سازى را پديده اى لازم براى سينما مى دانم كه بيش از هرچيز از نظر اقتصادى باعث رونق سينما مى شود چرا كه مخاطبش جوانان و نوجوانان هستند و آنها هستند كه بزرگترهايشان را تشويق به ديدن فيلمى مى كنند.
• در اين سينما، ستاره بودن چقدر برايت اهميت دارد؟
هيچ وقت نمى خواهم از آن دورى كنم. راهى كه انتخاب كرده ام را از روى كسى اتود نزده ام گرچه تجربيات ديگران را هميشه لحاظ كرده ام. نه مى خواهم انگشت نما شوم و نه مى خواهم در جمع گم شوم. اصول اين راه، همان اصولى است كه در دنيا به عنوان يك شغل و عنوان كارى يعنى Talent management تعريف شده؛ معروف ترين كمپانى در اين زمينه هم كه براى بازيگران بزرگ دنيا خط مشى ترسيم مى كند، كمپانى CSA در هاليوود است كه بسيارى از بزرگان سينما و موسيقى زيرنظر اين كمپانى هستند. چون ما در ايران از اين دست كمپانى ها نداريم، هميشه افراد مختلفى را براى مشورت در مورد مسائل مختلف در نظر دارم هرچند تصميم نهايى بر عهده خودم است.
• درباره دوربودن از حاشيه ها چطور؟
خيلى دلبسته عكس هاى رنگى نشريات رنگى نيستم هرچند آنها را هم در وجه ستاره سازى بسيار مهم مى دانم. چون به اين موضوع دلبستگى ندارم، پس بود و نبودشان هم برايم خيلى فرقى نمى كند. صرف حاشيه داشتن هم، تو را به اين نشريات نمى كشاند. مى شود با سياست هاى مطبوعاتى مشخص، هم كارى كرد كه از ياد مردم نرفت و هم آنقدر روى جلد نبود كه ديگر حال مردم به هم بخورد. اين اعتدال در همه وجوه مى تواند به يك ستاره كمك كند.
• قانونى نانوشته مى گويد بهرام رادان امسال سيمرغ بلورين را براى دومين بار پياپى نمى گيرد. اگر در تالار وحدت نشسته باشى و اين قانون زير پا گذاشته شود و نام تو را روى صحنه بخوانند، چه اتفاقى مى افتد؟
چيز خاصى نمى توانم بگويم چون همان ماجراى نوشته از پيش آماده شده سال قبل تكرار مى شود و همان طور كه سال قبل باور نكردم، اين بار هم نمى خواهم باور كنم. همان قدر كه بتوانم نظر مساعد حاضران در جشنواره را جلب كنم برايم كافى است ولى منكر اين نمى شوم كه بردن سيمرغ براى بار دوم، خيلى خوشحالم مى كند و البته مسئوليت تازه اى روى مسئوليت قبلى ام مى افزايد.
• يادم مى آيد جايى گفته بودى كه در بحث سينماى عام و سينماى هنرى، طرف تماشاگر ايستاده اى و چندان مخاطب سينماى هنرى نيستى...
من اساساً مخاطب سينماى هنرى نيستم. به شخصه بين سينماى اروپا و آمريكا، هاليوود را ترجيح مى دهم. عاشق فيلم هاى هاليوودى هستم و عاشق آن نوع سينما. يكى از مشكلاتم موقع فيلم ديدن يا كتاب خواندن اين است كه چشم هايم زود خسته مى شود و براى همين اگر فيلم يا كتاب، كشش نداشته باشد، نيمه كاره رهايش مى كنم حتى اگر بگويند اين بهترين فيلم تاريخ بشريت است. فيلم هنرى صرف و به خصوص سينماى هنرى اروپا، برايم جذاب نيست. شايد جالب باشد كه بگويم در اكران هاى «گاوخونى» كه فيلم خودم بود و در تمام فيلم هم صداى خودم رويش شنيده مى شد جز در بار اول كه بيدار نشستم، هميشه خوابم مى برد؛ البته اين خاصيت آن داستان بود.
• پس طرف تماشاگر ايستاده اى و مى خواهى بايستى...
همين طور است اما هيچ وقت روى هيچ حرفى، پافشارى نمى كنم. ممكن است چند روز ديگر به من ثابت شود اشتباه فكر مى كنم، نقض چيزى كه گفته ام را باور كنم و آن وقت مقابل حرف امروزم بايستم. در حال حاضر و در اين زمان، بهرام رادان اينگونه فكر مى كند.
• سال قبل چند بارى گفته بودى كه بازى تو، هنوز شروع نشده يا تازه شروع شده... الان كجاى اين بازى هستى؟
هنوز در حال گرم كردن موتور اين ماشين هستم. در واقع فاصله بين صفر تا صد اين ماشين را خيلى زياد فرض كردم. شايد كمى دير به صد برسد اما وقتى رسيد، از آن صدهايى است كه مطمئن به اينجا رسيده...
• اين بازى گل خواهد داشت؟ دروازه اى براى اين بازى متصور هستى؟
آن دروازه، افقى رويايى است. شايد اگر امروز هدفم را بگويم به نظر خنده دار باشد و براى همين از آن حرفى نمى زنم، چون خودم را هم به وحشت مى اندازد ولى به هرحال نقطه ديدم را هميشه بالا مى گذارم حتى اگر خارج از تصور باشد. حداقل اين است كه نسل بعد از من، مى تواند نام آن هدف را به زبان بياورد و به انجامش فكر كند. هدفى كه نسل قبل از من، جرات فكر كردن به آن را هم نداشته و ما حالا به آن فكر مى كنيم؛ هدف شيرينى است كه شايد روزى محقق شود.
• ... و نمى گويى كجاست؟
نه.
عکس هایی از بازیگران و هنرمندان
منبع: روزنامه شرق
|
|
|
|